محمدحسین خلوصی*  

نزدیک به دو سال از تسلط طالبان می‌گذرد. به‌رغم تسلط این گروه بر قلمرو جغرافیایی افغانستان، این گروه در کسب مشروعیت ملی و بین‌المللی ناکام بوده است. عهده‌داری برخی از سفارت‌خانه‌های افغانستان، شرکت در نشست سمرقند و سرانجام اظهارات امینه محمد در راستای‌ رسمیت‌یابی این گروه، این پرسش را مطرح کرده است که آیا طالبان به‌عنوان یک دولت ملی به رسمیت شناخته می‌شود و در جایگاه عضوی از جامعۀ بین‌المللی قرار می‌گیرد؟  

برای پاسخ گفتن به این پرسش، خوب است واقعیت‌های موجود و اثرگذار را در نظر بگیریم و مبتنی بر این واقعیت‌ها، تلاش کنیم چشم‌اندازی از آیندۀ سیاسی افغانستان را ترسیم کنیم. این واقعیت‌های اثرگذار چنین است:  

الف) تاریخ سیاسی معاصر افغانستان نشان می‌دهد که مهم‌ترین عامل تغییر در افغانستان،‌ موقعیت ژئوپلتیک این کشور است. نظام‌های سیاسی بر امواج ژئوپلتیک سوار بوده‌اند؛ با همین موج آمده‌اند و با همین موج نیز از میان رفته‌اند. در آخرین مورد،‌ سال ۲۰۰۱ را به‌یاد بیاوریم، هنگامی که ناتو به رهبری آمریکا در افغانستان حضور پیدا کرد. در آن زمان، متأثر از سیستم تک‌قطبی نظام بین‌المللی،‌ همۀ دولت‌ها با آمریکا در دولت‌سازی افغانستان همکاری کردند و حتی دولت‌های مخالف آمریکا سهمی جدی در بازسازی افغانستان گرفتند. این همکاری‌ها ‌از سال ۲۰۰۴ به بعد بود که حالت دوگانه به‌خود گرفت و دولت‌های مخالف آمریکا کم‌کم مخالفت سیاسی خود را آغاز کردند.‌ این مخالفت زمانی صورت گرفت که گروه طالبان مجدداً فعالیت‌های ابتدایی خود را آغاز کردند. تصور می‌کنم این روزها این تحول ژئوپلیتیک در حال تکرار شدن است. رمق گرفتن گروه‌های مخالف طالبان در عرصۀ سیاسی و تا حدودی در عرصۀ نظامی، گفتمان‌های مخالف را در کانون توجه دولت‌ها قرار داده است و از این زمان به بعد است که سیمای مخالفان و موافقان بین‌المللی طالبان واضح‌تر می‌شود. اگر برخی از قدرت‌های بین‌المللی،‌ در مذاکرات جاری تحت نظارت سازمان ملل (که یک نوبت از آن در تاریخ 1 و 2 ماه می جاری در دوحه انجام شد) به‌صورت مشروط‌ طالبان را به رسمیت بشناسند و یا برای این رسمیت‌یابی زمینه‌سازی کنند، دوقطبی شدن عرصۀ سیاسی افغانستان بسی بیشتر می‌گردد. انتظار آن است که دو‌قطبی شدن دولت‌های اثر‌گذار در افغانستان، پروسۀ موازنۀ قدرت در افغانستان را تقویت کند. تمامیت‌خواهی و انحصارگرایی طالبان ناشی از نبود موازنه است، به هر میزانی که پروسۀ موازنۀ قدرت تقویت شود، توتالیتاریسم طالبانی نیز دچار فرسایش خواهد شد. 

