این روایت به‌گونه‌ی مشترک با گاردین نشر شده است.

قهوه برایم حکم تراپی را دارد. هر روز صبح، همین که از بستر خواب برمی‌خیزم، نخست به سراغ قهوه می‌روم. هم‌زمان گوشی‌ام را برمی‌دارم و آخرین خبرها درباره‌ی افغانستان، به‌ویژه وضعیت زنان، را بررسی می‌کنم. سری به گروه کاری می‌زنم و ایمیل مستعارم را باز می‌کنم تا ببینم سردبیر چه کاری را برایم سپرده است.

بله، گفتم ایمیل مستعار؛ چون من یک خبرنگار مخفی در یکی از ولایت‌های شمال افغانستان هستم و با نام مستعار «سوفیا ملک» کار می‌کنم.

روزهای من در یک اتاق ۱۲ متری می‌گذرد؛ کنار یک میز کوچک، با یک موبایل و یک لپ‌تاپ. تمام روز با یک رسانه‌ی تبعیدی همکاری می‌کنم. بیشتر کارم پی‌گیری سوژه‌ها، نوشتن، ویرایش و بازبینی گزارش‌هایی است که از سوی همکارانم از ولایت‌های مختلف جمع‌آوری می‌شود و برای آماده‌سازی نهایی به من می‌رسد.

کار رسانه‌ای از خانه، با ساعت‌های طولانی نشستن پشت میز و خیره شدن به صفحه‌ی لپ‌تاپ و موبایل، آسان نیست. گاهی نزدیک چاشت یا حوالی ساعت دو بعدازچاشت، برای چند دقیقه از کار فاصله می‌گیرم. یک فنجان قهوه‌ی دیگر می‌نوشم، کمی میوه می‌خورم، بخشی از یک کتاب را می‌خوانم یا به موسیقی گوش می‌دهم تا دوباره بتوانم به کار برگردم.

از نگاه زمانی، کارم انعطاف‌پذیر است؛ اما مشکلات روزمره در افغانستان، روند کار را دشوار می‌کند. قطع مکرر برق، به‌ویژه در روزهای گرم، یکی از چالش‌هایی است که گاهی کار رسانه‌ای‌ام را مختل می‌سازد.

اما بزرگ‌ترین چالش برای من، مخفی کار کردن است. ترس از افشا شدن همیشه با من است. هر بار که صدای کوبیده شدن دروازه‌ی حویلی بلند می‌شود، نخستین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که مبادا طالبان باشند. در چنین لحظه‌ای، لپ‌تاپم را که روی آن مطالب حساس و صفحه‌های کاری باز است، زیر تشک پنهان می‌کنم.

این ترس بی‌دلیل نیست. پیش از این دو بار تجربه‌ی تلاشی خانه‌به‌خانه توسط مأموران طالبان را داشته‌ام. به همین دلیل، هر بار که دروازه صدا می‌کند، ذهنم پر از احتمال‌های مختلف می‌شود؛ این‌که اگر وارد خانه شوند و من در حال نوشتن گزارشی درباره‌ی یک قتل، خشونت یا مصاحبه با یک فرد آسیب‌پذیر باشم، چه اتفاقی خواهد افتاد.

هفته‌ی گذشته برای گرفتن روایت یک زن که با خشونت روبه‌رو شده بود، از خانه بیرون رفتم. او در حاشیه‌ی شهر زنده‌گی می‌کرد؛ جایی که محدودیت‌های اجتماعی برای زنان بیشتر است. برای رفتن به آن‌جا با تاکسی سفر کردم و یک دوستم نیز در مسیر همراهم بود.

راه طولانی و دشوار بود. از کوچه‌هایی گذشتیم که بیشترشان خاکی و بدون نشانی مشخص بودند. پس از چندین پیچ‌وخم، به خانه‌ای ساده رسیدیم. هدف اصلی من گرفتن روایت این زن بود، اما در تمام مسیر نگرانی از امنیت خودم و مصاحبه‌شونده همراهم بود.

پیش از آغاز گفت‌وگو، درباره‌ی شیوه‌ی نشر روایت با او صحبت کردم. او خواست که تصویرش قابل شناسایی نباشد و صدایش نیز نشر نشود. پس از پایان مصاحبه، با سردبیر نیز در میان گذاشتم که نشر فوری این روایت می‌تواند خطرهایی به همراه داشته باشد؛ زیرا ممکن است از طریق دوربین‌های امنیتی یا اطلاعات دیگر، پی‌گیری شوم.

کار کردن به‌عنوان خبرنگار در شرایط سانسور و محدودیت آزادی بیان در افغانستان، تنها نوشتن یک گزارش نیست؛ هر روایت با سنجیدن خطرها و نگرانی‌های امنیتی همراه است.

پس از پایان کار رسانه‌ای، معمولاً بعد از ساعت چهار بعدازچاشت برای صنف خصوصی زبان انگلیسی آماده می‌شوم. از طریق یک آکادمی آنلاین زبان می‌آموزم، زیرا انگلیسی را برای رشد حرفه‌ای و ادامه‌ی مسیر کاری‌ام مهم می‌دانم. حدود دو ساعت‌ونیم پس از کار روزانه را به یادگیری زبان اختصاص می‌دهم.

پس از نماز شام، زمانی که اعضای خانواده از کار و بیرون به خانه برمی‌گردند، بیشتر وقتم را با آنان می‌گذرانم. گاهی با هم غذا آماده می‌کنیم و پایان روز را در کنار خانواده سپری می‌کنم.

پیش از خواب، بین ساعت‌های ۹ تا ۱۰ شب، دوباره گروه کاری و ایمیل‌هایم را بررسی می‌کنم. برنامه‌های روز بعد را در یادداشت‌های گوشی می‌نویسم تا بدانم کدام کارها در اولویت قرار دارند. سپس روتین مراقبت از پوستم را انجام می‌دهم، یک بطری آب کنار تختم می‌گذارم، اینترنت را خاموش می‌کنم و برای استراحت آماده می‌شوم.

هر روز من میان دو جهان می‌گذرد؛ جهانی که در آن تلاش می‌کنم صدای دیگران باشم و جهانی که در آن باید خودم پنهان بمانم. با وجود ترس و محدودیت‌ها، هنوز باور دارم ثبت روایت‌ها و رساندن صدای کسانی که کمتر شنیده می‌شوند، ارزش ادامه دادن این مسیر را دارد.

«سوفیا ملک» نام مستعار خبرنگار زن‌تایمز در افغانستان است. 

Leave a comment