زیستن در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، برای بسیاری از افراد با هویت‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده از جمله جامعه‌ی کوییر، زنان و دختران، با ترس، انکار و خاموشی گره خورده است؛ جایی که آشکار شدن هویت می‌تواند به یک خطر دائمی تبدیل شود و پنهان‌کاری به بخشی از بقا بدل می‌گردد. کهزاد*، به‌عنوان یک فرد کوییر، از تجربه زیستی سخن می‌گوید که در آن رنج، تبعیض و حذف، بخشی از واقعیت روزمره است؛ روایتی که فراتر از یک فرد، بازتاب وضعیت نسلی است میان سرکوب ساختاری و آرزوی زیستن آزاد.

در این گفت‌و‌گو، زن‌تایمز به سراغ کهزاد رفته است. او از میان جامعه‌ی رنگین‌کمان افغانستان می‌آید که در حاکمیت طالبان، با ترس و هویت پنهان زندگی می‌کند.

زن‌تایمز: برای آغاز این‌ گفت‌و‌گو، خودتان را برای مخاطبانی که شما را نمی‌شناسند، معرفی کنید.

کهزاد: من کهزاد هستم؛ کهزاد یک نام مستعار است. امیدوارم روزی برسد که از پشت این نام بیرون شوم، خود واقعی‌ام را زندگی کنم و بگویم که فردی از جامعه‌ی کوییر، از افغانستان و از دل این سرزمین پر از رنج هستم؛ کسی که در همین بستر رشد کرده است.

۲۵ سال دارم. تا صنف نهم مکتب رفتم و امتحان چهارونیم‌ماهه را نیز سپری کردم؛ اما پس از آن دیگر نتوانستم به مکتب ادامه بدهم و از آموزش محروم شدم. بعد از آن، درس‌هایم را طوری تنظیم کرده بودم که سالی یک‌بار امتحان بدهم. به این ترتیب تا صنف دوازدهم پیش رفتم؛ اما نتوانستم اسناد تحصیلی‌ام را دریافت کنم؛ چون طالبان روی کار آمدند.

زن‌تایمز: در مورد نخستین نشانه‌های شناخت هویت و احساس متفاوت بودن بگویید؛ این نشانه‌ها را در کدام مقطع زندگی تجربه کردید؟

کهزاد: به یاد دارم زمانی‌که هنوز مکتب را شروع نکرده بودم، احساس می‌کردم نسبت به پسرعمه‌ام حس متفاوتی دارم. گرچه هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم؛ اما از دیدن او لذت می‌بردم. از نظر من، این احساس نه تابو بود و نه غیرعادی؛ بلکه بخشی از احساسات طبیعی انسان است.

مرحله دیگری از بروز این احساسات به دوران رفتن من به جماعت در مسجد برمی‌گردد. آن زمان شاید در صنف چهارم یا پنجم مکتب بودم و هر روز به جماعت می‌رفتم. یک فرد خاصی در میان جمعیت مسجد توجه مرا در آن مقطع زندگی‌ام جلب کرده بود. دیدن آن شخص که شاید بیست و چند سال عمر داشت مرا خوشحال می‌ساخت،  زمانی‌که وارد مسجد می‌شدم، همیشه بخشی که کفش‌ها را می‌گذاشتند توجه مرا جلب می‌کرد. هر بار که کفش‌های او را آن‌جا می‌دیدم، احساس خوش‌حالی عجیبی داشتم؛ چون می‌دانستم دوباره او را خواهم دید. وقتی خودش را می‌دیدم، جماعت برایم حس‌وحال زیبایی پیدا می‌کرد.

