چهار سال از زندگی در تبعید گذشته و برای من و جمعی از مدافعان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، رهبران جامعه مدنی و آموزگاران افغان در بیرون از کشور، تبعید به یک وضعیت دایمی زیستن و مقاومت تبدیل شده است. ما تبعیدیان دو بارِ سنگین را هم‌زمان حمل می‌کنیم: اندوهِ دوری و اشتیاقِ بازگشت، و مسئولیت همیشگی عمل کردن. هدف ناتمام ما یکی است: بازپس‌گیری دموکراسی، حقوق بشر و حاکمیت قانون در افغانستان.

در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، من و همسرم شهرزاد اکبر ــ رئیس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان ــ همراه پسر دوساله‌ مان، آخرین پرواز تجارتی از میدان هوایی کابل را گرفتیم. پرواز «فلای دبی» قرار بود ساعت ۱۰:۳۰ صبح حرکت کند. وقتی هواپیما برخاست، از پنجره به آسمان صاف و آشنای افغانستان نگاه کردم. همانجا فهمیدم که شاید این آخرین دیدار باشد.

چند ساعت بعد که در دبی فرود آمدیم، خبرهای هولناک رسید: حکومت سقوط کرده، رئیس‌جمهور غنی فرار کرده، و طالبان کابل را تصرف کرده بودند.

احساس گناه زودتر از غم از راه می‌رسد. هم‌زمان با انتشار موج گزارش‌های تکان‌دهنده از افغانستان، آپارتمان تازه ما در استانبول به یک مرکز فرماندهی موقت تبدیل شد. شب و روز، در دفتر کار و اتاق غذاخوری و روی مبل، با لپ‌تاپ‌ها مشغول پر کردن فورم‌های تخلیه برای فعالان و روزنامه‌نگاران و چهره‌های مدنی محصور در افغانستان بودیم. هر فهرست قالب خاص خود را داشت و بروکراسی هر روند ما را فرسوده می‌کرد.

پسر دوساله‌ ما در اتاق کناری می‌خوابید؛ گاهی بیدار می‌شد و با چشمان مالیده بیرون می‌آمد، گویی تنش فضا را حس می‌کرد. حضور کوچک او تنها روزنه امید در دل ناامیدی بود.

بعد از سقوط، گروه کوچکی از زنان شجاع افغان در خیابان‌ها ظاهر شدند و برای حق کار، حق آموزش و حق زندگی اعتراض کردند. طالبان مطابق انتظار با بازداشت، ضرب‌وشتم و اقدامات شدیدتر پاسخ دادند.

شبی همسرم ساعت دو بامداد مرا بیدار کرد و گریست. یک دختر معترض بازداشت شده بود. بعداً فهمیدیم که صدها نفر مانند او توسط طالبان مورد آزار جنسی قرار گرفتند و خانواده‌هایشان تهدید شدند که اگر با رسانه‌ها صحبت کنند، گرفتار خواهند شد. آن شب از درماندگی خواب‌مان نبرد. در سکوت نشستیم و تصمیم گرفتیم: باید مقاومت در تبعید را آغاز کنیم.

نسخه «طالبان اصلاح شده ۲.۰» که پیش از سقوط کابل توسط امریکایی‌ها تبلیغ می‌شد، یک افسانه بود. طالبان نه‌تنها اصلاح نشده بودند، بلکه در اعمال خشونت و سرکوب کارآمدتر و خشن‌تر شده بودند. همسرم، شهرزاد اکبر سازمان «رواداری» را پایه‌گذاری کرد که از آن زمان تا امروز نقض‌های حقوق بشری طالبان را با دقت مستند می‌کند. این رژیم قابل سازش نیست؛ باید با ابزار مقاومت مدنی و نافرمانی، با روش‌های گاندی و پافشاری مقابل آن ایستاد.

تجربه دموکراسی در افغانستان شاید شکننده بود، اما واقعی بود. قانون اساسی پیشرفته، نهادهای حقوق بشری، سازوکارهای پاسخ‌گویی، و نسلی از جوانان ـ به‌ویژه زنان ـ که باور داشتند آموزش حق است، نه امتیاز. طالبان همه چیز را ظرف چند هفته نابود کردند، اما آرزو و خواست آن دوره هنوز زنده است.

اکنون مبارزه فقط برای زنده ماندن در تبعید نیست؛ برای زنده نگه داشتن چشم‌انداز افغانستانی است که در آن دختران آزادانه وارد صنف می‌شوند، زنان در دولت خدمت می‌کنند، اقلیت‌ها مصونیت دارند و قانون ابزار حمایت است نه سرکوب.

به همین دلیل، اوایل ۲۰۲۳ «ابتکار همراه» را هم‌بنیاد گذاشتم. واژه «همراه» به معنای «هم‌مسیر شدن» است. هدف ما ساده بود: افزایش تاب‌آوری نهادهای جامعه مدنی برای بقا، سازگاری و ادامه کار. از آن زمان، ما از سازمان‌هایی پشتیبانی می‌کنیم که مکاتب زیرزمینی دخترانه را اداره می‌کنند، به زنان و عودت‌کنندگان خدمات حقوقی می‌دهند، آموزش آنلاین فراهم می‌کنند و نسل جوانی را تربیت می‌کنند که شاید روزی دموکراسی را در کشور بازسازی کند.

این کار پر سروصدا نیست. خط مقدم و هیجان جنگی ندارد؛ ماه‌ها کار خاموش، تماس‌های رمزگذاری‌شده و خطر همیشه‌حاضر نشت اطلاعات است. اما همین کار اهمیت دارد. اکنون باید خط را نگه داریم و امید میلیون‌ها افغان را زنده نگه داریم.

این بار نه بمباردمان و نه ارتش‌های خارجی افغانستان را آزاد می‌کنند. افغانستان را مردمش پس خواهند گرفت: آموزگاران زیرزمینی، خبرنگاران مخفی، فعالانی که سکوت نمی‌کنند. وظیفه جهان این است که کنار ما بایستد، از فعالان داخل و بیرون حمایت کند و به زنده ماندن چشم‌انداز یک افغانستان دموکراتیک کمک کند.

Leave a comment