این گزارش بهگونهی مشترک با گاردین نشر شده است.
نوزدهم جنوری ۲۰۲۲، هنگامی که هوا رو به تاریکی میرفت، صدای شدید کوبیدن دروازه سکوت آپارتمانشان در کابل شکست. ابتدا صدا آرام بود، اما لحظاتی بعد با شدت ضربات بوتهای طالبان که بر دروازه میخورد، فضای خانه را پر کرد. زرمینه پریانی و خواهرانش در آن لحظه وحشتزده شدند؛ اما میدانستند که دیر یا زود چنین روزی فرا میرسد.
زرمینه پریانی که ۲۶ سال سن دارد، در گفتوگو با زنتایمز گفت: «ما همیشه از خطر اعتراض آگاه بودیم و آمادگی مردن در خیابانها را داشتیم. اما هرگز تصور نمیکردم اینگونه شبهنگام و با شکستن دروازه خانهی ما به سراغ ما بیایند.»
تنها سه روز پیش از آن، او همراه دهها زن دیگر در یک حرکت نمادین برای مخالفت با محدودیتهای فزایندهٔ طالبان، یک برقع(چادری) را آتش زده بودند؛ آن تظاهرات از طریق گروههای واتساپی سازماندهی شده بود.
ویدیوی تظاهرات و آتشزدن برقع بهسرعت در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد و موجی از خشم را در میان سربازان و هواداران طالبان برانگیخت؛ برخی از این افراد، خواستار سنگسار زنانی شده بودند که چادری را آتش زده بودند. اکنون همانها پشت دروازهٔ خانهٔ او ایستاده بودند.
پریانی میگوید زمانی که مردان نقابدار بهزور در حال وارد شدن به خانه آنها بودند، او تصمیم به خودکشی گرفت: «نمیتوانستم تحمل کنم زنده اسیر شوم. نمیتوانستم ببینم وارد اتاق خواب ما میشوند، به ما تجاوز میکنند یا همان شب سرهای ما را ببرند.» او خودش را از کلکین منزل سوم به پایین انداخت.
او با جراحات جزئی از سقوط جان سالم به در برد. همچنین پیش از شکستن دروازه توسط طالبان، تمنا پریانی ـ خواهر او ـ ویدیوی کوتاهی ضبط کرد که در آن فریاد میزد طالبان پشت دروازهشان هستند. تمنا این ویدیو را به یک خبرنگار فرستاد و بلافاصله ویدیو در شبکههای اجتماعی به گونه گسترده منتشر شد؛ هرچند طالبان در ابتدا دستگیری آنها را تکذیب کردند. پریانی میگوید: «آن ویدیو جان ما را نجات داد. تنها سلاحی بود که داشتیم.»
زرمینه که در پنجشیر و در خانوادهای مذهبی بزرگ شده، سالها پیش از نقل مکان به کابل فقط آموزشهای مذهبی در مسجد را آموخته بود. «از کودکی به ما میگفتند زنان ناقصالعقل هستند. من این را باور کرده بودم و خودم را با آن وفق داده بودم.»
اما ورود به مکتب برای او پرسشهایی ایجاد کرد. چرا نمرات عالیاش کافی نبود تا ارزشش در مقایسه با برادرش ثابت شود؟ چرا همسایهها او را تنها بهخاطر درسخواندن مسخره میکردند؟ مادرش از آموزش محروم مانده بود، اما دخترانش را به ادامهی تحصیل تشویق میکرد. «همیشه میگفت: یاد بگیرید تا هیچگاه محتاج هیچ مردی نباشید.»
زرمینه دورهِ قابلهگی را به پایان رساند و به عنوان قابله در یکی از شفاخانهها کار میکرد. اما با بازگشت طالبان در اگست ۲۰۲۱ دستاوردهای اندک زنان و دختران یکشبه فرو ریخت. «انگار طوفانی آمد. هرچه داشتیم، حتی چیزهای کوچک را از ما گرفتند.»
در نخستین هفتههای تسلط طالبان، یک جنبش اعتراضی خودجوش زنان شکل گرفت؛ حرکتی بدون رهبر مشخص و متشکل از زنان عادی مانند دانشجویان، پولیس، معلمان و قابلهها. زرمینه و خواهرانش نیز به آن پیوستند.
پریانی میگوید: «ما به پدرمان چیزی نگفتیم. او هرگز اجازهٔ رفتن نمیداد. مانند بسیاری از خانوادهها، آنها هم بهدلیل نگرانی از امنیت ما از اعتراضات حمایت نمیکردند.»
زنان معترض صورتهایشان را با ماسک میپوشاندند، مخفیانه دیدار میکردند و شعارها را در پلاستیکهای سیاه پنهان میکردند. گاهی برای فرار از گزمههای طالبان، در آخرین لحظه محل تجمع را تغییر میدادند. خواستههای شان ساده بود: حق تحصیل، کار و زندگی بدون ترس.
