از زمان بازگشت طالبان به قدرت در آگوست ۲۰۲۱، زنان افغانستان با یکی از بیسابقهترین و بیامانترین سرکوبهای حقوق مدنی در تاریخ معاصر روبهرو شدهاند. حقوق ابتدایی آنان برای آموزش، کار، رفتوآمد و حتی ابراز وجود، یکشبه سلب شد. با این حال، در هفتههای نخست پس از سقوط، زنان عادی، از جمله معلمان، نیروهای پولیس، دانشجویان و کارمندان بخش صحی، برای اعتراض به این محدودیتهای فلجکننده به جادهها آمدند و جنبشی خودجوش را شکل دادند.
یکی از این زنان «زرمینه پریانی» است؛ قابلهی آموزشدیده که داستان زندگیاش همزمان بازتابدهندهی شجاعت او و بیانگر خشونت این سرکوبهاست. در جنوری ۲۰۲۲، پس از آنکه او برای مطالبهی حقوق اولیهی خود به جمع معترضان پیوست، طالبان به خانهاش یورش بردند.
زرمینه پریانی در گفتگو با زنتایمز، تجربه خود از ایستادگی، بازداشت و رویارویی با طالبان را روایت میکند.
زنتایمز: درباره کودکیتان بگویید، در کجا به دنیا آمدید و در چه نوع خانوادهای بزرگ شدید؟
پریانی: من در پنجشیر به دنیا آمدم. در یک خانواده مسلمان و مذهبی بزرگ شدم. از پنجسالگی به مسجد میرفتم و درس مذهبی میخواندم. بعدها که به کابل آمدیم، در کنار مکتب، به مدرسهی مذهبی هم میرفتم. تا ۱۳ سالگیام به مدرسه میرفتم و سخت پایبند درسهای آن بودم. در «پریان» که نقطهی دوردستی در پنجشیر است، فقط مدرسهها فعال بودند. آن وقتها که ما آنجا بودیم و پدرم در کابل بود، مجبور بودیم به همان مدرسهای که دسترسی داشتیم برویم.
زنتایمز: پدر و مادر شما درباره حقوق زنان، آموزش و جایگاه شما در جامعه چگونه صحبت میکردند؟ چه افکاری داشتند؟
پریانی: پدرم از جمله کسانی بود که دیدگاه خود را از اسلام گرفته بود. هر چیزی که میگفت، همان چیزهایی بود که به همهی ما گفته شده بود؛ اینکه حقوق زن همان اندازهای است که شریعت اجازه داده است. میگفت همانقدر اجازه دارید که دین به شما اجازه داده است. حقوق زن در دورهی کودکی ما چیزی بود که ملا و مولویِ مسجدِ ما میگفتند و پدرم نیز از جمله همان آدمها بود. هر آنچیزی که میگفت، همان چیزهایی بود که در اسلام گفته شده بود. خودم نیز در آن زمان همانطور فکر میکردم. آن وقتها کتابهای مذهبی میخواندم و دنبال آن بودم که ببینم شریعت به من به عنوان یک زن چقدر اجازه داده و اجازهی چه چیزی را میدهد یا نمیدهد.
آن وقت سیستم طوری عیار شده بود که هر چه میگفتند، ما میپذیرفتیم. آن زمان به ما میگفتند که زنها ناقصالعقل هستند. وقتی میشنیدم، گمان میکردم درست است؛ با خودم میگفتم شاید واقعاً نقصی در وجود ما باشد. مثل کودکی که در مدرسههای انتحاری تربیت میشود، ما هم هر چه میگفتند را قبول میکردیم. سیزده ساله بودم که در یک محفل خانوادگی لباسی پوشیده بودم که اندکی پاهایم معلوم میشد. بعد از بازگشت از محفل، نماز توبه خواندم، چون گمان میکردم که واقعاً گناهکار شدهام.
