غبار و تاریخ او از زمان اولین نشر تاکنون مورد منازعه بوده است. عمدتا سه طیف علیه روایت غبار از تاریخ سیاسی افغانستان سخن گفتهاند. اول) کسانی که انحصار قدرت و استبداد را حداقل برای یک دوره گذار، لازمی میدانند. آنان غبار را در دوره حیاتاش به زندان انداخته، تبعید و شکنجه نموده، و از نشر افکارش جلوگیری کردهاند. بعد از حیاتاش نیز برای بیاعتبار جلوهدادن تاریخی که او نوشته، بسیار کوشیدهاند. دوم) اشرافیت فیودالی و قومگرایان. این دسته با تاریخ غبار رفتار فرصتطلبانه داشتهاند. در یک برهه و زمانی که مورد غضب قرار گرفته و تحت فشار بودهاند، از تاریخ غبار چون ابزار تبلیغاتی علیه حاکمان استفاده کردهاند، اما در مواجهه با تلاشهای ملی و دمکراتیک، علیه غبار و روایت او ایستاده و او از مواضع قومی، سمتی و فرهنگی علیه او تبلیغ کردهاند. سوم) محافظهکاران مذهبی و مجاهدان. اینان نیز تاریخ غبار را دوست ندارند. هرچند در دوران جهاد، افراد و طیفهایی در درون مجاهدین تاریخ غبار را میخواندند و در آن اسناد و استدلالهایی را بهخاطر توجیه آشوب و جهادگرایی خود میجستند، و با اتکا به مندرجات تاریخ غبار میکوشیدند علل فروپاشی دولت و ضرورت مبارزه را توضیح دهند. اما، از آنجایی که مجاهدین و محافظهکاران مذهبی از نظر منافع سیاسی و اقتصادی همسو با قومگرایان و اشرافیت فیودالی و مخالفان تحول مدنی اند، غبار را بیگانه و دشمن میدیدهاند.
با این حال همه طیفهای سیاسی تاریخ غبار را جدی گرفتهاند. عدهای از آدمهای صاحبنظر در طیفهای سیاسی مختلف کوشیدهاند آن تاریخ را بخوانند و همسویی و مخالفت خود را با آن اعلام کنند. اما مطالعه تاریخ و نگاه انتقادی-تحلیلی به گذشته بعد از پیروزی مجاهدین و فروپاشی آنچه هنوز دولت خوانده میشد، کمرنگ شد و در دو دهه جمهوری اسلامی به دلیل برگشت هرسه طیف استبداد و انحصارخواهان، اشرافیت فیودالی و قومی، و مجاهدان و قومندانان به قدرت، نگاه انتقادی-تحلیلی به تاریخ در محافل رسمی، و بین نخبگان سیاسی و فرهنگی از مد افتاد و در عوض درسخواندگان مشغول جستجوی تاریخچههای قبیلهای، سمتی و محفلی خود در مصاحبهها، جراید، سخنرانیها و یادداشتهای سران قومی و راویان محلی شدند. جمهوری اسلامی اگرچه فضای نسبی آزاد و شبه دمکراتیک را در شهر کابل و برخی مناطق دیگر برای بخشی از جامعه مهیا کرده بود، ولی از نظر سیاسی و اقتصادی اتحادیه مجاهدان، قومگرایان و استبدادطلبان بود. نیروهای ترقیخواه و آنانی که خواهان تغییر بنیادی در مناسبات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به سود ایجاد جامعه دمکراتیک و سکولار بودند، در حاشیه ماندند و فرصت کار نیافتند. در نتیجه حرکت ترقیخواهی که در دو ثلث اول قرن چهاردهم هجری شمسی در کشور ما راه افتاده بود، در ثلث آخر آن قرن، در گردباد حاکمیت بدوی طالبان و فورمالیزم جمهوری اسلامی به فراموشی سپرده شد.
حالا که طالبان برگشته، و بازنگری تجربه یک قرن گذشته ما در حکومتداری و دولتسازی در محافل سیاسی و فرهنگی غیرطالبان دوباره داغ شده است، مضمون تاریخ غبار نیز تازه گشته است. عدهای تحلیل او را از اولین سالهای تلاش برای تشکیل دولت ملی راهگشا میدانند و عدهای او را متهم به حمایت از «افغانیزهسازی»، همراهی با جریان حاکم ملیگرایی و نادیده گرفتن ستم ملی و حتی «همدمی» با مستبدان میکنند. در این یادداشت به درستی و نادرستی این اتهامات نمیپردازم، ولی همین اتهامات حکایت از اهمیت تاریخ غبار دارد، و ثابت میکند که کار او اثرگذار بوده و حامیان و منتقدان در هر مرحلهای که تشکیل حکومت ملی داغ شود، او را بهیاد میآورند.
