معرفی: فریده فریاد متولد ۱۹۹۲ در منطقه افشار کابل و از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی است. آموزش اولیه را در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، در لیسه خدایداد، در ۲۰۱۱ به پایان رساند. در سال ۲۰۱۵ موفق به دریافت مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تعلیم و تربیه کابل شد. سپس تحصیلات خود را در مقطع ماستری در دانشگاه پیام نور ایران واحد کابل ادامه داد و در سال ۲۰۱۹ فارغ‌التحصیل شد. فریده فریاد اکنون دانشجوی دوره دکترای دانشگاه گیلان ایران است و در زمینه زبان و ادبیات فارسی به پژوهش و تحقیق مشغول می‌باشد. فریده ساکن فرانسه است و در این اواخر دو کتاب به نشر رسانده است که کتاب اولی تحت عنوان «کلکسیونر اندوه» به زبان فرانسوی و کتاب دومی تحت عنوان «عشق اندوه زن» به زبان فارسی به نشر رسیده است.

زن‌تایمز: فریده فریاد کی است؟ خودتان را منحیث نویسنده چطور معرفی می‌کنید؟

فریده فریاد: راستش واژه‌ی «نویسنده» برای من عنوانی‌ست بسا بزرگ، که با آن همواره به یاد غول‌های ادبیات فارسی و ادبیات جهان می‌افتم و این واژه در درونم بار معنایی بسیار عمیق پیدا می‌کند. از سوی دیگر، انکار نمی‌کنم که گاهی-شاید ناخودآگاه- در لابه‌لای سطرهای کتاب‌هایم این کلمه جا خوش کرده باشد، اما در مقابل دانش اندک و خامی که دارم، خود را کوچکتر از آن می‌دانم که سزاوار این لقب باشم.

به هر صورت اگر بخواهم خود را معرفی کنم باید بگویم: فریده دختریست همچون هزاران دختر افغانستانی، که در دلِ جنگ زاده شد، در سایه آوارهای جنگ و تعصب قد کشید وقتی خود را شناخت و در پی اندوه همنوعانش برآمد، از سرناچار بدون که بار سفرش را ببند، از خانه‌ و سرزمینش طرد شد، از سرزمینی که در آن به‌جای قلم، تفنگ به دست کودک سپرده می‌شود.

 اکنون در کنج دیگری از این جهان دست به قلم می‌برم تا پژواک این صداها باشم. چرا که تجربه‌ی زیسته‌ی من نیز نه در خلأ که در دل همین خشونت‌های ساختاری، مهاجرت اجباری و حذف سیستماتیک صداهای حاشیه‌ای شکل گرفته است. بنابراین می‌خواهم این تجربه‌های که همواره در معادلات سیاسی به حاشیه رانده شده را بازگو کنم.

زن‌تایمز: چه زمانی و چگونه سر از پاریس درآوردید و آیا مهاجرت به شما فرصت این را داد که به اندوه‌های پیش‌رو، اندوه‌های گذشته و اندوه حال زن افغانستان مواجه شوید؟

فریده فریاد: آمدن به پاریس با آنکه شهر رویاهای من بود، نه یک تصمیم آگاهانه؛ بلکه حاصل همان گسست ناگهانی و ناخواسته که قبلا اشاره کردم، بود. همانند سرنوشت هزاران انسانی که بعد از سقوط در بی‌خبری رانده شدند. آمدن من نیز در یک بازه‌ی زمانی خیلی کوتاه و بی‌مقدمه رخ داد. آنقدر سریع و ناباورانه که خودم نیز هنوز در تلاش برای درک مکانیزم روانی آن هستم. این انتقال اجباری جغرافیایی در ابتدا خیلی سخت بود. یعنی نوعی بی‌خانگی مفهومی، که نه تنها گسستی فیزیکی از وطن خود مان را رقم زد، بلکه گسست زبانی، تاریخ شفاهی، حافظه جمعی را نیز به همراه داشت. اما آن‌گونه که «هومی‌بابا» از «میان‌مکانی» سخن می‌گوید؛ دقیقا همین منطقه‌ی مرزیست که امکان بازاندیشی را فراهم می‌کند، بازخوانی خود، بازنویسی گذشته و بازتعریف آینده… از آن‌جا که در این چند سال اخیر با عشق و اندوه زن سروکار داشتم، برای من نیز این فضای سوم فرصت بازاندیشی به عشق و اندوه را فراهم کرد. در حقیقت دوری از وطن نه این که سبب فراموشی شده باشد که هرگز نخواهد شد، بلکه دنیای مهاجرت برای من بستری شد، برای رویت دقیق‌تر اندوه‌های گذشته، چالش‌های حال و وحشتی که از وضعیت مهاجران افغانستانی بخصوص کودکان و زنان هر روز بیش‌تر می‌شود. و شاید این دوری راهی برای فریاد زدن آنچه در خاک خودما خاموش مانده و هنوز سرکوب آن ادامه دارد.

