طالبان در سه سال و نیم گذشته نه‌تنها موفق به کسب مشروعیت داخلی و بین‌المللی نشده‌اند، بلکه نفرت و ناامیدی از این گروه شدت یافته. با این وجود، مخالفان سیاسی و نظامی طالبان هنوز نتوانسته‌اند به‌عنوان بدیل قابل اتکائی نزد افکار عمومی و جامعه‌ی بین‌المللی ظاهر شوند. منظور از مخالفان طالبان جریان‌های سیاسی و اجتماعی است که باور به اصل حاکمیت قانون، حاکمیت مبتنی‌بر اراده‌ی مردم، مشارکت همگانی و حقوق برابر شهروندی دارند، اعم از احزاب سیاسی، جریان‌ها و ائتلاف‌های نوظهور و جنبش‌های سیاسی- اجتماعی زنان.

طالبان با نفی حقوق اساسی زنان، ایشان را از تمامی عرصه‌های اجتماعی حذف کرده، اقوام و اقلیت‌های مذهبی و زبانی را به حاشیه رانده و سختگیری‌های روزافزون را بر رسانه‌ها و آزادی بیان تحمیل کرده‌اند. کشور در بحران عمیق اقتصادی و حقوق بشری فرو رفته و شأن انسانی لطمه خورده است؛ بحران مهاجرتْ کشورهای منطقه را نیز درگیر نموده، آموزش برای نیمی از جمعیت تعطیل است و نیم دیگر به‌جای دانش‌اندوزی، بیشتر در معرض آموزش افراط‌گرایی قرار دارند. ادعای امنیت که طالبان و حامیانشان دستاورد اصلی خود می‌دانستند، اکنون رنگ باخته و تهدیدهای گروه داعش و سیاست‌های سرکوبگرانه‌ی طالبان علیه مخالفان و اقلیت‌ها، زندگی را برای بخش بزرگی از ساکنان کشور ناامن و تلخ ساخته است؛ کشور تحت حاکمیت طالبان به بن‌بست رسیده. در این مطلب می‌خواهم به این سؤال بپردازم که مخالفان سیاسی- نظامی طالبان از چه نقاط ضعفی رنج می‌برند که نتوانسته‌اند هنوز بدیل طالبان شوند.

چتر واحد سیاسی 

مهمترین چالش مخالفان طالبان تشتت و پراکندگی است. به‌رغم تلاش‌های انجام‌شده در راستای ایجاد چتر واحد سیاسی چون مجمع ملی برای نجات افغانستان و شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان، مخالفان طالبان همچنان پراکنده‌اند. فقدان راهبرد واحد مبارزاتی بر تأثیرگذاری مبارزات مخالفان سایه افکنده است، درحالی‌که «جبهه‌ی مقاومت ملی» و «جبهه‌ی آزادی» به‌رهبری چهره‌های تاجیک‌تبار چون احمد مسعود و یاسین ضیا، همزمان مبارزات پارتیزانی مسلحانه و سیاسی را پیش می‌برند، «حزب ملی آزادی افغانستان» و «حرکت ملی صلح و عدالت» به‌رهبری رحمت‌الله نبیل و حنیف اتمر که هردو پشتون‌تبارند، تنها بر مبارزات سیاسی تأکید دارند. همچنان بخش‌های عمده‌ی «شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان» به‌رهبری افرادی چون عبدالرشید دوستم، عبدالرب رسول سیاف، محمد محقق، یونس قانونی و صلاح‌الدین ربانی، نیز تا کنون صرفاً بر مبارزه‌ی سیاسی تأکید داشته‌ است. 

چگونگی تعامل با طالبان 

در نبود چتر واحد سیاسی، اختلاف بر سر نحوه‌ی تعامل با طالبان از دیگر مسائل جدی است که جبهه‌ی مخالفان با آن مواجهند. درحالی‌که جریان‌های سیاسی مرتبط با گروه‌های قومی تاجیک، هزاره و ازبک، نسبت به مذاکره با طالبان بیشتر بدبین هستند و تمایل به تأسیس نظام سیاسی دموکرات با مشارکت همه‌ی اقوام و گروه‌های سیاسی دارند، حلقه‌های پشتونیِ مخالفْ امیدوار به مذاکره با طالبان در قالب اجرای موافقتنامه‌ی دوحه‌اند. با اینکه طالبان هرنوع مذاکره را تا کنون رد کرده‌اند، حنیف اتمر، وزیر خارجه‌ی سابق افغانستان، از چهره‌هایی است که بر مذاکره با طالبان زیر نظر سازمان ملل متحد تأکید دارد و جنگ با طالبان را اشتباه می‌داند. همچنین پیشنهاد جدید سیاف مبنی‌بر تشکیل «شورای حل و عقد»، نوعی همسویی ایدئولوژیک با طالبان تفسیر شده است. از سوی دیگر، جنبش‌های اجتماعی و سیاسی زنان که از محورهای اصلی و نوظهور ستیز با حاکمیت طالبان به شمار می‌روند، مسیری مجزا را می‌پیمایند و بیشتر بر حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی زنان تأکید دارند.

