ژولیا پارسی از جمله اولین زنان فعال و معترض است که بعد از سقوط کابل به خیابان رفته و بر علیه سیاست‌های زن‌ستیزانه این گروه اعتراض نمود. او دو نیم سال در افغانستان تحت تسلط طالبان زیر فشار شدید و نظارت استخبارات این گروه به اعتراض ادامه می‌داد که به تاریخ ۲۳ سپتمبر ۲۰۲۳ مصادف با ۴ میزان ۱۴۰۲ توسط این گروه گرفتار و زندانی شد. ژولیا پارسی سه ماه در ریاست چهل طالبان زندانی، شکنجه و مجبور به اعتراف اجباری گردید. نه تنها خودش بلکه پسر جوان او که ۲۰ سال عمر داشت هم‌زمان  با مادرش گرفتار و زندان را گذراند. ژولیا پارسی با خانواده‌اش یکجا در ماه اپریل ۲۰۲۳ به پاکستان مهاجرت کرد و از آنجا به اعتراضات مدنی خود ادامه داد که در نومبر ۲۰۲۴ برنده جایزه حقوق بشری مارتین انالز شد. به قول خانم پارسی این جایزه به او انگیزه بیشتری بخشید تا به صحبت و دفاع از حقوق زنان افغانستان ادامه دهد.

او در این گفتگو از چگونگی اعتراضات و زندان طالبان می‌گوید.

زن‌تایمز: لطفاً خودتان را معرفی کنید و از فعالیت‌ها و مصروفیت‌های‌تان پیش از سقوط کابل بگویید.

 پارسی: نام اصلی من نیلوفراست. «ژولیا پارسی» نام مستعاری است که با آن به‌طور گسترده شناخته شده‌ام.. آن وقت‌ها اجازه نمی‌دادن که زن‌ها با نام اصلی خود فیسبوک بسازند من هم از اسم خانه‌گی‌ام که ژولیا است استفاده کردم و فیسبوک ساختم. پانزده سال است که با همین نام در فیسبوک فعال هستم.  من ۱۸ سال تجربه کاری در بخش‌های معلمی، مدیریت و سرمعلمی دارم. در اواخر حکومت پیشین، مدیر اجرایی بورد مشاورین شورای عالی مصالحه بودم.  من اصالتاً اهل شهر تالقان ولایت تخار هستم.  پنج فرزند دارم؛ سه دختر و دو پسر. صنف ده عروسی کرده بودم و صنف یازدهم اولین طفل‌ام تولد شده بود. تحصیلاتم را تا مقطع فوق‌دیپلم (۱۴ پاس) در رشته ادبیات فارسی ادامه دادم . به دلیل داشتن فرزند و مخالفت‌های خانواده شوهر، درس خواندن برایم بسیار دشوار بود، اما ادامه دادم و از دارالمعلمین ولایت تخار فارغ شدم.

زن‌تایمز: از روز سقوط کابل بگویید، آن روز کجا بودید؟ چه حسی داشتید؟

آن روز در دفتر کارم در وزیر اکبرخان بودم، طبق معمول به وظیفه رفته بودم. ساعت یازده روز بود که پسرم زنگ زد و گفت:«مادر خبر داری که  طالبان به کوته‌سنگی رسیده‌اند. زود بیا خانه» وارخطا شدم و به همکاران‌ام گفتم که پسرم چنین می‌گوید. جمع شدیم و نزد رییس دفتر رفتیم که آنها هم خبر نداشتند. هر طرف زنگ می‌زدند و در ظرف چند دقیقه تصمیم بر این شد که خانم‌ها زودتر دفتر را ترک کنیم. بیرون شدیم که  شهر در هرج و مرج بود. هیچ تکسی خالی پیدا نمی‌شد و وقتی پیدا کردم، کرایه‌ای را که همیشه ۴۰ تا ۵۰ افغانی بود، ۵۰۰ افغانی خواست. من به دلیل پوشیدن لباس رسمی دفتر و نداشتن حجاب، بسیار نگران برخورد طالبان بودم. فکر می‌کردم که شاید طالبان با دیدن ظاهرم، به طرف من شلیک کنند. مسیری که همیشه کوتاه بود، به دلیل ترافیک و هراس مردم، حدود چهار و نیم ساعت طول کشید تا به خانه برسم  آن روز بدترین خاطره زندگی من است. در طول راه گریه می‌کردم و می‌گفتم که آمدن طالبان چقدر می‌تواند زنان را به عقب براند. 

