انفجارهای مهیبی در دوشنبه شب، ۱۶ مارچ، کابل را لرزاند. پاکستان اعلام کرد که «حملات هوایی دقیق و موفقیت‌آمیزی» را علیه «تاسیسات نظامی رژیم طالبان افغانستان که حامی تروریزم هستند» در کابل و ننگرهار انجام داده است. عطاالله تارر، وزیر اطلاعات و نشریات پاکستان نیز گفت که این حملات، زیرساخت‌های متعلق به «نیروهای نیابتی تروریستی»، از جمله «تحریک طالبان پاکستان» یا تی‌تی‌پی را هدف قرار داده است.

اما در افغانستان، روایت کاملاً متفاوتی در جریان بود. سخنگویان طالبان اعلام کردند که این حملات به یک مرکز درمان معتادان اصابت کرده است؛ هنوز آمار دقیق تلفات جانی مشخص نیست. هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) اعلام کرد که در این حمله ۱۴۳ نفر کشته و ۱۱۹ نفر زخمی شده‌اند.
حمدالله فطرت، معاون سخنگوی طالبان، گفته است که آمار تلفات بسیار بیشتر بوده و در حدود ۴۰۰ نفر کشته و ۲۵۰

این حمله اخیر، بر تلفات انسانی و بحران بشردوستانه جنگ‌جاری می‌افزاید. حملات فرامرزی تاکنون هزاران خانواده را آواره کرده و تعداد بی‌شماری از غیرنظامیان را در امتداد مرز مشترک دو کشور کشته یا زخمی کرده است. در همین حال، پاکستان به کارزار بی‌رحمانه خود برای اخراج پناهجویان افغان ادامه می‌دهد؛ پناهجویانی که بسیاری از آن‌ها ده‌ها سال در این کشور زندگی کرده‌اند و در افغانستان چیزی برای بازگشت به آن ندارند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت، درگیری‌های نظامی میان این دو همسایه به اتفاق روزمره تبدیل شده است. نقطه اصلی اختلاف، اتهام پاکستان مبنی بر این است که طالبان افغانستان به طالبان پاکستانی در داخل خاک افغانستان پناه داده و به آن‌ها اجازه می‌دهند تا در آنجا سازماندهی کنند و حملاتی را علیه اهداف پاکستانی انجام دهند. پاکستان در سال‌های اخیر شاهد افزایش حملات طالبان پاکستانی بوده است.

در جریان مذاکرات بی‌نتیجه میان پاکستان و افغانستان در استانبول در نوامبر ۲۰۲۵، و همچنان در دورهای قبلی مذاکرات، اسلام‌آباد خواستار اقدام نظامی طالبان افغانستان علیه طالبان پاکستانی بود. طالبان این درخواست را رد کرده و اصرار داشتند که تی‌تی‌پی از خاک افغانستان عملیات انجام نمی‌دهد. بعد از مذاکرات پاکستان اعضای هیئت طالبان فاش کردند که پاکستان همچنین خواستار صدور فتوایی مذهبی شده بود که جنگ در داخل پاکستان را حرام اعلام کند.

تحت فشار پاکستان، طالبان در ماه دسامبر ملاها را در کابل گرد هم آوردند، آنان فتوایی صادر کردند که بر اساس آن، اتباع افغان مجاز به شرکت در درگیری‌های مسلحانه در خارج از افغانستان نیستند. ظاهراً این اقدام برای رفع نگرانی‌های پاکستان طراحی شده بود، اما از خواسته‌های واقعی اسلام‌آباد فاصله زیادی داشت. این حکم تنها برای افغان‌ها قابل اجرا بود و مستقیماً به شبه‌نظامیان پاکستانی نمی‌پرداخت.

با آغاز جنگ، به نظر می‌رسد پاکستان بر این باور است که قدرت نظامی‌اش که بسیار بیشتر از طالبان افغانستان است، طالبان را مجبور به قبول خواست‌هایش خواهد کرد. اما این محاسبه، یک واقعیت اساسی را نادیده می‌گیرد: طالبان در بستر جنگ رشد می‌کنند. تجاوز پاکستان به جای تضعیف رژیم طالبان به احساسات ملی‌گرایانه افغان‌ها دامن می‌زند و به طالبان اجازه می‌دهد تا خود را به عنوان مدافعان منافع ملی معرفی کنند؛ اتفاقی که عملاً سطحی از مشروعیت مردمی را به آن‌ها می‌بخشد که مدت‌ها برای به دست آوردنش تقلا می‌کردند.

