امید شرافت
در چهار سالگی بازگشت طالبان به قدرت، با وجود عدم انعطاف این گروه در قبال درخواستها مبنی بر رعایت حقوق، حقوق زنان، اقلیتها و تکشیل حکومت فراگیر، روابط کشورهای منطقه از جمله چین با طالبان به سمت نوعی اتحاد رهبردی به پیش رفته است. چین نخستین کشوری بود که در دسامبر ۲۰۲۳ سفیر طالبان را پذیرفت و اعتبارنامه آن را شخص شیجی پینگ دریافت کرد. طالبان بعد از تصرف کابل چین را مهمترین شریک خود خوانده بود که برای بازسازی افغانستان روی حمایتهای آن حساب کرده است. چین در کنار روسیه، ایران و پاکستان از معدود کشورهای بود که در ۱۵ اگست۲۰۲۱ با تصرف کابل از سوی طالبان، سفارت خود را باز نگهداشته و به فعالیت دیپلماتیک در افغانستان ادامه داد. در چهار سال گذشته روابط دو جانبه در عرصه دیپلماتیک و اقتصادی مسیر رو به توسعه را پیموده است. مقامات طالبان بهرغم قرار داشتن در لیست تحریمهای بین المللی، بهطور چشمگیری در پکن و دیگر شهرهای چین در نشستهای دو جانبه و چند جانبه حضور یافتند. وانگ یی وزیر خارجه چین در مارچ ۲۰۲۲ شخصا از کابل بازدید و با ملاعبدالغنی برادر معاون اقتصادی و امیرخان متقی وزیر خارجه طالبان دیدار کرد. امضای قرار داد ۵۴۰ میلیون دالری شرکت نفت و گاز سین کیانگ آسیای مرکزی(CAPEIC) با طالبان در جنوری ۲۰۲۳ پیشرفت دیگری بود که در روابط دو جانبه رقم خورد. در نوامبر ۲۰۲۳ یک قطار باری از چین به مزار شریف رسید و این نخستین حرکت قطار بین دو کشور بعد از همهگیری کوید ۱۹ به شمار میرفت. مبادلات اقتصادی و تجاری دو کشور در ۲۰۲۳ با افزایش چشمگیر ۱۲۵ درصدی نسبت به سالهای قبل به ۱.۳ میلیارد دالر رسید. در ۲۰۲۴ البته صادرات چین به افغانستان مبلغ ۱.۵۴ میلیارد دالر گرازش گردید. وزارت صنعت و تجارت طالبان حجم مبادلات تجاری دو کشور در هفت ماه نخست سال جاری را نیز ۵۴۱ میلیون دالر اعلام کرده است. علاوه بر آن چین از اول دسامبر ۲۰۲۴ مشوق معافیت کامل گمرکی را برای کالاهای صادراتی افغانستان به چین در نظر گرفت. در بخش استخراج معادن نیز کار استخراج معدن میس عینک در جولای ۲۰۲۴ البته برای دهمین بار از سوی چین افتتاح گردید. چین در کنار دیگر همسایگان افغانستان برای ارتقاء جایگاه منطقهای و بین المللی حکومت طالبان تلاش کرده و به منظور کاهش تنشهای مرزی طالبان و پاکستان میانجیگری کرده است. در عین حال چین حکومت طالبان را به رسمیت نشناخته و این امر را به اجماع منطقهای و تلاش طالبان جهت محو تروریسم از افغانستان موکول کرده است. با این وجود با توجه به تفاوت ایدئولوژیکی چین و طالبان، انحصار قدرت از سوی این گروه، نقض آشکار حقوق زنان و اقلیتها و تطبیق سختگیرانه شریعت از سوی طالبان، این پرسش مطرح میشود که چین در افغانستان پس از خروج امریکا و ناتو چه جایگاهی برای خود تعریف کرده است؟
