هرچند گزارشهای غیررسمی حاکی از آن است که خدیجه احمدزاده، مربی جسور تکواندو در هرات، پس از تحمل دوازده روز بازداشت در سلولهای طالبان سرانجام رها شده است، اما این آزادی نه نشانهای از تلطیف رفتار طالبان، که آغاز فصلی تازه از ابهام و نگرانی است. سکوت مطلق رسانهای که پس از رهایی بر فضای زندگی او سایه افکنده، حکایت از وضعیت وخیم فیزیکی و روانی زنی دارد که جرمش تنها آموزش ایستادگی به دختران هموطنش بود. بر اساس الگوهای رفتاری طالبان در سه سال گذشته، بازداشتشدگانی چون خدیجه معمولاً تحت فشارهای طاقتفرسای بازجویی، مجبور به امضای تعهدنامههای اجباری مبنی بر توقف کامل فعالیتهای اجتماعی و ورزشی میشوند. در بسیاری از موارد، این آزادیها مشروط به پذیرش تبعید خودخواسته یا انزوای کامل در خانه است. این روش، بخشی از ماشین سرکوب ساختاری طالبان است؛ آنان میخواهند به زنان نشان دهند که حتی پس از آزادی، سایه ترس و حذف هرگز از سر آنان کم نخواهد شد و نتیجه هرگونه سرکشی، ویرانی هویت و زندگی شخصی است.
بازداشت خدیجه احمدزاده در هرات، فراتر از یک خبر ورزشی ساده، آیینهای تمامنما از سیاست سیستماتیک «محو زنان» در جغرافیای تحت حاکمیت طالبان است. این رویداد، نقاب از چهره مدعیانی برداشت که در نشستهای بینالمللی دم از تغییر رفتار طالبان میزنند. واقعیت جاری در کوچههای هرات و کابل، چیزی جز آپارتاید جنسیتی عریان نیست. از زمان سقوط کابل، نخستین و وحشیانهترین تازیانههای محدودیت بر پیکر زنان فرود آمد. بستن درهای مکاتب و دانشگاهها، ممنوعیت کار در ادارات و موسسات، و محدودیتهای شدید بر گشتوگذار، تنها لایههای بیرونی این ستم هستند. در لایههای عمیقتر، طالبان با ممنوع کردن فعالیتهای هنری و ورزشی، در پی خشکاندن ریشههای خودباوری و نشاط در میان زنان برآمدهاند. در پی این سیاستها، هزاران ورزشکار زن که سالها برای برافراشتن پرچم افغانستان در میادین بینالمللی عرق ریخته بودند، ناچار به ترک وطن شدند؛ اما کسانی چون خدیجه که ماندند، سنگر مقاومت را در زیرزمینها و باشگاههای مخفی حفظ کردند.
خدیجه احمدزاده، مربی تکواندویی که در ۲۰ جدی ۱۴۰۴ (۱۰ جنوری ۲۰۲۶) توسط نیروهای اداره امر به معروف طالبان در منطقه جبرئیل هرات ربوده شد، نماد عصیان در برابر تاریکی است. او در حالی که میدانست هر ضربه پا بر کیسهبوکس در آن باشگاه مخفی میتواند به قیمت جانش تمام شود، آموزش به دختران را متوقف نکرد. یورش طالبان به آن باشگاه کوچک و بازداشت او به همراه پدرش و مردی که مکان را در اختیار آنان قرار داده بود، نشاندهنده هراس عمیق این گروه از تجمع زنان است. طالبان نیک میدانند که ورزش برای زنان، تنها یک فعالیت فیزیکی نیست؛ بلکه تمرین قدرت، اراده و نپذیرفتن حقارت است. به همین دلیل است که بازداشت خدیجه، موج تازهای از وحشت را در میان زنانی ایجاد کرد که هنوز در لایههای پنهان شهر به فعالیتهای مدنی و ورزشی ادامه میدهند. این بازداشت، تقابل آشکار میان «هویت انسانی زن» و «ایدئولوژی زنستیز طالبانی» را به نمایش گذاشت.