زنتایمز: چه چیزی باعث شد که اعتقاد و برداشت شما تغییر کند؟
پریانی: هر قدر که زمان میگذشت و بزرگتر میشدم، مادرم که خودش از مکتب بازمانده بود، به ما میگفت درس بخوانیم و پیشرفت کنیم. میگفت به جایی برسید که دستتان پیش یک مرد دراز نباشد. خودم نیز میخواستم مستقل باشم و به پدرم یا شوهرم وابسته نباشم. میخواستم درس بخوانم و کار کنم. ذهنیتم شخصاً طوری بود که خود را از یک مرد کمتر نمیدانستم. بعدها که سر کار رفتم و همراه پدرم کار میکردم، فهمیدم که زن و مرد با هم تفاوتی ندارند.
وقتی از قشلاق به کابل آمدیم و وارد مکتب شدیم، تا زمانی که دورهی ابتدایی را تمام نکرده بودیم، هر کسی از اقوام که از پریان میآمد، به پدرم میگفت ما را از مکتب بیرون کند. میگفتند رفتن دختر به مکتب خوب نیست. آن وقتها من نمیدانستم آنها بر اساس چه چیزی آنقدر جرأت پیدا کردهاند که این حرفها را بزنند؛ بعدها فهمیدم که آنها از دین و اسلام انگیزه میگرفتند.
شخصاً وقتی به زندان طالبان رفتم، آنجا بود که پی بردم چطور از دین استفادهی ابزاری میکنند و مردم را با آن سرکوب میکنند. در همان مدتی که داخل زندان بودم، نظرم نسبت به دین تغییر کرد. در زندان طالبان به قدری ذهنم دگرگون شد که وقتی بیرون آمدم، حس کردم تمام آن باورهای سابق را همانجا رها کردم.
زنتایمز: زمانی که به تظاهرات رفتید، نظر خانواده چه بود؟
پریانی: ما پنهانی به تظاهرات رفتیم. کسی در خانه نمیدانست. خانوادهها حامی تظاهرات نبودند و قطعاً راضی نمیشدند. من و خواهرانم کاملاً پنهان از پدرم و خانواده میرفتیم. نه تنها ما، که همهی دخترهای معترض پنهانی اعتراض میکردند و بدون خبر دادن به خانواده به سرک میآمدند. میگفتیم زنِ این جامعه ما هستیم و هر بلایی بیاید سر خودمان میآید. خانوادهها هم هیچگاه نمیآمدند در سرکها از ما حمایت کنند، به همین خاطر پنهانی میرفتیم.
زنتایمز: وقتی خانواده خبر شد، چه واکنشی نشان داد؟
پریانی: در اعتراضات عینک میپوشیدیم و ماسک میزدیم که شناخته نشویم. وقتی ویدیوهایی از اعتراضات در تلویزیونها پخش شد، کسانی به پدرم اطلاع داده بودند که ما هم حضور داریم. پدرم ما را قسم داد و چندین بار تأکید کرد که هیچ وقت به اعتراضات نرویم. اما زمانی دقیقاً خبر شد که ما زندانی شده بودیم. شب اولی که از زندان آزاد شدیم، در همان جایی که قرار بود طالبان ما را تسلیم خانواده بدهند، پدرم پیش روی طالبها گفت: «تو خو یک داکتر بودی چرا رفتی؟ در همان شفاخانه میماندی و کار میکردی. کاش اعتراض نمیکردی. تو را چه به این گپها!» چیزی نگفتم و همراهش به خانه برگشتم.

زنتایمز: پیش از سال ۲۰۲۱، چه میکردید؟ آرزوها و برنامههای شما برای آیندهتان چه بود؟
پریانی: قابله بودم و در شفاخانه کار میکردم. آرزوی امنیت و آزادی داشتم. دوست داشتم لباسهایی که دوست دارم را بپوشم. آرزو داشتم با چند دختر به یک ولایت دور سفر کنیم، اما امکانپذیر نبود. روزی که طالبان آمد، فکر میکردم خواب میبینم. باورم نمیشد که همان امکانات کوچک را هم از دست بدهم. همانقدر امکانات داشتیم که کار کنیم یا درسی بخوانیم، که همان را هم از ما گرفتند.