زن‌تایمز: چه زمانی تصمیم گرفتید دوباره به جاده‌ها برگردید و یا اعتراض کنید؟

پارسی: یک هفته در خانه ماندم. از دیدن دخترهایم که به مکتب رفته نمی‌توانست و خودم به وظیفه نمی‌توانستم بروم شدید افسرده شده بودم.  بعد از یک هفته خانه‌نشینی و افسردگی، به دوستم فرح مصطفوی زنگ زدم و پرسیدم که آیا او می‌تواند همین طوری در خانه بماند؟ او گفت که اصلا نمی‌تواند. تصمیم گرفتیم بیرون برویم تا نشان دهیم که زنان افغانستان تغییر کرده‌اند و نسل ۲۰ سال پیش نیستند، پیش خود گفتیم که با این حرکت می‌خواهیم به طالب بگوییم که ما موافق روش زندگی آنها نیستیم بلکه روش زندگی خود را پیش خواهیم برد. از سرک پنج تایمنی الی شهرنو را با دوستم پیاده رفتیم. با همان لباس‌های همیشگی به رستورانت‌ها رفتیم که در یکی از آن رستورانت‌ها یکی از شاگردانم کار می‌کرد که پرسید:«استاد شما نمی‌ترسین؟» گفتم که نخیر ما نباید بترسیم، ما به طالبان نشان می‌دهیم که ما زنان ترسو نیستیم. آن روز عکس گرفتیم و در فیسبوک پست کردیم. و دوستان دیگر را هم دعوت کردیم تا آنها هم از خانه بیرون شوند. ده روز به همین منوال بیرون می‌شدیم و در رستورانت‌ها می‌رفتیم و همان بیرون شدن از خانه را اعتراض معقولی می‌دانستیم.

زن‌تایمز: اولین اعتراضی که در سرک‌ها رفتید چه وقت بود؟

پارسی: در سوم  سپتمبر ۲۰۲۱، ساعت هشت صبح اولین اعتراض خیابانی ما با حضور حدود ۴۰ تا ۵۰ زن در منطقه فواره آب کابل آغاز شد. آن روز راه‌پیمایی کردیم و اولین اعتراض خیابانی زنان در مقابل طالبان شکل گرفت و دو نیم سال به اعتراضات خیابانی ادامه دادیم.

زن‌تایمز: در دو و نیم سال که به اعتراضات ادامه دادید، آیا از بازداشت نمی‌ترسیدید؟ بخصوص با دیدن گرفتاری و زندانی شدن زنان معترض دیگر؟

 پارسی: مگر می‌شود نترسید؟ ما در مقابل یک گروه تروریستی و ضد زن ایستاده بودیم. هر بار که به اعتراض می‌رفتم، با خانواده‌ام خداحافظی می‌کردم و حلالیت می‌طلبیدم. اولین بار که از خانه بیرون می‌شدم همان‌جا به گروه دختران معترض می‌گفتیم که امکان دارد آن روز بازداشت شویم. لت و کوب شویم که شدیم. ما قبل از بیرون شدن ریسک آن را پذیرفته بودیم. هنگام بیرون شدن به خانواده‌ام و به فرزندان‌ام می‌گفتم که در صورت بازداشت شدن من یا کشته شدن من آنها چه کار کنند یا نکنند.