زن‌تایمز: در مصاحبه تان با عباس عارفی گفتید؛ شما کودک سه‌ماهه بودید که که در دوران جنگ مادرتان شما را در مسجد گذاشته بود، این قصه چطوری به شما رسید و چطور با آن کنار آمدید؟ آیا فکر می‌کنید که مادر لرزان و ترسیده که کودک‌اش را به مسجد سپرده بود تا خودش زنده بماند، مستحق احترام، بخشایش و عشق بی‌پایان آن فرزند دختر است؟

فریده فریاد: این قصه را از زبان خود مادرم که گاهی زبان باز می‌کرد و در مورد فاجعه افشار می‌گفت شنیدم، هیچ‌گاهی نپرسیدم چرا؟ چون نمی‌خواستم و نمی‌خواهم مادرم را در قبال آن واقعه مورد قضاوت قرار دهم. در رابطه به احترام و بخشایش و عشق نسبت به چنین مادری برای شخص خودم هیچ جای تردید نیست. حادثه افشار تنها یک حادثه نبود، بلکه یکی از خونین‌ترین فصل تاریخ ما است. فصلی که در آن بدن‌ انسان، خصوصا بدن زن، نه فقط هدف گلوله که محل چپاول، تجاوز و غارت بود، آن‌هم به دست کسانی که امروز در لباس قهرمان و مجاهد ظاهر می‌شوند. مگر یک مادر تنها در آن لحظه‌ی هولناک، در محاصره‌ی خشونت با شش کودک قد و نیم‌قد، بی‌صدا، بی‌دفاع، بی‌پناه چه می‌تواند؟! این تصمیم هرچند از نگاه عاطفی دردناک و غیر قابل هضم است، اما از منظر اخلاقی و تاریخی، باید در بستر شرایطی تحلیل شود که هرگونه گزینه انسانی را از او سلب کرده بود. او در آن لحظه نه از روی بی‌مهری و بی‌توجهی بلکه از روی غریزه‌ی بقاء این تصمیم را اتخاذ کرده بود. تصمیمی که در جای خود نوعی فریاد از بی‌عدالتی است. فریاد زنی ترسیده، لرزان و رها شده میان گلوله.

زن‌تایمز: گاهی به این اندیشده‌اید که اگر شما نوزاد پسر بودید، آن‌روز مادرتان شما را به مسجد نمی‌سپرد؟

فریده فریاد: در رابطه به نقش جنسیت در تصمیم مادرم؛ بدون شک ریشه در ساختارهای جامعه مردسالار دارد که در جوامع ما ارزش‌گذاری متفاوتی برای فرزند دختر و پسر ایجاد کرده‌اند. با این‌حال تجربه مادرم را نمی‌توان با ترازوی ارزش‌های جنسیتی رایج تحلیل کرد، زیرا آن لحظه، لحظه‌ای نبود برای انتخاب بین دختر و پسر؛ بلکه طوری که اشاره کردم لحظه‌ی بقاء بود، لحظه‌ی انفجار واقعیت و لحظه‌ که مادر میان مرگ و زندگی قرار داشت.

در چنین شرایطی، مهر مادری از نظم نمادین مردسالار می‌گذرد. آن‌چه مادرم را در آن لحظه‌ی دهشتناک حرکت داد، نه ترجیحی آگاهانه مبتنی بر جنسیت کودک، بلکه نوعی ترس غریزی و تدبیر بقاء بود، تدبیری که ممکن بود اگر کودک پسر هم می‌بود، تکرار شود. چرا من در آن لحظه از شدت مریضی میان مرگ و زندگی قرار داشتم. از این‌روست که باور دارم نه فقط مادر من، بلکه هر مادری در مواجهه با چنین وضعیت، موجودیت کودک را ورای جنسیت او در آغوش می‌گیرد.

در واقع، تصمیم یا هر نوع حالت زنان از این قبیل را باید در بستر تروماتیک حادثه‌ی افشار و خشونت ساختاری وارده بر زنان تحلیل کرد، در چارچوب روانشناسی جنسیتی.