تحلیل وضعیت کنونی بدون نگریستن به پیشینه تاریخی و ساختار مردسالار جامعه افغانستان ناتمام است. واقعیت تلخ این است که طالبان بر بستری از سنتهای زنستیزانه روییدهاند که پیش از آنان نیز وجود داشت. هرچند در دوران جمهوریت، ورزش زنان با ایجاد فدراسیونها و تیمهای ملی در رشتههایی چون فوتبال، ورزشهای رزمی و دوچرخهسواری پیشرفت چشمگیری داشت، اما همان زمان نیز زنان ورزشکار در شهرهای بزرگی چون کابل و مزارشریف با تهدیدهای مداوم روبرو بودند. طالبان با روی کار آمدن خود، این ساختار مردسالار را نه تنها تضعیف نکردند، بلکه به آن جنبه قانونی و الهی بخشیدند. آنان از تمایلات جنسیتی بخشی از جامعه برای تثبیت قدرت خود استفاده میکنند. اینجاست که تناقض تلخ جامعه افغانستان آشکار میشود: در حالی که یک زن مربی تکواندو به جرم ورزش به بند کشیده میشود، هزاران نفر برای پیروزی تیمهای مردانه به جادهها میریزند و به پایکوبی میپردازند. این سکوت جمعی در برابر سرکوب زنان ورزشکار و در مقابل، استقبال گرم از ورزش مردان، عمق نابرابری و تبعیض نژادی-جنسیتی را در این سرزمین نشان میدهد.
سوال اساسی اینجاست که چرا طالبان با وجود دیدگاههای بدوی و افراطی خود، نه تنها با ورزشهای مردانه مخالفت نمیکنند، بلکه به حامیان اصلی کریکت، فوتبال و بزکشی بدل شدهاند؟ پاسخ در «سیاست مشروعیتبخشی» نهفته است. طالبان به خوبی دریافتهاند که ورزش مردان در سطح جهانی، ابزاری قدرتمند برای دیپلماسی عمومی و نمایش چهرهای «عادی» از رژیمشان است. حضور مقامات ارشد این گروه در استادیومها، دیدار با قهرمانان کریکت و صرف بودجههای کلان برای مسابقات مردانه، تلاشی آگاهانه برای سفیدنمایی جنایاتشان در داخل کشور است. آنان از ورزشکاران مرد به عنوان سفیران غیررسمی خود استفاده میکنند تا به جهان بگویند افغانستان تحت حاکمیت آنان «شاد و باثبات» است. این یک فریب بزرگ است که در آن، پیروزی یک تیم مردانه، پوششی میشود برای صدای استخوانهای شکسته زنان در زندانهای استخبارات.
در این میان، نقش دولتهای مدعی دموکراسی و نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر، چیزی جز شرمساری نیست. برگزاری نشستهای سیاسی و معاملات اقتصادی با گروهی که آشکارا به آپارتاید جنسیتی متوسل شده، به معنای نادیده گرفتن مبارزات زنانی چون خدیجه احمدزاده است. هر لبخند دیپلماتیک در برابر مقامات طالبان، تازیانهای است بر پیکر زنان زندانی در افغانستان. بازداشت خدیجه یک اقدام فردی نبود، بلکه قطعهای از پازل بزرگ حذف زنان از عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. هر زنی که در برابر این سیاست بایستد، با برچسبهای امنیتی روبرو شده و به مسلخ برده میشود. سکوت چهرههای برجسته ورزشی مرد که زیر نام «منافع ملی» فعالیت میکنند، نیز بخشی از این تراژدی است؛ آنان با سکوت خود، عملاً به ابزار دست رژیم برای سرکوب همصنفان زن خود تبدیل شدهاند.
در نهایت، پرونده خدیجه احمدزاده بار دیگر به ما یادآوری کرد که مبارزه زنان افغانستان علیه آپارتاید جنسیتی، یک جنگ تمامعیار برای بقای انسانیت است. این مبارزه نیازمند یک همبستگی جهانی و آگاهی عمیق در داخل کشور است. نمیتوان مدعی دفاع از آزادی بود اما در برابر زندانی شدن یک مربی زن به جرم ورزش سکوت کرد. جامعهای که پیروزی مردانش را بر ویرانههای آزادی زنانش جشن میگیرد، هرگز به آرامش و رهایی واقعی دست نخواهد یافت. خدیجه احمدزاده و هزاران زن دیگر، با وجود تمام تهدیدها، همچنان ایستادهاند تا ثابت کنند که هویت زنانه در افغانستان، حذفشدنی نیست. .
پروانه کبریت یک زن فعال افغان است که فعلا ساکن اروپا است.


