تصرف کابل توسط طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ در سراسر کشور با عزاداری و اندوه همگانی همراه بود. احتمالا هیچ تغییر رژیمی در تاریخ معاصر افغانستان چنین اندوه و افسردگی گستردهای در پی نداشته است. مردم به درستی میدانستند که سلطهی طالبان فقر، بیکاری، تبعیض قومی، خشونتهای خودسرانه و سرکوب زنان را افزایش خواهد داد.
تبلیغاتچیهای طالبان استدلال میکردند که این گروه «تغییر کردهاند»، از اشتباهات قبلی خود درس گرفته و چشمانشان به واقعیتهای جهان باز شدهاند. عبارت «طالبان نسل دو» برای انتقال این ایده که طالبان «تغییر کردهاند» رواج یافت. مبلغان طالبان ادعا میکردند که دیگر افراد این گروه جوانان دهاتی تندرو دههی نود نیستند که سیاستهای احمقانهشان جهان را حیرتزده کرده بود. البته، برخی از مردم افغانستان میخواستند این را باور کنند. آنان آرزو داشتند که طالبان «تغییر» کرده باشند تا از سیاستهای بسیار مخرب و ضد انسانی این گروه در امان بمانند.
اکنون که از قدرتگیری طالبان سه سال میگذرد، ترسهای مردم به حقیقت پیوسته است. اساس فلسفهی طالبان بیهیچ تغییری، دستنخورده باقی مانده است. درست مثل دههی نود، طالبان در حال تاسیس یک استبداد مذهبی هستند و حق مشارکت مردم در امور جمعی و حتا حق آنان در مدیریت امور شخصی و خانوادگی را به رسمیت نمیشناسند.
ظاهرا طالبان به این عقیدهاند که حکومت حق انحصاری مذهبی و آسمانی آنان است. آنان خواهان اطاعت مطلق مردم از رهبر خودند، رهبری که ادعا دارد به نمایندگی از خدا و دین او حکومت میکند. ملایی که در قندهار پنهان شده، قوانین خدا و منافع ملی را تعریف میکند و مردم را بدون چون و چرا ملزم به پیروی از تفاسیر خود میداند. هرگونه مخالفت مردم در امارت طالبان خصومت با شریعت و منافع ملی تعبیر میشود. رهبر طالبان حکم کرده است که هر گونه انتقاد از سیاستهای او و امارتش غیرشرعی و ممنوع است.
طالبان تبلیغ میکنند، از آنجایی که اکثر مردم افغانستان مسلماناند، بنابراین از قوانین خدا پیروی میکنند و از آنجایی که به زعم آن گروه حکومت طالبان اسلامی است، لذا مردم حق اعتراض به دساتیر آن نظام را ندارند. به باور طالبان، تمام انتقادات از این رژیم تبلیغاتِ غربی است و کسانی که به سیاستهای «امارت» اعتراض دارند مغزشویی شدهاند تا «امارت» را بدنام کنند.
در سه سال گذشته، آنها قدرت و منابع اقتصادی را انحصار کرده و بهگونهی نظاممند تلاش کردهاند که استبداد مذهبی خود را تحکیم کنند. آنان با استفاده از زور و خشونت مردم را مجبور به تسلیم و اطاعت میکنند. در سه سال گذشته، ما شاهد تشدید روشهای سرکوب آنان بودهایم. برای واداشتن مردم به اطاعت مطلق، طالبان دختران و زنان را از خیابانها به دلیل آنچه «بدحجابی» مینامند، اختطاف کرده، بعضا در زندانها به آنان بدرفتاری و تجاوز جنسی کرده و سپس بیشرمانه، این اختطافها و تجاوزها را انکار کردهاند. طالبان زنان فعال اجتماعی-سیاسی را بدون محاکمه کشته و بعد با روایتهای ساختگی به توجیه و اختفای مرگ قربانیان تلاش کردهاند. دروغ و دورویی بخش انکارناپذیر رفتار «طالبانِ تغییریافتهی نسل دو» است. این «نسل دوم» با مهارت بهتری از طالبان نسل اول، دروغ میگویند و انکار میکنند.
تجربهی سه سال گذشته از حکومت طالبان به وضوح نشان میدهد که آیندهی مردم و کشور در سایهی حاکمیت طالبان تاریک است. بیتردید ادامهی حکومت طالبان منجر به ویرانی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بیشتر کشور و بدبختی بسیار برای مردم خواهد شد. بدترین کابوس مردم افغانستان این است که استبداد طالبانی برای مدت نامعلوم دوام یابد و مردم برای مدت طولانی از حق تحصیل، کار و آزادی محروم بمانند. ادامهی حاکمیت طالبان کشور را بسیار بیشتر از امروز عقبمانده، بدبخت و فقیر خواهد ساخت. همهی مردم آسیب خواهند دید، ولی زنان و اقلیتها بیش از همه قربانی شده و رنج خواهند کشید.
زنان خطر حاکمیت طالبان را بیش از اقشار دیگر احساس کردهاند و از همینرو علیرغم محدودیتها و خطرات بسیار، گروهی از زنان در روزهای آغاز امارت طالبان دست به واکنش زدند و آن واکنشها هستهی جنبش خودجوش زنان شد که با شعار «نان، کار، آزادی» مایهی امید شدند. هرچند که جنبش زنان به شدت سرکوب گردیده و در نبود حمایتهای لازم ملی و بینالمللی نتوانسته است که گروه طالبان را با چالش جدی مواجه سازد، اما هنوز در گوشه و کنار کشور زنده است و آرمانهای جمعی مردم افغانستان، به خصوص زنان را زنده نگه میدارد. تا زمانی که طالبان در قدرتاند، آنان با نان، کار، و آزادی مردم در جنگ خواهند بود. برای دستیابی به آزادی و زندگی با عزت برای مردم افغانستان، رژیم طالبان باید سرنگون شود.
آنچه امروز با آن مواجهایم، تراژدی تاریخی است: یک قرن پس از اصلاحات امانالله خان، ما در چنگال فرزندان سیاسی ملای لنگ گرفتار شدهایم و شاهد تلاش آن قشر عقبمانده در احیای شرایط قرون وسطایی میباشیم. تاریخ به ما میآموزد که این کابوس بدون تلاش طولانی و سازماندهیشده برای تغییر پایان نخواهد یافت. برای تغییر شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور باید برنامهریزی و کار کنیم تا مسیر تازهای بر روی نسلهای بعد باز شود.


