من دختری هستم که در یک ولایت بسیار محافظه کار و سنتی افغانستان به دنیا آمدم و زندگی میکنم. در این ولایت حتی در بیست سال گذشته، زنان به ندرت در سیاست و زندگی عمومی، نقش آشکار داشتند. به همین دلیل، آرزو داشتم که روزی وارد پارلمان شوم و برای زنان ولایتم کار کنم. گاهی دچار شک و تردید میشدم و با خود فکر میکردم جامعهای که به دلیل سنتی بودن و فرهنگ حاکم در آن حتی یک وکیل زنِ مدافع حقوق زنان ندارد، چگونه میتواند یک وکیل پارلمان زن داشته باشد؟ به این فکر میکردم آیا مردم به من رای خواهند داد تا به پارلمان بروم؟ با وجود همه ترسها، پیش میرفتم و قدم به قدم برای رسیدن به آرزویم برنامه ریزی میکردم.
اما درست زمانی که فکر میکردم آرزویم تبدیل به یک هدف واقعی شده و امکان رسیدن به آن وجود دارد، طالبان به قدرت بازگشتند. مکاتب و دانشگاهها به روی زنان بسته شدند و دیگر جایی برای زنان در سیاست باقی نماند. با گذشت هر روز، هر ماه و هر سال، محدودیتها بیشتر شد و زنان بهگونهای سیستماتیک از جامعه حذف شدند. در همین فضای خفقان بود که امیدم را به آینده، به هدفی که در دل داشتم، آهسته آهسته از دست میدادم.
اما یک روز، شاهد اتفاقی بودم که باعث شد هدف تازهای برای زندگیام تعیین کنم. آن روز که با یکی از اعضای خانوادهام برای خرید بیرون رفته بودم، دیدم که «محتسبین» امر به معروف طالبان یک خبرنگار مرد را لتوکوب میکردند و مایک و کامرهاش شکسته بر زمین افتاده بود. یک خانم سالخورده با فریاد میگفت: «حرفهایم را به کی بگویم؟» و یکی از «محتسبین» امر به معروف به او میگفت حق نداری با نامحرم صحبت کنی. آن صحنه عمیقاً در ذهنم ماند و مرا به این فکر انداخت که اگر یک زن خبرنگار آنجا میبود، شاید آن زن میتوانست حرفهایش را به او بگوید. درک کردم که جامعه ما، امروز، بیشتر از هر زمانی، به زنان خبرنگار نیاز دارد، به زنانی که محرم زنان دیگر باشد. همانجا با خودم گفتم صداهای ناشنیده و داستانهای ناگفته این زنان باید شنیده شوند.
از همانجا تصمیم گرفتم وارد این مسیر شوم. تلاش کردم بهصورت عملی و علمی این مسلک را بیاموزم و سرانجام دیپلوم آنلاین در بخش خبرنگاری گرفتم. دقیقاً یک سال بعد از آن حادثه، در ماه سپتامبر سال ۲۰۲۲، رسانهی زن تایمز از طریق شبکههای اجتماعی اعلان جذب خبرنگار منتشر کرد. آن اعلان برای من فقط یک فرصت شغلی نبود؛ یک امید و یک وسیله برای رساندن صدای زنان بود.
بعد از سپریکردن امتحان و مصاحبه، در ماه اکتوبر همکاریام را با این رسانه آغاز کردم. در ابتدا هرگز فکر نمیکردم این مسیر تا این حد پرمشقت و خطرناک باشد. همکارانم به من گفته بودند که باید هویتم را مخفی نگهدارم. من برای خودم یک نام مستعار انتخاب کردم که تا هنوز با آن نام کار میکنم. هیچکسی به غیر از خانوادهام نمیدانند که من یک خبرنگار هستم، چون آشکار شدن این موضوع، جان من و خانوادهام را به خطر میاندازد. از اینرو، حتی نزدیکترین اقارب و دوستانم، نمیدانند که من خبرنگار هستم.
بخشی از سختگی کار، برای من ترسی است که هر روز آن را با خود حمل میکنم. در بیرون از خانه، از زیر چادری به اطرافم نگاه میکنم، اگر طالبی نزدیک باشد و به طرف من و محرمم نگاه کند، دست و پایم میلرزد و فکر میکنم ممکن است هر لحظهای مرا دستگیر کنند. شبها اگر موتری نزدیک خانه ما متوقف میشود، میترسم، فکر میکنم که طالبان برای دستگیری من آمدهاند. در دنیایی از وحشت و ترس زندگی میکنم.