زنتایمز: شما از جمله زنانی بودید که در جنوری ۲۰۲۲ به خیابان آمدید. فکر می کنم آخرین اعتراض خیابانی شما در تاریخ ۱۶ جنوری بود. میشود یادآوری کنید دقیقاً برای چه خواستههایی اعتراض میکردید؟
پریانی: دنبال خواستهها و اهداف شخصی و انسانی خود بودیم. نان میخواستیم، کار میخواستیم و آزادی. با گذشت روزها، طالبها شروع کردند به سرکوب زنان و حتی اجازه نمیدادند زنان بدون حجاب طالبانی سوار ملیبسها شوند. همین حجاب اجباری باعث شد که در شروع به اعتراضات بپیوندم.
زنتایمز: چه چیزی باعث شد با وجود خطر، به شکل علنی علیه طالبان اعتراض کنید؟
پریانی: روز اول که در شهرنو اعتراض کردیم، وقتی برای بار اول با طالب چشم در چشم شدم، فکر کردم یک حیوان وحشی از قفس پریده و به سمت ما حمله میکند. در ذهنم تجسم نکرده بودم که روزی در سرک با طالب مواجه شوم. حتی قبل از سقوط، وقتی میگفتند در فلان راه ممکن است طالب باشد، من از آن مسیر سفر نمیکردم تا با آنها روبهرو نشوم؛ اما آن روز دیگر ما بودیم و طالبهای بسیار وحشی که روبهرویمان بودند.
وقتی در سرزمینی زندگی میکنی که زندگی عادی تو را میگیرند، برای خواستن حق ابتداییِ زندگی، دیگر از چیزی یا کسی نمیترسی. وقتی نتوانی به عنوان یک انسان زندگی کنی و گروهی مثل طالب بیاید و همهچیز را بگیرد، فکر میکنم ما مرگ را انتخاب کرده بودیم و به آنجا رفته بودیم. ممکن بود با شلیک یک گلوله بمیریم.

زنتایمز: اعتراضات چگونه سازماندهی میشد؟ چهکسانی با شما بودند؟
پریانی: ما دخترهای عادی بودیم. دوستهایی بودیم که از قبل همدیگر را میشناختیم. مثلاً ما پنج خواهر از یک خانه رفته بودیم. بعضیها خواهرزاده، برادرزاده، دخترخاله، خانمِ برادر، همکار و دوستهای خود را میآوردند. گروههای اعتراضی در واتساپ ساختیم که روزبهروز بزرگتر شد. زنان زیادی میپیوستند چون بیکار شده بودند و معترض بودند. وقتی گروه ما بزرگ شد و در حال تنظیم آخرین اعتراض بودیم، طالبان خانهی ما را پیدا کرد. شاید یکی از میان خودمان آدرس را داده بود، یا شاید دختری که قبل از ما زندانی شده بود.
زنتایمز: قبل از آنکه زندانی شوید، چند بار اعتراض کرده بودید؟
پریانی: تقریباً شش ماه متواتر، هر اعتراضی که برپا میشد ما میرفتیم. ۱۶ جنوری ۲۰۲۲ آخرین و بزرگترین اعتراض ما بود که در ۱۹ جنوری ما را دستگیر کردند. قبل از آن، سروصدا و فشار در رسانهها و صفحات مجازی زیاد شده بود که میخواهند ما را سرکوب کنند. در آن روزها ترس ما را فرا گرفته بود. شبها چراغ را روشن نمیکردیم که کسی از بیرون نفهمد داخل اتاق هستیم.
شبی که به پشت خانه آمدند، اول آهسته دروازه را تکتک کردند. بعد دروازه را شکستند و به زور وارد آپارتمان شدند. من و سه خواهرم تنها بودیم که دستگیر شدیم. خانواده جای دیگری رفته بود.
