هاجر حسینی، شاعر و مترجم افغان مقیم امریکا است. او بخشی از کودکی‌اش را در ایران به عنوان مهاجر گذرانده و درسال ۲۰۰۴، زمانی که ۱۳ سال سن داشت، با خانواده‌اش به کابل برگشت. او خودش را بزرگ‌شده‌ کابل می‌داند؛ جایی که در آن با جامعه هنری و فکری  در ارتباط بود. او در سال ۲۰۱۴ به قرقیزستان رفت و پس از آن برای تحصیل به امریکا مهاجرت کرد. هاجر حسینی  از سال ۲۰۱۸ به این‌سو دیگر به کابل برنگشته است.

در ابتدای مهاجرتش به امریکا، هاجر به رشته‌های سینما و تئاتر علاقه‌مند بود، اما به دلیل گستردگی و ماهیت این رشته‌ها، به صنف‌های انگلیسی، فلسفه و ادبیات معاصر جذب شد. او پس از دوره لیسانس، دوره ماستری خود را در کارگاه شعر دانشگاه آیووا گذراند. او اکنون مصروف تدریس ادبیات انگلیسی در کالج «اسکیدمور» است. خانم حسینی تا هنوز رمان «مرگ و برادرش» از خسرو مانی و یک مجموعه شعر از مارال طاهری را به زبان انگلیسی برگردان کرده که هر دو کتاب برنده‌ی جوایز نقدی و افتخاری شده است. مجموعه نخست شعر خانم حسینی تحت عنوان «Disbound» یا «شیرازه‌ی گسیخته» در سال ۲۰۲۲، از طریق نشر دانشگاه آیوا به چاپ رسید.  این مجموعه شعر به زبان انگلیسی سروده شده و به تجربه‌های زندگی او در کابل، خانواده و حافظه جمعی مردم افغانستان می‌پردازد. او در شعرهایش به تنش‌های زبانیِ نوشتن به زبان دوم، دستور زبان انگلیسی، مثل نقطه و ویرگول و حتی اصول نقطه‌گذاری و همچنین اتفاقات روزمره کابل مانند قتل فرخنده و حملات انتحاری به عنوان پس‌زمینه پرداخته است. 

 این کتاب کوچک که هشتاد صفحه دارد، توجه‌ی زیادی را جلب کرده است؛ از جمله این‌که برنده‌ی جایزه‌ی وایتینگ در سال ۲۰۲۶ شده است. در این فرصت، با هاجر حسینی در مورد شعر، اهمیت کار ادبی، زندگی دانشگاهی و این جایزه‌ گفتگو کرده‌ایم.

زن‌تایمز: هاجر حسینی کی است؟

حسینی: من بزرگ شده‌ی کابل هستم. خانواده‌ام مثل خانواده‌های زیادی بعد از سقوط دولت اول طالبان به کابل برگشت. ده سال در کابل زندگی کردم، کابل جایی بود که در آنجا کلان شدم و شخصیت‌ام شکل گرفت. بعد از سال ۲۰۱۴ به خاطر ادامه‌ی درس دوره‌ی لیسانس از افغانستان به قرقیزستان رفتم و بعد هم به امریکا آمدم و اینجا ماندگار شدم. لیسانس من در رشته‌ی ادبیات انگلیسی-رشته‌ی تجربی، نوشتن و افکار معاصر بود. دو سال در دانشگاه آیوا درس خواندم. در دانشگاه آیوا عضو یک کارگاه شعر دو ساله شدم و همان‌جا فرصت آن را داشتم که کتاب Disbound ‌را بنویسم. یک مجموعه شعر است. این کتاب حدود ۸۰ صفحه است و اشعار در چهار دسته تقسیم شده است.

زن‌تایمز: محتوای اشعار این کتاب‌تان در مورد چه است؟

حسینی: این اشعار در مورد دورانی است که در افغانستان زندگی می‌کردم. یک قسمت هم در مورد اوقاتی است که من در امریکا بودم و با خانواده‌ام در افغانستان ارتباط داشتم. به نحوی حافظه‌ی ذهنی‌ام را در دوران زندگی در افغانستان در قالب شعر درآورده‌ام. بیشتر شعرها در مورد افکاری بود که در کابل داشتم. افکاری که در مورد خانواده‌ام داشتم. یا بخشی از حافظه‌ام که در کابل شکل گرفته بود. محتوای اشعار همین چیزها است.

