این گزارش به گونه مشترک با مجله «اکواتور» نشر شده است.
هنگامی که انفجار در کمپ امید رخ داد، احمد در حویلی کمپ بود و برای ادای نماز تراویح وضو میگرفت. او درست نمیداند که اول چه چیزی هدف قرار گرفت. آنچه به یاد دارد، صدای انفجاری مهیب و شعلههای آتشی است که در یک چشم بههم زدن همهجا را فرا گرفت. او در حالی که تلاش میکرد جانش را نجات دهد، دست راستش بر اثر شدت حرارت سوخت. سرانجام داکتری او را از میان محوطه بیرون کشید و با آمبولانس به یک شفاخانهی دولتی منتقل کرد. اما همه مثل او خوششانس نبودند.
دوشنبه، ۱۶ مارچ، حوالی ساعت ۹ شب، طیارههای پاکستانی بر فراز کابل به پرواز درآمد و مرکز تداوی معتادین به نام «کمپ امید» را هدف قرار داد؛ مرکزی با ظرفیت دو هزار بستر که از سال ۲۰۱۶ در یک پایگاه سابق ناتو به نام «کمپ فینکس» فعالیت میکند. یک بمب به سالون اصلی اصابت کرد و دو بمب دیگر به کانتینرهایی برخورد کرد که مریضان در آن نگهداری میشدند. طبق گزارش دیدهبان حقوق بشر که این حمله را «یک جنایت جنگی احتمالی» توصیف کرده است، ۱۴۳ نفر کشته و ۲۵۰ نفر زخمی شدند.
پاکستان بیشرمانه از اقدامات خود دفاع کرده است. احمد شریف چودری، سخنگوی اردوی پاکستان، ادعا کرد که طیارهها در واقع یک «دیپوی مهمات» متعلق به گروههای تروریستی را در آن نزدیکی هدف قرار دادهاند. او حتی وجود مرکز درمان معتادان در آن محل را انکار کرده، به شبکهی تلویزیونی «جیو نیوز» گفت محلی را که آنها مورد حمله قرار دادند، «یک مرکز کانتینری نظامی بود. اگر [طالبان] ادعا میکنند که معتادین در آن محل بودهاند، این عادت دیرینهی آنهاست که از معتادین به عنوان انتحاری استفاده میکنند.»
این حملات پاکستان بخشی از «عملیات غضبالحق» بوده است؛ عملیاتی که از اواخر ماه فبروری از طریق زمین و هوا علیه مواضع طالبان در افغانستان آغاز شده است. در نتیجه این عملیات در افغانستان، بر اساس آمار سازمان ملل، تا کنون، بهجز قربانیان حمله بر کمپ امید، ۲۸۹ غیرنظامی کشته یا زخمی شدهاند.
پس از حمله بر کمپ امید، رسانههای بینالمللی بیشتر به حملات پاکستان علیه افغانستان، به خصوص کشتار غیرنظامیان در این کمپ، تمرکز کردهاند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که بحران انسانی در کمپ امید، تنها ناشی از انفجارهای صورت گرفته نبوده است. تحقیقات همکاران من در زن تایمز نشان میدهد که رژیم طالبان نیز تا حد زیادی برای این قتل دستهجمعی غیرنظامیان مسوولاند. یافتههای زنتایمز و گزارشهای دیگری که قبلا از این کمپ به نشر رسیده، نشان میدهد که اکثر مریضان زیر تداوی، در عمل زندانی بوده و بر خلاف میل و رضایتشان به این کمپ آورده شده بودند. اگرچه پاکستان عامل حمله و آتشسوزی است، اما میتوان گفت که این سیستم طالبان برای سرکوب معتادان بود که این حادثه را به یک کشتار دستهجمعی تبدیل کرد.
شمسالدین، پدر یک جوان ۲۶ ساله که در این حمله جان باخت، به همکارانم گفت: «دروازه بند بود تا مریضان فرار نتوانند.» او در خانهاش، در پنج کیلومتری کمپ، مشغول نماز بود که صدای انفجار را شنید و شعلههای آتش را دید و فورا خودش را به محل رساند. زمانی که او به دروازههای کمپ رسید، جمعیت زیادی در آنجا جمع شده بودند. او گفت: مادرها گریه میکردند، اما طالبان به آنها اجازه ندادند وارد کمپ شوند.