نقش چین در افغانستان جدید
خروج ایالات متحده و باز گشت طالبان به قدرت، ژئوپلیتیک منطقه و نقش چین را دچار دگردیسی کرد. در بیست سال جمهوریت، آینده ژئوپلیتیک افغانستان و منطقه با امریکا و ناتو گره خورده بود؛ از این رو نقش چین حاشیهای و محدود به سرمایهگذاری در معادن و مقداری کمک به توسعه زیر ساختهای افغانستان بود. اما با خروج قوای غربی از افغانستان و درگیری روسیه در بحران اوکراین، چین بهعنوان کشور پیشرو در چشمانداز آینده منطقه تلقی میشود. نقش چین فراتر از مسایل کوچک، به سمت پر کردن پر کردن خلاء ژئوپلیتیکی سوق یافت که با خروج امریکا به وجود آمده بود. اکنون چین با آزادی عمل و در فقدان مزاحمت قدرتهای بزرگ رقیب، حکومت طالبان را در راستای تأمین منافع استراتژیک خود و بازسازی ژئوپلیتیک منطقه حمایت و جهت دهی میکند. روند رو به رشد تجارت و مبادلات اقتصادی بین دو کشور، افزایش سرمایهگذاری چین در پروژههای توسعهای از قبیل پروژه شهرک «نیله باغ» در کابل، احداث «پارک صنعتی کابل» و شروع به کار دوباره «کریدور هوایی» صادرات جلغوزه افغانستان، نشانههای واضح از حضور قدرتمند چین در افغانستان پسا امریکا است. هر چند بر اساس گزارش اداره کل گمرک چین (GACC) سهم صادرات افغانستان به چین افزایش قابل توجهی نیافته است ولی صادرات چین به افغانستان افزایش چشمگیری داشته است. تمرکز چین بر معادن دست نخورده افغانستان نسبت به قبل افزایش یافته است؛ در یک مورد تازه، یک شرکت چینی در اپریل ۲۰۲۳ پیشنهاد سرمایهگذاری ۱۰ میلیارد دالری در بخش لیتیوم افغانستان را مطرح کرد. تحول مهم دیگر تمایل چین به ادغام افغانستان در طرح جاده و کمربند است که میتواند نقش دهلیز ورود این طرح به آسیای میانه محسوب شود. در حالی که چین در دوره جمهوریت چنین تمایلی نداشت. شرکت نورالدین عزیز سرپرست وزارت صنعت و تجارت طالبان در سومین مجمع جاده و کمربند که در اکتبر ۲۰۲۳ برگزار گردید، اقدام مقدماتی در راستای ادغام افغانستان به این طرح تلقی گردید. در همین راستا شاهد پیشرفت در احداث جاده واخان هستیم که دستررسی زمینی چین به آسیای میانه از طریق افغانستان را فراهم میکند. به گفته مسئولان وزارت انکشاف دهات طالبان، قرار است فازهای یک و دوی این پروژه ۱۲۰ کیلومتری در پایان سال جاری خورشیدی به اتمام برسد. همچنین ابراز آمادگی چین و پاکستان برای ادغام افغانستان در کریدور اقتصادی چین و پاکستان(CPEC) که در نشست سه جانبه وزاری خارجه سه کشور در می ۲۰۲۵ در چین مطرح گردید، نشان دهنده علاقهمندی چین به ادغام افغانستان در طرحهای منطقهای این کشور است.