تاریخ غبار چیست؟
نام رسمی تاریخ غبار «افغانستان در مسیر تاریخ» است و چنانکه از ناماش پیداست، غلام محمد غبار کوشیده است تاریخ سیاسی سرزمینی را که امروز افغانستان نامیده میشود از دوران باستان تا پایان نیمه اول قرن بیستم میلادی ترسیم کند. در آن زمان شیوه نوین تاریخنگاری که غبار آن را «تحلیل و تعلیل» مینامد رایج شده بود و تاریخنگاران میکوشیدند غیر از ارایه اطلاعات دایرةالمعارفی، عوامل و علل اتفاقات را نیز بکاوند. آقای غبار در مقدمهای که برای جلد اول «افغانستان در مسیر تاریخ» در ماه جون ۱۹۶۷ نوشته بود، به تحول در «طرز نگارش تاریخ» اشاره کرده و گفته است که «عامل تدوین تاریخ انسان است، و انسان هم محکوم شرایط اجتماعی خویشتن.» او ضمن استقبال از تحولات جدید در تاریخنگاری به ضعف مهم آن اشاره دارد و میگوید پیروزی نظام میلیتاریستی و استثمارگر حاکم در عصر ما «بر زندگی بشر و هنر و تاریخ و ادب او سایه افگند و تاریخ قیافت تازهیی بهخود گرفت و مانند هنر در قالب تجارتی درآمد.» در واقع غبار تاریخ سیاسی افغانستان را بهشیوه تحلیل و تعلیل، اما غیر تجاری و دور از نفوذ استثمارگران و میلیتاریستها نوشته است.
هرچند آقای غبار در کتاباش وضعیت اجتماعی و فرهنگی مردم افغانستان در دورههای متفاوت را نیز بسیار کوتاه شرح داده است، اما تاکید داشته که کارش را تاریخ سیاسی کشور افغانستان بخوانیم نه تاریخ اجتماعی آن. چون به گفته او، تاریخ اجتماعی افغانستان را جدا از «تاریخ اجتماعی آسیای وسطی (افغانستان، ایران، آسیای مرکزی، هندوستان شمالی و غیره)» نمیتوان نوشت و «سیر سیاسی کنونی و عصبیتهای ملی، میراث قرن نزدهم مانع چنین اقدامی است.» او ابراز امیدواری کرده است که «ممکن است روزی به همت نمایندهگان حقیقی این تودههای بزرگ اعم از آریه و ترک و مغل و غیره که مجموعاً سهم بارزی در تاریخ تمدن جهان دارند وقعی به چنین موانع گذاشته نشود، و با تدوین تاریخ اجتماعی ملل آسیای وسطی، راه تدوین تاریخ براعظم آسیا هموار گردد.»
در واقع غبار نه تنها مبلغ ناسیونالیزم تنگنظرانه نبوده، بلکه عصبیتهای ملی و «بیماری ناسیونالیزم» را نقد کرده و کوشیده است در چارچوب وضعیت حاکم آن زمان، تاریخ سیاسی سرزمین افغانستان را «موجز و مختصر» بنویسد، و امیدوار باشد که نسلهای آینده تاریخ جامع مردم ما را در حوزه تمدنی و جغرافیایی کلانتر آن بنویسند. از اینرو اتهام ملیگرایی تنگنظرانه و همراهی نظری با مستبدان ملی، خلاف واقع است.
نکته دیگر این که غبار خود را مبارز ضد استعمار میدانسته و کتاباش را از این موضع نوشته است. او متعهد به آزادی، استقلال و عدالت، و از این جهت انسان مترقی و آگاه از مسایل عصر ما بوده است. غبار به تاریخنویسی استعماری و ناسیونالیستی چون بیماری میدیده و در مقدمه کتاباش نوشته است «هنگامی که بیماری نیشنلیزم اروپا در پهلوی سرمایهداری بایستاد، تاریخ سیاسی جهان نیز بهشکل گمراهکنندهای درآمد و مورخین هر کشور تمام فضایل را منحصر به کشور خویش و کلیه معایب را به کشور مقابل خود احاله نمودند.»
کدام بخش تاریخ غبار امروز خواندنیتر است
همه فصلهای تاریخ غبار پر از درس است. نگاه جامعهشناسانه، اطلاعات وسیع و بهروز، روش تحقیقی و تحلیلی او، افغانستان در مسیر تاریخ را کتاب آموزشی جامعی برای علاقهمندان تاریخ، سیاست و جامعهشناسی ساخته است. فصل اول جلد اول کتاباش را به معرفی عمومی افغانستان دهه ۱۹۶۰ میلادی اختصاص داده و در آن جغرافیا، حدود، نفوس، ترکیب و اوضاع اجتماعی، وضعیت فرهنگی، صحت و اقتصاد کشور را معرفی کرده است.
