کودکان در روستای «هجرتآباد» در ولایت شرقی کنر افغانستان، بیرون از خانه مشغول بازی بودند که راکتها فرود آمدند.
درست پیش از ظهر روز ۲ مارچ بود. برخی از خانوادهها که شب گذشته را به امید فروکش کردن درگیریهای مرزی در روستای مجاور گذرانده بودند، تازه همان روز صبح به خانههایشان بازگشته بودند.
سپس صدای جتها را شنیدند.
رحیمالله ۵۸ ساله که پسرش را در این انفجار از دست داده، در یک مصاحبه تلفنی به زنتایمز گفت: «یک راکت بیرونِ خانه ما اصابت کرد. پسر ۱۲ سالهام، جواد، کشته شد و پسر دیگرم که نُه ساله است، هر دو پایش را از دست داد.»
پسرها را سراسیمه به کلینیک مجاور رساندند، اما کلینیک تجهیزات لازم برای درمان آنها را نداشت. وقتی سعی کردند آنها را به شفاخانه ولسوالی منتقل کنند، راکتها همچنان در حال باریدن بودند. رحیمالله گفت: «ما در پایین یک تپه پناه گرفتیم و تا زمان توقف شلیکها همانجا منتظر ماندیم.»
در شفاخانه، داکتران به او گفتند که جواد جان باخته است. او به یاد میآورد: «او را در تکهی سفید پیچیدند و به من گفتند که همانجا دفنش کنم. من گفتم نخیر، باید او را برگردانم تا همسرم و خواهرانش بتوانند برای آخرین بار او را ببینند.»
حملهای که در روستای هجرتآباد واقع در ولسوالی خاص ولایت کنر رخ داد و جان دستکم سه کودک را گرفت و ۹ نفر را زخمی کرد، بخشی از تشدید درگیریهای مرزی میان پاکستان و طالبان در افغانستان بود. سازمان ملل متحد کشته شدن دستکم ۵۶ غیرنظامی از جمله ۲۴ کودک و ۶ زن را ثبت کرده است. نهادهای بشردوستانه میگویند که این تشدید درگیریها از همین حالا موج گستردهای از آوارگی را در شرق و جنوبشرقی افغانستان، بهویژه در ولایات هممرز، به همراه داشته است.
کمیته طبی بین المللی (International Medical Corps) تخمین میزند که با گسترش درگیریها و حملات هوایی در ولایاتی چون کنر، ننگرهار، پکتیا و پکتیکا، بیش از ۱۶ هزار خانواده (بیش از ۱۱۴ هزار نفر) در هفتههای اخیر آواره شدهاند.
برای بسیاری از این جوامع، این خشونتها باری مضاعف بر بحرانهای پیشین است. هزاران خانواده در شرق افغانستان هنوز به دلیل زلزله قدرتمندی که در سال ۲۰۲۵ این منطقه را لرزاند، آواره بودند و همین امر آنها را در برابر درگیریهای تازه بهشدت آسیبپذیر کرده است.
ساکنان این روستاها میگویند اکنون این فقیرترین جوامع هستند که بیشترین بار این تشدید درگیریها را به دوش میکشند.
خانواده رحیمالله پیش از فرار به ولسوالی همجوار، یعنی «مزار دره»، مراسم خاکسپاری مختصری برای جواد با حضور تنها چند تن از بستگان برگزار کردند.
برای بسیاری از ساکنان روستای هجرتآباد که خانه ۱۰۰ خانواده بود، این بمباران یک صبح معمولی را به یک فاجعه تبدیل کرد.
انصارالله ۳۷ ساله که او نیز پسر خردسالش را در همان حمله از دست داده است، گفت: «آن صبح برای ما مثل روز قیامت بود. وقتی راکتها اصابت کردند، من خانه نبودم. برادرانم پسرم را به شفاخانه برده بودند و با من تماس گرفتند. من مستقیم به شفاخانه رفتم.»