ب) طالبان به‌عنوان یک واقعیت سیاسی از سوی دولت‌ها مورد پذیرش غیر‌رسمی قرار گرفت. آنها به‌صورت مداوم در مذاکرات قطر اطمینان داده بودند که طالبان تغییر کرده است و ‌مانند گذشته رویکرد سخت‌گیرانه در سیاست‌ داخلی و رویکرد پیکارجویانه در سیاست خارجی را دنبال نخواهند کرد.‌ پس از نزدیک به دو سال، کارنامۀ سیاسی این گروه بیشتر نشان‌دهندۀ عدم تغییر بوده است. در عرصۀ داخلی دولت طالبان ‌مانند گذشته قوم‌گرا،  زن‌ستیز، متحجر و بدوی ظاهر شده است و در سیاست خارجی نیز نشانه‌هایی از سیاست پیکار‌جویانۀ آنان‌ مشاهده شده است؛ معاون وزیر خارجۀ روسیه چندی قبل اظهار کرد که بیش از بیست گروه تروریستی در افغانستان فعال‌اند. قتل ایمن الظواهری نیز نشان داد که پیوند این گروه با شبکه‌های تروریستی بین‌المللی هم‌چنان برقرار است. پیروزی طالبان اعتماد‌به‌نفس تمام جریان‌های تروریستی و بنیادگرا را تقویت کرده و برای نخستین‌بار طالبان پاکستانی زنگ‌خطر بی‌ثبات‌سازی را به‌صدا درآورده‌اند. گروه‌های اسلام‌گرا و تروریستی ترکستان شرقی اویغور‌ها و گروه‌های رادیکال آسیای میانه، ممکن است در آینده با الهام‌گیری از طالبان و دریافت حمایت از این گروه،‌ عملیات‌های خرابکارانۀ خود را در چین و آسیای مرکزی به‌انجام برسانند. در چهارمین نشست همسایگان افغانستان در سمرقند، ترس از گسترش تروریسم، مهم‌ترین محور مذاکرات را تشکیل می‌داد. 

ج) مخالفان طالبان کم‌کم از شوک فروپاشی بیرون می‌آیند، نشست‌های متعدد این روزها نشان می‌دهد که مخالفان طالبان در حال نزدیک شدن به هم هستند.‌ آنها به‌تازگی دریافته‌اند که برای موفقیت در عرصۀ سیاسی و رویارویی با طالبان به انسجام سیاسی ضرورت دارند. این انسجام این روزها در حال شکل‌گیری است.‌ در جبهۀ نظامی فعالیت‌ها، اندکی بیشتر شده و سطح استقبال از کشته شدگان جبهۀ آزادی، اعتبار‌ گفتمانی بیشتری را برای مخالفان طالبان به‌ارمغان آورده است.  دو تحول دیگر نیز در حال شکل‌گیری است که هر دو به نسل تحصیل‌کرده و جوان افغانستان تعلق دارد و البته که جوانه‌هایی از امید را در عرصۀ سیاسی پدید آورده است. زنان افغانستان که بیشترین اعمال تبعیض سیستماتیک علیه آنان صورت می‌گیرد، عزم جدی برای مبارزه دارند و با تمام توان به عرصۀ فعالیت سیاسی رو آورده‌اند. آنان از نخستین کسانی بودند که اظهارات امینه محمد را محکوم کردند و اعتراض خود در این مورد را در مکتوبی با سازمان ملل متحد در میان گذاشتند. نیز تظاهرات‌های اعتراضی در محکومیت اظهارات امینه محمد در داخل افغانستان و خارج از آن برگزار کردند. در اقدامی دیگر نسل عمدتاً دانشگاهی افغانستان به تشکیل حزب سیاسی و قرار گرفتن در جایگاه بازیگران سیاسی قرار گرفته‌اند. این تحولات نشان می‌دهد که نسل تحصیل‌کردۀ افغانستان با خودآگاهی و احساس مسئولیت، مسیر تازه‌ای را در پیش گرفته‌اند. 

فروپاشی دولت جمهوری برای زنان و‌ نسل تحصیل‌کرده اگرچه سنگین بود؛‌ اما خودآگاهی بیشتر،‌ روابط گسترده‌تر و حضور مسئولانه‌تر را موجب شده است. مخالفت گستردۀ این سرمایۀ اجتماعی مردم افغانستان با پروسۀ رسمیت‌یابی طالبان تا کنون اثرگذار بوده است و پس از این مخالفت‌ها، مقامات سازمان ملل متحد از موضع‌گیری قبلی‌شان عقب‌نشینی کرده‌اند.‌ دولت ایالات متحدۀ آمریکا نیز در تازه‌ترین موضع‌گیری، به رسمیت شناختن گروه طالبان را در نشست دوحه غیر‌قابل قبول خوانده است. 

