بعد ازظهر روز سه‌شنبه، ۲۱ اپریل، خدیجه حیدری همراه با همسر و پسر تقریباً چهارساله‌اش در اتاق هتلی در اسلام‌آباد نشسته بودند که پولیس پاکستان دروازه اتاق شان را تک‌تک کرد. 

پولیسی که پشت دروازه ایستاده بود، لباس سیاه به تن داشت که روی آن به زبان انگلیسی نوشته شده بود: «آرام باشید.» او به فارسی صحبت می‌کرد و از شوهر خدیجه خواست که بیرون بیاید. چند دقیقه بعد، شوهرش برگشت و گفت که پولیس برای بردن آنها آمده است.

وقتی خدیجه از کلکین اتاق‌شان در طبقه چهارم هتل «اورئیل» در منطقه جی-۹ اسلام‌آباد به پایین نگاه کرد و موتر پولیس را دید، دست و پایش شروع به لرزیدن کرد. با سرعت پاسپورت‌ها، کاپی برگه خروج، تذکره‌ها، پول نقد و چند دست لباس برای پسرش گرفت. به آنها گفته شده بود که فقط مدارک‌شان را چک می‌کنند و احتمالا زود آزاد خواهند شد. وقتی دوباره به پایین نگاه کرد، موتر سفید جای خود را به یک موتر سیاه باربری داده بود که در میان مهاجران افغانستان در پاکستان به نام «موتر حاجی‌کمپ» مشهور است.

او از آن صحنه عکس گرفت و برایم فرستاد و نوشت: «پولیس آمده است.» 

قبل از اینکه من پیام‌هایش را در کانادا بخوانم، او به «حاجی‌کمپ»، منتقل شده بود. «حاجی‌کمپ»، نام مرکزی در اسلام‌آباد است که مهاجران قبل از اخراج در آن نگهداری می‌شوند.

خدیجه سردبیر زن‌تایمز است. او در اکتوبر ۲۰۲۴، پس از دریافت تهدیدهایی از سوی طالبان به‌خاطر فعالیت‌های خبرنگاری‌اش، افغانستان را ترک کرد. او به عنوان خبرنگار و سردبیر زن‌تایمز، نقش عمده‌ای در مستند کردن نقض حقوق بشر علیه زنان و دختران در افغانستان تحت کنترل طالبان داشته است. بازگشت به افغانستان برای او بسیار خطرناک است، خطراتی که ممکن است منجر به دستگیری و شکنجه‌ی او شود.

با این حال، در ۲۱ اپریل، پولیس پاکستان او و خانواده‌اش را در حالی بازداشت کرد که آن‌ها هنوز برگه خروج معتبر برای ترک کشور داشتند. 

آن‌ها ۶۰ ساعت در اردوگاه «حاجی‌کمپ» در بازداشت بودند. از آن‌ها انگشت‌نگاری شد، عکس گرفته شد و نام‌شان در فهرست اخراج اجباری به افغانستان ثبت شد.

تجربه دستگیری و آزار و اذیت خدیجه، بیانگر خطرات گسترده‌ای است که پناهجویان افغان در پاکستان با آن روبه‌رو هستند؛ حتی کسانی که پاسپورت، ویزه، تکت پرواز، برگه خروج و کیس پناهندگی دارند، ممکن است از خروج‌شان از پاکستان جلوگیری شود، بازداشت شوند و یا هم با تهدید اخراج به افغانستان مواجه شوند. 

خدیجه و خانواده‌اش کیس پناهندگی در کانادا دارند و در یک سال گذشته، منتظر دریافت ویزه به این کشور بودند. او نیز مانند بسیاری از خبرنگاران، فعالان حقوق زنان و کارمندان حکومت پیشین که پس از بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، فرار کردند، فکر می‌‎کرد پاکستان یک پناهگاه موقت خواهد بود. اما این پناهگاه به مرور زمان به ویژه با شروع سال ۲۰۲۶ به شدت متزلزل و ناامن شده است. 

