زهره نوری*، روان‌شناس و مشاور، از جمله متخصصانی است که بیش از یک دهه در زمینه مشاوره و حمایت‌های روان‌شناختی در کابل فعالیت کرده است. او تحصیلات تخصصی خود را در رشته روان‌شناسی در تهران به پایان رسانده و دارای مدارک و آموزش‌های تخصصی در حوزه مشاوره و سلامت روان است.

بانو نوری در طول سال‌های فعالیت حرفه‌یی خود با شمار زیادی از زنان، دختران و جوانان در کابل و هرات در ارتباط بوده و به‌صورت مستمر خدمات مشاوره روان‌شناختی ارائه کرده است.

او در گفت‌وگوی اختصاصی با زن‌تایمز، با ابراز نگرانی از وضعیت روحی و روانی زنان و دختران در کابل، می‌گوید فشارهای اجتماعی، محدودیت‌ها، انزوا و شرایط دشوار زندگی، سلامت روان بسیاری از جوانان و دختران را با آسیب‌های جدی روبه‌رو کرده است. به گفته او، افزایش اختلالات و مشکلات روان‌شناختی در میان این گروه‌ها می‌تواند در مواردی به انزوای شدید، آسیب به خود و حتی اقدام به خودکشی منجر شود؛ وضعیتی که به باور او نیازمند توجه جدی و فوری است. این گفت‌وگو را یلدا امینی از زن‌تایمز انجام داده است.

زن‌تایمز: آیا بعد از تغییر رژیم مراجعه دختران و زنان در مراکز مشاوره بیشتر شدند یا کمتر ؟

خانم نوری: متاسفانه در افغانستان آشنایی مردم با مراکز مشاوره کم است و بسیاری فکر می‌کنند اگر کسی نزد روان‌شناس برود، حتماً «بیمار روانی» است؛ همین برداشت برای‌شان نوعی ضعف تلقی می‌شود. این باور غلط باعث شده بیماری‌های روانی که آرامش روحی انسان را مختل می‌کنند، جدی گرفته نشوند و بیشتر افراد به‌جای مراجعه به روان‌شناس، به دنبال درمان‌های جسمی بروند، چون گمان می‌کنند مشکل از جسم‌شان است.

بعد از تغییر رژیم، مراجعات افزایش یافته، چون هرچه شرایط سخت‌تر شود، طبیعتاً مشکلات هم بیشتر می‌شود و زنان نیازهای بیشتری به بخش درمان های روانی پیدا می‌کنند. این زنان را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد:

گروه اول کسانی‌اند که با تجربهٔ تلخی که از دوران رژیم قبلی داشتند، به انزوای کامل رفته‌اند؛ برخی از مردان حتی اجازه نمی‌دهند زنان‌شان از خانه بیرون شوند یا به مراکز مشاوره مراجعه کنند. ما مراجعینی داریم که با وجود نیاز شدید به مشاورهٔ حضوری، فقط از طریق موبایل یا واتساپ پیام می‌دهند و ما تلاش می‌کنیم به مشکل‌شان را از همان راه رسیدگی کنیم.

گروه دوم کسانی‌اند که بیشتر به بخش درمان‌های روانی مراجعه می‌کنند، چون می‌خواهند حداقل به همان آرامشی که نیاز دارند برسند. من مراجعین زیادی داشته‌ام، به‌ویژه دختران جوانی که قبلا وضعیت روحی خوبی داشتند، اما با آمدن طالبان و از دست دادن جایگاه شغلی و تحصیلی‌شان، دچار افسردگی شدید شده‌اند. متاسفانه گرفتاری‌ها، مشکلات و جنجال‌های زندگی باعث شده تعداد مراجعین به مراکز ما بیشتر شود.

زن‌تایمز: آیا ممنوعیت آموزش یکی از عوامل اصلی مشکلات روانی دختران است؟

خانم نوری: قطعاً بله. ما همیشه در بخش آموزشی، وقتی با والدین صحبت می‌کنیم و برنامه‌ها را به آنها معرفی می‌کنیم، می‌گوییم که در صنوف ابتدایی – از صنف اول تا ششم، و به‌طور مشخص از صنف چهارم به بعد – باید کودکان را تشویق و ترغیب به درس خواندن کرد. بعد از آن، آنها به‌تدریج شخصیت خودشان را پیدا می‌کنند؛ برخی از صنف چهارم و برخی از صنف ششم به بعد، که همان سن بلوغ شخصیتی است. در این مرحله، دختران خودشان وارد رقابت صنفی می‌شوند و متوجه می‌شوند که درس خواندن برایشان سودمند است و می‌تواند شخصیت‌شان را شکل دهد.