پایگاه اجتماعی

اغلب جریان‌های سیاسی مخالف طالبان توسط رهبران جهادی، فرزندان آنها و یا مقامات دولت پیشین رهبری می‌شوند. کارنامه‌ی ناموفق این چهره‌ها در دو دوره‌ی دولت مجاهدین و جمهوریت باعث شده است که پایگاه اجتماعی و حمایت مردمی نداشته باشند. مردم این رهبران را عوامل جنگ‌های خونین داخلی دهه‌ی ۱۹۹۰ و فساد منجر به سقوط جمهوریت می‌دانند و حمایت‌های سمتی و قومی از آنها نیز کاهش یافته است. جمعیت اسلامی، حزب اسلامی، حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی از یک‌سو، کارنامه‌های خونین در سیاست افغانستان دارند و از طرف دیگر، دچار انشعاب، اختلاف‌ و پراکندگی درونی شده‌اند، و درنتیجه، نفود و تماس مردمی خود را از دست داده‌اند. این جریان‌ها دیگر بیشتر باندهای مافیایی خانوادگی‌اند که برای منافع خانواده‌ها و حلقه‌های محدودی از وفادارانشان فعالیت می‌کنند. 

قلمرو سیاسی

فقدان قلمرو سیاسی و عدم حضور فیزیکی مخالفان در داخل خاک افغانستان نیز توانایی آنها را در به‌چالش‌کشیدن طالبان و تماس با مردم بسیار کاهش داده است. پیشینه‌ی سه دگرگونی سیاسی پیروزی مجاهدین بر دولت نجیب الله در ۱۹۹۲، نقش ائتلاف شمال در سقوط طالبان در ۲۰۰۱ و پیروزی دوباره‌ی طالبان در ۲۰۲۱، بیانگر این واقعیت است که گروه‌های پیروز همواره بخشی از قلمرو داخلی را در کنترل خود داشته‌اند. تا زمانی که مخالفان طالبان یک قلمرو جغرافیایی را در داخل خاک افغانستان تصرف نکنند، نه از جانب جامعه‌ی جهانی جدی گرفته می‌شوند و نه مردم بستوه‌آمده از ستم طالبان بدیشان امید می‌بندند. به عبارت دیگر، بین حمایت خارجی از مخالفان دولت مستقر در کابل و ظرفیت بسیج مردمی و تسلط بر قلمرو سیاسی پیوند دوجانبه وجود دارد.

حمایت بیرونی

تحولات سیاسی در افغانستان همیشه متأثر از دخالت‌ مستقیم و غیرمستقیم قدرت‌های بیرونی بوده است. طالبان خود براساس توافق خارجی به قدرت رسید و به‌رغم بحران مشروعیت، حمایت نسبی کشورهای منطقه و همکاری امریکا این گروه را در قدرت نگه داشته است. مخالفان سیاسی مستقر در کشورهایی چون ترکیه، ایران، حوزه‌ی خلیج فارس و حتی اروپا و امریکا حمایت لازم را از دیگر کشورها ندارند. غربی‌ها بارها اعلام کرده‌اند که از مبارزات مسلحانه علیه طالبان حمایت نمی‌کنند، پاکستان نیز به‌رغم اختلاف نظر‌ بر سر فعالیت تی تی پی و درگیری‌های مرزی با طالبان، هنوز به‌عنوان پدرخوانده‌ی طالبان شناخته می‌شود. تماس موردی پاکستان و دیگر کشورهای منطقه با مخالفان بیشتر به‌منظور اعمال فشار بر طالبان جهت امتیازگیری برقرار می‌گردد تا اینکه کنشی باشد در راستای برنامه‌ریزی برای تقویت واقعی مخالفان. در این میان تاجیکستان اگرچه بر حمایت از تاجیکان افغانستان تأکید داشته و سفارت افغانستان را به طالبان تحویل نداده است، اما نمی‌تواند نقش حامی خارجی مخالفان طالب را به‌عهده بگیرد، چون نه توانایی اقتصادی‌اش را دارد، و نه به‌دلیل روابط ویژه‌اش با روسیه قادر است خلاف سیاست‌های کرملین عمل کند.

ناکامی طالبان در کسب مشروعیت داخلی و بین‌المللی ضرورت بدیل سیاسی را زنده نگه‌داشته است. اما مخالفان طالبان چتر سیاسی واحد ندارند، از پایگاه اجتماعی و قلمرو سیاسی لازم محرومند. درعین‌حال، طالبان هنوز نسبت به گروه‌های مخالف از حمایت خارجی بیشتر برخوردارند. در افغانستان هنوز حمایت بیرونی شرط اصلی تشکیل دولت است. بنابراین، مخالفان سیاسی طالبان با چالش‌های بزرگی برای تبدیل‌شدن به بدیل قابل قبولِ طالبان مواجهند. لازم به ذکر است که اقدام بیرونی در اثر تشدید نارضایتی از طالبان را نیز نمی‌توان منتفی دانست. اما درآن‌صورت، دوباره همانند سال ۲۰۰۱ و کنفرانس بن، ابتکار عمل به دست نیروهای خارجی خواهد بود و نسخه‌ای که خواهند پیچید معلوم نیست به‌کجا بینجامد.

امید شرافت، نام مستعار یک استاد پیشین دانشگاه در کابل و پژوهشگر روابط بین‌الملل است.



Leave a comment