سرکوب پناهجویان افغان توسط پاکستان که از سال ۲۰۲۳ آغاز شده بود، با اعلام «جنگ علنی» پاکستان با طالبان، شدت گرفت. بر اساس گزارش اخیر دیده‌بان حقوق بشر، پولیس پاکستان عملیات خود علیه پناهجویان افغان را در چندین شهر گسترش داده و به تلاشی‌های خانه‌به‌خانه، بازرسی‌های شبانه و بازداشت‌های بدون حکم محکمه دست زده است.

فرشته عباسی، پژوهشگر بخش افغانستان در این سازمان، گفته است: «عملکردهای توهین‌آمیز و ظالمانه پولیس پاکستان، مردم را مجبور می‌کند که از غذا و مراقبت‌های صحی صرف‌نظر کنند، در حالی که اخراج‌های دسته‌جمعی، آن‌ها را به سوی آزار و وضعیت‌های بدتر در افغانستان سوق می‌دهد.»

در ماه جنوری، صاحب‌خانه خدیجه از او خواست آپارتمانی را که نزدیک به یک سال در آن مخفیانه زندگی می‌کردند، تخلیه کند. همان زمان بود که ما جست‌وجو برای یافتن راهی برای خروج او از پاکستان را آغاز کردیم.

من تانزانیا را پیشنهاد کردم؛ یکی از معدود کشورهایی که هنوز به افغان‌ها ویزه می‌دهد و کشوری که کانادا در آن سفارت دارد. خدیجه موافقت کرد.

اما برای خروج او از پاکستان، ما به پول نیاز داشتیم. زن‌تایمز یک رسانه‌ی کوچک است. پس از قطع کمک‌های مالی ایالات متحده در سال ۲۰۲۵، ما نیمی از بودجه‌مان را که از طریق نهادهای غیرانتفاعی از امریکا می‌آمد، از دست دادیم و در حال حاضر، به سختی می‌توانیم معاش خبرنگاران‌مان را پرداخت کنیم. ما پولی نداشتیم که بتوانیم آن را برای خروج همکارمان از پاکستان استفاده کنیم. 

من با یک زن‌ امریکایی به نام هیلی، دوست هستم. او از جمله کسانی است که در سال‌های گذشته به زن‌تایمز کمک کرده است. وقتی از وضعیت خدیجه برایش گفتم، او گفت که حاضر است هزینه‌ی خروج خدیجه از پاکستان را پرداخت کند.

با کمک او، ویزه سیاحتی گرفتیم، جریمه نداشتن ویزه در یک سال گذشته را پرداختیم، برگه خروج و تکت پرواز گرفتیم. 

نخستین پرواز خدیجه و خانواده‌اش در ۲۶ فبروری از میدان‌هوایی کراچی بود. با وجود این که آنها همه اسناد معتبر برای خروج از پاکستان و سفر به تانزانیا را داشتند، پولیس بخش مهاجرت پاکستان مانع سفر آنها شد. به آن‌ها گفته شده بود که فقط می‌توانند به افغانستان برگردند.

با کمک ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان قضیه ممانعت سفر خدیجه را با نمایندگی کمیساری سازمان ملل در امور پناهندگان در پاکستان شریک کردیم. مطابق به معلوماتی که این سازمان به ما داد، دلیل ممانعت سفر خدیجه و خانواده‌اش، نداشتن هتل در تانزانیا و تکت برگشت به پاکستان گفته شد. به ما گفته شده بود اگر این مشکلات را حل کنیم، خدیجه می‌تواند سفر کند. 

ما این مشکلات را حل کردیم، دوباره برای ۲۸ فبروری تکت گرفتیم. اما پولیس مهاجرت پاکستان، دوباره مانع خروج آنها از پاکستان شد. این بار، آنها دلیل ممانعت را ورود خدیجه با ویزای طبی به پاکستان اعلام کردند. آنها دوباره تاکید کردند که خدیجه نمی‌تواند به کشور دیگری غیر از افغانستان سفر کند.

