فرشته، مادر شش فرزند، اکنون در خیمهای در حدود ۱۲ کیلومتری گذرگاه مرزی تورخم میان افغانستان و پاکستان زندگی میکند. تا همین چند هفته پیش، او در پاکستان بود. حالا، او در یک کمپ پر از گرد و غبار، دور از دو پسر خردسالش و بدون هیچ چشمانداز روشنی برای آینده، سرگردان است.
او در اواخر ماه جنوری دستگیر و از پاکستان اخراج شد. وقتی برای اولین بار به افغانستان رسید، او را به کمپ «عمری» در نزدیکی مرز بردند و به او یک خیمه دادند. اما ظرف چند روز، درگیری میان طالبان و پاکستان بالا گرفت. گزارشها حاکی از آن است که گلولههای این درگیری به این کمپ اصابت کرد و منجر به زخمی شدن برخی از پناهجویانی شد که در آنجا پناه گرفته بودند.
ساکنان دوباره جابهجا شدند، این بار به یک کمپ جدید؛ جایی که حدود ۲۵۰ خیمه در زمین باز و بیحصار پراکنده شدهاند و تنها یک کلینیک سیار صحی و دو دکان کوچک در آن وجود دارد.
این آوارگیهای مکرر آسیبهای زیادی به همراه داشته است. اما هیچ چیز برای فرشته سنگینتر از فقدان پسرانش نیست.
در روز دستگیریاش در یک کمپ پناهندگان در ایالت خیبر پختونخوا پاکستان، او ساعت ۸ صبح پسران هشت و ده سالهاش را به مکتب فرستاد. ساعت ۱۱:۳۰ صبح بود که پولیس از راه رسید.
او در ۱۳ مارچ در خیمهاش گفت: «آنها دروازههای ما را شکستند و وارد خانه ما شدند، شروع به لتوکوب مردان کردند، همه ما را از خانه ما بیرون کشیدند و به افغانستان اخراج کردند. وقتی پولیس آمد، من دویدم تا دنبال فرزندانم بروم، اما آنها اجازه ندادند. سرشان فریاد زدم که بچههایم در مکتب هستند، اما آنها گفتند: “نگران بچههایت نباش، برگرد به کشورت.”»
از آن زمان تاکنون، او هیچ تماس مستقیمی با پسرانش نداشته است. تنها اطلاعاتی که دارد از دیگران است که به او گفتهاند پسرانش ممکن است بازداشت شده باشند.
«من با آنها صحبت نکردهام و نمیدانم چه اتفاقی برایشان افتاده است. دلم برایشان کباب شده و همیشه در عذاب هستم؛ نه میتوانم بخوابم و نه آرام بگیرم.»
فرشته که چهار دخترش را نزد اقارب خود فرستاده تا با آنان زندگی کنند، میگوید این کمپ جای «دختران جوان» نیست. او در حالی که بیرون خیمهاش نشسته، به محیط بیحاصل و خشک اطراف اشاره میکند: «حالا همانطور که میبینید در یک دشت زندگی میکنم و هیچچیز برایم باقی نمانده است.»
فرشته یکی از میلیونها مهاجری است که گرفتار بازگشت دستهجمعی افغانها از پاکستان شدهاند. به گفته آژانس پناهندگان سازمان ملل، از ماه اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون بیش از ۵.۴ میلیون افغان از ایران و پاکستان بازگشتهاند که بسیاری از آنها تحت فشار یا به اجبار بوده است. تنها در دو ماه نخست سال ۲۰۲۶، نزدیک به ۱۵۰ هزار نفر از پاکستان بازگشته یا اخراج شدهاند.
موجهای پیشین اخراجها، ظرفیت محدود افغانستان برای جذب بازگشتکنندگان را تحت فشار قرار داده بود. اکنون، درگیریهای دوباره در امتداد مرز که نزدیک به ۱۱۵ هزار نفر را در داخل آواره کرده است، این بحران را تشدید میکند.
روز دوشنبه شانزدهم مارچ، حمله پاکستان به یک مرکز ترک اعتیاد در کابل منجر به کشته شدن صدها غیرنظامی شد. تدروس ادهانوم گبریسوس، رئیس سازمان جهانی صحت (WHO) گفت: «گزارش شده است که در حمله شبانه به مرکز ترک اعتیاد “امید” در کابل که توسط وزارت داخله اداره میشود، بیش از ۴۰۰ نفر کشته و دستکم ۲۵۰ نفر زخمی شدهاند؛ افرادی که به دلیل اختلالات مصرف مواد مخدر تحت درمان بودند.» بااین حال، سازمان جهانی صحت اعلام کرده است که در حال کار برای تایید این حادثه است و هشدار داد که تشدید خشونتها، فشار مضاعفی بر سیستم شکننده صحی افغانستان وارد میکند.