زن‌تایمز: اشعار به زبان انگلیسی است؟

حسینی: بله این اشعار به زبان انگلیسی آمد و من هم پی آن را گرفتم، این اشعار به زبان دوم تولید شدند. چون در امریکا درس‌ می‌خواندم، ذهنم درگیر ادبیات اینجا شد. البته قبلا به زبان فارسی شعر می‌نوشتم، اما چیزی چاپ نکردم. در این اشعار به این هم پرداخته‌ام که چرا به زبان انگلیسی می‌نویسم. چیزهای مثل ویرگول، نقطه و اشارات زبان که گمان می‌برم شاعران انگلیسی به دلیل اینکه در زبان اول می‌نویسند به آن توجه نمی‌کند، اما وقتی زبان نوشتن، زبان دوم آدمی است تمامی دستور زبان قابل تامل و باعث سوال می‌شود. این مساله‌‌ها برایم فرصت اندیشیدن و جستجوی یک معنی تازه به وجود آوردند. بعضی اوقات روی صفحه شعر، مثل یک غزل فارسی معلوم می‌شود، اما در واقع نه در فرم و شمایل و زبان یک شعر فارسی و نه مثل اشعار فارسی عمل میکند. در زمان نوشتن این اشعار هم بدون شک در مورد خانه‌ فکر می‌کردم و اتفاقات روزمره کابل که دمادم انسان کابلی را تکان می‌دهد، فاجعه های مثل قتل فرخنده، انتحاری‌ها، و تصمیم های سیاسی که البته به شکل پس‌زمینه در این اشعار انعکاس یافته است.

زن‌تایمز: چرا عنوان کتاب‌تان Disbound است؟

 حسینی:  دیس‌بوند در انگلیسی کلمه عجیبی است و به معنای کتابی است که پاره شده و شیرازه‌اش از بین رفته یا از هم گسیخته است. دلیل انتخابم این بود که تمام این شعرها درباره زندگی من در کابل و خانواده‌ام بود؛ اما وقتی سقوط کابل اتفاق افتاد، خانه‌ای که این شعرها را به هم وصل می‌کرد، شیرازه‌ی آن از هم گسست و از بین رفت.

زن‌تایمز: لطفا در مورد جایزه کتاب‌تان بگویید؟ فکر می‌کنم که روال این جایزه طوری است که نویسنده نمی‌تواند اثر خودش را کاندید کند، باید توسط افراد دیگر کاندید شود؟ 

حسینی: بله، همانطور که می فرمایید این جایزه پروسه‌ی نامزد کردن را به دست کاندید کننده سپرده تا خود نویسنده. این لیست صد نفره هر ساله عوض می‌شود و کل پروسه به صورت ناشناس (anonymous) پیش می‌رود؛ یعنی نویسنده خود خبر ندارد که اصلا مورد نظر هست و یا نه. این اشخاص، نویسنده هایی هستند که یا جایزه را قبلا برده اند و یا کتاب فروش، ویرایشگر، منتقد، و ناشر هستند. هر شخص یک نویسنده را در عرصه‌ی شعر، داستان، غیر داستان، و نمایشنامه نویسی پیشنهاد می‌کند و بعد شش قضاوت کننده هر صد کتاب را می‌خواند و در بین خود در مورد کتاب‌های نامزده شده بحث می‌کنند. گفته اند این پروسه نه ماه طول می‌کشد. من تا بردن جایزه کاملا بی خبر بودم و حتی بعد از آن هم به ما نگفته اند که قاضی ها چه کسانی بودند و چه کسانی نامزد کننده های امسال بودند. فکر می‌کنم آن مسئله هیچ وقت روشن نشود. وقتی به من خبر دادند به کلی شوکه شدم؛ چون این کتاب چند سال پیش چاپ شده بود واقعا نمی دانستم کتاب مد نظر قاضی ها بوده. معمولا جایزه‌های ادبی در همان سال نشر اتفاق می‌افتد.

