در ماه می سال جاری یک نویسندهی گمنام، «بانو مشتاق» از جنوب هند برندهی جایزهی جهانی بوکر شد. او با مجموعه داستانی تحت عنوان «چراغ دل» که زندگی زنان در جنوب هند را روایت میکرد، توانست توجه داوران این جایزه را جلب کند. او در سخنرانی خود گفت:«هیچ داستانی معمولی نیست.» او افزود؛ حتی داستانهایی که در روستاهای دورافتاده جنوب هند رخ میدهند، حامل حقیقتهای جهانیاند.
این جملهی بانو مشتاق مرا به فکر روایات و داستانهای زنان افغانستان انداخت که گاهی تصور میکنیم صدای ما شنیده نمیشود و یا کسی به داستان ما اهمیت نمیدهد اما همانگونه که بانو مشتاق میگوید؛ هیچ روایتی بعد از نوشته شدن محدود به یک نقطه دور از دنیا باقی نمیماند و سرانجام به طریقی به گوش جهان خواهد رسید.
نشستن پای قصهی تلخ زنان افغانستان و گوش سپردن به حرفهایشان، دل بزرگ میخواهد و گاهی هم حوصلهی زیاد؛ چون این زنان هرچه حرف میزنند تکرار رنجهاست. گاهی حس میکنی که حرفهایشان پایانی ندارد، چون که رنجهای شان پایانی ندارد. زمانی که نویسندهای به سراغ این زنان میرود، او فراتر از انجام وظیفهی خبرنگاری، رسالت دشوار امانتداری را هم به دوش میکشد؛ اینکه این داستانهای پر از رنج زنان را طوری به گوش جهان برساند که فقط روایت حرمان و رنجها نباشد، بلکه بازتاب دهندهی مقاومت و شجاعت این زنان نیز باشد.
زنان زیادی بودهاند که با شنیدن اینکه داستانشان نوشته میشود، احساس پیروزی نمودهاند، گویا که با نوشته و خوانده شدن، رسالت رنج کشیدن آنها کامل میشود. زنانی هم هستند که پس از بازگو کردن داستان شان، پیگیر زمان نشر و واکنش مردم به آن میشوند. وجود رسانهای که به رنج زنان افغانستان اهمیت بدهد و در کنار بازتاب مشکلات آنها گوش شنوا و آدرس قابل اطمینان و اتکایی باشد، یک نیاز جدی است. همینطور وجود نویسندگانی که به داستان رنج زنان افغانستان در قریههای دورافتاده و یا گوشههای پرت شهرها گوش میسپارند و صادقانه آنها را ثبت و مکتوب میکنند، ضروری است
در ماه اکتوبر سال ۲۰۲۴ از طریق همکاری بازنتایمز با یک خبرنگار چینایی به نام «ویلینگ هونگ» آشنا شدم. او میخواست از زندگی یک زن خبرنگار که تحت حاکمیت طالبان کار میکند، گزارش تهیه کند. من و او یک مقاله مشترک تحت عنوان «نامههای یک زن افغان» نوشتیم که در چین منتشر شد ودر همان ساعات اولیهی نشر، خوانندههای آن به بیش از صدها هزار نفر رسید. مقاله توجه افراد زیادی را به وضعیت زنان افغانستان جلب کرد و افراد زیادی از کشور چین به ویب سایت زنتایمز مراجعه کرده، گزارشها و روایتها را خوانده بودند. بعد از نشر آن گزارش، یک خانم ویراستار از انتشارات LIGHT در کشور چین، به من ایمیل نوشت و گفت که روایتهای مرا در زنتایمز خوانده است و آن داستانها قلب او را لمس نموده و باعث شده درد زنان افغانستان را درک کند. او از من خواست که داستانهای بیشتری مثل روایاتی که در زنتایمز نوشتهام، برایش بفرستم تا در قالب یک کتاب مستقل چاپ کند؛ تا خوانندگان چینی بیشتر در مورد زندگی زنان افغانستان بخوانند و بدانند.
از سال ۲۰۲۰ ، داستان کوتاه مینویسم و داستانهای منتشر نشدهی زیادی داشتم. به این فکر افتادم که بهتر است یک کتاب کامل داشته باشم؛ بنابراین از بین داستانهایم، ۱۸ داستان کوتاه را که حول محور رنج و سختیهای زندگی زنان افغانستان نوشته بودم، انتخاب کردم. قبلا چهار مورد آن به شکل روایت و یادداشت در بعضی روزنامهها به زبان فارسی منتشر شده بود و ۱۴ داستان دیگر جایی نشر نشده بود. پس از امضای قرارداد، مجموعه کامل را برای انتشارات فرستادم. ویراستار چینیام بعد از خواندن هر داستان مینوشت که خیلی برای او تاثیرگذار بوده و رنج پشت هر داستان را حس کرده است.