مقامات سازمان ملل نیز میگویند از زمان تشدید درگیریها در اواخر ماه فبروری، چند صد غیرنظامی افغان از جمله ۱۰۴ کودک و ۵۹ زن، کشته یا زخمی شدهاند. دهها هزار نفر، بهویژه در جنوب و جنوبشرق، آواره شدهاند.
تاسیسات کلیدی که برای پذیرش بازگشتکنندگان در نظر گرفته شده بود، نیز آسیب دیدهاند. مرکز ترانزیت «عمری» در نزدیکی تورخم و مرکز پذیرش «تختهپل» در نزدیکی سپین بولدک، هر دو مورد اصابت حملات قرار گرفتهاند.
برای کسانی که پیش از این به اجبار از مرز بازگردانده شدهاند، این درگیریها زندگی متزلزل آنها را وخیمتر کرده است.
شفیقه ۵۰ ساله و خانوادهاش هشت ماه پیش، پس از سالها زندگی در ایالت پنجاب پاکستان، جایی که شوهرش در کورههای خشتپزی کار میکرد و مخارج خانواده هفتنفرهشان را تامین مینمود، اخراج شدند. آنها نیز قبل از اینکه با شروع درگیریها در اواخر فبروری دوباره آواره شوند، سر از کمپ عمری درآورده بودند. او گفت: «پولیس در آنجا با ما بسیار بدرفتاری کرد و ما را به زور اخراج کرد.» او با اشاره به اینکه قبل از اخراج همیشه با ترس زندگی میکرد، میگوید: «هر وقت پولیس به خانه میآمد، مردها مجبور بودند به سمت رودخانه فرار کنند و پنهان شوند. ما زنان در خانه تنها میماندیم و از ترس جیغ میکشیدیم. ما واقعاً اجازه نداشتیم یک زندگی عادی داشته باشیم.»
حتی مراقبتهای اولیه صحی نیز غیرقابل دسترس شده بود: «ما حتی نمیتوانستیم کودکان خود را پیش داکتر ببریم. خودم مریض بودم و به دوا نیاز داشتم، اما نمیتوانستم به شفاخانه بروم.»
با بازگشت به افغانستان، شرایط به هیچ وجه آسانتر نشد. او گفت وقتی درگیریها در نزدیکی مرز شدت گرفت، «گلولهها مثل باران میبارید. حالا که به اینجا آمدهایم، به یک کمپ جدید در یک دشت باز، فقط یک خیمه برپا کردهایم. ما هیچ جا و هیچ خانهای نداریم.»
او میافزاید: کار پیدا کردن بسیار دشوار است، شوهرم آشپزی بلد است و میتواند یک دکان کوچک را اداره کند، اما هیچ کاری پیدا نمیکند. ما بسیار بیچاره شدیم، حتی در ماه رمضان برای افطار چیزی برای خوردن نداریم.»
برای بسیاری از بازگشتکنندگان، این آوارگی فقط فیزیکی نیست، بلکه فرهنگی نیز هست.
عمر، پدر پنج فرزند، در پاکستان متولد و بزرگ شده بود و تا پیش از اخراجش در هفت ماه پیش، به ندرت پایش را در افغانستان گذاشته بود. او به عنوان کارگر روزمزد کار میکرد و میگفت خانوادهاش زندگی باثباتی داشتند.
او از ولسوالی ارغنداب در قندهار گفت: «فرزندانم به مکتب میرفتند، همسرم در خانه خوشحال بود و هر شب دور هم جمع میشدیم. ما زندگی نسبتاً خوبی داشتیم، اما ناگهان همهچیز تغییر کرد.»
مانند دیگران، خانواده او نیز دستگیر و در یک بس تنگ و پرجمعیت به مرز منتقل شدند. عمر میگوید:« ما برای مدت بسیار طولانی در پاکستان زندگی کرده بودیم… اما وقتی به افغانستان آمدیم، همهچیز متفاوت بود. لهجه، رسوم و حتی نحوه رفتن کودکان به مکتب متفاوت است.»
او به طور خاص نگران دخترانش است که نمیتوانند پس از صنف ششم به تحصیل خود ادامه دهند.