 برای اینکه بازداشت نشوم، در یک سال سه بار خانه عوض کردم، جاهایی که اندکی حس می‌کردم که مردم مرا می‌شناسند از آنجا کوچ می‌کردم. آخرین اعتراض را در خانه خودم در محیط سربسته انجام داده بودیم. اعتراض به خاطر دو ساله شدن حکومت طالب گرفته بودیم. هر بار که اعتراضی انجام می‌دادم یک مدت خودم را پنهان می‌کردم.  گاهی به ولایات دیگر مثل تخار فرار می‌کردم تا طالبان فکر کنند کابل نیستم. بعضا هم در فیسبوک پست می‌کردم که مزار رفتیم تا طالب فکر کند که در خانه نیستم. روزهای بسیار سخت را گذشتادیم و بدون ترسیدن امکان نداشت که به خیابان برویم.

زن‌تایمز: روز بازداشت چه اتفاقی افتاد؟ کجا بودین آن روز؟

 پارسی: یک هفته قبل، ندا پروان بازداشت شده بود. یک دختر که دوست ندا بود یک هفته می‌شد که وارد گروه ما شده بود. آن دختر از جانب استخبارات آمده بود که ما متوجه نشده بودیم. آن دختر با ندا دوست شده و خانه‌ی او را پیدا کرده بود و بعد هم به خانه من آمده بود و آدرس‌ام را به طالبان داده بود. بعد از گرفتاری ندا من خودم اعتراض کردم و با رسانه‌ها مصاحبه کردم و تایید کردم که ندا را طالبان گرفته‌اند. آن روز وقتی از خانه بیرون شدم، یک گولایی نزد خانه بود که دور خوردم یک موتر کرولایی سفید آمد و نزدیک من ایستاد شد. سه نفر طالب داخل آن بود که یکی‌اش گفت:«خودش است.» دومی گفت:«خود کافر است. بگیریش» از موتر بیرون شده و به سرعت سمت من می‌آمدند که در آن لحظه کوشش کردم که تلیفونم را به یک سو پرتاب کنم که سمت‌ام دویدند. خریطه سیاه به سرم کشیدند. به دست‌هایم ولچک زدند و به داخل موتر انداختند. نمی‌دانستم به کدام سمت می‌روند فقط می‌شنیدم که حوزه می‌گفتند. آن روز مرا ریاست ۴۰ برده بودند.

زن‌تایمز: در ریاست ۴۰ با چه کسانی مواجه شدید و شرایط آنجا چگونه بود؟

 پارسی: آنجا با کارمندان زن مواجه شدم که در شروع تلاش کردند پسورد تلیفونم را بگیرند. شروع کردند به لت و کوب من و هر کاری می‌کردند تا من مجبور شوم و تلیفونم را باز کنم و به دست شان بدهم. زن‌هایی که آنجا کار می‌کردند بیشترشان جدید بودند، شش نفر زن بود. کسانی که جای دیگر وظیفه داشتند و طالبان آنها را به ریاست چهل آورده بود. با لت و کوب تلیفونم را گرفته و پسوردم را به زور وارد کردند. آنجا بود که گفتند:« بچه‌اش ر هم میارن » با شنیدن این که پسرم را هم گرفتار کرده‌اند  بی‌اندازه ترسیدم و حالم بد شد. چون پسرم هیچ ربطی به اعتراضات نداشت آنها با گرفتن پسرم فقط می‌خواستند مرا بیشتر بترسانند و شکنجه کنند.  

بعد از گرفتن تلیفونم مرا به اتاق تحقیق بردند، ۱۷ روز در آن اتاق تحقیق ماندم.  اتاقی تاریک با یک پنجره بسیار کوچک و دوربین‌های مداربسته که ۲۴ ساعته روشن بودند. یک میز دراز و یک میز خورد که چسبیده به آن میز بزرگ بود. چند چوکی هم بود که یعنی میز تحقیق بود و در اطراف‌ میز چوکی‌ها را مانده بودند. ۱۷ روز در آنجا بودم که وقتی منیژه صدیقی را آوردند بعد مرا به اتاق دیگر بردند که آن هم سلول انفرادی بود. سه کمپل در اتاق بود که کمپل‌ها بسیار چرک و بوی‌گرفته و توته توته بود. برق اتاق اصلا خاموش نمی‌شد بخاطر کمره‌ها که بتوانند بدون وقفه مرا ببینند. ۱۷ روز در یک اتاق و باقی را در اتاق دیگر که هردو اتاق تقریبا مشابه بود سپری کردم. در این مدت ۴۱ روز از من تحقیق می‌کردند و شماره‌های دختران معترض دیگر را از من می‌خواستند.

