میوند نظری*
بهعنوان پادکستر، اخیراً این افتخار را داشتم که با دکتر شکردخت جعفری، فیزیکدان برجستۀ طبی و نویسندۀ برجسته گفتگو کنم. کتاب خاطرات او «شکردخت: سفر یک زن افغانستانی»، سفر انعطافپذیری و نوآوری او را در روایتی شیوا بیان میکند. اختراع پزشکی نوآورانۀ دکتر جعفری، یعنی مهرههای شیشهای سیلیسی قابل استفادۀ مجدد که تشعشعات را در بدن انسان اندازهگیری میکند و میتواند درمان هدفمندتر سرطان را امکانپذیر کند، گواهی بر ظرفیت بیحد و حصر هوش انسانی است؛ قابلیتی که در عصر ما تحت سلطۀ ظهور هوش مصنوعی انعکاس مییابد.
از قضا، در حالی که جهان مشتاقانه در حال پرورش و بهرهبرداری از هوش انسانی و مصنوعی است، نیروهای تاریک قهقرایی، که طالبان مظهر آن است، نهتنها که از بین نرفتهاند، بلکه فعالانه در تلاشاند تا شکوفایی عقل و پیشرفت اجتماعی را متوقف کنند. حاکمیت آنها در افغانستان، پیشرفتهای دودهۀ گذشته را که بهسختی به دست آمده را به عقب رانده و سایۀ متزلزل و قطببندیشدهای بر چشمانداز پیشرفت و توسعۀ فکری میافکند.
این مقاله به بررسی تضاد شدید بین گسترش هوش انسانی و مافوق بشری در جهان و تلاشهای حسابشدۀ طالبان برای از بین بردن هرگونه تلاش فکری در افغانستان و بالقوه منطقه میپردازد. این امر بر ارزش اساسی دانش، آموزش، و عقل در جامعۀ جهانی ما که بهسرعت در حال تکامل است، تأکید میکند.
هوش چیست؟
فیلسوف نیک بوستروم در کتاب تاملبرانگیز خود «هوش خارقالعاده»، چشماندازی جالب از آیندۀ عقل انسان ارائه میکند که در آن ما به پیشرفت شناختی و شاهکارهای هوش مصنوعی نزدیک میشویم که بهطور بالقوه میتواند ظرفیتهای فعلی ما را کمرنگ کند. کتابش مملو از آیندهنگری احتیاطی و بینش رؤیایی است که دری را به روی گفتمان گستردهتری دربارۀ ارزش ذاتی هوش انسانی در جهان معاصر باز میکند. اساساً هوش مشعل تواناییهای انسان است و طیفی از دستاوردها را از خلاقیت هنری تا کشف علمی تسهیل میکند. هوش راه را برای رشد اجتماعی، پرورش تفکر انتقادی و فعالیتهای نوآورانه هموار میکند که بافت اجتماعی جوامع انسانی را انعطافپذیر ساخته و استحکام میبخشد.
وقتی هوش انسانی رشد و پرورش یابد، میتواند با ایجاد راهحلهایی برای مسائل مهم جهانی، از تغییرات آب وهوایی گرفته تا بحرانهای صحی عمومی، آیندهای پایدار ایجاد کند. هوش انسانی از ارزشهای دموکراتیک، پرورش شهروند آگاه، و ترویج گفتگو و مشارکت حمایت میکند. هوش کیفیت کلی زندگی را افزایش میدهد، پیشرفتهای تکنولوژیکی، نوآوریهای مراقبتهای بهداشتی و پیشرفتهای آموزشی را ممکن میسازد. بنابراین، اهمیت هوش انسانی در عصر حاضر صرفاً موضوع بحث دانشگاهی نبوده، بلکه یک عامل تعیینکننده حیاتی در مسیر جامعۀ انسانی است.
