«زنی از خوابگاه» از آثار داستانی ببرک ارغَند، نویسنده‌ی مطرح افغانستان است. اغلب آثار داستانی، برآمده از متن تفکرات، ذهنیات، رخدادها و عادت‌واره‌های جامعه‌ی خود است و نویسندگان با نگاه و هنر به‌ویژه‌ی خویش، این رویدادها را در قالب داستان بازمی‌نمایند. «زنی از خوابگاه» نیز بازنمایی‌ از جامعه‌ی مردسالار افغانستان در روزگار ظاهرشاه است؛ ارغند در این داستان، هم وضعیت سیاسی-اجتماعی آن دوره و هم نگاه حاکم جامعه نسبت به زنان را به تصویر کشیده است.

زن، نیمی از پیکر جامعه را تشکیل می‌دهد و نقش بسزایی در پیشرفت آن دارد. با این حال، در جامعه‌ی سنتی افغانستان که گفتمان مردسالاری بر آن حاکم است، زنان اغلب به حاشیه‌ی فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رانده شده و به موجوداتی بی‌تحرک و بی‌اراده تبدیل شده‌اند. این جامعه، جایگاه والایی برای زن قائل نبوده و نویسندگان معاصر افغانستان نیز بارها دیدگاه تحقیرآمیز جامعه و رنج‌های تحمیل‌شده بر زنان را در آثار خود بازتاب داده‌اند.

 مسئله‌ی زن، موقعیت او و رفتار مردان با زنان، از محورهای قابل تأمل داستان «زنی از خوابگاه» است که توجه خواننده را جلب می‌کند. در سراسر داستان، گفتمان مردسالاری حاکم است: زنان اغلب منفعل تصویر شده‌اند، از دید مردان موجوداتی ناقص‌العقل تلقی می‌شوند، در خانواده و جامعه نادیده گرفته می‌شوند و قربانی سنت‌های مردسالارانه می‌گردند. نویسنده با خلق رویداد‌های داستانی می‌کوشد خواننده را با واقعیت‌های جامعه و سنت‌های حاکم بر آن مواجه کند.

 این بریده‌های از متن که در صحفه ۱۹۵ و ۱۷۱ آمده است نویسنده به‌صورت صریح دید اغلب مردان افغان را نسبت به زن و حاکم بودن قانون پدرسالارانه را به نمایش گذاشته شده است.

«وقتی پشت دروازه حاجی رسیدم، شنیدم که به زن خود می‌گفت: «برو دَ پسخانه!… چادر ته کش کو که رویت مالوم نشه!» زنش می‌گفت: «یک خاشه بچه‌س. چی روی پتی داره!» شنیدم که حاجی قهر شد: «زن دگه. ناقص‌العقل!… که گفتم برو، برو!» (۱۵۹)

«رنگ پدرم پرید. گفت ساره زن اس، ناقص‌العقل اس… د خانه ما چیزی که پدر گفت، هموطور می‌شه… از پدرکلانا همی رسم مانده!» (۱۷۱)

در این داستان، خواننده با دو گروه از زنان روبه‌رو می‌شود:

طیف اول: زنان سنتی و پذیرنده
این زنان در فضای مردسالارانه گم شده‌اند و تمامی سنت‌های حاکم را بی‌چون و چرا پذیرفته‌اند. آنان نه مجال بیان آرزوها و خواسته‌های خود را دارند و نه از سواد و آگاهی لازم برای شناخت جایگاه انسانی خویش بهره‌مندند. عدم آگاهی، باعث شده در مقابل رفتارهای خشونت‌بار و تحجرآمیز جامعه سکوت اختیار کنند. این زنان دارای شخصیتی ایستا هستند، سرپیچی از شوهر را گناهی بزرگ می‌پندارند و در خرافات و عقب‌ماندگی غرق شده‌اند. اقلیما، گلشن و ضیاگل از نمونه‌های این گروه‌اند. آنان با پذیرش سنت‌های حاکم، نه تنها از ابتدایی‌ترین حقوق و آرزوهای خود گذشته‌اند؛ بلکه با حمایت از گفتمان مرسالارانه آن را قوت می‌بخشد و این گروه زنان مرد را تا حد تقدس بالا می‌برند.

در صحفه ۱۷۵ ما می‌بینیم که عدم تحصیل این زنان را به طرزی وحشتناک در خرافات غرق نموده است و هر سخن بی‌اساسی را بدون تعقل باور می‌کنند.

مادرم گفت: «امروز می‌گفتن که یک زن د شار خر شده‌س…. همسایه‌ها د نزدیکی باغ زنانه دیدنش.»

ساره با نگاه تندی سویش نگریست: «و تو ام باور کدی؟»

«ها به‌خدا. می‌گن بی‌گفتی شُوی خوده کده بوده!… توبه! خدایا توبه!»