وقتی داکتران به او گفتند که پسرش جان باخته است، از هوش رفت. «لحظه بسیار دردناکی بود و قلبم توان تحمل آن را نداشت.»
انصارالله میگوید که اکنون تقریباً تمام ساکنان روستا را ترک کردهاند. تنها «تعدادی از بزرگان، مادران و پدران» برای محافظت از خانهها و مواشی در آنجا باقی ماندهاند. چند تن از ساکنان به زنتایمز گفتند که بسیاری از خانوادهها آنقدر فقیر هستند که نمیتوانند خانههای خود را به حال خود رها کنند.
سومین کودکی که آن روز در روستا کشته شد، معاویه ۱۲ ساله بود.
کاکای معاویه گفت: «در طول شب، نیمی از خانواده ما، یعنی ۱۲ زن و ۳ مرد، با زرنج به ولسوالی نورگل رفتند و ۵ نفر باقی ماندند. صبح روز بعد، من معاویه و سه نفر دیگر را فرستادم تا جانشان در امان باشد، اما او بعداً بدون اجازه به خانه برگشت.»
کاکای او در یک مصاحبه تلفنی گفت: «او شاگرد صنف چهارم بود. واقعاً نمیتوانم توصیف کنم که آن لحظه چقدر سخت بود. ما مراسم خاکسپاری را بهسرعت انجام دادیم. مردم همه میترسیدند و ما به افراد زیادی خبر ندادیم. هر لحظه احتمال حمله دیگری وجود داشت. ما تا غروب در خانه ماندیم و مردم برای تسلیتگویی آمدند. پس از آن، خانواده ما به ننگرهار رفت.»
اکنون این خانواده بزرگ در ننگرهار در شرایطی بسیار سختی زندگی میکنند. پنج برادر به همراه خانوادههایشان با پدر و مادر خود در یک خانه باهم زندگی میکنند.
«وضعیت اتاقها طوری است که تنها سرپناهی برای ما فراهم میکنند و هیچ امکانات دیگری ندارند. دسترسی به آب محدود است و در طول روز فقط یک ساعت آب میآید. برای برق، سولرهای آفتابی و باتری داریم، اما آنها هم از کار افتادهاند.»
کمی پایینتر در جنوب، در ولایت پکتیا، ساکنان الگوی مشابهی از آوارگی و ویرانی را توصیف میکنند.
در روستای «جک اورگوری» در ولسوالی څمکنی پکتیا، خیرگل میگوید پدرش زمانی کشته شد که خانواده در ماه رمضان مشغول آماده کردن افطاری بودند و هاوانها به خانهشان اصابت کردند.
او گفت: «کودکان زیر درختان بازی میکردند و زنان برای افطار غذا میپختند که هاوانها از سمت پاکستان آمدند و به خانه ما اصابت کردند.»
«پدرم کشته شد و سه عضو دیگر خانواده ما زخمی شدند.»
از آنجا که گلولهباران در طول شب ادامه داشت، خانواده صبح روز بعد او را در سکوت دفن کردند و با وجود سرما به کوههای اطراف گریختند. او گفت: «همه به کوهها پناه بردهاند چون آنجا امنتر به نظر میرسد. اما آنجا جایی برای استراحت نیست و هوا سرد است.»
در سرتاسر منطقه، مردمی که از قبل با فقر دستوپنجه نرم میکردند، اکنون میگویند که با چیزی بیشتر از چند کمپل از زیر بمباران فرار کردهاند و خانهها و مواشی را که سرمایه کل زندگیشان بود، رها کردهاند.