زن‌تایمز: اولین شعر فارسی‌تان را چه زمانی سروده بودید؟

حسینی: یادم نمی‌آید، اما فکر می‌کنم در کودکی. خواهرم قصه می‌کند که قبل از یادگیری نوشتن و به مکتب رفتن از او می‌خواستم شعرهایی که می‌خواهم را بنویسد. هیچ وقت به این فکر نکردم که به زبان فارسی شعرم را چاپ کنم، چون آنها کارهای اولیه‌ام بودند و ترس بسزایی از فرهنگ و سنت شعر فارسی داشتم. نداشتن آشنایی کامل با انگلیسی سبب شد به این چیزها زیاد فکر نکنم و بیشتر در پی بیان وضعیت بیرونی و درونی خود باشم. همین طور اینجا برایم دسترسی به کتاب‌های فارسی محدودتر است. این هم فکر می‌کنم نقش داشته بر دورتر شدن من از زبان فارسی.

زن‌تایمز: در یکی از گفتگوهای تان گفتید که «هیچ متن دیگری جز خوانش دقیق ادبیات افغانستان وضعیت انسانی مرا نمی‌تواند دقیق منعکس کند.» به نظر شما ادبیات افغانستان چقدر قدرت رهنمایی کسانی که در این اوضاع به کار ادبیات می‌پردازند را دارد؟ پیشنهاد می‌کنید چه کتاب‌های از ادبیات افغانستان در این اوضاع خوانده شود؟

حسینی: سوال سختی است، اما بسیار مهم. ادبیات افغانستان در چهل سال اخیر در جنگ بوده، نابسامانی‌های این جریان‌ها تاثیر پراکنده کننده‌ای بر روان نویسنده افغانستانی داشته. چه در داخل کتاب و داستان و شعر و چه در نادرنویسی. تجزیه کردن این مسئله از خود کتاب کار سختی است اما پاداش دهنده. بعضی از این کتابها در برخورد با این نابسامانی‌ها رو به استعاره نویسی آورند که به نظر من شاید از تاثیرگذاری آن‌ها بکاهد، اما از ارزش آنها صد البته که نه. کتاب هایی که من دوست دارم ساده تر هستند (از نظر مبنی-بر-حقیقت-امر) و مسلما بخشی از آن‌ها را به عهده گرفتم، تا ترجمه بکنم. رمان های خسرو مانی و کاوه جبران و اشعار مارال طاهری. همچنین داستان های کوتاه آصف سلطانی و رمان بگذار برایت بنویسم از ناهید مهرگان. اشعار مریم میترا، عاصف حسینی، رضا محمدی، روح الله امینی، این‌ها کارهای مهمی هستند. رمان خانم مهرگان کتابی است که این روزها در موردش بسیار فکر می‌کنم. کتاب خیلی مهمی است. گاهی فکر می‌کنم که این کتاب را می‌توانم به زبان انگلیسی ترجمه کنم یا نه. ترجمه شدنی است یا نه. نمی‌دانم که سوال‌تان را دقیق جواب دادم یا نه.

زن‌تایمز: همین که از رمان «بگذار برایت بنویسم» یاد کردید به نظرم که این سوال را دقیق جواب دادید.

حسینی: خانم مهرگان کتاب را با زبان هراتی نوشته‌اند، در واقع یک زبان خاص برای کتاب خلق کرده، داستان طرح شده هم بسیار عمیق است، درد زن‌های افغانستان را به زبان آورده.

زن‌تایمز: در همان گفتگو گفتید که مردم افغانستان خودشان صدا دارند اما صدای شان میوت شده است. چگونه ممکن است با شعر این صدا را از حالت سکوت بیرون کشید؟ من گمان می‌کنم شعر برای آینده است، چگونه ممکن است برای بیان حال از آن کار گرفت؟

حسینی: شعری خواهد ماند برای آینده که عمق شخصیت یک انسان را در روی کاغذ آورده باشد. خیلی سخت است برای ما افغان‌ها که این کار را انجام دهیم. چون ما با کلان روایت‌های سروکار داریم که زندگی را به صورت کلی مکث داده است. در این وضعیت چگونه ممکن است که آدم چیزی را بنویسد که واقعا خود واقعی اش باشد. به نظرم که ما اگر بتوانیم آن چیزی که هستیم را به روی کاغذ بیاوریم، کار درستی انجام داده‌ایم. تاریخ و شعر رابطه‌ی خیلی درهم دارد. شعر ما پس باید این گرفتاری در تاریخ را نشان دهد. فکر می‌کنم اگر فرصت شود آدمی بتواند از تاریخ بیرون بیاید و بتواند به خودش بیندیشد، شاید بتواند کارش را در همان زمان حال انجام دهد.