طالبان همچنین اساساً قادر به برآورده کردن خواسته‌های اسلام‌آباد نیستند، چرا که این خواسته‌ها جوهر اصلی هویت آن‌ها را هدف قرار می‌دهد. اقدام نظامی طالبان علیه تی‌تی‌پی، به معنای چرخاندن سلاح‌هایشان به سمت متحدان ایدئولوژیک خود و زیر پا گذاشتن اصول بنیادین‌شان به نفع دولتی است که قانون اساسی آن را غیراسلامی می‌دانند.

در سال ۲۰۰۱ و در پی حملات ۱۱ سپتامبر، طالبان از تحویل‌دهی اسامه بن لادن به ایالات متحده یا رویارویی با القاعده خودداری کردند، حتی به قیمت از دست دادن اولین امارت خود در پی تهاجم امریکا به افغانستان. با توجه به این پیشینه تاریخی، بسیار بعید است که طالبان هرگز به فشارهای پاکستان تن دهند، حتی اگر هزینه‌های آن بسیار سنگین باشد. و اگرچه ممکن است پاکستان در قدرت نظامی متعارف دست بالا را داشته باشد، اما طالبان استراتژی‌های خشونت‌آمیز خاص خود را دارند که می‌تواند مشکلات جدی برای پاکستان ایجاد کند.

از لحظه تاسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، روابط این کشور با افغانستان با اختلاف گره خورده بود. جنجالی‌ترین و ماندگارترین مسئله، «خط دیورند» است که دو کشور را از هم جدا می‌کند. حاکمان افغانستان استدلال می‌کردند که این خط توسط یک قدرت استعماری «تحمیل» شده است و افغانستان توافق‌نامه مربوط به آن را با هند بریتانیاوی امضا کرده است، نه با پاکستان.

در سال ۱۹۴۷ نماینده افغانستان در سازمان ملل متحد اعلام کرد که ایالت مرزی شمال غربی با اکثریت پشتون که در امتداد خط دیورند قرار دارد، نباید به طور خودکار به بخشی از پاکستان تبدیل شود. در سپتامبر ۱۹۴۷، افغانستان با رای منفی به پذیرش پاکستان در سازمان ملل، ادعای ارضی خود را بر این منطقه مطرح کرد. این مانور دیپلماتیک، آغاز شکل‌گیری روابط خصمانه شد که مسیر تاریخ بعدی میان دو کشور را رقم زد.

برای پاکستان، امتناع افغانستان از به رسمیت شناختن خط دیورند، تهدیدی مستقیم برای تمامیت ارضی این کشور محسوب می‌شود. اسلام‌آباد حمایت کابل از ناسیونالیزم پشتون را دخالت در امور داخلی خود می‌دانست و بیم آن داشت که افغانستان که اغلب با هند همسو بود، در تلاش برای بی‌ثبات کردن مرزهای غربی پاکستان باشد.

پاکستان با ترکیبی از فشارهای اقتصادی و نظامی به این وضعیت پاسخ داد. از سال ۱۹۴۷ تا اوایل دهه ۱۹۵۰، این کشور دسترسی افغانستان به بندر کراچی را مختل کرد و به طور متناوب مسیر اصلی تجارت افغانستان با بقیه جهان را قطع نمود. در جون ۱۹۴۹، همزمان با افزایش تنش‌های مرزی، طیاره‌های پاکستانی روستای در ولایت پکتیکای افغانستان را بمباران کردند؛ در آن زمان، پاکستان ادعا کرد که این بمباران غیرعمدی بوده است. ماه بعد، پارلمان افغانستان تمام توافقات مرزی امضا شده بین حاکمان افغانستان و هند بریتانیاوی، از جمله توافقنامه خط دیورند، را لغو اعلام کرد. طبیعتاً، پاکستان اعلامیه پارلمان افغانستان را رد کرد.

در طول سال‌ها، دولت‌های ملی‌گرا در افغانستان ایده «پشتونستان» را ترویج کردند؛ یک پروژه سیاسی که معانی مختلفی داشت: یک کشور مستقل پشتون، خودمختاری بیشتر برای پشتون‌ها در پاکستان، یا در قوی‌ترین حالت، ادغام مناطق پشتون و بلوچِ پاکستان به خاک افغانستان. در دوره نخست‌وزیری محمد داوود خان در دهه ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰ و مجدداً پس از سال ۱۹۷۳ که داوود خان با یک کودتا قدرت را به دست گرفت، این سیاست به محور اصلی سیاست خارجی افغانستان تبدیل شد. کابل از فعالان پشتون حمایت مالی می‌کرد و حتی یک روز رسمی به نام «روز پشتونستان» را جشن می‌گرفت.