زنتایمز: همان شب قبل از حمله چه میکردید؟ اطلاع داشتید که حمله میشود؟
پریانی: طالبان قبل از انجام هر کاری شایعه پخش میکردند. مثلاً عکسی از من با چادری در چندین صفحهی طالبان گذاشته بودند و گفته بودند این دختر کشته شده است. به نحوی سعی داشتند ما را بترسانند. آن شب تمنا، خواهرم، در حال صحبت با دخترهای دیگر بود و میخواستیم به دفتر ملل متحد برویم. زنگی از هدا خموش (زن معترض دیگر) آمده بود که به تمنا گفت طالب به خانهتان آمده و ما نمیفهمیدیم. خواهرم تمنا گفت کاش امشب اینجا نمیماندیم. بعد گفت امکان ندارد که ما را به زور از داخل خانهی خودمان ببرند. یکی از خواهرهایم رفت چای دم کند. من در گیلاس چای خود گلاب انداخته بودم تا راحتتر بخوابم که تکتکِ دروازه شروع شد.
خواهرم به گارد بلاک زنگ زد اما جواب نداد. تکتک شدیدتر شد؛ با دست، با لگد. آن شب فکر میکردیم دروازه را نه، بلکه ما را لتوکوب میکنند. حالم بد میشود وقتی آن جزئیات را به یاد میآورم. در مصاحبههای متعددی این جزئیات را گفتهام و هر بار تکرار آن عذاب است.
وقتی وارد اتاق خواب ما میشدند ترسیده بودم، اما به کشته شدن فکر نمیکردم؛ از این وحشت کرده بودم که در آن نیمهشب به خواهرهایم تجاوز نکنند. میخواستم خودم را از پنجره پایین بیندازم. خواهرهایم میگفتند این کار را نکن. وقتی خودم را روی بالکن همسایه انداختم، روی یک قطعه آهن افتادم. یک زن همسایه کمک کرد بلند شوم، اما طالبها رسیدند و با قنداق تفنگ مرا زدند که چرا خودم را انداختم.
از آنجا همهی ما را به زندان بردند. جیغ میزدیم، کمک میخواستیم، گریه میکردیم، اما مردم چراغهای خانههایشان را خاموش کرده بودند. پنهانی نگاه میکردند اما کسی کمک نمیکرد. خانه را طوری محاصره کرده بودند که هیچکس نتواند ما را کمک کند. داخل دانشگاه کاردان شده بودند و در چهارراهی نزدیک خانه با تانک ایستاده بودند.
تمنا به یک خبرنگار پیام داد. او گفت: «فلم بگیر». وقتی در حال فلم گرفتن بودیم، آنها دروازه را شکستند. همان ویدیو ما را نجات داد. خواهرم موبایل خود را پایین انداخت و میخواست خودش را هم بیندازد که با لیزر به چشمش انداختند و جلویش را گرفتند.

همان شب که ما را به زندان بردند، آنها یک چتگروپ داشتند که همه اعضای آن ملاها بودند. در زندان از ما ویدیو میگرفتند و به آن گروه میفرستادند. میگفتند این دخترها نظام ما را مختل کردهاند، اعتراض میکنند و باعث شدهاند پول به ما نرسد؛ اینها به الله توهین کردهاند. بعد ملاها میگفتند باید سنگسار شوند تا برای دیگران عبرت شود. اما آن ویدیویی که خواهرم تمنا گرفت و مردم در فضای مجازی شریک ساختند، ما را نجات داد. میخواستند از بدن لخت ما و از لتوکوب ما ویدیو بگیرند و نشر کنند تا زنان دیگر وحشت کنند. اما وقتی ویدیوی ما نشر شد و مردم از قبل خبردار شدند، نتوانستند ما را بکشند یا ویدیوهایشان را نشر کنند. ویدیوی ما وسیلهای شد که ما را زنده از آن زندان بیرون آورد. در واقع آن ویدیو چهرهی طالب را نشان داد. طالبان قبلاً هر کسی را که میکشتند ویدیو میگرفتند و نشر میکردند تا مردم بترسند و در مقابلشان نایستند، اما وقتی ویدیوی ما نشر شد، سهیل شاهین و ذبیحالله مجاهد میگفتند که دروغ است.