حافظ مزمل، مدیر کمپ امید، به بخش دری بیبیسی گفت که حدود ۵۰ سرباز طالب در این کمپ مستقر بودند چون برخی از معتادان که آنجا نگهداری میشدند «میخواهند فرار کنند.»

دو تن از کارمندان کمپ نیز این موضوع را تأیید کردند. در شب حمله، آنها به جای تلاش برای نجات مریضان، در ابتدا با فیرهای هوایی، تلاش کردند مانع فرار آنها شوند.
فاجعهی کمپ امید پیامد منطقی، هرچند افراطی سیاست گستردهتر طالبان در قبال مواد مخدر است. این رژیم از زمان بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، جنگی بیرحمانه علیه اعتیاد به راه انداخته است. در این مدت، هزاران مصرفکننده مواد مخدر را از زیر پلها، پیادهروها و حاشیههای شهر جمعآوری کرده و در کمپهای تداوی زندانی کردهاند.
رسانههای دولتی این کارزار را موفقیتی بزرگ جلوه داده و مدعیاند که هزاران معتاد تداوی شدهاند. با این حال، تحقیقات زنتایمز و دیگر رسانهها واقعیتی بهمراتب تلختر را آشکار میسازد: مریضان بیشتر از تداوی، مورد شکنجه از جمله با آب سرد، تراشیدن سرها، گرسنگی، تحمل اجباری خماری، حبس و لتوکوب بودند.
جنگ طالبان علیه مواد مخدر، بازتابی از رویکرد کلی آنها به حکومتداری است. ملاهای حاکم، با تکیه بر آنچه «دانش حقیقی از آموزههای الهی» میپندارند، خود را دارای حق الهی حاکمیت میدانند تا برای همه مردم با رضایت یا بدون رضایت شان تصمیم بگیرند و بر آنان حکومت کنند. هدف آنها بیشتر از هر چیزی دور نگهداشتن مردم از «وسوسههای گناه» است؛ هدفی که برای رسیدن به آن، استفاده از هر وسیلهای را توجیهپذیر میدانند.
طالبان از زمان بازگشت به قدرت، قوانین شریعت را با شدت و سختگیری اعمال کردهاند. زنان تا حد زیادی از زندگی عمومی حذف شدهاند و از مردان انتظار میرود با گذاشتن ریش، پوشیدن لباسهای سنتی و پرهیز از هر آنچه تقلید از غرب پنداشته میشود، ظاهر خود را با برداشت طالبان از شریعت تطبیق سازند.
«شریعت خدا» از طریق ترکیبی از اجبار و ارعاب تحمیل میشود. افراد امر به معروف در سرکها گشتزنی میکنند و افراد متخلف از جمله زنان «بد حجاب» را بازداشت میکند. مجازاتهای بدنی، از جمله شلاق در ملاعام، برای کسانی اجرا میشود که قوانین طالبان را رعایت نمیکنند. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشری «رواداری»، مقامات طالبان در سال ۲۰۲۵ دستکم ۲۵۵۹ نفر را بهطور خودسرانه بازداشت کردهاند؛ رقمی که تقریباً دو برابر سال پیش است. بیشتر این بازداشتها به نقض قوانین اخلاقی، از جمله پوشش، ریش و رفتار عمومی، مربوط بوده است.
جنگ علیه مواد مخدر که تا حد زیادی از توجه رسانههای بینالمللی دور مانده، در واقع یکی از جبهههای همین «جهاد» گستردهتر است. این کارزار، واکنشی آشکار به دوران جمهوریت است؛ دورانی که شمار مصرفکنندگان مواد مخدر بهطور قابل توجهی افزایش یافت. در آن سالها، در شهرهای بزرگ، تجمعات گستردهای در زمینهای متروکه و زیر پلها شکل گرفت؛ از جمله بدنامترین آنها «پل سوخته» در غرب کابل بود، جایی که هزاران معتاد زیر یک پل بزرگ زندگی میکردند.