پس از اپریل ۱۹۷۸، هنگامی که رژیم داوود خان در کودتای حزب دموکراتیک خلق افغانستان سرنگون شد، رژیم جدید نیز با اشتیاق، سیاست «حق تعیین سرنوشت» پشتون‌های آن سوی مرز را دنبال می‌کرد. بدون شک، هند نیز دولت‌های متوالی افغانستان را در مناقشه ارضی‌شان با پاکستان تحریک می‌کرد.

با این حال، جنبش ناسیونالیستی پشتون هرگز به تهدید جدی حیاتی برای اسلام‌آباد تبدیل نشد. ملی‌گرایان سکولار پشتون در پاکستان عمدتاً خواسته‌های خود را از طریق سیاست‌های مبتنی بر قانون اساسی پیگیری می‌کردند. آن‌ها حتی در مواجهه با سرکوب و زندان، به جای راه‌اندازی یک شورش مسلحانه، در انتخابات شرکت کرده و وارد پارلمان شدند. تلاش‌های کابل برای تبدیل ناسیونالیسم پشتون به یک نیروی بی‌ثبات‌کننده در پاکستان شکست خورد.

در همین حال، پاکستان به تدریج برنامه استراتژیک خود را توسعه داد: تضعیف دولت‌های افغانستان از طریق حمایت از گروه‌های اسلام‌گرای مخالف آن‌ها. از اواسط دهه ۱۹۷۰، پاکستان پرورش شبه‌نظامیان اسلام‌گرا را به عنوان وزنه‌ی متقابل آغاز کرد. در سال ۱۹۷۵، اطلاعات پاکستان گروه کوچکی از افغان‌ها را آموزش داد که قیامی را علیه داوود خان به راه انداختند. این شورش شکست خورد، اما سازمان‌دهندگان کلیدی آن، از جمله جنگجویان چریکی مانند احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار، بعدها به چهره‌های اصلی در جنگ افغانستان و شوروی تبدیل شدند.

پس از حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، شبکه‌های شبه‌نظامی اسلام‌گرا با تسهیل‌ سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) و حمایت مالی آمریکا و اعراب، در مدارس مذهبی پاکستان در امتداد مرز افغانستان پرورش یافتند. جنبش طالبان در نهایت از دلِ همین بستر ظهور کرد.

در طول سال‌ها، پاکستان طالبان افغانستان را به عنوان ابزاری در جستجوی «عمق استراتژیک» خود می‌دید، که میخواست توسط آن افغانستانِ را تحت کنترلِ خود درآورد تا از آن به عنوان پشت‌سنگر در درگیری پاکستان با هند استفاده کند. این موضوع، دلیل اصلی حمایت پاکستان از طالبان در طول جنگ افغانستان-شوروی و پس از آن بود. پاکستان از به قدرت رسیدن طالبان برای اولین بار در سال ۱۹۹۶ و همچنان در سال ۲۰۲۱ استقبال کردند. اما آنچه پاکستان یک پیروزی استراتژیک می‌پنداشت، به سرعت به یک مشکل استراتژیک تبدیل شد: طالبان به جای اطاعت از خواسته‌های پاکستان، از سرکوب تی‌تی‌پی خودداری کردند، آن هم در حالی که این گروه قدرتمندتر شده و حملات خود را به پاکستان تشدید می‌کرد.

امروزه، میراث سیاست پاکستان برای افغانستان، ویرانی کشوری است که دهه‌ها از جنگ و تئوکراسی رنج برده است، و برای خود پاکستان، یک باتلاق استراتژیک است؛ باتلاقی بسیار خطرناک‌تر از هر چیزی که تا به حال تصورش را می‌کرد. در مقایسه با رژیم‌های قبلی افغانستان، طالبان چالشی اساساً متفاوت را نشان می‌دهند: آن‌ها مشروعیت دولت پاکستان و قانون اساسی آن را رد می‌کنند و آن را با تفسیر خود از قوانین اسلامی ناسازگار می‌دانند. تی‌تی‌پی رسماً با رهبر طالبان بیعت کرده است، و او را «امیرالمؤمنین» خود نیز میداند.