زنتایمز: میتوانید شرایط زندان را برای ما توضیح دهید؟ چه چیزی بیش از همه در ذهنتان مانده است؟
پریانی: در مورد زندان زیاد حرف زدهام. هر شبی که آنجا بودم عین یک جنگل بود. هر طالبی که وارد میشد حس میکردم یک حیوان وحشی را از نزدیک میبینم. تروماهای (آسیبهای روانی) زیادی کشیدم که باعث شد هیچوقت افغانستان و آن رژیم تروریستی را فراموش نکنم. من ۲۷ روز ماندم و با گرفتن ضمانت کتبی مرا بیرون کردند. میگفتند اگر دوباره اعتراض کنید گردنتان زده میشود.
بعد از آن که بیرون آمدم، پدرم اجازه نمیداد حتی دو دقیقه بیشتر با کسی حرف بزنیم؛ میگفت ضمانت دادهام و اجازه ندارید مصاحبه کنید. بعد از آزادی بیاندازه ترسیده بودیم. گمان میکردم حالا که ما را آزاد کردهاند، شاید در یکی از پسکوچهها ما را بکشند. پنهان شده بودیم و جای زندگی را تغییر داده بودیم. حتی نمیگذاشتیم پدرم با پکول از خانه بیرون برود.
بعد از سه ماه پاسپورت گرفتیم، چون پاسپورت ما را طالبان گرفته بودند. زمانی که میخواستیم از راه تورخم به پاکستان برویم، من و دو خواهرم را در مرز گرفتند. ده روز زندانی شدیم. از مرز مرا به حوزه بردند، بعد به استخبارات ننگرهار و سپس با پنج مرد به ریاست ۴۰ کابل فرستادند. وقتی از زندان ریاست ۴۰ بیرون آمدم، با پوشیدن چادری و کلوش از راه غیرقانونی از افغانستان خارج شدم.

زنتایمز: بسیاری معتقدند بازداشت شما آغاز سرکوب تظاهرات زنان و حذف آنان از زندگی عمومی بود. شما چه فکر می کنید؟
پریانی: بله، طالبان میخواستند دیگر هیچ زنی به خیابان نرود و سرکوبشان نتیجه هم داد. زنان زیادی را گرفتند و زندانی کردند. حالا در افغانستان هیچکسی نمیتواند به خیابان برود. اگر اعتراضی هم میشود در محیطهای سربسته و با صورتهای پوشیده است. حالا وضعیت طوری شده که یک دختر بهخاطر پوشیدن حجاب رنگی هم به زندان میرود و آنهایی که خبر دستگیریشان رسانهای نمیشود، کاملاً سر به نیست میشوند. دختری هم که به زندان رفت و بیرون آمد، میدانید که او را حتی خانواده هم قبول نمیکند.
زنتایمز: وقتی شما زندانی شدید، اقوام و خانوادهها چه میگفتند؟
پریانی: پدرم بعد از بیرون آمدن ما از زندان با یکی از اقوام دعوا کرده بود. آن شخص به پدرم گفته بود: «اگر تو آدم باغیرتی بودی، دخترهایت را بعد از بیرون شدن از زندان میکشتی.»