افزایش اعتیاد، نتیجه بحرانهای عمیق ساختاری بود: بیکاری، بیجاشدگی و پیامدهای روانی طولانیمدت جنگ. بسیاری از قربانیان، مردان جوانی بودند که برای کار به ایران مهاجرت کرده و در جریان کارگری در شهرهای صنعتی، به مواد مخدر روی آورده بودند. طالبان در تبلیغات خود، آنان را «نسل سوختهی سالهای اشغال» مینامند و برای حل آنچه آنها معضل اجتماعی میدیدند، اقدامات نمایشی انجام دادهاند. بهعنوان نمونه، «پل سوخته» پاکسازی و رنگآمیزی شد و نام آن به «پل خوشبختی» تغییر یافت.
داستان احمد هم متفاوت نیست. او در ۱۸ سالگی برای کار به ایران رفت و در آنجا به هروئین معتاد شد. وقتی کار کم شد، سه ماه پیش با گرفتن پول قرض از اقوامش به افغانستان بازگشت. اما پیش از ورود به کابل، نیروهای طالبان او را بهدلیل اعتیاد در چهارآسیاب بازداشت کردند. احمد میگوید در داخل کمپ، هیچ نشانی از تداوی وجود نداشت. «در ماه اول که سرمان زیاد نشئگی میآمد، پودر میطلبیدیم، به جای پودر بالای ما آب یخ میانداختند. نه داکتری بود و نه دوایی، فقط آب یخ.»
هدف اعلامشده طالبان «تداوی» و «توانبخشی» بوده، اما در عمل، هدف آنان حذف معتادان از منظر عمومی بوده است. تحقیقات ما در سال ۲۰۲۳ نشان میدهد که بسیاری از بازداشتشدگان سرنوشت مبهمی دارند. در هرات، مصرفکنندگان سابق گفتهاند که لتوکوب شده و برای کار به یک معدن نمک دولتی فرستاده شدهاند؛ جایی که یا دستمزدی ناچیز دریافت میکردند یا اصلاً پولی در کار نبود و تا پایان قرارداد، در وضعیت اسارت نگه داشته میشدند. خانوادههایی که برای آزادی عزیزانشان اقدام میکردند، اغلب با برخورد تند مواجه میشدند.

کمپ امید یکی از بدنامترین مراکز توانبخشی بود. حدود سه سال پیش، همزمان با تشدید سرکوب معتادان، نزدیک به پنج هزار نفر در آنجا جا داده شده بودند؛ بیش از دو برابر ظرفیت واقعی این کمپ. برخی در کانتینرها و برخی در خوابگاههای چوبی زندگی میکردند. ویدیوهایی از جنوری ۲۰۲۳، مردانی را نشان میدهد که با لباسهای نازک و زیر کمپلهای پاره، در سرمای شدید زمستان به سر میبردند؛ برخی با پای برهنه یا چپلک، و بعضی با زخمهای آشکار. شماری از آنان از گرسنگی شکایت داشتند و حتی از شدت درماندگی، برف میخوردند.
برخی از بیماران سابق بهعنوان «داوطلب» بدون مزد در این مرکز نگه داشته میشوند. یکی از آنها، محمد ۲۹ ساله، که در سال ۲۰۲۳ در آنجا بستری شده بود، اکنون بهعنوان نگهبان «داوطلب» کار میکند. او میگوید: «در حال گشتزنی بودیم که طیارهای بالای سر ما چرخید و بعد صدای انفجارها شروع شد.»