این یک پروسه بسیار جدی و دقیق است که با برنامه‌ریزی شکل می‌گیرد. اما دخترانی که در سن ۱۳ سالگی، یعنی در صنف ششم، از درس محروم ماندند، متاسفانه دچار نوعی عقدهٔ روانی شدند. اگر این مسئله امروز جدی گرفته نشود، این عقده در آینده بسیار شدیدتر و خطرناک‌تر خواهد شد و مشکلات جدی زیادی برای این دختران به بار می‌آورد.

در مورد افزایش تعداد مراجعین و شدت مشکلات روانی‌شان، بله، افرادی در سنین بالاتر هستند که از حوزهٔ کاری و تحصیلی کنار گذاشته شده‌اند و این برایشان بسیار دردناک است. برخی از آنها با شرایط بسیار دشوار، مثلاً برای خواندن رشتهٔ طب، مصارف سنگینی متحمل شده بودند.

ما در افغانستان همیشه با فقر اقتصادی دست‌وپنجه نرم کرده‌ایم. دخترانی که موفق شدند هشت، هفت یا چهار سمستر درس بخوانند – با همان شوق و علاقه‌ی که داشتند و در کنار مشکلات خانوادگی – این راه را ادامه دادند. برخی از آنها پدرانشان کراچی‌وان بودند و هزینهٔ هنگفتی از هر راه ممکن فراهم می‌کردند؛ برخی نان خشک می‌خوردند، تعدادی نیز مسیر دانشگاه را پیاده طی می‌کردند و از هیچ هزینهٔ اضافی صرف‌نظر نمی‌کردند، فقط برای اینکه بتوانند فیس دانشگاه را بپردازند و درس بخوانند. آنها به سمسترهای پایانی دانشگاه رسیده بودند، اما وقتی که زمان فراغت از دانشگاه و توانایی حمایت از خانواده‌شان رسیده بود، از ادامه تحصیلات محروم شدند. 

این واقعاً وحشتناک است. شرایط این دختران بسیار سنگین و طاقت‌فرساست. ما این وضعیت را در مراکز مشاوره از نزدیک می‌بینیم و گاهی واقعاً نمی‌دانیم چه بگوییم؛ حتی نمی‌توانیم آنها را دلداری بدهیم، چون سختی‌ها و دشواری‌هایی که پشت سر گذاشته‌اند و شرایطی که امروز مجبور به زندگی در آن هستند، به‌راستی جانکاه است.

مثلاً یک خانم که زمانی استاد دانشگاه بود و تدریس می‌کرد، امروز مجبور است در خانه لیف ببافد، خیاطی کند یا وسایل دستی بسازد و به فروش برساند. این واقعاً یک وضعیت بحرانی و شرایطی بسیار سختی است برای زنی که شخصیت کاری و اجتماعی‌اش از او گرفته شده است. همین مسئله باعث ناآرامی روانی، افسردگی، پرخاشگری و بسیاری از مشکلات دیگر می‌شود که ممکن است برای یک زن پیش بیاید.

زن‌تایمز: آیا در جریان کارتان در بخش مشاوره روانی با دخترانی که قربانی ازدواج اجباری و دخترانی که مجبور به انجام کارهای شاقه شده‌اند، روبرو شده‌اید؟

خانم نوری: متاسفانه بله؛ در این مدت ما با ازدواج‌های اجباری و کارهای شاقه برای دختران روبه‌رو بوده‌ایم.

البته پیش از هر چیز باید بگویم که ازدواج‌ها همیشه اجباری نیستند. متاسفانه بخشی از درگیری‌های ذهنی دختران از فضای مجازی، سریال‌ها و برنامه‌های بیرونی نشئت می‌گیرد. اینها در سنی هستند که تشخیص درست برای‌شان دشوار است و هنوز به بلوغ عقلی لازم برای تصمیم‌گیری دربارهٔ زندگی آینده‌شان نرسیده‌اند. آنها ناگهان وارد یک زندگی مشترک می‌شوند، بی‌آنکه اهمیتی بدهند طرف مقابل چه کسی است یا چگونه است؛ فقط کافی است کسی مصارف زندگی‌شان را بپردازد. حتی در سنین کودکی هم، خود مراسم عروسی برای دختران چیزی زیبا و جذاب جلوه می‌کند و همین باعث می‌شود راضی به ازدواج شوند. این بازتاب باورهای نادرستی است که متاسفانه در افغانستان وجود دارد.