زن‌تایمز: یک جمله دیگر از همه حرف‌هایتان بیرون کشیدم که گفتید:«افغان‌ها پیامدهای پروژه‌های امپریالیستی شکست‌خورده را به دوش می‌کشند.» من این را این‌طور تغییر دادم که میشه بگوییم که «زنان افغانستان تقاص پروژه‌های شکست‌خورده مردان سیاست را می‌دهند.» این به نظرتان دقیق است؟

حاجر: تا حدودی بله، به خاطر اینکه مسلماً زن‌ها هیچ‌وقت در جریان پروسه نبودن، حداقل قبل از حکومت اشرف غنی و کرزی. در زمان جمهوریت زن‌ها تا مقداری وارد پروسه بودند، اما اگر فاصله را بیشتر بگیریم، هم مردها، هم زنان، هم اطفال و هم همه اقوام افغانستان سختی‌های بسیار زیادی دیدند و ضربه‌های زیادی خوردند، ما همه به یک نوعی قربانی هستیم.

زن تایمز:  منظورتان از قلب‌های امپریالیستی یا ذهن‌های استثمارگر چه کسانی هستند؟ آنهایی که وطن را اشغال کردن و حکومت می‌کنند، یا آنهایی که آمدن برای ساختن ولی نساختن؟ دقیقا هدفتان کدام طرف بود؟

 حسینی: دقیقاً منظور من همه ما هستیم و ما همه مسئولیت داریم. حتی خود من به عنوان یک شخص باید فکر بکنم که نگاهم به کدام طرف است و تا چه اندازه امپریالیستی و استعماری است.

زن‌تایمز: یک قطعه از شعرتان را من ترجمه کردم: «ممکن است پدر پیش از آنکه پرونده‌ها بررسی شوند بمیرد.» این شعر را می‌فهمید که درباره من نوشتید؟

 حسینی: پدر من هم در ۱۵ جولای ۲۰۲۱، کمتر از یک ماه قبل از سقوط جمهوریت و آمدن طالبان فوت کرد. و این‌که پدر شما هم در این تاریخ فوت کرده، چه یک حادثه‌ای است. خسرو مانی هم در کتاب «مرگ و برادرش» از این تصمیم‌های زمانی صحبت می‌کنه که آدم‌ها را از هم می‌گیره و ما حتی نمی‌فهمیم چقدر زندگی ما شبیه هم شده و با وجود آن، چقدر از هم دور افتادیم و دور شدیم.

زن‌تایمز: با وجود اینکه این‌قدر از هم دور افتادیم، آیا در افغانستانِ بعد از سقوط با زن‌ها در ارتباط هستید؟

حسینی: متاسفانه زیاد نه، بیشتر کسانی که من می‌شناختم از افغانستان بیرون آمدند و فعلاً تماس شخصی با زن‌هایی که در داخل هستند ندارم، مگر در حد سوشال مدیا یا از طریق زن تایمز در مورد زن‌های افغانستان می‌خوانم.

 زن‌تایمز: سوال آخر؛ در افغانستان دختران با وجود خطرات زیاد و اینکه مردم خیلی راحت درباره قتل یک زن حکم صادر می‌کنند، کارگاه‌های شعر دارند و در فضای مجازی با هم شعر می‌سرایند. مثلاً خواهر شوهر خودم که قبلا قاضی بود، برای فرار از وضعیت به سرودن شعر روی آورد، چه پیامی برای آنها دارید که به کار خود امیدوار شوند؟

 حسینی: من درک می‌کنم که چرا در این شرایط وحشتناک کسانی می‌خواهند شعر بنویسند، چون نوشتن به آدم فرصت می‌دهد که ارزش انسانی خود را حس کند. وقتی آدم می‌نویسد، با وجود تمام خشونت‌های سیاسی یا خانوادگی، می‌فهمد که درد او با درد انسانی در شرایط بهتر یکسان است و این دردهای انسانی است. نوشتن به آنها فرصت می‌دهد تا خود واقعی‌شان باشند، بدانند که ارزش دارند و فکرشان عمیق است. این را هیچ‌کس، حتی طالب نمی‌تواند از آنها بگیرد. پیام من این است که به نوشتن ادامه بدهند، چون تنها چیزی است که به آدم فرصت خودشناسی می‌دهد.

Leave a comment