زن‌تایمز: زندگی یک فرد کوییر در افغانستان تحت حاکمیت طالبان تا چه اندازه با ترس و نگرانی گره خورده است؟

کهزاد: دیشب با خودم فکر می‌کردم که اگر زندانی شوم، چه خواهد شد؟ وقتی تمام ابعاد این وضعیت را بررسی کردم، پرسش‌های زیادی ذهنم را درگیر کرد: اگر زندانی شوم، چهار عضو خانواده‌ام چه می‌شوند؟ اگر موبایلم را چک کنند یا درباره هویتم از من سوال بپرسند و به من شک کنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

فکر می‌کنم یگانه جایی که مجبور به صحبت کردن خواهم شد، زندان طالبان باشد. گرچه از ظاهر من مشخص نمی‌شود که یک فرد کوییر هستم؛ اما اگر نتوانم در برابر آنان خود واقعی‌ام را پنهان کنم، چه؟ اگر هویت واقعی‌ام آشکار شود، بدون شک کشته خواهم شد. حتی اگر روزی به حیث یک فمینیست، یک خبرنگار، یک معترض یا کسی که مخالف نظام طالبانی است و علیه آن تبلیغ می‌کند زندانی شوم، عاقبتم مرگ خواهد بود.

زن‌تایمز: تصویری که از زندگی مطلوب و آرمانی خود در ذهن دارید، چگونه است؟

کهزاد: می‌خواهم روزی از افغانستان بیرون شوم. بارها و بارها، به‌ویژه در اوایل سقوط، بیرون شدن از افغانستان را در ذهنم تصور کرده‌ام. آرزوی بزرگی دارم که از افغانستان خارج شوم؛ نه به این معنا که افغانستان را فراموش کنم، بلکه می‌خواهم برای مدتی این کشور را ترک کنم تا بتوانم روی آگاهی، آموزش، تحصیل و پیش‌رفت خود کار کنم و با هویت واقعی‌ام، مانند یک انسان عادی، زندگی کنم.

در حال حاضر حتی در انتخاب لباس خود نیز اختیار ندارم. لباس مردانه پاکستانی می‌پوشم تا کمتر در معرض دید دیگران قرار بگیرم و با خطر کمتری مواجه شوم.

زن‌تایمز: چرا تأکید دارید که رنج و تجربه‌های افراد رنگین‌کمانی باید روایت و ثبت شود؟

کهزاد: بعضی از افراد رنگین‌کمانی دست به خودکشی می‌زنند و بعضی دیگر ازدواج کرده‌اند یا مجبور شده‌اند به ازدواج تن بدهند و زندگی خود را نابود کنند. این رنج‌ها باید روایت شوند تا همه بدانند ما در چه وضعیتی زندگی می‌کنیم. آرزو دارم از میان ما، رنگین‌کمانی‌ها، افرادی سربرآورند که روایت‌گر رنج‌های بی‌پایان ما باشند.

زن‌تایمز: چه تجربه‌ای سبب شد خود را نزدیک به «فمینیسم» بدانید و با آن همدلی کنید؟

کهزاد: من تمام ابعاد آپارتاید را تجربه کرده‌ام. کسی که خشونتی مشابه خشونتی را که زنان تجربه می‌کنند از سر گذرانده باشد و در ساختارهای زنانه و مردانه زیسته باشد، بدون شک درد آنان را درک می‌کند.

تمام این محدودیت‌ها به ساختارهای کلان‌تر مردسالارانه، پدر محور و برادر محور بازمی‌گردد. زمانی‌که در میان این همه محدودیت بزرگ شده باشی و رشد کرده باشی، بدون شک رنج زنان برایت به اندازه رنج خودت معنا پیدا می‌کند. آن‌وقت بهتر درک می‌کنی که زندگی در جامعه‌ای که مدام برچسب‌های توهین‌آمیز بر تو می‌زند، تا چه اندازه دشوار است.

زن‌تایمز: از نگاه شما، افراد کوییر در افغانستان با چه نوع طردشدگی و انکاری روبه‌رو هستند؟

کهزاد: افراد رنگین‌کمانی در جامعه ما مرتد شمرده می‌شوند؛ حتی قتل آنان نیز واجب دانسته می‌شود. در عین حال، با برچسب‌های توهین‌آمیزی مانند «مردار» و «ایزک» از آنان یاد می‌شود. بسیاری از مردان، افراد کوییر را کارگر جنسی یا کسانی می‌دانند که صرفاً به خاطر شهوت این مسیر را انتخاب کرده‌اند؛ از همین‌ رو، هویت آنان را انکار می‌کنند.

افراد رنگین‌کمانی حتی از سوی خانواده‌های خود نیز طرد می‌شوند و در جامعه با نگاه تحقیرآمیز روبه‌رو هستند. در حالی که هویت زنان، دست‌کم، انکار نمی‌شود و آنان حق دارند همان‌گونه که هستند زندگی کنند؛ هرچند تبعیض‌ها و دشواری‌های فراوانی را تجربه می‌کنند.