برای هر مصاحبهای که بیرون میروم، باید محرم داشته باشم. چهار سال است که به تنهایی از خانه بیرون نرفتهام. با وجود داشتن حجاب عربی، مجبور هستم برقع بپوشم. گاهی اگر زن دیگری داخل موتر نباشد، به من اجازه داده نمیشود روی چوکی موتر بنشینم و باید در تولبکس بنشینم. گاهی برای پیدا کردن یک منبع خبری سه تا چهار روز تلاش میکنم. همیشه با ترس بازرسی و چکشدن موبایلم روبهرو هستم. ایستادن روی سرک با برقع و دستانی لرزان، به خصوص بعضی وقتها که میخواهم عکس بگیرم، از ترسناکترین لحظاتاند. اما با تمام ترس و وحشتی که از دستگیری، از آشکار شدن هویتم دارم، ادامه میدهم؛ چون میدانم این مسئولیت من است، رساندن صدای زنانی که ابتداییترین حقوق زندگی از آنها گرفته شده است. برای بسیاری از این زنان، شنیده شدن، تنها دلگرمی است که دارند. خیلی از آنها، میخواهند دنیا صدایشان را بشنود، صدای رنجها و دردهایی را که به تنهایی میکشند.
از یک طرف، من خودم را خوشبخت میدانم، چون خانوادهام همواره مشوق من در این مسیر بودهاند و از من حمایت کردند. همچنین در این مسیر دشوار، من خانوادهی دومی هم پیدا کردم که تیم زنتایمز است، همکارانی که از هیچ حمایتی دریغ نکردهاند. از آغاز کارم تا امروز، تنها هدفم این بوده و هست که بتوانم صدای زنان به حاشیهرانده شده و محروم را بازتاب بدهم؛ زنانی که داستانهایشان هنوز شنیده نشدهاند. برای من همین کافی است که صدای حتی یک زن باشم، زنی که قرار نیست هیچ کس روایت درد و رنجی را که میکشد، ببینند یا بشنود. همین که من بتوانم صدای او باشم، برای من ماموریت بزرگی است.
وقتی کارم را به عنوان خبرنگار شروع کردم، هیچگاه فکر نمیکردم روزی نامم در بیرون از افغانستان مطرح شود یا گزارشهایم در رسانههای بینالمللی مانند گاردین نشر گردد. اما بعد از سه سال تلاش و تحمل مشکلات، در سال ۲۰۲۵ بهعنوان خبرنگار شجاع از سوی بنیاد رسانههای زنان در آمریکا شناخته و تقدیر شدم. هر چند خودم هنوز در افغانستان هستم، اسیر وضعیتی که طالبان برای ما زنان ایجاد کرده است، اما صدای مرا هزاران نفر در بیرون از افغانستان میشنوند، این خودش افتخار بزرگی است. گرفتن جایزه شجاعت در خبرنگاری برای من مانند یک معجزه بود و انگیزهام را چند برابر کرد. این موفقیت فقط متعلق به من نیست، بلکه متعلق به زنان خبرنگاری است امروز با ترس و وحشت به روایتگری ادامه دادهاند و نمیخواهند تسلیم شوند.
این جایزه، در کنار اعتبار و امیدی که به من بخشید، همراه با یک جایزهی نقدی بزرگ همراه بود که توانست من و خانوادهام را در یکی از سختترین شرایط اقتصادی در افغانستان کمک کند. من نیز مانند بسیاری از زنان در افغانستان، نان آور خانوادهام هستم و این که حاصل زحماتم تا جایی مشکلات خانوادهام را رفع کرد، این به خودی خودش خوشی و افتخاری بود که به من توانایی و انگیزهی دوباره ایستادن داد.
در پایان میخواهم برای تمام زنان در داخل کشورم بگویم که هرگز تسلیم نشوید و هرگز دست از تلاش برندارید. ما زنانی بودهایم که در هر زمان و هر دوره سرکوب شدهایم و همواره با هزاران مشکل و دشواری روبهرو بودهایم؛ بنابراین باید همیشه برای حقوق و جایگاه خود مبارزه کنیم، زیرا بدون مبارزه و مقاومت، هیچ کسی قرار نیست حقوقمان را به رسمیت بشناسد، به خصوص در افغانستان امروز که تبدیل به یک جامعه تکجنسیتی شده است.
پیام من به شما این است که از موبایل، از انترنت، از کتاب، از هر چه در دسترس دارید، استفاده کنید برای یاد گرفتن و بالا بردن ظرفیتتان. اجازه ندهید این روزهای سخت و تاریک، امید آینده را از شما بگیرد. ترس و وحشت داشتن عادی است، اما نگذارید این ترس و وحشت امید آینده را از شما بگیرد و شما را مجبور به تسلیم شدن کند.
* ثنا عاطف، نام مستعار خبرنگار زنتایمز است.