اما در کنار این، نمی‌توانیم خانواده‌ها را هم به‌طور کامل مقصر بدانیم؛ چون شرایط اقتصادی و وضعیت خاص زندگی در افغانستان، داشتن دختر را برای خانواده‌ها بار سنگینی کرده است، هم از نظر امنیت روانی و هم امنیت جانی. از آنجا که نمی‌توان دختران را برای مدت طولانی در خانه نگه داشت، بنابراین مجبور می‌شوند همین که یک آدمی پیدا شود و دستش به دهنش برسد و بتواند خرج و مصارف زندگی را پرداخت کند با آنها ازدواج شان ره انجام می‌دهد، بدون آنکه متوجه خطرات احتمالی این تصمیم باشند.

نتیجهٔ این ازدواج‌ها را امروز می‌بینیم؛ در همین چند سال اخیر، بسیاری از دخترانی که چه با رضایت خودشان و چه با رضایت دیگران ازدواج کردند، حالا یا طلاق گرفته‌اند، یا دچار طلاق عاطفی شده‌اند، یا تازه متوجه شده‌اند چقدر در انتخابی کورکورانه اشتباه کرده‌اند. این وضعیت اثرات منفی جدی بر تربیت فرزندان، زندگی خانوادگی و روان خود این دختران بر جای گذاشته است.

در مورد کارهای شاقه نیز باید بگویم که متاسفانه مراجعینی زیادی داشتیم. برخی دختران حتی اجازه ندارند در برنامه‌های آموزشی یک یا دو ساعته شرکت کنند، چون مجبور هستند قالین ببافند یا در خانهٔ مردم کار کنند تا مزدی ناچیزی دریافت کنند، این وضعیت اغلب به دلیل فشار مادران یا خانواده‌هاست که خود ناشی از اقتصاد ضعیف خانواده‌هاست. آنها مجبورند فرزندان‌شان را به کارهایی وادار کنند که اصلاً مناسب سن‌شان نیست: کار در کارخانه، خیاطی، قالین‌بافی و امثال آن. برای دختری سیزده، چهارده، پانزده یا شانزده‌ساله، این‌ها کارهای شاقه‌اند، اما آنها مجبورند برای تأمین هزینه‌های خانواده این کارها را انجام دهند.

زن‌تایمز: آیا به‌صورت قانونی برای زنان امکان دسترسی به مشاور روان‌شناسی وجود دارد؟

خانم نوری: بله. زنان از نظر قانونی دسترسی به روان‌شناسی را دارند، اما در عمل یا مصارف بالاست و توان مالی ندارند، یا موانعی که پیش‌تر اشاره کردید، مثل شرایط خانوادگی اجازه نمی‌دهد. مسئلهٔ دیگر این است که بیشتر روان‌شناسان در مراکز درمانی فعالیت می‌کنند و وقتی زنی به چنین مرکزی مراجعه می‌کند، هم از دید خودش و هم از دید اطرافیان، متأسفانه در فرهنگ افغانستانی برچسب «دیوانه» می‌خورد و می‌گویند «بنده خدا دیوانه شده که پیش روان‌شناس می‌رود». این باور کاملاً غلط است.

به همین دلیل، به نظر من مراکز مشاوره باید کاملاً جدا از مراکز درمانی باشند و در مکان‌هایی ایجاد شوند که زنان بیشتر رفت‌وآمد دارند؛ مانند مساجد، تکایا(تکیه گاه‌ها)، مدارس دینی و مکان‌های مشابه که برای آنها مناسب‌تر و در دسترس‌تر است. این کار می‌تواند کمک بسیار بیشتری به زنان بکند، چون نیاز واقعی و مبرم زنان افغانستان به مشاوره و روان‌درمانی جدی است؛ اگر فقط اندکی با آنها گفت‌وگو شود، فکر می‌کنم بسیاری از مشکلات‌شان قابل حل خواهد بود.

زن‌تایمز: آیا خانواده‌ها اجازهٔ مراجعهٔ دختران به مشاور را می‌دهند؟

خانم نوری: در مورد اینکه آیا خانواده‌ها اجازهٔ مراجعهٔ دختران به مشاور را می‌دهند، چند دسته وجود دارد:

برخی دختران با خیال راحت می‌توانند مراجعه کنند، به‌راحتی صحبت کنند و راهکار بگیرند. برخی خانواده‌ها به دلیل قیودات فرهنگی خودشان، اصلاً اجازه نمی‌دهند دختر‌شان برای مشاوره بیاید و این کار را برایش بسیار بد می‌دانند.