یکی از معترضان دیگر که پس از تظاهرات ماه دسامبر ۲۰۲۲ در نزدیکی دانشگاه کابل بازداشت و مورد لت و کوب قرار گرفت، میگوید: «ما وابسته به هیچ حزب سیاسی نبودیم. ما فقط زنانی بودیم که حقوق خود را میخواستیم.»
پس از حمله به خانه خواهران پریانی، تاکتیک طالبان تغییر کرد و بازداشتهای موردی، جای خود را به سرکوب هدفمند و تمامعیار اعتراضات زنان داد. ویدیو لحظه یورش طالبان به خانه آنها، در رسانههای بینالمللی بازتاب یافت و خشم جهانی را برانگیخت؛ اما این اقدام طالبان، در داخل افغانستان یک پیام روشن داشت: پاسخ مخالفت، سرکوب قهری و بیرحمانه است.
زرمینه میگوید طالبان گاهی پیش از آغاز تظاهرات در محل حاضر میشدند و با سرکوب، زنان را وادار به سکوت میکردند.
امروز هیچ زنی در افغانستان برای اعتراض به خیابان نمیآید. آخرین تظاهرات عمومی ثبت شده، در سپتمبر سال گذشته در غرب کابل برگزار شد. امروزه اعتراضات به کنج خانهها و حرکتهای نمادین مانند رقص در مسجد یا به آتش کشیدن برقع محدود شده و اینها تنها راههای باقیمانده برای مقاومت شمرده میشوند.
زرمینه ۲۷ روز را در بازداشت گذراند و سپس آزاد شد؛ با این تهدید که: «اگر دوباره حرف بزنی، سرت را میبریم.»
او توانست با پوشیدن برقع و کفشهای پلاستیکی از افغانستان خارج شود و از طریق پاکستان خود را به آلمان برساند. خانم پریانی میگوید: «من حتی اینجا هم احساس امنیت نمیکنم. وقتی مینویسم یا صحبت میکنم، همیشه این ترس را دارم: آیا به پدرم آسیبی میرسد؟ آیا خانوادهام مجازات خواهند شد؟»
با وجود ترسها، او در ماه اکتبر در نشست «دادگاه مردمی زنان افغانستان» در مادرید شهادت داد؛ یکی از معدود تریبونهایی که زنان افغان در آن بهطور علنی دربارهٔ آپارتاید جنسیتی زیر حاکمیت طالبان صحبت کردهاند. «این کار چیزی را که بر سر من آمد تغییر نمیدهد، اما دستکم سندی برای تاریخ است.»
دادگاه مردمی دائمی برای زنان افغانستان، یازدهم دسامبر حکم خود را در «مؤسسه بینالمللی مطالعات اجتماعی» در لاهه هلند صادر کرد.
رشیده مانجو، رئیس هیئت قضات، اظهار داشت که هیئت قضات ریاستکننده بر دادگاه دریافتند که «سیاستها و عملکردهای مقامات طالبان، مصداق جنایت علیه بشریت از نوع آزار و اذیت بر مبنای جنسیت یا سایر زمینههاست که تحت قوانین بینالمللی بهطور جهانی غیرمجاز شناخته میشوند.» مانجو افزود: «حذف سیستماتیک زنان و دختران از آموزش، اشتغال، خدمات درمانی، آزادی بیان، زندگی عمومی و آزادی رفتوآمد، مصداق آزار و اذیت جنسیتی است.»
این اعلامیه مورد استقبال زرمینه پریانی قرار گرفت: «از شنیدن این حکم خوشحال شدم، این دقیقاً همان نتیجهای بود که ما به دنبالش بودیم.»
شهادت علنی او در ماه اکتبر، تصویر روشنی از رفتار طالبان با زنان معترض ترسیم کرد. او شبی را توصیف کرد که طالبان به خانهاش یورش بردند.»
ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل برای افغانستان که هنگام اعلام این موضوع در لاهه حضور داشت، از این یافتهها استقبال کرد و گفت: «تشخیص دیوان مبنی بر اینکه سیاستهای طالبان و نحوه اجرای آنها مصداق اعمال غیرانسانی و آزار و اذیت بر مبنای جنسیت است، اقدامی حیاتی در جهت به رسمیت شناختن ابعاد و نیتِ نهفته در این سرکوب است.»
زرمینه و دیگر معترضان زن در تبعید میگویند همچنان پیامهایی از دختران داخل افغانستان دریافت میکنند که ناچار به ازدواج اجباری شدهاند یا برای سیر کردن شکم فرزندانشان مجبور به تنفروشی گردیدهاند.
از زمان بازگشت طالبان، زنان و دختران در افغانستان تقریباً از تمام عرصههای زندگی عمومی مانند مکتبها، دانشگاهها، بیشتر مشاغل و حتی پارکها حذف شده اند.
«ما قبلاً فکر میکردیم طالبان فقط گروهی از مردان مذهبیاند. اما حالا میبینیم حکومت آنها واقعاً چه معنایی دارد. شاید دفعهٔ بعد مردم فریب نخورند. گاهی فکر میکنم این نسل، با وجود تمام رنجها، شاید سرانجام بفهمد دشمن واقعی کیست.»