زن‌تایمز: در مورد افسردگی طولانی مدتی گفتید که در دوران نوجوانی با آن دست و پنجه نرم می‌کردید و این‌که شما آدمی هستید که بیش‌تر دوست دارید در انزوا باشید، مواجهه شدن طولانی مدت با خود باعث شده که شما کلکسیونر اندوه زنان باشید؟

فریده فریاد: بله، افسردگی که خاطرات نوجوانی من را سیاه کرد، نه صرفاً یک حالت روانی، بلکه پاسخی وجودی به بستر خشونت‌بار و تبعیض‌آمیز جامعه‌ای بود که در آن زیسته‌ام، جامعه تبعیض و خشونت ساختاری‌اش بیش‌از همه متوجه زنان و کودکان بوده و هست. من نیز یکی از هزاران «منِ دیگری» هستم که قربانی خشونت جمعی و تاریخی شدند. افسردگی من در واقع بازتابی از همان ناامنی همیشگی، از حاشیه‌راندگی قومی-مذهبی و جنسیتی و از زخم‌هایی که هرگز فرصت بهبود نمی‌یابد. مواجه شدن با این اندوه و فهم آن، نه از روی میل شخصی؛ بلکه از روی ضرورت شناخت بود. آن‌چه در کلکسیون اندوه نوشتم نه تنها شرح بر وضعیت زنان، بلکه نقشه‌ای‌ است از تبعیض‌های سیستماتیکی که قوم، مذهب، بدن زن، صدای زن و انتخاب زن را هدف اولیه شان قرار داده اند.

در خصوص انزوا، باید بگویم که انزوا برای من نه انتخاب که عادت تحمیل ‌شده‌ای بود؛ محصول وضعیتی که در آن کودک، به ویژه کودک دختر، از حق انتخاب، تجربه و حتی حرکت آزاد محروم بوده‌اند. کودکی که باید از همان آغاز احتیاط را بیاموزند، تا مبادا مایه‌ی شرمساری جامعه گردد. جامعه سنتی، مردسالار و کنترول‌گر. از این‌رو انزوا برای من همان فضای «مصونیت اجباری» بود؛ جای دور از نگاه‌های سرزنش‌گر. در یک کلام؛ این انزوا، افسردگی و مواجهه با اندوه‌های دردناک، امروز به من این امکان را داده تا رنج زنان را نه از بیرون، بلکه از درون روایت کنم.

زن‌تایمز: شما خودتان منحیث نویسنده زن افغانستانی کلکسیونر اندوه هستید، چگونه با اندوه خود کنار آمدید و فکر کردید که اندوه زن نیز مشخصه‌ای است که باید به آن پرداخته شود؟

فریده فریاد: ما نمی‌توانیم با اندوه جمعی کنار بیاییم، به نظر من کنار آمدن یعنی پذیرفتن! اندوهی که من از آن سخن می‌گویم اندوه تاریخی، اجتماعی و جنسیتی است. اندوه زنانی که نه تنها در تاریخ گذشته به حاشیه رانده شده؛ بلکه امروز نیز از هر سو رانده می‌شوند، در چنین وضعیت سکوت نمی‌تواند پاسخ باشد و پذیرفتن نمی‌تواند راه حل باشد. از این‌رو من نمی‌نویسم تا پذیرم یا کنار بیایم، بلکه می‌نویسم چون کنار آمدن ممکن نیست، برای من نوشتن تلاشی است برای آشکارسازی آن‌چه پنهان شده، برای نافرمانی از سلطه فرمان‌روایان و برای ساختن حافظه‌ای جمعی از رنج‌هایی که انکار شده اند.

این اندوه باید روایت شود، چون حامل حافظه‌ای حذف شده، زبان مقاومت و امکان بازنویسی تاریخ است.

زن‌تایمز: در مورد کلکسیون اندوه بیش‌تر بگویید، آن کتاب در جامعه فرانسوی زبان چگونه خوانده و فهمیده شد؟

فریده فریاد: این اثر با وجود آن‌که هنوز یک سال از انتشارش نگذشته، واکنش چشمگیر و فراتر از انتظارم را در جامعه فرانسوی زبان برانگیخته است؛ تا جایی که پیش از یک سال به چاپ چهارم رسید. این استقبال برای من فقط نشانه‌ای از موفقیت ادبی نبود، بلکه اثباتی بود بر این‌که صدای زنان سرزمینم، حتی در دوردست‌ترین نقاط، قابلیت شنیده شدن و تاثیرگذاری دارد، البته اگر دست از تلاش برنداریم و فریاد آنان را خاموش نکنیم.