گروه دیگری هم کاملاً مخالف مشاوره و مشاوره‌دهی هستند، چون آگاهی کافی وجود ندارد و احساس می‌کنند اگر دخترشان به مراکز مشاوره بیاید، «چشمش باز یا چشم‌سفید می‌شوند» و به قول خودشان گستاخ می‌شود. بر همین باور غلط، اصلاً اجازهٔ مراجعه نمی‌دهند.

ما با هر سه گروه سروکار داریم: کسانی که راحت می‌آیند و خانواده‌شان هم تشویق‌کننده است، با این خانواده‌ها گاهی مستقیم صحبت می‌کنیم، مشکل را پیدا می‌کنیم و راه‌حل ارائه می‌دهیم. برای خانواده‌های مخالف هم، از طریق موبایل و گاهی حتی نامه تلاش می‌کنیم مشکلات‌شان را تا حدی حل کنیم.

زن‌تایمز: آیا خدمات سلامت روان در افغانستان نسبت به گذشته محدودتر شده؟ 

خانم نوری: بله، متأسفانه. یکی از محدودیت‌ها مربوط به از دست دادن فرصت شغلی زنانی است که در مراکز آموزشی، مثلاً دانشگاه‌ها، فعالیت می‌کردند. ما آن مرکز را از دست دادیم؛ مرکزی که مراجعهٔ دختران در آن بسیار زیاد و دسترسی به آن بسیار آسان بود. آنجا حتی برای کسانی که تمایلی به مراجعهٔ مستقیم به مراکز مشاوره نداشتند، دوره‌های انگیزشی و آموزشی برگزار می‌کردیم تا خودشان را بشناسند و مسیر خودیابی را یاد بگیرند. اما اکنون متاسفانه این مراکز را نداریم و فقط مراکز درمانی باقی مانده‌اند که تعداد محدودی به آنجا مراجعه می‌کنند.

این محدودیت به‌شدت افزایش یافته و برای بسیاری از دختران، دسترسی به دفاتر مشاوره و روان‌درمانی دشوار شده، چون هزینهٔ مراکز مشاوره بالاست. کسانی که تحت پوشش صحت عامه فعالیت می‌کنند وضعیت بهتری دارند و هزینهٔ کمتری از مراجعین می‌گیرند، اما برای ما که در حوزهٔ مشاورهٔ خانواده و مشاورهٔ تربیتی فعالیت داشتیم، این زمینه بسیار محدود شده و نمی‌توانیم مثل گذشته کار کنیم. اکنون بیشتر فعالیت‌مان از طریق گروه‌ها، پیام‌رسانی ها، برنامه‌هایی که به نظرم اثرگذاری کمتری دارند، در حالی که آن زمان که دانشگاه‌ها و مکاتب فعال بودند و به‌طور رسمی کار می‌کردیم، وضعیت بسیار بهتر بود.

پیش‌تر، بیشتر مراجعین ما افرادی حدوداً ۲۵ تا ۳۰ ساله بودند که تازه ازدواج کرده یا در آستانهٔ ازدواج بودند. اما بعد از قطع آموزش دختران در افغانستان، اکنون بیشتر مراجعین ما دخترانی بین ۱۳ تا ۱۸ سال هستند – کسانی که با از دست دادن مسیر آموزشی، دچار نوعی نقص هویتی شده‌اند و خودشان را گم کرده‌اند. برخی از آنها دچار افسردگی و برخی دچار بحران هویت شده‌اند؛ نمی‌دانند چه باید بکنند و نمی‌توانند تصمیم بگیرند. گاهی این وضعیت به انزوا، پرخاشگری و مشکلات بسیار شدید دیگری منجر می‌شود که آنها را به مراجعه و صحبت با ما می‌کشاند.