در روستای «عمر» در ولسوالی دند پتان پکتیا، به تاریخ ۶ مارچ، میرزاجان، پدر ۶۰ ساله شش فرزند، گفت که اندکی پس از نیمهشب یک گلوله هاوان به خانهاش اصابت کرد. او گفت: «وقتی بیدار شدیم همه وحشتزده بودند و سعی میکردند پنهان شوند. از دیوارها خاک بلند میشد و اتاقها فرو ریخته بودند.» او سراسیمه در خانه دوید و خانوادهاش را بیدار کرد تا ببیند کسی زخمی شده است یا خیر. وقتی فهمید خانواده زنده هستند، به آنها گفت که فوراً آنجا را ترک کنند. این خانواده که هیچ موتر یا وسیله نقلیهای نداشتند، به زمینهای زراعتی اطراف فرار کردند. او گفت: «ما کمپلها را برداشتیم و با زنان و کودکان پیاده راه افتادیم تا به کشتزارها رسیدیم و شب را همانجا گذراندیم. وضعیت مردم طوری است که بسیاری حتی پولی برای کرایه راه ندارند و مجبورند در خانههایشان بمانند.»
حاجی افسرجان ۶۲ ساله، پس از اصابت گلولهها به روستایش در دند پتان، خانه خود را به همراه ۱۷ تن از بستگانش ترک کرد.
او گفت: «خانه ما پر از تمام چیزهایی بود که برای زندگی نیاز داشتیم، اما به خاطر جنگ همه را رها کردیم. آسیب بسیار زیادی به مردم پتان رسیده است، زیرا منطقه ما به محل درگیری بسیار نزدیک است. هاوانها و گلولههای توپخانه در اینجا فرود میآیند و گاهی حتی مرمیهای کلاشینکف نیز به منطقه ما میرسد، چون خیلی نزدیک هستیم.»
حاجی افسرجان گفت که دو نفر از اعضای خانوادهاش برای محافظت از داراییهایشان پشت سر ماندند. «هیچ وسیله نقلیهای وجود نداشت. ما شبانه حرکت کردیم چون در طول روز از شدت خطر هیچکس حتی نمیتوانست راست بایستد.»
در «څمکنی»، برخی از خانوادههای آواره در یک مدرسه دینی پناه گرفتهاند که در آن تنها آب در دسترس است، در حالی که کسانی که پشت سر ماندهاند از افزایش ترس و ناامیدی سخن میگویند.
هاشم، یکی دیگر از ساکنان که برای نگهبانی از خانهاش در دند پتان مانده است، گفت: «شب و روز گلولهباران است. شبها بیرون میرویم، برخی به کوهها میروند و برخی دیگر به دامنهها. هیچ جای امنی وجود ندارد. بعضیها در کوهها و بعضی در گردنههای کوهها میخوابند. آنها با پای پیاده یا با تراکتور سفر میکنند. نه غذایی هست و نه دوایی.»
او گفت که حداقل یکی از ساکنان منطقه شان کشته شده است. «ما این شهید را طوری دفن کردیم که تمام شب را بیدار ماندیم. قبر را در طول شب کندیم و صبح نماز جنازه خواندیم.»
با وجود تلاشهای مکرر، زنتایمز موفق به مصاحبه با زنان آسیبدیده از این درگیریها نشد. خبرنگارانی که در محل کار میکنند گفتند که این کار بسیار خطرناک است. طالبان مصاحبه با زنان را ممنوع کردهاند.
حداقل سه خبرنگار نیز گفتند که طالبان خبرنگاران را از عکاسی یا گزارشدهی مستقیم از مناطق متأثر از درگیری میان نیروهای طالبان و پاکستان منع کردهاند.
در حالی که طالبان عملیاتهای نظامی خود در هدف قرار دادن مواضع پاکستان را تبلیغ کرده و مدعی تلفات سنگین طرف پاکستانی شدهاند، ساکنان میگویند که به رنج غیرنظامیان در امتداد مرز توجه اندکی شده است.
برای والدین در روستای هجرتآباد، پیامدهای این جنگ نهتنها با خانههای ویرانشده، بلکه با کودکانی سنجیده میشود که آن روز از حملات راکتی جان سالم به در نبردند.
در حالی که درگیریها در امتداد مرز ادامه دارد، ساکنان میگویند این غیرنظامیان هستند که باید مردگان خود را دفن کنند و همان اندک دارایی باقیماندهی خود را از نو بسازند.
فرشته غنی در تهیه این گزارش همکاری داشته است.


