این مقاله از انگلیسی به فارسی ترجمه شده است.
گزارش مشترک اخیر روزنامه گاردین و زنتایمز فاش کرد که طالبان فرمان جدیدی صادر کرده است که به موجب آن داشتن تلیفونهای هوشمند برای مقامات دولتی ممنوع میشود. این گزارش همچنین شامل شواهدی بود مبنی بر اینکه این فرمان جدید به صورت سلیقهی در حال اجراست و زنان، پرسونل صحی، معلمان مکاتب و شاگردان را نیز در سراسر افغانستان هدف قرار میدهد.
طالبان ادعا میکنند که تیلفونهای همراه عامل حواسپرتی غیرضروری از کار هستند، اما دلیل واقعی این ممنوعیت آن است که آنها از استفاده از تیلفون همراه هراس دارند و آن را تهدیدی برای بقای حکومت خود میدانند. طالبان امیدوارند که با از بین بردن علنی تیلفونها، در میان مردم ایجاد رعب و وحشت کنند تا این امر به کاهش یا توقف استفاده از آن منجر شود.
با این حال، حتی اگر طالبان اینترنت را قطع کرده و ارتباطات تیلفون همراه را از بین ببرند، افغانهای ساکن در مناطق مرزی قادر خواهند بود به شبکههای خارج از کشور دسترسی پیدا کنند. غول ارتباطات جمعی به راستی از جعبه محدودکنندهای که همان حکومت طالبان در افغانستان است، خارج شده است.
افغانستان در لحظه عجیبی از تاریخ قرار دارد؛ وضعیتی مشابه شرایط سایر کشورهایی که هنوز تحولات صنعتی و دموکراتیکی را که کشورهای غربی طی قرنها تجربه کردهاند، پشت سر نگذاشتهاند. افغانستان شاهد تضادی میان سنت و مدرنیته است و همین نبرد است که در هسته مرکزی سرکوب استفاده از تیلفون همراه قرار دارد. در برمه (میانمار)، مبارزه مشابهی میان سنت و مدرنیته، راهبان افراطی ملیگرا را بر آن داشت تا با نفوذ خارجی مقابله کنند، که این امر به دیکتاتوری بیرحمانه نظامیان-تاتماداو منجر شد که اکنون حکومت خود را با زور تحمیل میکنند.
در کتاب شگفتانگیز ویلیام دالریمپل با عنوان «نُه زندگی»، او به تفصیل به مبارزه میان سنت و مدرنیته در هند میپردازد و نشان میدهد که چگونه این کشمکش میان نیروهای متضاد، در حال شکل دادن به حس جدیدی از هویت است؛ و چگونه این مبارزه، نیروهای ملیگرای هندوی حزب حاکم بهاراتیا جاناتا (BJP) به رهبری نارندرا مودی را آزاد کرد که دولتش بر سنتگرایی هندو تاکید دارد.
این مبارزه میان دو نیروی قدرتمند و متضاد سنت و مدرنیته، دقیقاً همان چیزی است که امروز در افغانستان شاهد آن هستیم. ترس طالبان از مدرنیته اغلب به شکل یک سیستم حکومتی قرون وسطایی نمود پیدا میکند که توسط مردان طالبان تحمیل میشود؛ کسانی که ظلم بیرحمانه و وحشیانه آنها علیه زنان، افغانستان را به کشوری بیمانند تبدیل کرده است.
اولین افکار من با خواندن درباره سرکوب تیلفونهای همراه در افغانستان، به سرکوب مشابه اخبار و اطلاعات در انگلستان قرن شانزدهم معطوف شد و اینکه زنان افغان چه درسهایی میتوانند از آن دوره بیاموزند تا در مقابله و مقاومت در برابر رژیم طالبان به آنها کمک کند.
شاید غیرقابل باور به نظر برسد، اما کاری که طالبان در سال ۲۰۲۶ انجام میدهند هیچ تفاوتی با آنچه در دهه ۱۵۰۰ در انگلستان رخ داد، ندارد؛ زمانی که شهروندان از فناوری جدید آن دوران، یعنی دستگاههای چاپ، برای تولید و توزیع اخبار آزاد از کنترل دولت استفاده میکردند.