زن‌تایمز: آیا دختران و زنانی مراجعه داشتند که افکار خودکشی داشته باشند؟ 

خانم نوری: بله. متاسفانه در سال اول حکومت طالبان که دختران از آموزش محروم شدند، ما با افراد زیادی روبه‌رو بودیم که فکر خودکشی داشتند و حتی اقدام به خودکشی می‌کردند. در برخی موارد توانستیم مانع شویم، اما در برخی موارد نتوانستیم؛ دخترکی چهارده یا پانزده‌ساله بود که خودش را از مارکیت حسین‌زادهٔ برچی به پایین انداخت و جانش را از دست داد. متاسفانه در آن دوره افراد زیادی به دلیل مشکلاتی که با آنها روبه‌رو شده بودند در این وضعیت قرار گرفتند، چیزی که ما پیش از اینکه اتفاق بیفتد نمی‌دانستیم، وگرنه حتماً راهکاری برایشان می‌یافتیم و آنها را نجات می‌دادیم. بعد از آن اتفاق بود که فهمیدیم این دختر کسی را نداشت؛ او در یک مرکز شبانه‌روزی درس می‌خوانده که با تعطیلی مکتب، دیگر جایی برای ماندن نداشته و همین باعث اقدامش شده بود.

افراد دیگری هم داشتیم؛ دخترانی که با شوق و عشق خاصی مشغول درس بودند، یا زنانی که خودشان سرپرست خانواده بودند و زندگی‌شان را می‌گرداندند. وقتی این اتفاقات پیش آمد، افراد زیادی را دیدیم که قصد خودکشی داشتند و حتی برخی تصمیم گرفته بودند خودشان و فرزندان‌شان را از بین ببرند. ما همچنان با این افراد در ارتباط هستیم، مدام با آنها صحبت می‌کنیم و امیدواریم خداوند کمک کند تا راهی برای نجات‌شان از این شرایط بحرانی پیدا کنیم.

زن‌تایمز: آیا مطب یا مرکز رسمی برای مراجعه دارید؟ 

خانم نوری: در مورد اینکه آیا مطب یا مرکز رسمی داریم، خیر؛ ما مشاور خانواده هستیم و محور کارمان بیشتر مشاورهٔ است. زمینهٔ فعالیت ما پیش‌تر بیشتر در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی بود، چون هدف اصلی ما پیشگیری است: پیش از آنکه افراد دچار مشکل شوند، به آنها راهکار پیشنهاد می‌کنیم تا یاد بگیرند چگونه زندگی کنند، چگونه از فرصت‌ها استفاده کنند و چگونه مسئله‌محور فکر کنند. پیش از روی کار آمدن طالبان، ما در دانشگاه‌ها مراکز مشاوره داشتیم، اما با تغییر رژیم این امکان از ما گرفته شد. با این حال، الحمدلله بدون داشتن مرکز رسمی هم فعالیت خود را ادامه می‌دهیم، چون خودمان را در برابر نیاز جامعه مسئول می‌دانیم

در روز، معمولاً بین پنج تا بیست نفر به ما مراجعه می‌کنند، برخی فقط سؤال دارند و برخی تحت درمان هستند، مثل افراد مبتلا به افسردگی، وسواس فکری یا سایر بیماری‌های روانی که باید دوره‌ای را طی کنند تا به حالت طبیعی برگردند. این دوره‌ها معمولاً هفته‌ای یک روز است. در مجموع، حدود پنج تا بیست مراجع در روز داریم.

بیشترین مراجعین به دلیل مشکلات خانوادگی و مسائل مربوط به تربیت فرزند مراجعه می‌کنند؛ همچنین دخترانی که در سن بلوغ نمی‌توانند برخورد درستی داشته باشند، برخی پرخاشگر می‌شوند و برخی دچار افسردگی و انزوا می‌شوند. اما مسئله‌ای که این روزها بیشترین درگیری را با آن داریم و تقریباً با هر مراجعی تکرار می‌شود، ازدواج‌های بدون تفکر و زندگی‌های ناموفق است که در جریان است. افرادی داریم که یک، دو یا سه سال از ازدواج‌شان گذشته، برخی فرزند دارند و برخی ندارند، یا حتی در دوران نامزدی با مشکلاتی مواجه شده‌اند و برای راه‌حل نزد ما می‌آیند.

زن‌تایمز: آیا محدودیت های موجود از جمله دلایل اصلی مشکلات و اختلافات بین خانواده ها است؟

خانم نوری: بله، دقیقاً محدودیت‌های موجود برای زنان و دختران یکی از دلایل اصلی این اختلافات و مشکلات است. البته منظورم محدودیت کار به‌تنهایی نیست، چون کار کردن خودش نیازمند مدیریت است. اما محرومیت از تحصیل و آموزش، واقعاً اثری بسیار مخرب دارد. امروز نسلی را می‌بینیم که کاملاً متفاوت از ده یا بیست سال پیش است، و اگر ده سال آینده را تصور کنیم، نسلی در پیش‌رو خواهیم داشت که از مادرانی افسرده و دارای مشکلات روانی به دنیا آمده‌اند، نسلی پرخاشگر که متاسفانه احترام و حیا در آن رنگ می‌بازد و مشکلات فراوانی در خانواده‌ها ایجاد خواهد کرد.