پشینه نزدیکی چین و طالبان به سال ۲۰۱۱ بر میگردد، زمانی که اوباما رئیس جمهور وقت امریکا بعد از ترور اسامه بن لادن، برنامه خروج نیروهای غربی از افغانستان را اعلام کرد. چین از آن زمان به ارزیابی مجدد نقش خود در افغانستان و منطقه پرداخت و مذاکرات آرام را با طالبان، شروع کرد. چین در ۲۰۱۵ نقش میانجی بین طالبان و دولت پیشین افغانستان را بازی کرد. در دوره مذاکرات طالبان و امریکا هرچند چین موضع بی طرفی در مسئله افغانستان اتخاذ کرد اما روابط خود با طالبان را حفظ کرد و منابع دولت پیشین افغانستان ادعا میکردند که چین اسلحه و مهمات به طالبان میدهد. با چنین پیشینهای از روابط بود که در اگست ۲۰۲۱ هنگامی که طالبان کنترل کابل را به دست گرفتند، چین از بستن سفارتش خودداری کرد. این اقدام از یک طرف نشانه اعتماد به طالبان بر اساس روابط پشت پرده بود و از جانب دیگر نوعی حمایت از رژیم طالبان محسوب گردید. جنگ بیست ساله طالبان با امریکا، قرار داشتن اغلب رهبران ارشد طالبان در لیست تحریم کشورهای غربی و برقراری امنیت نسبی در دوره حاکمیت طالبان، از جمله فاکتورهای مشوق چین برای تعامل مثبت با طالبان و ایفای نقش جدید در افغانستان و منطقه است.
تروریسم چالش توسعه روابط چین با طالبان
روابط درازمدت، پیچیده و مبتنی بر ایدئولوژی جهاد طالبان با گروههای تروریستی مثل القاعده، تحریک طالبان پاکستانی، جنبش اسلامی ترکستان (حزب اسلامی ترکستان شرقی) و حتی ارتش آزادیبخش بلوچستان، یکی از چالشهای جدی فراروی چین در امر تعامل با طالبان است. طالبان با دور ساختن شبهه نظامیان اویغور از مرز چین نگرانی این کشور را به صورت موقت کاهش داده است. اما ۹۰ کیلومتر مرز مشترک افغانستان با استان مسلمان نشین سین کیانگ و اینکه طالبان در دهه ۱۹۹۰ به جنگجویان اویغور اجازه عملیات در چین را میداد، میتواند موجب نگرانی این کشور در قبال توسعه جنبش جهادی در منطقه باشد. همکاری جنگجویان اویغور و دیگر جهادیستها در تصرف کابل از سوی طالبان حکایت از تداوم روابط راهبردی طالبان با جنبشهای اسلامی دارد . کنترل جنبش اویغور تباردر این مقطع میتواند جنبه تاکتیکی داشته باشد و یا اینکه طالبان از آن به عنوان اهرم فشار علیه چین استفاده کند. بنابراین با اینکه کاهش نفوذ قدرتهای بزرگ در افغانستان فرصت مناسبی را برای ایفای نقش برجسته چین فراهم کرده است، اما ایدئولوژی مشترک طالبان با گروههای تروریستی از جمله جنبش اسلامی ترکستان میتواند در بلند مدت چالش جدی فراروی توسعه روابط دو جانبه باشد.
موضع چین در قبال مسایل حقوق بشری و حقوق زنان
همانطور که نسبتا با جزئیات بیان گردید، سیاست چین در افغانستان تحت حاکمیت طالبان اقتصاد محور است و منافع اقتصادی را بر مسایل حقوق بشری ترجیح میدهد. چین به دنبال توسعه فعالیتهای اقتصادی و تطبیق پروژههای خود در افغانستان و منطقه است. امنیت سرکوبگرایانه طالبان از منظر چین، بستر مناسب را برای تأمین منافع اقتصادی این کشور و کل منطقه فراهم کرده است. از این رو بر خلاف کشورهای غربی که بر رعایت حقوق بشر بخصوص حقوق زنان از سوی طالبان تأکید دارند، چین تعامل با طالبان و حمایت از این گروه را مشروط به رعایت حقوق زنان و حقوق بشر نکرده است بلکه مشروط به سرکوب و یا مهار شبهه نظامیان اویغور کرده است. با اینکه فیمنیستهای چین از سیاستهای طالبان در این زمینه انتقاد میکنند اما رسانههای دولتی چین تلاش دارند تا چهره ملایم از طالبان نشان دهند که از ورزشکاران افغانستان حمایت میکند. رسانهها و مقامات دولتی چین اغلب در قبال خشونتهای طالبان علیه زنان سکوت میکنند.