زن‌تایمز: از شکنجه‌ها و اعترافات اجباری بگویید.

 پارسی: شکنجه در کل که به قول خودشان« این شکنجه نیست که شما می‌شوید، این جزا است.» شکنجه را از شوک برقی آغاز کردند. پلاستیک را به روی‌ام کشیده سرم را داخل آب می‌کردند. دستم را ولچک زده و پاهایم یک متر به زمین نرسیده به سقف آویزان‌ام کردند. در چوکی چپه ولچک می‌زد. حرف‌هایی را خودشان در ورق نوشته بودند که به من می‌داد آن را بخوانم می‌گفت طوری بخوان که اعتراف اجباری معلوم نشود. می‌گفت طوری بخوان که مردم گمان کند که تو داری قصه می‌کنی. ده پانزده نفر با پوز بسته و سلاح به دست به سمت من می‌دیدند و فیلم می‌گرفتند از من می‌خواستند که اعتراف کنم. مجبور بودم چون پسرم را هم زندانی کرده بودند. نگران پسرم بودم که چقدر او را شکنجه کرده باشند. خواب و خوراک نداشتم و همه‌اش نگران پسرم بودم. نه تنها شکنجه جسمی که شکنجه روحی هم شده بودم که مثلا خانه‌ام را تلاشی کرده و همه اسناد خانواده‌ام را با خود آورده بودند. تذکره‌های ما را، کتابچه یادداشت‌هایم را، نامه‌ها و هر نوع اسنادی که داشتم با خود آورده بودند. از دکان پسرم مونیتور، لپتاپ، کمره و کاغذهای روی میزش را، همه چیز را آورده بودند به همان اتاق تحقیق، تلیلفون دو دخترم را هم آورده بود که وقتی نشان دادن گمان کرده بودم که دخترهایم را هم آورده است که من خبر ندارم. تهدید می‌کردند که اگر اعتراف نکنی و حرف نزنی دخترهایت را به مجاهدین نکاح می‌کنیم. لینک جلسات را از ایمیل‌هایم بیرون می‌کشیدند. می‌پرسیدند که بخاطر کیس چه کارها کرده‌ام؟ چقدر پول گرفته‌ام. مثلا می‌گفت بگویم که از طرف یوناما پول گرفته‌ام، از طرف سازمان ملل تحریک شده‌ام. از طرف امریکا تحریک شده‌ام. می‌گفتند بگو که اعتراضات را بخاطر رفتن به خارج انجام می‌دهی. می‌گفتند بگو که از این به بعد طالبان را گروه برادر خطاب می‌کنم. حتی باید در رسانه‌ها از خوبی‌های طالبان یاد کنم. بگویم که با من در زندان رفتار خوب کرده‌اند. اعتراف اجباری گرفتند که بگویم مرا شکنجه نکرده‌اند.

زن‌تایمز: وضعیت دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی و برخورد در زندان چطور بود؟

 پارسی: زندان ریاست چهل بخش زنانه آن جدا است. سه منزل است. من در منزل سوم بودم. یک خانم مدیر در بخش زنانه بود که کارهای مدیریت را انجام می‌داد و کار تحقیق زندانی‌های زن را مردها انجام می‌داد، زن‌ها کارشان رسیدگی به زنان زندانی بود. زن‌ها فقط وقت نان می‌آمدند. یک کاسه داده بودند که همان را می‌گرفت و می‌برد. نان می‌آورد و اجازه نداشت با ما حرف بزند. وقت دستشویی دروازه را تک تک می‌کردم. در ۲۴ ساعت سه تایم می‌توانستم به دستشویی بروم. اگر وقت آن نمی‌بود هر قدر که داد و فریاد می‌کردم می‌گفتند منتظر باش که وقت‌ات برسد. اگر هم دستشویی می‌بردند اجازه نمی‌داد که حرف بزنم. اگر یک زندانی از روبرو می‌‌آمد صورت مرا پنهان می‌ساختند. یک بار منیژه صدیقی را دیدم که عاجل روی مرا دور دادند. اجازه نداشتیم که هوا را ببینیم و بفهمیم که وضعیت هوا چگونه است. روزی شده که عذر کردیم که اجازه بدهند یک پنج دقیقه هوای تازه تنفس کنم که اجازه نمی‌دادند.