با نشر کلکسیون اندوه در چهارم اکتبر 2024 ما تصمیم گرفتیم که بخشی از کتاب توسط کمدین فرانسوی (Odile Bertotto) به شکل موزیکال خوانده شود و در هر آنجا که ممکن باشد، برنامه اجرا کنیم؛ بنابراین تا فعلا موفق به اجرای 16 برنامه در شهرهای مختلف فرانسه شده‌ایم.

در اغلب برنامه‌ها خوانندگان فرانسوی‌زبان واکنش عمیق و گاه تکان دهنده نسبت به محتوای کتاب داشته‌اند. آن‌ها با روایت‌های چند قومیتی، تبعیض‌های نهادینه و خشونت جنسیتی در افغانستان نه تنها همدردی، بلکه تاملی انتقادی کرده‌اند. یکی از خوانندگان در پیامی برایم نوشته بود:«این کتاب لگدی‌ست بر سکوت جوامع بین‌الملل و بی‌تفاوتی قدرت‌های جهانی نسبت به وضعیت زنان افغانستان. انگار با واژه‌ها زخم‌ها را فریاد زده‌ای». و من از این بابت خوشحالم که به سهم خود تعدادی از انسان‌هایی را که فقط انسانیت برایشان مهم است، از اندوه زنان سرزمینم آگاه کردم.

زن‌تایمز: در مورد کتاب دوم تان، «عشق‌اندوه زن» بگویید، چگونه به این نتیجه رسیدید که پرداختن به دوبیتی‌های زنان و بحث عشق‌اندوه زن، چقدر موثر و کمک‌کننده برای معرفی زن افغانستان کنونی است؟

فریده فریاد: من کار تحقیق را با مسئله‌ی «زن» آغاز کردم، آن‌هم از منظر اندوه. چون دوست داشتم  نخست در مورد مسئله اندک فهمی پیدا کنم و بعد به سراغش بروم. خوانش دوبیتی‌های زنانه، به ویژه در فرهنگ هزاره‌ها-که برای من بیش‌تر قابل فهم است، چون زندگی زیسته‌ای خودم است- باعث شد این راه را ادامه دهم. با دانش اندک دست به قلم زدم و مسئله اندوه همنوعانم مرا وادار کرد تا سنگ تام نگذارم. در جریان خوانش دوبیتی‌ها متوجه شدم که ادبیات شفاهی در کل و دوبیتی و افسانه به صورت خاص می‌توانند بسترِ موثر برای معرفی وضعیت زن افغانستانی امروز باشد، و حاصل آن تأملی‌ست که نشان می‌دهد فرهنگ شفاهی چگونه به عنوان یک فرایند تاریخی، حافظه‌ی جمعی را در خود حمل می‌کند.

از سویی هم می‌دانیم که فرهنگ، نه پدیده‌ای آنی، بلکه فرایندی تاریخی‌ست که در بستر زمان شکل می‌گیرد، تثبیت می‌شود و از نسلی به نسلی انتقال می‌کند. دوبیتی‌های شفاهی به ویژه آن‌هایی که توسط زنان خلق و حفظ شده‌اند، حامل لایه‌هایی از تجربه‌ی زیسته، عشق، اندوه، مقاومت و سکوت اند.

و من به این باورم که پژوهش در حوزه‌های فرهنگی، زنان را بیش‌تر به جهان مدرنیته نزدیک می‌کند و مانع‌هایی را از پیش روی آنان بر می‌دارد که نظام سلطه دیگر نتواند تسلط خود را بر حوزه‌های زیست زنان در جوامع انسانی حفظ و واقعیت را به نفع خود تفسیر کن. همچنان«ادبیات شفاهی» یکی از عرصه‌های فرهنگی است که در آن می‌توان حضور «زن» را در بستر تاریخ کاوید و جنبه‌های گوناگونی از حیات زنان را در آیینه آن به تماشا نشست. بنابراین، تحلیلی که من از دوبیتی‌های هزارگی انجام دادم، شاید در سطح کاربردی فوری تاثیر مستقیم نداشته باشد، اما بی‌تردید در سطح آگاهی فرهنگی و تاریخی، نقشی مهمی در بازشناسی هویت زنانه، حافظه‌عاطفی و ساختارهای پنهان رنج ایفا می‌کند. این دوبیتی‌ها نه فقط ابزار بیان احساسات زنانه، بلکه سندی زنده از وضعیت اجتماعی ما است. و نسل‌های آینده، با رجوع به آن‌ها، می‌توانند به فهم عمیق‌تر از تاریخ سرکوب‌شده‌ی زنان افغانستان دست یابند.