پس از دوبار ممانعت در میدان‌هوایی کراچی، خدیجه و خانواده‌اش تصمیم گرفتند به اسلام آباد بروند. با رسیدن آنها به اسلام آباد، برگه خروج‌شان منقضی شد و پس از یک ماه، ما موفق شدیم برگه خروج جدید بگیریم. در ۲۰ اپریل، دوباره برای آنها تکت پرواز گرفتیم. اما برای بار سوم هم پولیس مهاجرت پاکستان مانع خروج آنها شد.

روز بعد، پولیس پاکستان به دروازه هتل‌شان آمده و آنها را دستگیر کردند. 

در حاجی‌کمپ، موبایل‌هایشان ضبط شده و عکس‌هایی که خدیجه از جریان دستگیری‌اش گرفته بود، پاک شد. آنها بایومتریک شده و به لیست اخراج از پاکستان اضافه شدند. 

وقتی وارد کمپ شدند، مردان را از زنان جدا کردند. خدیجه با پسرش به اتاقی برده شدند که چند زن و کودک در آن زندانی بودند. پنجره‌ها باز نمی‌شد. نه این که باز نمی‌شد، با چوب میخ زده بودند که باز نشود. اتاق به غیر از پکه‌هایی که در سقف بود،‌ هواکشی نداشت. تشناب غیرقابل استفاده، کمپل‌ها کثیف بودند و بوی تعفن همه‌جا حس می‌شد.

 خدیجه بعدا به من گفت که با دیدن آن وضعیت، گریه‌اش گرفته بود، اما نمی‌خواست جلو پسرش گریه کند.

شب، غذا، برنج خشک و نان آوردند، اما نه او و نه پسرش چیزی خوردند. خدیجه آن شب، پس از آن که همه خوابیدند، در دل تاریکی گریه کرد و به تورخم فکر کرد، به این که ممکن است در آنجا به طالبان تحویل داده شود. به این فکر می‌کرد که وقتی طالبان او را بازجویی کند، چه جوابی باید بدهد.

در بیرون از حاجی کمپ، تلاش‌ها برای نجات او جریان داشت. شبکه‌ای از نهادهای بین‌المللی، وکلا، خبرنگاران و فعالان برای آزادی خدیجه و خانواده‌اش بسیج شده بودند. کمیته‌ی حمایت از خبرنگاران، خبرنگاران بدون مرز، رسانه‌های آزادِ نامحدود، نهاد قلم، سازمان تبعید و بسیاری از خبرنگاران و فعالان حقوق بشر، از جمله ریچارد بنت همه برای آزادی خدیجه و خانواده‌اش کار کردند. به کمک رسانه‌های آزادِ نامحدود، ما توانستیم برای خدیجه وکیل بگیریم و کیس او را به محکمه ببریم.

 در شب سوم، بالاخره خدیجه آزاد شد. وکلایی که ما فرستاده بودیم، به حاجی کمپ رفتند. برگه خروج خدیجه فقط دو ساعت وقت داشت. ما برای او برای بار چهارم تکت گرفتیم. به کمک مونزه جهانگیر، خبرنگار پاکستانی که با مقامات مهاجرتی پاکستان برای اجازه خروج خدیجه صحبت کرده بود، او بالاخره توانست از پاکستان به موقع خارج شود.

برای خدیجه، آزادی و خروجش از پاکستان «مثل یک معجزه بود.»

اکنون، خدیجه و خانواده‌اش در تانزانیا مستقر شده‌اند.

با این حال، خدیجه هنوز به زنانی فکر می‌کند که در کمپ با آنها صحبت کرده بود: زنی که مریض بود و برای گرفتن تلفنش گریه می‌کرد. مادرانی که تلاش می‌کردند کودکانشان را در حاجی کمپ آرام نگه دارند. زنانی که روی دیوار کمپ نقاشی کرده و پیام یادگاری نوشته بودند.

Leave a comment