زن‌تایمز: در مدت زندان به شفاخانه دسترسی داشتید؟

پارسی:سه ماه در ریاست چهل بودم. دو بار شفاخانه رفتم. خیلی شکنجه شده بودم. پندیدگی شدید پیدا کردم که دو بار مرا شفاخانه بردند. بار دوم که شفاخانه رفتم خانواده‌ام خبر شده و رسانه‌یی ساختند که من شفاخانه رفته‌ام. بار اول در اثر درد کمر و درد پاهایم بود که راه رفته نمی‌توانستم و فشارم بلند رفته و از کنترل خارج شده بود. با یک پرستامولی که خودشان می‌دادند چاره نمی‌شد که مجبور شدند مرا به شفاخانه ببرند. بار دوم خیلی روز شده بود که از پسرم خبر نداشتم و فکر کردم که پسرم را به پلچرخی برده‌اند که باعث شد  فشار عصبی‌ام بلند برود و ضعف و بی‌حال افتادم که باعث شد مرا به شفاخانه امنیت ببرند. با چادر برقع و چپن سیاه، همراه با یک خانم کارمند زندان و دو عسکر طالب با موتر شیشه سیاه بردند. در شفاخانه دو اتاق مخصوص زندانی‌ها بود که عین زندان بود که آنجا می‌بردند و همان جا داکترها می‌آمد و معاینه می‌کرد. اگر کدام معاینه خارج از آن اتاق بود دو طالب با یک کارمند خانم همراه من می‌رفتند و معاینه که تمام می‌شد پس به همان اتاق می‌آوردند. بعد از اتمام معاینه پس سوار موتر می‌کردند و به زندان می‌آوردند.

زن‌تایمز: در مدت سه ماه با خانواده‌تان دیدار داشتید؟

پارسی: ۴۱ روز خانواده‌ام را دیده نتوانستم. بعد از بیرون شدن از اتاق انفرادی خانواده‌ام از وضعیت من خبر شدند. خانواده‌ها در همه حوزه‌ها رفته بودند. در ریاست چهل ۸ عریضه کرده بود خانواده‌ام که بالاخره در عریضه هشتم طالبان پذیرفته بودند که من نزدشان در ریاست ۴۰ هستم اما آنها حق دیدن مرا ندارند. فکر کنید که خانواده‌ام ۴۱ روز نمی‌فهمید من و پسرم کجا هستیم.

زن‌تایمز: چگونه آزاد شدید؟ با پسرتان یکجا آزاد شدید؟

 پارسی:بعد از سه ماه، با ضمانت یکی از اشخاص محترم و یکی از بزرگان قوم ما که از ولایت تخار است یکجا با پسرم آزاد شدیم. در یک حکم آزادی هردوی ما را صادر کرده بودند. این شخص ملکیت خود را ضمانت گذاشت و خودش شخصا نزد طالب‌ها رفته بود تا ما را آزاد کند. در یک روز مرا از اتاقم و پسرم را از اتاقش بیرون کردند. که وقتی بیرون شدیم خانواده‌ام منتظر بود. سه چهار ورق را به خانواده‌ام پیش کردند تا امضا کنند و بعد ما را تسلیم خانواده  کردند.  از شوهرم جدا ضمانت گرفتند. از برادرم جدا ضمانت گرفتند که برادرم گفته بود تا وقتی افغانستان است نمی‌گذارم که اعتراض کند.   البته پیش از آزادی تعهد کتبی هم داده بودم که پسرم هم امضا کرده بود آن ورق که  دیگر اعتراض نکنم، با رسانه‌ها مصاحبه نکنم و از افغانستان هم بیرون نشوم.