در ولایت قندوز، رابعه ۲۷ ساله با نوع متفاوتی از مشکلات دستوپنجه نرم میکند. اخراج از پاکستان در پنج ماه پیش، خانواده او را به زندگی در فقر شدید کشاند. او گفت: «اگر قلب و چشمان من صدا داشتند، هیچکس تحمل شنیدن داستان مرا نداشت.»
قبل از اخراج، او به عنوان خیاط کار میکرد و آنقدر درآمد داشت که به تامین مخارج خانه کمک کند، در حالی که شوهرش نیز در یک دکان کار میکرد. آنها از عهده تامین غذا، مراقبتهای صحی و کرایه خانه برمیآمدند. اکنون، حتی نیازهای اولیه نیز دور از دسترس است. در طول مصاحبه، نوزاد او مدام گریه میکرد. خانواده توان خرید شیرخشک را ندارد. شوهرش هر روز برای یافتن کار به شهر میرود اما اغلب دست خالی برمیگردد. او گفت: «ما حتی نمیتوانیم برای این طفل بیچاره شیر بخریم. همسایهمان یک گاو دارد و یک روز در میان یک کاسه شیر به ما میدهد تا بتوانیم او را تغذیه کنیم.»
نه او و نه شوهرش قبلاً در افغانستان زندگی کرده بودند.
«ما از طریق چمن آمدیم. به محض اینکه وارد افغانستان شدیم، سردرگمی ما شروع شد. ما روی سنگ و خاک خوابیدیم… نه دوایی داشتیم، نه درمانی، نه نانی و نه سرپناهی.»
او چشمانداز روشنی برای بهبودی اوضاع نمیبیند: «اگر این بیکاری و سرگردانی ادامه پیدا کند، آینده فقط بدتر خواهد شد.»
سختگیریها در پاکستان، افغانهایی را که به طور قانونی به آنجا سفر کرده بودند نیز تحت تاثیر قرار داده است.
زینب ۴۷ ساله، یک معلم سابق، در ۲۶ فبروری برای درمان بیماری گرده (کلیه) به کویته رفت. او که یک زن بیوه است، به پسر ۲۴ سالهاش که به عنوان دستفروش در هرات کار میکند، وابسته است. آنها ویزای معتبر داشتند و پسانداز قابل توجهی را برای آمادهسازی درمان او صرف کرده بودند.
در ۴ مارچ، آنها اخراج شدند. او گفت: «وقتی ما در کویته بودیم، وضعیت خود شهر نسبتاً آرام بود.» اما با تشدید تنشها میان پاکستان و افغانستان، اخراجها شدت گرفت.
آنها همراه با دیگر مهاجران افغان در یک هتل اقامت داشتند. او گفت: «هتل بسیار کثیف بود و غذا غیربهداشتی بود.» یک روز او از پسرش خواست بیرون برود تا آب و غذا بخرد. او تا عصر برنگشت.
پسرش با وجود داشتن مدارک معتبر، از جمله پاسپورت مادرش، دستگیر شده بود. پس از اینکه نتوانست پولیس را برای آزادی خود متقاعد کند، درخواست کرد که همراه با مادرش اخراج شود.
«وقتی به مرز رسیدم، همهچیز آشفته بود. مردم به هر طرف میدویدند. صدای تیراندازی و انفجار میآمد… کودکان گرسنه و تشنه بودند، هیچکس نبود که به آنها کمک کند.»
او گفت: «من و پسرم هرگز تصور نمیکردیم که زنده برگردیم. از یک طرف، تمام پولی را که برای ویزا و درمان خرج کرده بودیم از دست داده بودیم. از طرف دیگر، وضعیت روانی ما ویران شده بود. در طول سفر هیچچیز نخوردم، وضعیت گُردهام بدتر شد و فقط با نوشیدن آب زنده ماندم.»
برای خانوادههایی مانند خانواده فرشته، آینده همچنان نامعلوم است. در کمپ نزدیک تورخم، روزها در انتظار برای خبر، برای کار و برای نشانهای از ثبات میگذرد.
اما در حال حاضر، او با سوالاتی رها شده است که هیچکس نمیتواند پاسخی برای آنها داشته باشد. او گفت: «من نمیدانم چه اتفاقی برای فرزندانم افتاده است. نمیدانم آیا آنها در امان هستند یا نه.»
طاهر احمدی و عبدالله یعقوبی* در تهیه این گزارش همکاری کردهاند.
*به دلایل امنیتی، اسامی درجشده در این گزارش مستعارند.