هویت زنان در افغانستان پذیرفته می‌شود، اما هویت افراد کوییر در این‌جا انکار و جرم‌انگاری می‌شود. آنان را افرادی ناپسند می‌پندارند و پیوسته با برچسب‌های توهین‌آمیز خطاب می‌کنند.

زن‌تایمز: این حجم از فشار، انکار و تبعیض چه تأثیری بر زندگی شخصی و روانی شما گذاشته است؟

کهزاد: هر فردی که رنج را تجربه کرده باشد و از دل آن بیرون آمده باشد، به‌ویژه نسلی مانند نسل امروز ما که زیر حاکمیت طالبان زندگی می‌کند، بدون شک به مبارزه روی می‌آورد؛ تا شاید روزی زنجیره رنج و تبعیض را بشکند. تا دست‌کم فرزندانش مجبور نباشند این همه رنج را تجربه کنند و بتوانند خود واقعی‌شان را زندگی کنند.

آرزوی من این است که رنجی را که من به‌عنوان یک فرد کوییر متحمل شدم و به خاطر آن چندین بار برای پایان دادن به زندگی خود دست به خودکشی زدم، هیچ فرد کوییر دیگری در آینده تجربه نکند.

زن‌تایمز: میان فشارهای زندگی، زیستن در ترس و پنهان نگهداشتن هویت، چه چیزی برای شما نقش یک فضای آرام یا پناه را دارد؟ 

کهزاد: در اوقات بیکاری‌ام همیشه دوست دارم کتاب بخوانم. معمولاً رمان‌هایی می‌خوانم که بعد فلسفی، فمینیستی، و حتی سیاسی و هنجارشکنانه داشته باشند. آخرین کتابی که امسال خواندم، «بینوایان» بود؛ با خواندن این کتاب توانستم ذهن خود را آرام‌تر کنم. یک سال و بیش‌تر درگیر بیماری مادرم بودم و این موضوع سبب شد تا مدتی از مطالعه دور شوم.

بعد از فوت مادرم کاملاً از فضای مطالعه فاصله گرفتم. البته از زمانی که خودم را بهتر شناختم، دوباره بیش‌تر به مطالعه روی آوردم. کتاب‌های مختلفی در عرصه سیاست، فلسفه و حقوق می‌خواندم. بیش‌تر به فمینیسم به معنای کلی آن، حقوق زنان، روایت‌های زنان و داستان‌هایی که درباره‌ی زندگی و تجربه‌های زنان نوشته شده‌اند، علاقه داشتم. رمان‌های مرتبط با زنان را نیز زیاد می‌خواندم. در کل، بیش‌تر وقت خود را با مطالعه سپری می‌کردم.

زن‌تایمز: در پایان، اگر فرصت داشته باشید که یک پیام به مردم افغانستان و پیام دیگری به جامعه‌ی جهانی بدهید، چه خواهید گفت؟

کهزاد: من به‌عنوان یک انسان و شهروند از مردم افغانستان می‌خواهم که فارغ از جنسیت، قوم و مذهب در کنار هم بایستند و جهالتی را که در اعماق افکار ما ریشه دوانده است، از میان بردارند. اگر نمی‌خواهند در برابر تاریخ شرم‌سار بمانند یا به‌عنوان حاملان بدبختی ثبت شوند، باید زنجیره‌ی این تروماهای میراثی را بشکنند.

گرچه من جامعه‌ی جهانی را تا حد زیادی عامل رنج و بدبختی کشورهای فقیر می‌دانم؛ اما با این وجود نباید دست روی دست گذاشت و در برابر آن سکوت کرد. پیام من به جامعه‌ی جهانی این است که برای بقای تروریسم، پول‌های گزاف مصرف نکنند و دست نوازش از سر تروریست‌ها بردارند.

زن‌تایمز: کهزاد گرامی، سپاس از حضورتان در این گفت‌و‌گو. 

کهزاد: سپاس از شما و تیم رسانه‌ زن‌تایمز. 

کهزاد اسم مستعار گفتگو شونده است. 

Leave a comment