او ابتدا به سمت کانتینرها دوید، اما میگوید وقتی داخل را دید، «هیچکس زنده نمانده بود؛ همه سوخته بودند.» سپس به سمت سالون رفت، جایی که هنوز صداهایی از زیر آوار شنیده میشد. او و دیگران ساعتها تلاش کردند اجساد را بیرون بکشند. به گفته او: «تا حوالی چهار صبح، مشغول بیرون آوردن اجساد بودیم. من خودم حدود هفت زخمی را بیرون آوردم، اما بقیه همه جان داده بودند.» او بهویژه صدای مردی را به یاد دارد که زیر آوار گیر مانده بود و با صدایی ضعیف میگفت: «مرا به خانه ببرید… مرا به خانه ببرید.»
کارمندان و مشاوران برای چند روز در محل باقی ماندند؛ اجساد را از زیر آوار بیرون کشیدند، تلاش کردند زخمیها را شناسایی کنند. حدود ۳۵۰ بیمار به شفاخانه «ابنسینا» در همان محوطه منتقل شدند و بیش از ۵۰۰ نفر دیگر به «کمپ آغوش»، یکی دیگر از مراکز بزرگ توانبخشی در کابل، انتقال یافتند.
خانوادهها از یک شفاخانه به شفاخانه دیگر سرگردان به دنبال عزیزانشان میگشتند. ابتدا امیدوارم بودند که آنها را زنده در شفاخانهها پیدا کنند، بعدا اما، دنبال جنازهشان میگشتند. رحیم پس از دو روز جستوجو، برادرش نسیم را پیدا کرد؛ نسیم که از سربازان جمهوریت بود، پس از به قدرت رسیدن طالبان با مشکلات زیادی روبرو شده بود. او که برای یافتن کار تلاش میکرد، به مصرف قرص روی آورده بود، رفتار تغییر کرده بود و با خانوادهاش بدرفتاری میکرد. در همان روز دوشنبه که حمله صورت گرفت، برادرش او را در کمپ امید بستری کرده بود. رحیم میگوید: «جسدش کاملاً سوخته بود؛ سیاه شده بود، گوشتش از بین رفته و تقریباً فقط استخوان باقی مانده بود. تنها یک چشمش سالم مانده بود.» طالبان هیچ تماسی با خانواده او نگرفتند و هیچ کمکی ارائه نکردند.
در طب عدلی کابل، روند شناسایی قربانیان نیز با مشکلات جدی روبهرو بود. یک داکتر دخیل در این روند میگوید: از اجساد عکس گرفته میشد، برایشان کد ثبت میگردید، اجساد قابل شناسایی سردخانه میشدند و بقایای تکهتکهشده جداگانه نگهداری میشد. سپس تصاویر با پروژکتور به خانوادهها نشان داده میشد تا شاید کسی را شناسایی کنند. بهدلیل نبود امکانات آزمایش DNA، بسیاری از قربانیان در گورهای دستهجمعی دفن شدند.
واکنش عمومی طالبان ضعیف و همراه با بیاعتنایی بود. هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، در پیام عیدی خود که بیش از ۴۰ دقیقه صحبت کرد، هیچ اشارهای به این رویداد نکرد. سراجالدین حقانی، وزیر داخله، در یک مراسم تدفین، برای قربانیان واژه تحقیرآمیز«پودری» را به کار برد. او به گونهی ضمنی ادعا کرد که پاکستان با کشتن این افراد، به آنها نیکی کرده، چون آنها را به مقام بالای «شهادت» رسانده است. حقانی گفت: «اینها کسانی بودند که زیر پل سوخته طوری میمردند که حتی کفن و جنازه نمیشدند. خانوادهها از آنها میشرمیدند. خداوند به آنها طوری عزت بخشید که ما به آنها افتخار میکنیم. افسوس به آنهایی که خودشان را با کشتن پودریها بدنام کردند.»
بااین حال، به نظر میرسد تنشهای نظامی میان افغانستان و پاکستان ادامه خواهد یافت. ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان، اخیراً هشدار داده که حمله به کابل با پاسخ تلافیجویانه علیه اسلامآباد همراه خواهد شد. چه این تهدید عملی شود یا نه، احتمال میرود در ماههای آینده، غیرنظامیان بیشتری در هر دو کشور«شهید» شوند.
*به دلایل امنیتی، اسامی درجشده در این گزارش مستعارند.