این وضعیت به این دلیل است که روان دختران دستکاری صورت گرفته؛ دخترانی که در سن چهارده‌سالگی – یعنی اوج شکل‌گیری عزت‌نفس و شخصیت‌شان – می‌خواهند هویت خود را بیابند و احساس غرور و بلوغ می‌کنند، اما سپس با این جمله سرکوب می‌شوند که «تو دختری و باید در خانه باشی». این سرکوب قطعاً روی خود فرد، روی فرزندان آینده‌اش و روی خانواده تاثیر می‌گذارد و نتیجه‌اش نسلی بسیار خطرناک خواهد بود.

اگر بخواهم پیش‌بینی کنم، نسل آینده متأسفانه نسلی بسیار آسیب‌پذیر خواهد بود. انسان زمانی می‌تواند شخصیتی قوی و درست بسازد که خودش، اطراف و محیطش را بشناسد و نسبت به آن آگاهانه تصمیم بگیرد. اما با این بحران هویتی که در افغانستان رخ داده، دخترانی که مادران نسل آینده خواهند بود، خودشان نمی‌توانند برای فرزندان‌شان هویتی روشن بسازند. همین بحران هویت، وقتی این نسل رشد کند، خطری برای جامعه خواهد بود..

تأکید همیشگی من این است که دختران باید ابتدا از نظر روحی و روانی تخلیه و آرام شوند، از حالت پرخاشگری، افسردگی، کدورت و تاریکی درونی بیرون بیایند و سپس ازدواج کنند. اگر ازدواج در همان حالت درونی پرتنش صورت بگیرد، زندگی موفقی نخواهد داشت، چون فرد نه‌تنها با دیگران، بلکه با خودش هم مشکل دارد. آرامشی که از طریق ظواهر زندگی، مانند رفاه، تفریح یا خورد و خوراک، به دست می‌آید، موقتی است و تنش‌های درونی را حل نمی‌کند؛ این مشکلات روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شوند.

بعدها وقتی زنی در ازدواج احساس ناکامی می‌کند و نمی‌داند چه باید کند، این حالت روحی روی فرزندش هم اثر می‌گذارد. طبق باور رایج، احساسات و دغدغه‌های مادر در دوران بارداری به جنین منتقل می‌شود و کودک با همان احساسات متولد می‌شود. در دوران کودکی شاید مشکلی دیده نشود، اما هرچه کودک بزرگ‌تر می‌شود، لجاجت و تنش در رفتارش بیشتر نمایان می‌شود و همین می‌تواند در آینده او را از مسیر درست دور کند.

البته اگر دختری با این تنش‌ها ازدواج کند، اما همسرش فردی سالم، فهمیده و حامی باشد که بتواند او را از نظر روانی به آرامش برساند، مشکلی پیش نخواهد آمد و زندگی‌شان می‌تواند موفق باشد. اما متاسفانه در زندگی امروز، کمتر کسی ذهن و فکر آرام دارد؛ همه با دغدغه‌های درونی خودشان دست‌به‌گریبان‌اند. به همین دلیل بهتر است دختران پیش از ازدواج، از نظر روحی و روانی درمان و آماده شوند.

فرزندپروری هم خودش مراحل طولانی دارد. یعنی آمادگی برای پدر یا مادر شدن باید از پیش آغاز شود؛ این مسئولیتی بزرگ است. اگر کسی بدون این آمادگی و بدون آگاهی از سلامت روانی خودش فرزندی به دنیا بیاورد، در تربیت آن فرزند با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد شد. فرزندان بیشتر از رفتار ما یاد می‌گیرند تا از گفتار ما؛ و اگر روحیهٔ مادر خوب نباشد، قطعاً فرزند هم به همان حالت دچار خواهد شد و مشکلات خودش را خواهد داشت.

*خانم نوری اسم مستعار روان‌ شناس و مشاور روانی است که در کابل زندگی و فعالیت می‌کند. 

*یلدا امینی اسم مستعار خبرنگار آزاد است. 

Leave a comment