زنتایمز: در این چهار سال، طالبان پالیسیهای ضد زن زیادی را اعمال کردهاند. کدامیک از این پالیسیها بیشتر شما را آزار میدهد؟
پریانی: وجود یک نظام ضد زن خودش بهقدر کافی آزاردهنده است. در دوران جمهوریت، مردم به این فکر رسیده بودند که هر زن و دختر حق کار و آموزش دارد، اما حالا خود خانوادهها زنان را سرکوب میکنند. پدر، برادر و شوهر حالا از زبان طالب حرف میزنند. وجود همین نظام شرعی بزرگترین تهدید علیه زن است.
زنتایمز: پس از خروج از افغانستان، شما به یکی از صداهای مهم مقاومت زنان تبدیل شدید. این مسیر چگونه برای شما آغاز شد و چه فکر میکنید که این اعتراضها نتیجهای در پی خواهد داشت؟
پریانی: زمانی که در افغانستان بودم، میدانستم اعتراض کردن چقدر دشوار است. شعارهای خود را داخل بیکهای سیاه میبردیم، با هزار خطر میرفتیم و قبل از اعتراض با هم دیده نمیشدیم تا یکجا دستگیر نشویم. وقتی به اینجا آمدم آن وضعیت را فراموش نکردم. روزهایی که با خواهرهایم در زندان بودم، تنها امیدم این بود که حتماً کسانی خواهند بود که صدا بلند کنند. صدها هزار نفری که ما را نمیشناختند ما را فراموش نکردند و به جای ما صدا بلند کردند. حالا که من اینجا هستم، کوچکترین کار به نظرم صدا بلند کردن است و من به این کوچکترین کار ادامه میدهم. چون شرایط افغانستان تغییر نکرده و اعتراض ما ادامه دارد؛ چون رژیم و جنایتی مثل طالبان هیچگاه برای من عادی نمیشود. صد سال هم بگذرد، میدانم که آنها تروریست هستند.
زنتایمز: آیا با زنان داخل افغانستان در تماس هستید؟ چه کمکی میتوانید به آنها برسانید؟
پریانی: بله، در تماس هستم. فعلاً کمک خاصی از دستم برنمیآید، اما توانستهام برای کمکهایی از سوی نهادها یا دیگران هماهنگی کنم. فعلاً قدرتی که داریم، همین همصدایی است.
زنتایمز: آینده زنان افغانستان را چطور میبینید؟
پریانی: فکر میکنم اینبار تغییری آمده؛ مردم فهمیدهاند گروهی مثل طالب دیگر صلح نمیآورد. مردم درک کردهاند که گروههایی مثل طالب با هر عقیدهای که بیایند، دیگر به این مردم رحم نمیکنند. به کودکِ آنها تجاوز کردهاند، نانشان را گرفتهاند و امیدوارم مردم دیگر به چنین گروههایی فرصت ندهند.

زنتایمز: در مورد محکمه مردمی مادرید چه فکر میکنید؟
پریانی: این محکمه باعث شد که من نزد دو قاضی، جنایتِ گروه تروریستی و افراطیای مثل طالب را برملا کنم و حرف بزنم. این حرف زدن سندی شد که روزی برای مردم بماند. اگر روزی طالب ادعا کرد که جنایتی نکرده، این صداها و حرفهای ما سندی باشد که مردم به روی آنها تف کنند.
زنتایمز: زندگی در تبعید چگونه است، با توجه به اعتراضها و موضعگیریهایی که دارید، آیا فکر میکنید اینجا هم با تهدید مواجه هستید؟
پریانی: اینجا هم کسانی هستند که هممفکوره با طالباند. در کشور سکولار زندگی میکنند، اما وقتی موضوع یک زن پیش میآید، شرط و شروط اسلام را پیش میکشند. از حامیان طالبان، حامیان شریعت و اسلام صدها پیام دریافت میکنم. پیامهایی که میگویند کشتن یک زن در اروپا آسانتر از افغانستان است. هر روز که بیرون میروم، هر روز که مصاحبه میکنم، روح و روانم به همان روزها برمیگردد و احساس ترس میکنم. بعضیها میگویند این تروما است، اما نیست؛ این واقعیت زندگی من است که چنین است.


