خبرنگاران زن‌تایمز، یک رسانه در تبعید که توسط زنان افغان اداره می‌شود، از من خواسته‌اند تا نامه‌ای به زنان افغانستان بنویسم.

من این دعوت را پذیرفتم، زیرا وضعیت اسفناک زنان در افغانستان اهمیت دارد. چهار دهه پیش، من جمهوری «گیلاد» را در کتاب «سرگذشت ندیمه» تصور کردم، به این امید که نشان دهم چقدر آسان است که زنان جایگاه اجتماعی، نقش‌ها و حقوق انسانی خود را از دست بدهند. امیدوار بودم داستان «آفرد» (Offred) الهام‌بخش خوانندگان در سراسر جهان باشد تا نه تنها پاسدار حقوق زنان در کشورهای خود باشند، بلکه به کشورهای دیگری نیز توجه کنند که در آن‌ها زنان به‌طور عمدی و سیستماتیک آسیب‌پذیر، ناتوان و در معرض سوءاستفاده و گرسنگی قرار می‌گیرند.

من این نامه را برای شما، زنان شجاع افغانستان می‌نویسم که برای حفظ ابتدایی ترین حقوق و  کرامت انسانی خود در حال مبارزه هستید. در طی چهار سال گذشته، مطالب زیادی درباره طالبان و محدودیت‌های فزاینده‌ای که زندگی روزمره زنان و دختران را تعریف می‌کند، خوانده‌ام. درهای مکاتب و دانشگاه‌ها به روی آن‌ها بسته شده است. زنان مجبورند در خانه بمانند. آن‌ها به اندام‌های تولیدمثل و نقش‌هایی به عنوان خدمتکاران خانگی تقلیل یافته‌اند، درست همان‌طور که در جمهوری گیلاد با آن‌ها رفتار می‌شود.

در دوران سرکوب، زمانی که اعتراض علنی به معنای مرگ است، مقاومت شکل مخفیانه و زیرزمینی به خود می‌گیرد. اگر می‌توانید آنچه را که در حال رخ دادن است مستند کنید و دستاوردهای پیشین خود را حفظ نمایید؛ خواه یک سرتفکیت باشد، یک مدرک دانشگاهی، یا جایزه‌ای که به دست آورده‌اید، این اسناد و مدارک را در گنجینه قلب خود عزیز بدارید. طالبان نمی‌توانند افکار، داستان‌ها، کلمات و قلم را از شما بگیرند. فراموش نکنید که چه کسی هستید، چه کارهایی کرده‌اید و آن چشم‌اندازی از امیدها و امکانات را که با وجود تمام سختی‌ها شما را به پیش رفتن وامی‌دارد، از یاد نبرید.

طالبان تنها رژیم تئوکراتیک (دین‌سالار) نیست که تاکنون وجود داشته است، و متأسفانه آخرین آن‌ها نیز نخواهد بود، چرا که ما شاهد ظهور اقتدارگرایی در سطح جهانی هستیم. یک مبارزه مهم و بزرگ، به خاطر سپردن تاریخ است: اینکه ما چه کسی بودیم، چه کارهایی کردیم، چه رویاهایی داشتیم، و انتقال آن به نسل در حال رشد، به دختران و پسران و کودکانی که در جمهوری گیلادِ طالبان در افغانستان متولد می‌شوند. این کودکان هیچ راهی برای دانستن آنچه واقعاً پیش از آن‌ها رخ داده است، ندارند. برای آن‌ها، آنچه طالبان به عنوان قانون دیکته و تحمیل می‌کند، واقعیت زندگی است و فکر می‌کنند همیشه همین‌طور بوده است. اما دیدگاه توتالیتر (تمامیت‌خواهانه) از خدا، تنها دیدگاه موجود نیست. اگر خداوند عادل و بخشنده است، آیا او نحوه رفتاری را که با شما می‌شود تأیید می‌کند؟

زنان عزیز افغانستان، بسیاری از شما که خود را در شخصیت‌های «آفرد» و «مویرا» بازشناخته‌اید، مطمئنم متوجه هستید که طالبان در تلاش است تا توان اندیشیدن  شما را محو کند، ظرفیت تفکر شما را بی‌حس سازد، و توانایی تصور آینده‌ی بهتر برای زنان را از شما بگیرد. این همان چیزی است که طالبان از آن می‌ترسند. با نوشتن، با ادامه اداره‌ی مکاتب مخفی و آنلاین برای آموزش خود و نسل آینده، و با مستندسازی کارهایی که طالبان انجام می‌دهند، شما همین حالا هم بخشی از «مِی‌دی» (Mayday) – جنبش مقاومت زیرزمینی در گیلاد – هستید. اما بسیار مراقب باشید. تمامیت‌خواهانِ دیکتاتور، تشنه و دیوانه قدرت هستند، آن‌ها از نابود کردن انسان‌ها لذت می‌برند و هم بی‌رحم و بی‌قانون هستند.

من اغلب گفته‌ام که نوشتن یک رمان آرمان‌شهری (یوتوپیایی) دشوار است: زندگی انسانی ناقص است، و انسان‌ها هرگز نتوانسته‌اند یک بهشت بی‌نقص روی زمین خلق کنند، اگرچه در خلق جهنم هیچ مشکلی ندارند. اما شاید افرادی که در درونِ یک جامعه ویران‌شهر زندگی می‌کنند، مناسب‌ترین و لایق‌ترین افراد برای تجسمِ نه یک جامعه بی‌نقص، بلکه یک جامعه بهتر باشند؛ جایی که در آن به انسان‌ها احترام گذاشته می‌شود و به پتانسیل و ظرفیت انسانی برای انجام کارهای نیک، مجال و وسعت بیشتری داده می‌شود.

من بهترین آرزوهایم را برای همبستگی، قدرت و حمایت شما می‌فرستم و برای مبارزه‌تان در راه حقوق بنیادین بشر آرزوی موفقیت دارم. حقوق بنیادین بشر شامل زنان نیز می‌شود — آنان انسان‌هایی کامل‌اند؛ حقیقتی که برخی آن را اندیشه‌ی رادیکال می‌دانند.

مارگرت اتوود نویسندهٔ برجسته و برندهٔ جوایز متعدد ادبی است که بیش از ۵۰ اثر در ژانرهای داستان، غیرداستان و شعر نوشته است. رمان دیستوپیاییِ ماندگار او، «سرگذشت ندیمه»، نخستین‌بار در سال ۱۹۸۵ منتشر شد. او اکنون در کانادا زندگی می‌کند.

Leave a comment