کتاب من تحت عنوان «نامههای یک زن افغان» به تاریخ ۴ اگست سال جاری در کشور چین، با ۱۰ هزار نسخه، از چاپ برآمد. هنگام نوشتن آن داستانها گمان نمیکردم که انتشاراتی با من به تماس شود و پیشنهاد چاپ بدهد، حالا که کتابم چاپ شده، حس میکنم شاید این روایتها، تنها ثبوت زندگی، مقاومت و رنج این ۱۸ زن در افغانستان باشد، زنانی که به ندرت اجازه حضور و درخشش را در جامعهی افغانستان داشتهاند.
روایاتی را که در زنتایمز از سال ۲۰۲۳ به اینطرف نوشتهام، همه روایات زنانی بوده که رنجهای عظیمی را بنابر جبر سیاسی، جغرافیایی، سنتی و فرهنگی متحمل شدهاند و اکثرا نقشی در آن همه رنج و مشکلاتی که به سرشان آوار شده را نداشتهاند. اولین روایتی که تحت یک نام مستعار به زنتایمز نوشتم در مورد دیوارهای شهر کابل بعد از پانزدهم اگست ۲۰۲۱ بود، دیوارهای که به جای نقاشیهای زیبا پر از شعارهای ترسناک تبلیغ حجاب شده بود. سپس در مورد مکتبهای خانگی نوشتم، از زنانی که در پستوی خانهها، برای آیندهی خود و فرزندانشان به راه نجاتی میاندیشند. دختر جوانی که قبلا مدیر یک ادارهی پرکار بود، اما بعد از اگست ۲۰۲۱ بیکار شده و به آرایشگری روی آورده بود. با یک دستکول پر از وسایل آرایش از طریق تلیفون به مشتریهای خود رسیدگی میکرد. چون که دکاناش به فرمان طالبان بسته شده بود و او برای گذران زندگی و رسیدگی به مادر پیر و مریضاش، مجبور بود که کار کند.
زنتایمز از سال ۲۰۲۳ به اینطرف برای من به یک تریبیون تبدیل شده است، جایی که به رنج زنان گوش سپرده میشود، جایی که آن داستانهای پر از رنج را در تنهایی و خلوت خودم نمینویسم؛ بلکه آن را برای آدمهای زیادی ارایه میکنم تا بدانند که زنان امروز افغانستان در چه شرایط زندگی میکنند. زن پیری که همسایهام بود، ناچار شده بود که در سن ۷۵ سالگی مهاجرت نماید و صدایش هنوز در گوشم میپیچد که در مورد حویلیاش گفته بود:«این خانه برای من مثل مکه و مدینه است.» زن پیری که به جای کنج امن خانهاش، مجبور شده بود برای حفظ جان و آیندهی نواسههایش تا آن سر دنیا برود و نمیدانست که آنجا چه رنجهای دیگر در انتظار او و خانوادهاش است.
زنتایمز در سه سال فعالیت به یک آرشیو با اهمیت از روایت زنان افغانستان تبدیل شده است. روایات زیادی همه روزه میرسد، بعضی به دلایل امنیتی و دلایل دیگر، از نشر باز میماند، اما همه نگهداری میشود. ویبسایت زنتایمز از جمله آدرسهای قابل اطمینانی است که در مورد مبارزات و سختیهای زنان افغانستان بعد از اگست ۲۰۲۱ گزارش های تحقیقی، و روایات مستند متعددی منتشر نموده است. تعدادی از زنان مبارزی که تا پای جان رفتهاند و بعد از بیرون شدن از شکنجهگاههای چون ریاست چهل، پلچرخی و زندان بادامباغ روایات خود را به ما فرستاده و خواستهاند که از این تریبیون، نشر و حفظ شود. اخیراً در جلسهی هفتگی در مورد کتابی صحبت کردیم که از روی روایات نشر شده در زنتایمز تهیه نماییم. امروز زنان افغانستان با قلم خود تاریخی را مینویسند که در فردای آن، زنی از داشتن سواد محروم نگه داشته نمیشود.