هوش انسانی و نقش آموزش
وقتی هوش انسان پرورش داده و تشویق شود، میتواند به نوآوریهای خارقالعادهای منجر شود که در داستان زندگی شکردخت جعفری به تصویر کشیده شده است. اختراع او پتانسیل ایجاد انقلابی در درمان سرطان از طریق پرتودرمانی در سراسر جهان را دارد. زیرا رشتۀ مهرههای شیشهای سیلیسی او به پرسنل طبی اجازه میدهد تا مستقیماً دوز تشعشع دریافتی در تومور را اندازهگیری کنند. این نوآوری مبتکرانه با اندازهگیری دوز تشعشع دریافتی توسط تومور، امکان مراقبت از بیمار را افزایش میدهد. بدینوسیله میتوان فهمید که آیا واقعاً دوز موجود در برنامۀ درمانی با دوز دریافتی توسط تومور بیمار مطابقت دارد یا خیر. و این فقط سرطان نیست -این دانهها احتمالاً میتوانند در هر چیزی که از تشعشع استفاده میکند استفاده شود. این خود گواهی بر قدرت دگرگونکنندۀ هوش در بهبود وضعیت انسان است.
در واقع، تاریخ مملو از مواردی است که هوش اختراعات پیشگامانه را تسریع کرده و مسیر حرکت جهان را تغییر داده است. بهعنوان مثال، کشف پنیسیلین توسط الکساندر فلمینگ، اختراع گروپ برق توسط توماس ادیسون یا اختراع شبکۀ جهانی وب توسط تیم برنرزلی را در نظر بگیرید. سرچشمۀ این نوآوریهای انقلابی را میتوان در هوش انسانی آغشته به دانش و مهارت، از طریق آموزش جستجو کرد.
همچنین از نقش محوری آموزش بهعنوان ابزاری برای توسعۀ ظرفیت بیکران هوش انسانی نمیتوان چشمپوشی کرد. هوش انسانی باید تقویت گردد و از آن در برابر نیروهای جهل و قهقرایی محافظت شود.
تضعیف هوش: رویکرد طالبان
هنگامی که ما از دستاوردهایی که هوش انسانی میتواند در کنار آموزش ایجاد کند، لذت میبریم، تضاد وحشتناکی در افغانستان تحت حاکمیت طالبان پدیدار میشود. در اینجا، هوش بیارزش شده و بهطور سیستماتیک خفه میشود. این گروه افراطگرا با حرکات قهقرایی خود رشد فکری را محدود و چندین دهه پیشرفت را نابود کرده است.
گزارشهای مربوطبه تعطیلی مکاتب، بهویژه برای دختران، و محدود کردن دسترسی آنان به آموزش عالی، تصویری تلخ از سرکوب فکری را به نمایش میگذارد. این امر نهتنها در رشد شناختی، اجتماعی، اقتصادی و هنری انسان خلأ ایجاد میکند، بلکه منجر به نقض فاحش حقوق اولیه بشر نیز میگردد. طالبان با تحمیل سانسور شدید و محدود کردن آزادی اندیشه، مسیر اجتماعی-اقتصادی کشور و منطقه را بهطور چشمگیری بهخطر انداخته است.
این سناریوی نگرانکننده بهشدت با اهمیت پذیرفتهشدۀ جهانی رشد فکری در تضاد است. افزون بر این، پارادوکس نگرانکنندهای ایجاد میکند: در حالی که بیشتر جهان درگیر استفاده از قدرت هوش مصنوعی و انسانی است، طالبان بهطور فعال پایههای فکری یک ملت را از بین میبرند.
اثر دومینو: پیامدهای جهانی
سرکوب دانش و رشد فکری توسط طالبان پیامدهای گستردهای برای افغانستان و بهصورت گستردهتر توسعه و ثبات جهانی دارد. طالبان با سرکوب دانش، بهطور مؤثر نسلی را از مشارکت معنادار در رشد کشور ناتوان میکند.
این فضای محرومیت فکری بر همۀ جنبههای زندگی مردم افغانستان تأثیر میگذارد. ارائۀ مراقبتهای صحی را به خطر میاندازد و مانع پیشرفت فناوری و رشد اقتصادی میشود. مهمتر از همه، جمعیتی عاری از تفکر انتقادی و مستعد دستکاری را پرورش میدهد و در نتیجه چرخۀ معیوب جهل و افراطگرایی دوران پیدا میکند.
