شارلوت ارلیه، نویسنده و فیلمساز فرانسوی، از معدود نویسندگان اروپایی است که بخشی از آثار خود را به تاریخ معاصر افغانستان و زندگی زنان این کشور اختصاص داده است. رمان «بچهپوش»، مستند «یک زن فرانسوی در کابل» و کتاب «در آغوش کشیدن کابل» از جمله آثاری هستند که او در آنها کوشیده است فراتر از روایتهای رایج از افغانستان، به تجربههای انسانی، جایگاه زنان و بخشهایی کمتر شناختهشده از تاریخ این سرزمین بپردازد.
در این گفتوگو، شارلوت ارلیه از چگونگی آشنایی خود با افغانستان، نگاهش به بازنمایی افغانستان در غرب، نقش ادبیات و سینما در روایت زندگی زنان افغانستان و تجربهٔ شخصیاش از سالها پژوهش و نوشتن دربارهٔ این کشور سخن میگوید. این مصاحبه تلاشی است برای شناخت دیدگاههای نویسندهیی که افغانستان را نه فقط از دریچهٔ جنگ و بحران، بلکه از منظر تاریخ، فرهنگ و مقاومت انسانی روایت کرده است.
خالد قادری: آشنایی شما با افغانستان چگونه شکل گرفت و چه چیزی باعث شد نوشتن دربارهٔ این کشور، بهویژه زندگی زنان افغانستان، به یکی از محورهای اصلی فعالیت ادبی و هنری شما تبدیل شود؟
شارلوت ارلیه: آشنایی من با افغانستان از طریق پدیدهٔ «بچهپوش» آغاز شد. مقالهیی در روزنامهٔ نیویورک تایمز دربارهٔ این موضوع خواندم که همان لحظه توجه مرا جلب کرد و به آن علاقهمند شدم. در نتیجه، مسیر پژوهش و نوشتن من دربارهٔ افغانستان از مسئلهٔ جایگاه زنان در جامعه آغاز شد.
خالد قادری: لطفاً دربارهٔ آثاری که دربارهٔ افغانستان خلق کردهاید و موضوعات اصلی آنها توضیح دهید.
شارلوت ارلیه:نخست رمانی با عنوان «بچهپوش» نوشتم که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد. این کتاب، رمانی برای نوجوانان است که توسط انتشارات Actes Sud Junior منتشر شد، سپس به زبان آلمانی ترجمه شد و در آلمان نیز بهعنوان اثری در حوزهٔ ادبیات عمومی به چاپ رسید.
این رمان به سنت «بچهپوش» میپردازد؛ دخترانی که در خانوادههایی که تنها فرزندان دختر دارند، لباس پسرانه میپوشند و مانند پسران بزرگ میشوند. آنان تا زمان بلوغ از آزادیهایی برخوردارند که معمولاً تنها نصیب پسران است، اما پس از بلوغ ناچار میشوند دوباره هویت دخترانهٔ خود را بپذیرند و در نتیجه از آن آزادیها چشم بپوشند.
پس از آن، مستندی با عنوان «یک زن فرانسوی در کابل» ساختم که همانند کتاب «در آغوش کشیدن کابل»، تاریخ افغانستان را از دههٔ ۱۹۲۰ تا دههٔ ۱۹۶۰ از خلال زندگی الیزابت نعیم خان روایت میکند؛ نخستین زن فرانسوی که در اواخر دههٔ ۱۹۲۰ با یک شاهزادهٔ افغان ازدواج کرد، در سال ۱۹۲۹ به کابل رفت، پنجاه سال از زندگی خود را در آنجا سپری کرد و در کشور دوم خود به یکی از پیشگامان آزادی و توانمندسازی زنان تبدیل شد.
خالد قادری: در نگارش آثارتان دربارهٔ زنان افغانستان، از چه منابع، پژوهشها و تجربههایی بهره گرفتهاید و این روایتها چگونه شکل گرفتهاند؟
شارلوت ارلیه: برای نوشتن کتاب «در آغوش کشیدن کابل»، اساس کارم نوشتههای الیزابت نعیم خان بود؛ نوشتههایی که نواسهی او، مسعود، در اختیار من قرار داد. او یادداشتهایی را که مادربزرگش طی پنجاه سال اقامت خود در کابل و دیگر نقاط افغانستان نوشته بود، به من سپرد. علاوه بر این یادداشتها، از زندگینامهٔ خودنوشت همسر او، نعیم خان، که در آرشیوها پیدا کردم نیز بهره گرفتم. همچنین برای تکمیل پژوهش، مطالعات گستردهای دربارهٔ تاریخ افغانستان انجام دادم و کتابهای متعددی در این زمینه مطالعه کردم.
خالد قادری: به نظر شما، چه تصویری از افغانستان بیشتر در روایتهای غربی بازتاب یافته و کدام جنبههای این کشور معمولاً نادیده گرفته میشوند؟
شارلوت ارلیه:این پرسشی بسیار مهم است و دقیقاً یکی از انگیزههای من برای نوشتن «در آغوش کشیدن کابل» و روایت زندگی الیزابت نعیم خان نیز همین بود؛ اینکه تصویری متفاوت از افغانستان ارائه دهم؛ تصویری روشنتر و امیدوارکنندهتر.