ماشین چاپ کاکستون، تیلفون همراه زمان خود بود. این دستگاه تحولی عظیم در شیوه ارتباط انگلیسیها ایجاد کرد. به زودی، شهروندان عادی توانستند رسالهها و روزنامههایی تولید کنند که ایدههای مخالف با اقتدار دولت را ترویج میدادند.
پادشاهان خاندان «تودور» نیز به زودی با مبارزه خود میان سنت و مدرنیته روبرو شدند، زیرا نویسندگان رسالهها و چاپخانهداران از تسلیم شدن در برابر سرکوبهای خشونتآمیز دولت سر باز زدند.
اگرچه پادشاه هنری هشتم در طول سلطنت خود اشکالی از سانسور را به اجرا درآورد، اما این روند زمانی به اوج خود رسید که دخترش، ملکه الیزابت اول، در سال ۱۵۸۸ بر تخت نشست. او نظارت و سانسور دولتی را افزایش داد و مجازاتهای بیرحمانهی را برای کسانی که دستگیر میشدند اعمال کرد.
جرمانگاری مخالفت و سرکوب آزادی بیان در افغانستان امروز، در انگلستان قرن شانزدهم نیز به وفور وجود داشت؛ جایی که نویسندگان و رسالهنویسان در صورت جرات انتقاد از پادشاهی و مرجعیت مذهبی کلیسا، به فتنه و افترا متهم میشدند. نویسندگان و چاپخانهداران برای تولید اخبار انتقادی از دولت و کلیسا، خطرات عظیمی را به جان میخریدند. اگر دستگیر میشدند، ممکن بود به خیانت متهم شوند. بسیاری از آنها با شلاق در ملأ عام و بسته شدن به غل و زنجیر مجازات میشدند و آنقدر جریمههای سنگینی میپرداختند که با فقر مطلق روبرو میشدند. برخی نیز کشته شدند.
تحت فرمانروایی اولین پادشاه تودور، هنری هفتم، «دادگاه استار چمبر» (اتاق ستاره) در سال ۱۴۸۷ ایجاد شد. در دوره پسر و نواسهاش، هنری هشتم و الیزابت اول، این دادگاه به سازمانی برای کنترل مطبوعات تبدیل شد. استار چمبر محدودیتهای شدیدی را بر چاپخانهداران تحمیل کرد و فرمان اخیر آن در سال ۱۵۸۶، با الزام دریافت مجوز سلطنتی برای هر کتابی که در انگلستان چاپ میشد یا به کشور وارد میگردید، تولیدات چاپی را تحت کنترل شدید دولت درآورد. در افغانستان نیز فرمان جدید محدودکننده استفاده از تیلفون همراه، عملکرد و هدف مشابهی دارد.
جالب اینجاست که دادگاه استار چمبر در نهایت در سال ۱۶۴۱ لغو شد، زیرا مردم که از سوءاستفادههای آن از قدرت خشمگین بودند، خواستار آزادی بیشتر مطبوعات شدند. یک درس برای زنان افغان این است که فروپاشی استار چمبر منجر به گسترش عظیم تولید نوشتهها و ایدههای سیاسی در سراسر انگلستان شد. برای بزرگداشت چنین آزادیهایی، جان میلتون دفاعیه قدرتمند خود از آزادی بیان و آزادگی را در اثر معروف خود به نام «آریوپاگیتیکا» (Areopagitica) در سال ۱۶۴۴، تنها سه سال پس از لغو استار چمبر، نوشت.
هدف زنان افغان استفاده از ارتباطات سیار به روشی مشابه اگر نگوییم کاملاً یکسان با روشی است که دستگاههای چاپ به نویسندهها-معترضین اجازه میدادند دیدگاهها و ایدههای خود را بیان و توزیع کنند. به عبارت دیگر، آنها میتوانند از تیلفونها به عنوان شکلی از براندازی برای ایجاد سنتهای جدید استفاده کنند که پایهیی برای کنار زدن طالبان شکل میدهد.