زن‌تایمز: در بحث دوبیتی، من طوری برداشت یا حس کردم که سرایندگان و خالقان دوبیتی‌ها زنان هستند، زنان هزاره و در کل زنان افغانستان در دهات دوردست که بیش‌تر به کوه و کمر دسترسی دارند تا شهر و امکانات، آنان سراینده‌ای اصلی دوبیتی اند، شما از چه نگاهی به مطالعه‌ی دوبیتی‌های زنان هزاره رفتید؟

فریده فریاد: بله، من به این باورم که اغلب گویندگان دوبیتی و افسانه‌ها زنان است. زنانی که به جای دسترسی به نهادهای رسمی فرهنگی با طبیعت، رنج و زبان شفاهی پیوند داشته‌اند. دوبیتی‌های شفاهی و افسانه‌ها زاویه دید زنانه دارد، اما با تحول جامعه و تحت تاثیر ساختارهای قدرت گاهی این روایت‌ها نیز دچار دگردیسی شده و به تغییر زاویه دید، مردان آن را به نفع خود تمام کرده‌اند. توضیح این را در کتاب«عشق‌اندوه زن» گفته‌ام.

من دوبیتی‌ها را صرفاً به عنوان فرم‌های ادبی بررسی نکردم، بلکه آن‌ها را به مثابه متونی اجتماعی و سیاسی(قدرت/کنترول) خواندم که در لایه‌های پنهان شان، روابط قدرت، جنسیت، کنترول و تجربه‌ی زیسته‌ی زنان نهفته است. از این‌رو تحلیل خود را بر پایه‌ی نظریه‌های «سیاست جنسی» که «کیت میلت» از آن سخن می‌گوید و «جامعه‌شناسی جنیست» که «استفانی گرت» به تفاوت‌های جنس و جنسیت اشاره می‌کند؛ بنا کردم. نظریه‌هایی که نشان می‌دهد چگونه یک گروه(مردان) بر گروه دیگر(زنان) از طریق ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و زبانی سلطه‌ی خود را برقرار می‌کند. یا این‌که میان جنس(واقعیت زیستی فرد) و جنسیت به عنوان ساختاری اجتماعی تمایز قایل می‌شوند. این تمایزها و ساختارهای فرهنگی به ما امکان می‌دهد تا بفهمیم چگونه دوبیتی‌ها، در ظاهر عاشقانه یا مسائل روزمره اما در واقعیت عامل بازنمایی‌هایی از کنترول، مقاومت و تجربه زیسته‌ی زنان است.

زن‌تایمز: هویت فردی زنان در افغانستان بسته به مردان خانواده است، این را در یک دوبیتی هزارگی شما بحث کرده‌اید، به نظرتان چقدر زمان خواهد برد و چگونه ممکن است که زنان هویت شخصی خودشان را جدا از مردان خانواده صاحب شوند؟

فریده فریاد: هویت زن نه تنها در افغانستان بلکه در تمام کشورهای سلطه‌گر و مردسالار نسبت به مردان خانواده تعریف می‌شود. در دوبیتی‌های هزارگی نیز با این موارد بر می‌خوریم. این وابستگی نه طبیعی بلکه محصول ساختارهای نظام قدرت و ساختارهای فرهنگی و قدرت جنسیتی است. گذار به هویت مستقل زمان‌بر است، چون این ساختارها وابسته به فرهنگ یک جامعه است. همان‌طور که قبلا اشاره کردم یک‌شبه تغییر نمی‌کند، اما هویت مستقل زمانی ممکن است که زن خود را صاحب صلاحیت بداند-نه آن صلاحیتی که از سوی مردان برایش داده می‌شود، بلکه صلاحیت واقعی که خودش آن را بدست بیاورد- به خود بیندیشد، و در یک کلام خود را «انسان» بداند، فارغ از جنسیت؛ یعنی«خودش» باشد. انسان بودنش وابسته به مرد تعریف نشود. این آگاهی که زن نیز مانند مرد دارای حقوق، اراده و شأن انسانی است، نقطه‌ی آغاز رهایی است. تحقق این تحول نیازمند بازنگری در روایت‌های فرهنگی، اصلاح نظام‌های تربیتی و گسترش دسترسی زنان به آموزش و آگاهی دهی، زبان و فضاهای عمومی است. این فرایند زمان‌بر، اما برای بازسازی هویت زنانه در جامعه ما بنیادین است.

خدیجه حیدری خبرنگار زن تایمز است.

Leave a comment