دریک‌ماه گذشته، موجی از دست‌گیری‌ها یا بهتر بگویم، اختطاف در بخش‌هایی از کابل خبرساز شده است. زنان و دختران به بهانه‌ی «بی‌حجابی» توسط ماموران امر به معروف و نهی از منکر طالبان از سرک‌ها، بازارها و رستورانت‌ها بیرون کشیده شده‌ و دستگیر شده‌اند. من با چند تن از کسانی صحبت کردم که به اتهام «بدحجابی» دستگیر شده‌اند. آنها با چشم‌هایی نم‌ناک وچهره‌های غم‌گین روایت های تکان‌دهنده‌ی از لحظه‌ی دستگیری‌شان دارند.

ترانه* با دخترخاله‌اش در نزدیکی خانه‌اش در ساحه‌ی قلعه‌ی نو دشت‌برچی از سوی محتسبان طالبان متوقف می‌شود. ترانه می‌گوید: «با اینکه حجاب ما کاملا درست بود و فقط ماسک نزده بودیم، یکی از آن زنان از دستم گرفت و مرا کنار سرک کشید و گفت حجابت درست نیست! بالا شو به موتر». ترانه و دختر خاله‌اش حدود نیم‌ساعت در داخل موتر می‌مانند اما در نهایت با سر و صدای خودشان و پا درمیانی مردمانی که در اطراف آن موتر حلقه زده بودند، آزاد می‌شوند. اکنون سه هفته از آن روز می‌گذرد، اما ترانه هنوز در شوک است.

او در اتاقی کم‌نور نشسته و پرده‌ها را هم کشیده است. گوشه‌گیر شده و کنارخانواده‌ نمی‌نشیند. دیگر حوصله‌ی بازی کردن با خواهر و برادرهای کوچک‌ترش را ندارد. با خود تکرار می‌کند: «چقدر آسان می‌توان کسی را به جرم زن بودن از سرک اختطاف و زندانی کرد!»

اما این تنها قصه‌ی ترانه نیست. 

نگار* که در ساحه‌ی کارته سخی کابل زندگی می‌کند، با چشم‌های اشک‌آلود می‌گوید. «مادرم مریض بود و با عجله آماده شده و راهی خانه‌ی مادرم شدم. نزدیک سرک چپن سفیدها مرا ایستاده کرده و با تمسخر گفتند دختر فلم کجا میری؟» 

طالبان، او را به جرم این‌که  کفش‌های سفید پوشیده، آرایش کرده و بدون محرم از خانه بیرون شده بود ، بازداشت کردند. نگار را به حوزه‌ی سه شهر کابل می‌برند و او از آنجا به شوهرش تماس می‌گیرد تا به حوزه بیاید. نگار گفت: «وقتی‌که در بازداشت‌گاه بودم مرگ را آنجا تجربه کردم. شوهرم را خیلی فحش داد و او را به تکرار بی‌غیرت خطاب می‌کرد». طالبان به شوهر نگار هشدار دادند که «زن حق ندارد بدون محرم شرعی از خانه با این وضع بیرون شود.» اکنون بیرون رفتن از خانه برای نگار تبدیل به یک کابوس شده است. او می‌ترسد که مبادا دوباره دستگیر شود.

تبسم وقتی از کورس انگلیسی بر می‌گشت، در ساحه پل‌ِ خشک دشت برچی بازداشت شد. او را به حوزه هجدهم بردند. «حجابم درست بود. فقط بخاطراین‌که رنگ لباسم روشن بود، مرا رقاصه خطاب می‌کردند.» ماموران طالبان به تبسم هشدار داده‌اند که باید لباس سر تا پا سیاه بپوشد. لباس رنگ روشن «توجه مردان را جلب می‌کند.» او می‌گوید که بیش از چهارساعت در بازداشت‌گاه بوده و در این مدت فحش، تحقیر و لت‌وکوب زیادی را تجربه کرده است. او را پس از ضمانت پدر و مادرش آزاد کردند. تبسم هم از زمان آزاد شدنش تا کنون از خانه بیرون نرفته است و می‌ترسد. «بعد از آن اتفاق هر شب کابوس می‌بینم، همه جا برایم ترسناک شده». می‌گوید که طالبان او را تهدید کردند که در مورد بازداشتش صحبت نکند: «طالبان گفتند که این موضوع را فیسبوکی نکنی، اگر نه تو و تمام فامیلت را زندانی می‌کنیم». 

این موجی از بازداشت‌های زنان و دختران، دلهره‌های زیادی در دل پایتخت نشینان ایجاد کرده است. محمد که موتروان است و در کابل کار می‌کند، می‌گوید شاهد بازداشت دختران و زنان زیادی بوده است. «زن و دختر با حجاب و بی‌ حجاب را جمع کرده و داخل موتر می‌برند». محمد می‌گوید طالبان تلاش دارند تا فضای ترس و وحشت را برای زنان در اجتماع ایجاد کنند تا دیگر هیچ زنی جرات نکند از خانه بیرون شود.

 علی کراچی‌وان هم شاهد این بازداشت‌ها بوده است. او می‌گوید: «زنان را با کیبل از موترهای لینی پایین می‌کردند و با زور و لت‌وکوب به داخل موتر شان می‌بردند». علی دو دختر پانزده و هجده ساله دارد که در یک مرکز آموزشی مصروف یادگیری زبان انگیسی‌ اند. اکنون از ترس و وحشتی که علی شاهدش بوده، می‌گوید دیگر اجازه نمی‌دهد دخترانش به کورس بروند. «دو دخترم را دیگه نماندم کورس بروند. دلم پاره می‌شه وقتی ببینم روزی دخترانم را چنین لت‌وکوب کنه و با خودشان ببره، پس بهتره خانه باشند». 

اکنون زنان و دختران افغانستان در خانه‌های شان زندانی هستند؛چون از بیرون رفتن می‌ترسند، از بازداشت و زندان طالبان می‌ترسند. از خانه ماندن هم می‌ترسند،‌ از آینده‌ای تاریک که  در آن دختری به مکتب نمی‌رود و این‌گونه زندگی زنان با ترسی بی‌پایان و سرنوشتی دردناک ادامه می‌یابد. 

Leave a comment