از فصل دوم تا یازدهم به دوران باستان تا اوایل قرن هجدهم میلادی اختصاص یافته است. خواندن این بخشها برای آگاهی عمومی خوب است، اما داستان تاریخ معاصر ما و آنچه «افغانستان در مسیر تاریخ» و قلم غبار را برجسته و ماندگار ساخته، از فصل دوازدهم آن کتاب آغاز میشود که حکایت رویارویی مردم افغانستان با پدیدههای عصر جدید است. غبار بیش از نصف جلد اول کتاباش را به این فصل اختصاص داده و تحلیل نسبتا مستند و عمیق از تحولات سیاسی کشور از نیمه دوم قرن هجدهم تا اوایل قرن بیست ارایه کرده است. او از این دوران اسناد و منابع بیشتر در اختیار داشته و تاریخ تشکیل جامعه امروز ما را در کوره تحولات چندجانبه ناشی از فشار حضور و تهاجم دولتهای استعماری، رقابت فیودالان بر سر قدرت، و تقلا برای تشکیل دولت ملی به تصویر کشیده است.
آنانی که فرصت کمتر مطالعه دارند و میخواهند مستقیم به خواندن تاریخ سیاسی افغانستان از زمان تشکیل اولین دولت متمرکز دارای ویژگیهای نزدیک به تعریف امروزی از دولت در پایان قرن نوزدهم بپردازند، میتوانند از بخش هفتم یا هشتم فصل دوازدهم مطالعه این کتاب را آغاز کنند. بیش از ۲۰۰ صفحه کتاب به تحلیل تاریخ سیاسی افغانستان از زمان عبدالرحمان خان تا پایان حکومت امان الله خان اختصاص یافته است. اگر امکانات امروز نشر در اختیار آقای غبار میبود، شاید افغانستان در مسیر تاریخ را در چند مجلد چاپ میکرد و این ۲۰۰ صفحه یکی از آن مجلدها میشد.
جلد دوم تاریخ غبار در تحلیل وضعیت امروز کمک میکند
غبار «افغانستان در مسیر تاریخ» را در شرایطی نوشت که مغضوب حاکمان بود. او اگرچه در سال ۱۹۶۷، زمانی که هاشم میوندوال صدراعظم بود، جلد اول کتاباش را در مطبعه عمومی کابل چاپ کرد، ولی دولت اجازه پخش آن را نداد و فورا پس از چاپ ضبط نمود. غبار به تاریخ ۵ فبروری سال ۱۹۷۸، چند ماه پیش از کودتای هفت ثور چشم از جهان فروبست و نتوانست نشر و پخش کتاباش را ببیند. آن نسخه ضبط شده در سال ۱۹۷۸، از سوی رژیم حزب خلق به فروش گذاشته شد و به نقل از سوانح غبار که پیوست جلد دوم نشر شده است، رژیم خلقی سه روز پس از صدور اجازه فروش کتاب وقتی «متوجه روحیه نیرومند ضد استیلاگران خارجی در این کتاب گردید و خواست از توزیع آن جلوگیری کند، تقریبا تمام سه هزار جلد چاپ شده کتاب را مردم» خریده بودند و چیزی برای توقیف نمانده بود.
جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ در سال ۱۹۷۳ نوشته و در سال ۱۹۹۹ در امریکا چاپ شده است. پس از غلام محمد غبار، پسرش حشمت خلیل غبار مسوولیت چاپ و نشر کتابهای او را بهعهده دارد. از اینرو آنچه جلد دوم «افغانستان در مسیر تاریخ» میخوانیم از سوی آقای حشمت غبار و پس از مرگ مرحوم غلام محمد غبار نشر شده است.
بخشهایی از فصل هشتم جلد اول و کل جلد دوم به دورهای اختصاص یافته که خود غبار در آن زندگی میکرده است، و در این متون تحلیل جامع و کمسابقهای را از تحولات سیاسی افغانستان ارایه کرده، و چهرههای مستبد داخلی و دخالتهای خارجی را بسیار بیپرده فاش نموده است. جلد دوم آن تاریخ از «حکومت اغتشاشی حبیبالله کلکانی» شروع شده و با تحلیل «تغییر اوضاع اجتماعی و مبارزات سیاسی دمکراتیک و ملی» در زمان حکومت شاه محمود خان پایان یافته است.
بخش قابل توجه جلد دوم به مبارزات سیاسی علیه استبداد و فعالیتهای سازمانی و حزبی آن دوران اختصاص یافته است. در این کتاب اولین تجارب جامعه ما از انتخابات، شورا، رسانههای غیردولتی، اتحادیههای صنفی، تظاهرات و سازماندهی سیاسی گزارش و تحلیل شده است. کتاب با جملهای پایان یافته است که بهطور دردناک گویای وضعیت امروز ماست: «پس از پایان دوره این دمکراسی نمایشی که منظور آن بدنامی و ناکامی دمکراسی در افغانستان بود، بازهم یک نفر… استبداد شدید سابق را بار دیگر آشکارا آغاز کرد، و عاقبت کار کشور کما فیالسابق مبهم، مظلم و مجهول است».
خواندن افغانستان در مسیر تاریخ، بهویژه جلد دوم آن، ما را در جمعبندی تاریخ بیستساله جمهوری اسلامی، علل شکست «دمکراسی نمایشی» و برگشت استبداد شدید یاری میرساند. پس اگر به تحلیل اوضاع امروز ما در چارک اول قرن بیست و یکم، علاقهمندیم، تاریخ غبار را بخوانیم.