نتیجه‌گیری 

بررسی ‌متغیرهای اثرگذار در عرصۀ سیاسی افغانستان نوید‌بخش تحول سیاسی در آیندۀ افغانستان است؛ تغییرات ژِئوپولتیک‌ به سمت موازنۀ قدرت پیش می‌رود. سیاست‌های ارتجاعی و تروریستی طالبان سیمای گذشته و منفور این گروه را به ‌نمایش می‌گذارد. ورود نسل تحصیل‌کرده و زنان افغانستان به عرصۀ کنشگری، تحولات سیاسی را عمیق‌تر می‌نماید. این سه عامل در عرصۀ سیاسی افغانستان نوید‌دهندۀ تغییر است؛ اما این تغییر بدان معنا نیست که قدرت به‌صورت مسالمت‌آمیز توزیع شده و یک نظام سیاسی مورد توافق در افغانستان به‌وجود می‌آید.‌ فرضیۀ نظام‌سازی بر مبنای توافق جمعی، یکی از احتمال‌هاست.‌ فقدان عقلانیت لازم در گروه طالبان، سناریو‌های دیگر را نیز اجتناب‌ناپذیر می‌کند. مبتنی بر نشانه‌های تاریخی، احتمال یک جنگ دیگر میان طالبان و گروه‌های مخالف در آینده (هرچند نه به این زودی) دور از انتظار نیست؛ زیرا طالبان به مطالبات مشروع مردم و توزیع قدرت میان قومیت‌ها اعتقادی ندارد. طالبان ‌مانند دیگر جریان‌ها رادیکال قومی، خود را صاحب افغانستان می‌پندارند و با چنین نگرشی در قبال هرگونه فعالیت سیاسی و مدنی مقاومت می‌کنند. افزون بر این در دهۀ پیش رو شاهد تحول در ساختار نظام بین‌المللی نیز خواهیم بود که قدرت‌های اثرگذار در آینده از همین حالا برای این تحول چالش‌برانگیز، عضوگیری می‌کنند.‌ به این ترتیب قرار گرفتن طالبان در جایگاه دولت ملی دور از انتظار است. هرچند ممکن است برخی از دولت‌ها مبتنی بر امتیازاتی که از طالبان دریافت می‌کنند آنها را به رسمیت بشناسند. 

اما این تمام داستان نیست؛ سمت‌و‌سوی‌ تحولات سیاسی نشان‌ می‌دهد که فعالیت سیاسی مخالفان‌ بیشتر شده است و عرصۀ سیاسی ‌به‌شکل واضح‌تری به سمت دو‌قطبی شدن پیش می‌رود. جمعیت‌های زنان و نسل جوان دانشگاهی‌، که هر دو از دستاورد‌های نظام جمهوری‌اند، از حاشیه به متن آمده‌اند و این دو جریان در آینده نقش فعال‌تری در سیاست افغانستان ایفا خواهند کرد. این روز‌ها شاهدیم که گسترش آموزه‌های مدرن، گسترش فعالیت‌های سیاسی هدف‌مند را به‌دنبال داشته است. در کانون این فعالیت‌ها جریان‌های سیاسی نسل جدید و جمعیت‌های فعال زنان قرار می‌گیرند. چنین فعالیت‌هایی‌ گفتمان جمهوریت و ارادۀ ملی مردم افغانستان را در مرکز نظام‌سازی افغانستان قرار می‌دهد. برایند این تحولات‌ در ساحت‌های ذهن و عین این است که گروه طالبان در آینده مالکِ سیستم و بازیگرِ انحصاری عرصۀ سیاسی نخواهد بود. 

*محمدحسین خلوصی، دکترای فلسفۀ سیاسی و تحلیلگر مسائل ژئوپولیتیک است.

Leave a comment