من افغانستانی را نشان میدهم که خود نیز خواهان گشودن راهی به سوی پیشرفت و اصلاحات بود، بهویژه در دوران پادشاهی امانالله خان در دههٔ ۱۹۲۰. برایم مهم بود تصویری متفاوت از افغانستان ارائه کنم؛ تصویری که با کلیشهٔ رایج در غرب تفاوت داشته باشد. زیرا افغانستان در ذهن بسیاری از مردم غرب هنوز عمدتاً با طالبان، جنگ، مواد مخدر و تروریسم شناخته میشود، در حالی که این تنها بخشی از واقعیت این کشور است.
خالد قادری: از نگاه شما، ادبیات و سینما چه نقشی در شکلگیری نگاه افکار عمومی به زنان افغانستان ایفا میکنند؟
شارلوت ارلیه: به باور من، نقشی کاملاً اساسی دارند؛ زیرا این دو هنر به ما امکان میدهند تاریخ را از زاویهٔ تجربهٔ زیستهٔ انسانها روایت کنیم؛ از منظر بدنها، احساسات و زندگیهای واقعی.
ادبیات و سینما داستانهایی ملموس و انسانی روایت میکنند و از خلال این تجربههای فردی، راهی برای ورود به «تاریخ بزرگ» میگشایند.
از نظر من، ادبیات و سینما هرگز در تقابل با تاریخ نیستند؛ برعکس، معتقدم داستان و تخیل ادبی میتوانند واقعیت را به شیوهای متفاوت، اما گاه به همان اندازه دقیق، و حتی صمیمانهتر از تاریخنگاری بازتاب دهند.
خالد قادری: شما بهعنوان نویسنده و هنرمندی که به این موضوع پرداختهاید، وضعیت امروز زنان افغانستان را چگونه ارزیابی میکنید و هنر چه نقشی میتواند در بازتاب تجربههای آنان و جلب توجه جهانی به وضعیتشان داشته باشد؟
شارلوت ارلیه: این پرسش برای من بسیار حساس است. در پاسخ به آن همواره با احتیاط سخن میگویم و نسبت به تأثیری که آثارم ممکن است داشته باشند، بسیار فروتن هستم. نمیخواهم دربارهٔ ارتباط میان نوشتن دربارهٔ زنان افغانستان، تلاش برای حمایت از مبارزات آنان ــ یا دستکم یادآوری مبارزاتی که واقعاً وجود داشتهاند ــ و آنچه امروز در افغانستان بر آنان میگذرد، اغراق کنم.
تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که روایت این داستانها، چه در قالب رمان و چه در قالب مستند «یک زن فرانسوی در کابل»، توانسته مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد. میبینم که خوانندگان و بینندگان تا چه اندازه نسبت به این موضوع حساس هستند.
اغلب پس از نشستها و گفتوگوها، افراد از من میپرسند چگونه میتوانند بهطور عملی کمک کنند. بنابراین، تصور میکنم تأثیر هنر الزاماً مستقیم نیست؛ اما اگر بتواند احساسات انسانها را برانگیزد، شاید بتواند نوعی همبستگی و حمایت را نیز ایجاد کند. البته این حمایت همچنان از بیرون میآید؛ یعنی از نگاهها و ارادههایی که در غرب شکل میگیرند. و همین موضوع این پرسش اساسی را مطرح میکند که راهحلهای واقعی چگونه باید از درون خود افغانستان برخیزند تا بتوانند پایدار و ماندگار باشند.
خالد قادری: پس از سالها پژوهش و خلق آثار دربارهٔ افغانستان، مهمترین چیزی که شخصاً از این تجربه با خود به همراه بردهاید چیست؟
شارلوت ارلیه: پاسخ دادن به این پرسش برایم آسان نیست، زیرا دستاوردهای این تجربه بسیار فراوان بودهاند. نخست اینکه چیزهای بسیاری آموختم. پیش از آغاز این پروژه، مانند بسیاری از مردم، اطلاعات چندانی دربارهٔ تاریخ افغانستان پیش از دههٔ ۱۹۷۰ و اشغال شوروی در سال ۱۹۷۹ نداشتم. دستکم در فرانسه، این بخش از تاریخ افغانستان چندان شناختهشده نیست. برای من بسیار ارزشمند بود که بتوانم از پیشداوریها و تصورات کلیشهای فراتر بروم.
همچنین عشق و علاقهٔ عمیقی را که بسیاری از کسانی که به افغانستان سفر کردهاند نسبت به این کشور دارند، کشف کردم. منظورم در اینجا خود افغانها نیست، هرچند با آنان نیز گفتوگوهایی داشتهام، بلکه تمام افرادی هستند که پس از انتشار «یک زن فرانسوی در کابل» و «در آغوش کشیدن کابل» با آنان آشنا شدم. آنچه بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، دلبستگی عمیقی است که این افراد پس از شناخت افغانستان نسبت به این سرزمین پیدا کردهاند.
همچنین اندوهی که از دیدن این واقعیت بر دل میماند که بسیاری از مبارزات مردم افغانستان، بهویژه خود افغانها، یا به نتیجه نرسید یا بعدها از حافظهٔ جمعی پاک شد. اما اگر بخواهم مهمترین چیزی را که از این تجربه با خود به همراه آوردهام بیان کنم، اهمیت مبارزه، پایداری و تلاش برای مقاومت در هر شرایطی است؛ همان چیزی که از آغاز نیز در جستوجوی آن بودم.
زنتایمز گفتگوی خالد قادری و شارلوت ارلیه را به صورت فریلنس به نشر رسانده است.