این همسویی ایدئولوژیک، یک توجیه سیاسی و مذهبی جدی را برای یک شورش طولانی‌مدت علیه پاکستان در اختیار تی‌تی‌پی قرار می‌دهد. برخلاف جنبش‌های ملی‌گرایانه پشتون در گذشته، تی‌تی‌پی تنها بر هویت پشتون تکیه نمی‌کند. پیام این گروه برای شبه‌نظامیان اسلام‌گرا در سراسر پاکستان جذاب است، که این امر به گسترش پایگاه حمایتی بالقوه آن‌ها به فراتر از کمربند پشتون‌نشین کمک می‌کند. قابل توجه است که تی‌تی‌پی آرمان‌های مشترکی با شبه‌نظامیان در بلوچستان پیدا کرده است؛ جایی که پاکستان در حال مبارزه با یک شورش دیرینه است.

علاوه بر این، طالبان افغانستان خط دیورند را به رسمیت نمی‌شناسند. محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، در یک مصاحبه‌ی اخیر اظهار داشت: «پاکستان می‌خواهد خط فرضی دیورند به عنوان مرز به رسمیت شناخته شود. این یک موضوع تاریخی است که نه دولت فعلی و نه دولت‌های قبلی آن را حل نکرده‌اند. از آنجا که این موضوع حل نشده باقی مانده است، نباید به دلیلی برای تشدید تنش‌ها تبدیل شود.» در زیر حاکمیت طالبان، تمام رسانه‌های افغانستان از مرز بین دو کشور با عنوان «خط فرضی دیورند» یاد می‌کنند، که نشان می‌دهد طالبان قصد دارند در طرح ادعاهای ارضی بر قلمرو تحت کنترل پاکستان، مسیر دولت‌های قبلی افغانستان را دنبال کنند.

بر اساس گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد، در حال حاضر بیش از ۲۰ گروه شبه‌نظامی اسلام‌گرا در افغانستان فعالیت می‌کنند، از جمله تی‌تی‌پی، القاعده و دولت اسلامی ولایت خراسان (داعش خراسان). در فبروری ۲۰۲۶، وزارت امور خارجه روسیه اعلام کرد که بالغ بر ۲۳ هزار شبه‌نظامی اسلام‌گرا در افغانستان حضور دارند که تهدیدی جدی برای امنیت منطقه به شمار می‌روند. طالبان نیروهای متعارفی برای مقابله با حملات هوایی و تهاجمات پاکستان ندارد، اما در عوض از چنین نیروهایی (گروه‌های شبه‌نظامی) برخوردار است. در همین حال، پیروزی طالبان بر ایالات متحده و نیروهای متحدش در سال ۲۰۲۱، یک روایت ایدئولوژیک قدرتمند را در اختیار گروه‌های شبه‌نظامی در سراسر منطقه قرار داده است: اینکه مبارزه مسلحانه جهادی می‌تواند قدرت‌های جهانی را شکست داده و یک دولت اسلامی تاسیس کند. این امر به شبه‌نظامیان اسلام‌گرا در داخل مرزهای پاکستان جسارت بخشیده است و اعلان جنگ پاکستان علیه امارت اسلامی افغانستان، آن‌ها را بیش از پیش علیه دشمن‌شان تحریک خواهد کرد.

اگر اسلام‌آباد به «جنگ علنی» خود ادامه دهد، طالبان می‌توانند تمام ظرافت‌های دیپلماتیک را کنار گذاشته و آشکارا از تی‌تی‌پی حمایت کنند؛ اقدامی که خشونت‌های شورشی به مراتب بیشتری را علیه پاکستان به راه خواهد انداخت. در همین حال، سیاست‌های داخلی فعلی پاکستان خطر بدتر شدن اوضاع را به همراه دارد. کارزار اخراج دسته‌جمعی پناهجویان افغان توسط اسلام‌آباد، صدها هزار نفر را مجبور به بازگشت به کشوری می‌کند که با یکی از بزرگترین بحران‌های بشردوستانه در جهان روبروست. بر اساس گزارش کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، تا دسامبر ۲۰۲۵ بیش از یک میلیون پناهجو از پاکستان به افغانستان بازگردانده شده‌اند. این اخراج‌ها باعث تعمیق و تقویت احساسات ضد پاکستانی در میان افغان‌های عادی شده و بسیاری از آن‌ها را به طالبان نزدیک‌تر کرده است.

در میان تمام این اتفاقات، هیچ راه‌حل آسانی برای اسلام‌آباد وجود ندارد. ده‌ها سال است که افغانستان از هیولایی رنج می‌برد که پاکستان به خلق آن کمک کرد. اکنون خود پاکستان باید با این دیو روبرو شود.

همایون رستگار نویسنده و ویراستار در «زن‌تایمز» است.

Leave a comment