ساره از خوردن دست کشید و. گفتی محو نگاه‌های ابلهانه‌ی مادرم شد: «مادر، آدم هیچ وخت خر نمی‌شود مگر آن‌که بی‌عقل شوه. آدمی که عقل نداشت خود‌به‌خود خر اس. چطور اِی شایعه ره باور می‌کنی؟ … چرا مرد خر نشده که زن شده؟» (۲۲۶)

سرم به شدت درد می‌کرد. مادرم گفت: «بچیم نیم‌سَری داری… به دوا و داکتر نمی‌شه، برو تعویذ بِگی!» گفتم: «میروم. مگم نمی‌دانم از کجا بگیرم… از پیش کی بگیرم؟» مادرم گفت: «میگن دَ قلای صاحبان، کدام کس است به نام حاجی… همو آدم تاویذ نیم‌سَری میته» (۱۵۷)

طیف دوم: زنان آگاه و عصیانگر
این گروه را زنانی تشکیل می‌دهند که در حال آموزش و تحصیل هستند. کسب دانش، اثرگزاری فعال در نگرش و دیدگاه آنان به زندگی گذاشته است. آنان آرزوها و آرمان‌های شخصی دارند، برای دستیابی به خواسته‌هایشان به سنت‌های حاکم پشت می‌کنند، برای داشتن سهمی فعال در جامعه تلاش می‌ورزند و در مقابل بی‌عدالتی‌های موجود در خانواده و جامعه می‌ایستند. ساره نماینده‌ی فعال و شخصیت اصلی این طیف است. او نماد زنی تحصیل‌کرده، زیرک، شجاع، عصیانگر و آزاده است که در برابر زورگویی‌های پدر و بی‌عدالتی‌های جامعه مقاومت می‌کند و حتی عایشه، غوتی و دوستانش را نیز به ایستادگی و مطالبه‌ی حق تشویق می‌نماید.

زمانی که بهادر خان یکی از مردان ثروتمند و پر نفوذ کابل، بستگانش را به ‌خواستگاری ساره می‌فرستد، پدرش بخاطر ثروت بهادر خان وصلت را می‌پذیرد؛ اما ساره در مقابل همه ایستاده شده با جواب (نه گفتن) به خانواده بهادر خان در مقابل ازدواج اجباری، زورگویی و پایمال شدن حقش می‌ایستد.

(ساره که دیگر مطمئن شده بود که پدرم دستمال او را داده است. لحظاتی چرتی شد.

… دیدم از جایش برخاست. دستانش را به کمر زد و خلاف انتظارِ همه خطاب به مهمانان گفت: «دستمال هر کسی ره که پدرم به شما داده خدا نیک و مبارکش کنه!… مگم گمان نکنین که او زن مه هستم!… مه شوی نمی‌کنم و اگه بکنم به دل خود می‌کنم!» … افزود: «حالی مهربانی کده خارج شوین و به بهادر خان هم سلام مره برسانید و بگوینش که ساره چای سیاه و سبز نیس که خرید و فروش شوه. آدم اس!») (۱۸۰)

در سوم عقرب ۱۳۴۴ خورشیدی جمعی از دانشجویان دانشگاه کابل و دانش‌آموزان لیسه حببیه اعتراضی  را به‌خاطر غیر علنی برگزارشدن مراسم رأی‌گیری برای صدارت دکتر محمد یوسف و ممانعت از ورود محصلین به داخل پارلمان راه اندازی کرده بودند و در صحن دانشگاه کابل اهداف و خواسته‌های شان را برای دولت ارائه می‌کنند. ساره، عایشه و غوتی در گردهمایی شرکت می‌کنند. در آن گردهمایی ساره یکی از افرادی است که در پشت تربیون رفته و صدای عدالت خواهی و مقاومت را بلند می‌کند و نظر به قانون اساسی حقوق شان را مطالبه می‌کند.

«دیدم ساره در جوار میز خطابه ایستاده بود. خطابه می‌داد. و مصمم و جدی معلوم می‌شد. گونه‌هایش سرخ می‌زدند و تُفِ زیادی با کلماتش یکجا از دهنش خارج می‌شد. احساساتی شده بود. مانند یک چکش روی نقاط مورد هدفش ضربه وارد می‌کرد. «چرا اجازه نداشته باشیم؟… قانون اساسی اِی حق ره به ما داده‌س!… چرا اجازه نداشته باشیم؟» (۱۹۵)

در این داستان ساره زنی از گذر خوابگاه کابل تنها زنی است که با تسلیم‌نشدن در مقابل زور و زر  به سلطه‌ی مردسالارانه‌ی جامعه نه می‌گوید. کنش‌های ساره در این داستان قیام علیه مناسبات ظالمانه و خرافی جامعه سنتی افغانی و روزنه‌ی برای پرورش و بالندگی زن افغان از راه آگاهی و خودباوری است.

عاتکه احمدی دانشجوی افغان مقیم ایران است.

Leave a comment