زن‌تایمز: بعد از آزادی زندگی در کابل چگونه بود؟

 پارسی: بدتر از زندان بود. همیشه زیر تعقیب بودم. خانه مادرم می‌رفتم در تعقیب‌ام بودند که کجا می‌روم. روزهای جمعه رنجر نزدیک خانه‌ام ایستاد می‌شد. سه ماه که بعد از آزادی در کابل ماندم بدتر از زندان سرم گذشت. هر جا می‌رفتم موترهای استخبارات طالبان بود که مرا دنبال می‌کردند و خانه‌ام کاملاً زیر نظارت‌شان بود. امنیت نداشتم و نمی‌توانستم حتی به داکتر با خیال راحت مراجعه کنم. وضعیت سختی داشتم.

زن‌تایمز: چگونه از افغانستان خارج شدید؟

 پارسی سرانجام به کمک یک سازمان حقوق بشری به تاریخ ششم اپریل ۲۰۲۳ ساعت ۳ نصف شب با تغییر چهره و پوشیدن لباس‌های محلی، به عنوان کسی که به عروسی می‌رود، به صورت مخفیانه از خانه مادرم خارج شدیم و به طرف مرز پاکستان رفتیم.  با پرداخت پول و رشوه از گیت‌های امنیتی طالبان و مرز گذشتیم و به پاکستان رسیدیم. هرجا که موتر ما را متوقف می‌کرد افراد آن سازمان پول می‌پرداخت تا تلاشی نکنند. یک سال در پاکستان بودم، اما چون آنجا هم تهدیدات امنیتی وجود داشت، در نهایت به برزیل مهاجرت کردم.

زن‌تایمز: در مورد فعالیت‌های غیرخیابانی تان بگویید، این‌که شما در نومبر ۲۰۲۴ برنده جایزه مارتین انالز شدید، این جایزه چقدر به شما انگیزه بخشید که بیشتر برای حقوق زنان افغانستان تلاش کنید؟

پارسی: فعالیت‌های ما فقط به اعتراض‌های خیابانی محدود نبوده است. پس از سرکوب شدید اعتراض‌ها توسط طالبان، ما بخش بزرگی از کار خود را به فعالیت‌های غیرخیابانی و مدنی انتقال دادیم. از جمله مستندسازی نقض حقوق بشر، ثبت شهادت‌های زنان زندانی و شکنجه‌شده، دادخواهی در سطح بین‌المللی، برگزاری نشست‌های آنلاین آموزشی برای دختران افغانستانی، ایجاد شبکه‌های حمایتی مخفی برای زنان در داخل کشور، و رساندن صدای زنان به نهادهای بین‌المللی. همچنان تلاش کردیم از طریق گزارش‌دهی منظم به سازمان‌های حقوق بشری، چهره واقعی طالبان را افشا کنیم و اجازه ندهیم جنایت‌ها عادی‌سازی شود.

برنده شدن جایزه Martin Ennals Award در نومبر ۲۰۲۴ برای من فقط یک افتخار شخصی نبود؛ این جایزه در حقیقت به تمام زنان شجاع افغانستان تعلق دارد که با وجود تهدید، زندان و شکنجه، ایستاده‌اند. این جایزه به من انگیزه و مسئولیت بیشتری داد. وقتی می‌بینم که جامعه جهانی مبارزه ما را می‌بیند و به رسمیت می‌شناسد، احساس می‌کنم صدای ما هرچند زیر فشار، خاموش نشده است.

این جایزه نه تنها مرا خسته نکرد، بلکه تعهد مرا عمیق‌تر ساخت. من باور دارم تا زمانی که حتی یک دختر افغانستانی از حق آموزش محروم باشد، تا زمانی که زنان از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود محروم باشند، ما حق سکوت نداریم. این تقدیر برای من پیام روشنی داشت: مبارزه ما دیده می‌شود، و ما باید با قدرت، آگاهی و همبستگی بیشتر ادامه دهیم.

Leave a comment