پیامدهای آن تنها در مرزهای افغانستان محدود نمیماند. سیاستهای ضد آموزش و هوش انسانی طالبان تعادل منطقهای را بر هم میزنند، زیرا کشوری که از پیشرفت محروم است بهطور بالقوه به جولانگاه بیثباتی سیاسی-جتماعی و افراطگرایی تبدیل میشود که میتواند موج بیثباتی را به نقاط دیگر جهان ایجاد کند. بهعلاوه، جهان پتانسیلهای بکر ذهن جوانان این کشور را که در غیر این صورت میتوانست به چشمانداز فکری جهانی کمک کند از دست میدهد.
جنگ طالبان علیه هوش بشری و پیشرفت فکری تنها افغانستان را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه یک نگرانی جهانی است که توجه فوری را ایجاب میکند.
ترسیم مسیر رهایی فکری
در شرایط تاریک فعلی روشن کردن مسیرهای بالقوه برای رهایی فکری ضروری است. جامعۀ بینالمللی میتواند نقش مهمی در حمایت از آموزش و آزادی فکری در جوامع تحت ستم مانند افغانستان ایفا کند. حمایت میتواند از طریق فشار سیاسی، ارائه کمکهای مالی، و تقویت برنامههای آموزشی بین فرهنگی که موانع سنتی را دور میزند، صورت بگیرد.
در این عصر دیجیتالی، فناوری، بهویژه هوش مصنوعی، میتواند بهعنوان یک متحد ارزشمند در ارتقای هوش و یادگیری عمل کند. با سازگاری و مقیاسپذیری خود، هوش مصنوعی میتواند آموزش شخصی و باکیفیت را مستقیماً بدون محدودیتهای جغرافیایی یا سیاسی-اجتماعی به دانشآموزان و دانشجویان ارائه کند. نوآوریهایی مانند پلتفرمهای یادگیری از راه دور مبتنی بر هوش مصنوعی و برنامههای یادگیری زبان میتوانند به انتشار گستردۀ دانش کمک کنند و برخی از محرومیتهای فکری ناشی از رژیمهای سرکوبگر مانند طالبان را کاهش دهند.
اگرچه این ابتکارات با چالشهای خاص خود همراه خواهند بود، اما میتوانند بیداری فکری را در جوامع تحت ستم تقویت کنند و به افراد قدرت دهند تا در برابر نیروهایی که به دنبال محدود کردن عقلانیت هستند بایستند. در حالی که اینها تنها گامهای اولیه در یک سفر طولانی به سوی رهایی فکری هستند، اما بر اهمیت تلاش جمعی جهانی در مقابله با ضد روشنفکری تأکید میکنند.
«هوش مصنوعی تا سال ۲۰۲۹ به سطوح هوش انسانی خواهد رسید. به دنبال آن تا سال ۲۰۴۵، ضریب هوش ماشین بیولوژیکی انسان متمدن را میلیاردها برابر خواهد شد.» – ری کورزویل
پیشبینی خیرهکنندۀ آیندۀ پژوۀ آمریکایی و مدیر مهندسی گوگل، ری کورزویل، بر نقش حیاتی انسان و هوش مصنوعی در شکلدهی آیندۀ جمعی ما تأکید میکند.
با این حال، سیاستهای ظالمانۀ طالبان بر این افق سایه افکنده است. رژیم قهقرایی آنها جرقههای هوش را خاموش میکند، جهل را تقویت میکند و مانع پیشرفت میشود. چنین نیروهایی بهشدت با روند جهانی به سمت تقویت هوش و پیشرفت تمدن مخالف هستند.
در نهایت، داستان شکردخت جعفری یادآور ظرفیتهایی است که با پرورش هوش، نه خفه کردن آن، میتوان به آن پی برد. بنابراین جامعۀ جهانی باید علیه نیروهایی که به دنبال سرکوب هوش انسانی هستند متحد شده و از پتانسیل عظیمی که در هوش جمعی ما نهفته است، حافظت کند. ما باید در برابر جهل در همۀ اشکال آن موضع بگیریم، از آرمان آزادی فکری دفاع کنیم و قابلیت خدشهناپذیر هوش انسانی را در شکلدهی به سرنوشت و تمدن جمعی خود تقدیر کنیم.
* میوند نظری، میزبان پادکست جادۀ میوند در هلند است.