همچنین شایان ذکر است که تمام سنتها ساخته دست بشر هستند و خالی از خطا نیستند.
دیدگاه سمیه رامش

به نظر من، تفاوت دنیای امروز با انگلستان قرن شانزدهم در طلوع دستگاه چاپ، تنها این نیست که ابزارهای ما دیجیتال هستند. ماشین چاپ امکان انتشار ایدهها را فراهم میکرد، اما تیلفونهای همراه کاری انجام میدهند که دستگاههای چاپ نمیتوانند: آنها واقعیت را همانطور که رخ میدهد ثبت میکنند. امروز، هر شهروندی میتواند یک تولیدکننده محتوا، شاهدی بر رویدادها و نگهبانی برای بخشی از حافظه جمعی جامعه خود باشد.
این تغییر عمده، انحصار سنتی بر اطلاعات را که دولتهای اقتدارگرا و توتالیتر برای حفظ قدرت و کنترل، مدتها بر آن تکیه کردهاند، به چالش کشیده است. در عین حال، ماهیت این مبارزه پیچیدهتر شده است. دولتهای سرکوبگر دیگر تنها سعی در نابودی یا ممنوعیت تکنالوژی ندارند؛ بلکه آنها نیز از ابزارهای دیجیتال برای نظارت، سانسور و تبلیغات استفاده میکنند.
با این حال، همانطور که یووال نوح هراری استدلال کرده است، ساختار قدرت در دنیای امروز دیگر نمیتواند به طور کامل جریان اطلاعات را مسدود کند. کنترل کامل بر دادهها به طور فزایندهی دشوار شده است. افغانستان نمونهی روشن از این واقعیت ارائه میدهد: ویدئوهایی که اعضای طالبان را در حال شکستن تیلفونهای همراه نشان میدهند، خودشان با تیلفونهای دیگری ضبط شده و در فضای آنلاین به اشتراک گذاشته میشوند. تصاویر خود گویای همهچیز هستند، زیرا محدودیتهای سانسور سنتی را در عصر دیجیتال آشکار میکنند.
این تلاش برای حذف صداها و نابودی فضاهای ارتباطی را میتوان از طریق تحلیل هانا آرنت از توتالیتاریسم درک کرد. آرنت استدلال میکرد که رژیمهای توتالیتر نهتنها به دنبال حذف مخالفان سیاسی هستند، بلکه میخواهند امکان تفکر مستقل و قضاوت آزاد را نیز از بین ببرند. وقتی مردم از توانایی صحبت کردن، به اشتراک گذاشتن تجربیات خود و تعامل با یکدیگر محروم میشوند، حوزه عمومی به تدریج ناپدید میشود و همراه با آن، پایههای سیاست و آزادی نیز فرو میپاشد.
در شرایط کنونی افغانستان، زمانی که مقامات حاکم حضور فیزیکی زنان در خیابانها، دانشگاهها و محیطهای کاری را ممنوع میکنند، کامره تیلفون همراه به آخرین سنگر برای بازسازی یک حوزه عمومیِ تکهتکه شده اما سرزنده تبدیل میشود. در میان این سرکوب شدید سیاسی، تیلفون همراه برای زنان در افغانستان به چیزی بسیار فراتر از یک وسیله ارتباطی تبدیل شده است. این دستگاه به یکی از حیاتیترین ابزارهای آنها برای مقاومت روزمره بدل شده است؛ مقاومتی که نه با شعارهای سیاسی بزرگ، بلکه از طریق اعمال عادی زندگی روزمره نمایان میشود.
در زمانی که زنان از مکتبها، دانشگاهها، محیطهای کاری و بخش عمدهی از زندگی عمومی منع شدهاند، تیلفونهای هوشمند به دروازهی حیاتی برای آموزش آنلاین، کسبوکارهای خانگی، بازاریابی دیجیتال و دسترسی به مشاورههای صحی و روانشناختی تبدیل شدهاند. آنها فضای محدود اما ضروری را برای زنان فراهم میکنند تا هم از استقلال اقتصادی و هم از هویت اجتماعی خود محافظت کنند. برای زنان، رسانههای اجتماعی و پلتفرمهای دیجیتال راه دیگری برای مشارکت در جامعه ارائه میدهند.
