رهبر طالبان در فرمان تازهای سرایش شعر عاشقانه و انتقاد از سیاستهای رژیم در قالب شعر را ممنوع اعلام کرده است. این فرمان تریبون انتقاد کنایی و «شاعرانه» را بهروی آنانی که خواهان اصلاح طالباناند، بسته است. در سالهای اخیر که مخالفان طالبان در داخل کشور مجبور به سکوت شده بودند، عدهای از شاعران نزدیک به طالبان در محافل مشاعره با نرمی و تضرع از سیاستهای تندروانه رهبر طالبان، از جمله بستن مکاتب دخترانه انتقاد میکردند. آنان در شعرهایشان تاکید داشتند که با اعمال این محدودیتها امارت طالبان آسیب میبیند و مخالفان طالبان از نارضایتیهای مردم علیه آن گروه بهره میبرند. رهبر طالبان و متحدان تندروش در امارت اسلامی گویا کمر بستهاند که هرگونه اعتراض حتی دوستانه و طالبی را نیز سرکوب کنند و اطاعت کامل را در تمام امور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی بر جامعه تحمیل نمایند.
«ادبیات» و «هنر» در عصر ظلمت پناهگاه انسانهای آزاد و دیگراندیش است. دیکتاتورها و فاشیستها از ادبیات و هنر میهراسند، زیرا کلمات در این عصر گلولههاییاند که جهانبینی و قدرت دیکتاتورها را نشانه میگیرند. به همین جهت، در نظامهای استبدادی تلاش میشود در کنار تخریب ساختارهای اجتماعی و سیاسی، «کلمات» و «هنر» نیز به بند کشیده شوند. ادبیات و هنر بستری برای اعتراض به وضعیت حاکم است. در زمانهی ظلمت که تاریکی همهای ابعاد زندگی را فرا میگیرد و دیکتاتوری زبانها را میبرد، «ادبیات» و «هنر» به انسانهای آزاده، فرصت بیان کنایی، نمادین و استعاری میدهد.
رژیمهای دیکتاتوری بر گفتمانی واحد و انعطافناپذیر استوارند. در این رژیمها، ادبیات و هنر «غیریتسازی» میشوند. بهویژه زمانی که ادبیات به ساحت «سیاست» و «قدرت» ورود میکند و در برابر سانسور مقاومت نشان میدهد. ادبیات در این عصر، به ابزار مقاومت در برابر فاشیسم مبدل شده و جریانهای مخالف را فرا میخواند. به همیندلیل، کلمات بهبند کشیده میشوند. قدرت ادبیات برای نظامهایی که پایههای مشروعیت آنها میلرزد، قویتر از «گلولههایی» است که آنها در اختیار دارند؛ زیرا، ادبیات و هنر، بر روح و روان جامعه حکم میراند و اما این رژیمها، بر جسم و خاک حکومت میکنند. پیشنیهی هراس دیکتاتوری از کلمات به پهنای تاریخ، دور و دراز است. در عصر استالین، هزاران نویسنده و شاعر در زندانهای ترسناک بهبند کشیده شدند؛ زیرا مهار ادبیات و هنر از توان رژیمهای تمامیتخواه بیرون است.
اکنون دیکتاتوری در عصر دیگر و مبتنی بر گفتمان دیگر، در افغانستان ظهور کرده و بزرگترین نگرانی و هراس آن، «ادبیات» و «هنر» است. رژیم طالبان که ترکیبی از گفتمان فاشیسم و توتالیتاریسم است، دشمنی بیپیشنیهای با هنر و ادبیات دارد. این گروه در چهارسال پسین، دستورنامههای زیادی برای بهبندکشیدن ادبیات و هنر صادر کرده است. آتشزدن نمادهای هنری، سانسور آثار نویسندگان و جلوگیری از تولید ادبیات ضد طالبانی، نمونههایی از هراس طالبان از «کلمات» است. اکنون که طالبان بر جغرافیای افغانستان حکم میراند و سانسور بیسابقهای را اعمال میکند، ادبیات و هنر، بر «جان» و «روان» جامعه همچنان حکمرانی دارد. طالبان در ادامهی سانسور و سیاست محدود سازی، نزدیک به پنجصد عنوان کتاب را بهعنوان آثار ممنوعه معرفی کرده و تلاش دارد با مدیریت فضای نشراتی افغانستان، از ظهور هرگونه ادبیات در برابر گفتمان طالبانی، جلوگیری کند. در دستور تازهی رهبر این گروه تاکید شده که شاعران و نویسندگان حق انتقاد دستورنامههای او را ندارند. اینها نشانگر درماندگی رژیم در برابر ادبیات و هنر است. درماندگیای که بهمرور، دیکتاتور را بهچالش خواهد کشید.
ادبیات در عصر استبداد و دیکتاتوری، نقش نجاتدهنده را بازی میکند. در جامعهای که پرسشگری و انتقاد بزرگترین هراس برای کانونهای قدرت است، ادبیات و هنر، بهسان دارو در برابر آن عمل میکند؛ زیرا ادبیات و هنر، امیدها را در عصر ناامیدی و ظلمت، زنده نگه میدارد. ادبیات به دیگراندیشان یادآوری میکند که عمر استبداد و دیکتاتوری «کوتاه» است. فلسفهی وجودی ادبیات و هنر، ایستادن در برابر بیعدالتیها و انتقاد به گفتمانهای غیرانسانی است. پیشنیهی ایستادگی ادبیات در برابر استبداد نشان میدهد که بهرغم سانسور و بهبند کشیدن کلمات، در نهایت این ادبیات و هنر است که روایتِ پیروزی نور بر تاریکی را رقم میزند و همچون پادزهر در برابر فاشیسم و استبداد عمل میکند.
فروپاشی رژیمهای توتالیتر با نقشآفرینی ادبیات و هنر آغاز میشود و در نهایت، «گفتمانی» را شکل میدهد که ریشه دیکتاتور را میخشکاند. در چهار سال حکومت طالبان، مفاهیمی چون «زن»، «زندگی»، «آزادی»، «عدالت» و «برابری» به شعارهای اصلی مبارزه با استبداد طالبانی تبدیل شده اند، و در سرودههای شاعران، آثار هنری هنرمندان و دیگراندیشان و اعتراضات مردمی ظاهر میشوند. نشانههای زیادی از فروپاشی رژیم طالبان در اذهان عمومی دیده میشود. نقش «ادبیات» و «هنر» در تحقق این فروپاشی برجسته خواهد بود. همآغوشی معنادار ادبیات و هنر، گفتمان طالبان را بهچالش کشیده است. وضع محدودیت بر ادبیات و سوختاندن اثرها و ابزارهای هنری، نشان از درماندگی طالبان است.
همانگونه که تجربهی برخورد همهی رژیمهای دیکتاتوری با ادبیات و هنر یکسان است، روند فروپاشی آنها نیز، مشابه است. با آنکه طالبان با روشهای زیاد تلاش میکنند ادبیات و هنر را بهنفع گفتمان خود مصادره کنند، در این نبرد، ادبیات مسیر خود را میرود و روایت نور در برابر تاریکی پیروز میشود. برجستهشدن مسالهی زن، آزادی، عدالت و برابری در چهارسال پسین، نشان از مقاومت ادبیات در برابر استبداد طالبانی دارد. این مقاومت باعث شده گفتمان طالبانی در اذهان عمومی فرو بپاشد و در نهایت، عمر دیکتاتور کوتاهتر از قامت «سلاح» اوست.
کیانوش نام مستعار است.