علاوه بر این کارکردهای عملی، تیلفون همراه به عنوان رسانهی جایگزین برای فعالیتهای سیاسی زنان عمل میکند. از آنجایی که تظاهرات عمومی خطرات شدیدی به همراه دارد، بخش عمدهای از مقاومت در برابر حاکمیت طالبان به فضاهای پنهان و زیرزمینی کشیده شده است. امروز، تجربیات زیسته بسیاری از زنان معترض از طریق صفحات تیلفون همراهشان بازتعریف میشود. آنها در مکانهای خصوصی جمع میشوند، علیه سیاستهای طردکننده شعار میدهند و به نشانه نافرمانی، فرمانها یا تصاویر رهبران را میسوزانند؛ و همزمان تمام این لحظات را با تیلفونهای خود ضبط میکنند.
زمانی که این ویدیوها در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته میشوند و متعاقباً توسط سازمانهای خبری بینالمللی پخش میگردند، به طور مؤثری مکانیسمهای سنتی سانسور دولتی را تضعیف میکنند. از این منظر، لنز تیلفون همراه از دیوارهای ضخیم خانههای امن و مکانهای ملاقات پنهان عبور میکند و اقدامات مقاومت زیرزمینی را به شهادتی عمومی در برابر مخاطبان جهانی تبدیل میکند. در این فضای دیجیتال، هر ویدیوی کوتاه اعتراضی، انحصار رژیم بر روایتهای عمومی را به چالش میکشد.
این مبارزه روزمره به ثبت تاریخ از بطن جامعه کمک میکند. درست همانطور که چاپخانهداران و رسالهنویسان قرون گذشته واقعیتهای زمان خود را ثبت میکردند، زنان در افغانستان در حال حفظ تاریخ از طریق عکسها، داستانهای شخصی و مشاهدات روزمره هستند. صدای آنها به ساخت حافظه جمعی جامعهای کمک میکند که صاحبان قدرت ترجیح میدهند آن را پاک کنند. ویژگی بارز عصر دیجیتال این است که تاریخ دیگر تنها توسط پیروزمندان نوشته نمیشود. امروز، ابزارهای ثبت و حفظ تاریخ در دست منزویترین و به حاشیهراندهترین افراد جامعه نیز قرار دارد.
از این منظر، مبارزه بر سر تیلفونهای همراه در افغانستان تنها به یک قطعه از تکنالوژی محدود نمیشود. درست مانند چاپخانهداران و رسالهنویسان انگلستان قرن شانزدهم، این مبارزه قهرمانانه درباره حق دانستن، حق مطلع شدن، حق بیان داستانِ خود و محافظت از تنوع در حوزه عمومی نیز هست.
شکستن یک تیلفون همراه ممکن است آسان باشد، اما در هم شکستن میل مردم به یادگیری، در ارتباط ماندن با جهان و حفظ حقیقت بسیار دشوارتر است. این چالشی است که هیچ رژیم اقتدارگرایی در عصر دیجیتال نمیتواند به آسانی بر آن غلبه کند.
دکتر دیوید بری نویسنده و فعال ساکن ساوتهمپتون انگلستان است. او به زنان جوان افغان به صورت انلاین انگلیسی تدریس میکند تا به آنها در کسب دانش و تضعیف صلاحیت طالبان کمک کند. او گردانندهٔ پادکستی به نام «House of Dissent» (خانهٔ نواندیشی/اعتراض) است و کارهای اکادمیک او را میتوان در اینجا یافت.
سمیه رامش نویسنده، پژوهشگر و استاد پوهنتون است که کارهایش به بررسی نقاط تقاطع ادبیات، مطالعات زنان و فرهنگ میپردازد. او کتابها و مقالات پژوهشی و همچنان ترجمهها و جستارهای انتقادی متعددی به نگارش درآورده است. او همچنان بنیانگذار و مدرس برنامهٔ «Writing the Future» (نوشتن آینده)، یک برنامهٔ انلاین نویسندگی خلاق برای دختران در افغانستان است.


