در سال ۱۳۶۴ زمانی که اولینبار پا به خاک ایران گذاشتم پنج سال داشتم و از جنگ و پناهندگی چیزی نمیدانستم. خانوادهام پس از تهاجم شوروی کشور را ترک کرده بود. ما برای زندگی بهتر از مرز عبور نکردیم بلکه برای زنده ماندن گریختیم. ایران امن بود، و وقتی از بمبها فرار میکنی، امنیت مهمترین چیز است.
در ایران از حقوق لازم پناهندگی برخوردار نبودیم ولی همین که ما را پناه داده بودند احساس خرسندی میکردیم. بوی نان سنگک پیش از طلوع آفتاب و صدای پاروی نانوا که به دیوارهای تنور میخورد در ذهنام زنده است. یادم هست که شعرهای حافظ و سعدی را در دفترم مینوشتم، هرچند معنای همهی واژهها را نمیفهمیدم. همسایگانی را به یاد میآورم که ما را با مهربانی در جمع خود پذیرفته بودند. از پنجسالگی تا سیزدهسالگی، ایران خانهام شده بود و بخشی از آنچه را جنگ از من گرفته بود، در ایران دوباره بدست آوردم.
اما آنچه امروز با پناهجویان افغان در ایران میشود، نقض آشکار حقوق بشر است.
کودکان را از خانههایشان بیرون کشیده و به اجبار به جایی میفرستند که هرگز آن را ندیدهاند. مردم را بدون طی مراحل روند قانونی، بی هیچ اتهام و علتی به بازداشتگاه میبرند. بنابر گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت تنها در سال ۲۰۲۵، ایران بیش از یک میلیون افغان را اخراج کرده است. بسیاری از آنان در ایران به دنیا آمده و بزرگ شدهاند و عدهای هرگز پا به افغانستان نگذاشتهاند. آنها به وطن بازنمیگردند بلکه اغلب بدون غذا، پول و مدرک هویتی به سرزمینی ناآشنا تبعید میشوند.
برخی را کتک میزنند. برخی در مسیر راه ناپدید میشوند و کسانی در خاک افغانستان با سرکوب و محرومیتهای گوناگون روبرو میشوند. پیام دولت ایران این است که پناهندگی حق شما نه بلکه لطفی بود که ما ارزانی داشتیم و حالا زمان آن لطف بهسر رسیده است.
خشونتی که امروز با پناهندگان در خاک ایران میشود، یکشبه شعلهور نشده است بلکه از همان آغاز در تار و پود نظام تنیده بود.
امروز، بیش از پنج میلیون افغان در ایران زندگی میکنند و اکثریت آنان بدون مدرک، بیتابعیت و ناپیدا به سر میبرند. بیشترشان از دههی ۱۳۶۰ تاکنون در ایران بودهاند. آنها محصولات کشاورزی ایران را برداشت کردهاند، جادههای ایران را ساختهاند، زبالههای ایران را حمل کردهاند، از سالمندان ایرانی مراقبت کردهاند و در خانههای ایرانیان خدمت کردهاند، مالیات دادهاند، قانون را رعایت کردهاند، ولی هرگز به روایت ملی راه نیافتند.
مهاجران در ایران اجازهی زیستن داشتهاند اما حق تعلق نداشتهاند.
سیاست جمهوری اسلامی این بوده است که پناهندگان افغان در ایران میتوانند مدتی زندگی کنند ولی انتظار ادغام و پذیرش دایمی نداشته باشند. به پناهندگان همواره از طریق سیاستها و اعمال خود فهماندهاند که اینجا میتوانید کار کنید ولی حقوق برابر و حمایتهای رسمی نخواهید. اینجا زنده میمانید ولی انتظار کرامت نداشته باشید.
اکنون، این سیاست چنددههایِ پنهانسازی اجباری، به سلاح بدل شده است.
دیدبان حقوق بشر الگوهایی از نقض حقوق را ثبت کرده که بیشتر به سناریوی وحشت شباهت دارد: بازداشتهای خودسرانه، اخاذی توسط مقامات، لتوکوب، جداسازی خانوادهها و اخراج شبانه به مناطق مرزی دورافتاده و خطرناک. عفو بینالملل گزارش داده که بسیاری از اخراجشدگان بدون هیچ منبع یا پشتیبانی در مناطق پرخشونت رها میشوند.
سقوط آزاد اقتصادی ایران، پسزمینهی این بحران است. تحریمها گلوی کشور را فشرده، تورم سر به فلک کشیده و سرکوب شدت گرفته است. همانطور که در تمام رژیمهای استبدادی دیدهایم، وقتی فروپاشی داخلی نزدیک میشود، بهدنبال قربانی میگردند.
افغانها فاقد حقوق قانونی و محروم از حمایتهای دیپلوماتیک، قربانیان ایدهآل نظام استبدادی گرفتار در بحران شدهاند.
بهعنوان رواندرمانگر، با انسانهایی کار کردهام که تبعید زندگیشان را فروپاشانده است. آوارگی چون بیماری مزمن به جان انسان رخنه میکند و او را از درون میفرساید.
برای انسان آواره زمان از معنا خالی میشود، آینده رنگ میبازد و بدن همیشه در وضعیت آمادهباش است. کودکانی که در چنین وضعیت بزرگ میشوند، همیشه احساس ناامنی دارند و میآموزند که باید دایم در حال آمادهباش و مواجهه با تهدید زندگی کنند. بزرگسالان توان خیالپردازی فراتر از بقا را از دست میدهند. رویا دیدن و آرام گرفتن برای آنان سخت میشود. خشونت خاموشِ حذف سازمانیافتهی دولتی تنها جسمها را نمیکشد، جانها را نیز فرو میپاشاند.
جامعهی جهانی در حالیکه این فاجعه در برابر چشمانش رخ میدهد هیچ کاری نمیکند.
دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل بیانیههایی صادر کرده که شبیه قالبهای ازپیشنوشتهی روابط عمومیاند. دولتهای غربی اظهار نگرانی میکنند اما اقدامی برای حمایت از این میلیونها انسان دچار خطر نمیکنند. نه خبری از نشست اضطراری و نه هشدار تحریم بهدلیل نقض حقوق بشر و نه حمایت جدی اخلاقی را شاهدیم.
پناهجویان افغان در قالبهای دلخواه غرب از قهرمان یا قربانی نمیگنجند. لباس دردشان مطابق روایت رسانهای نیست. آنان بیش از حد فقیرند، بیش از حد تیرهپوست، بیش از حد خاموش، و بسیار زیادند.
سیاست حذف نه فقط از راه خشونت بلکه از راه سکوت و چشم بستن نیز عمل میکند.
خطاب به افغانهای مهاجر میگویم اگر صدایی دارید، بلندش کنید. اگر جایگاهی دارید، از آن استفاده کنید. اگر در امان هستید، امنیت را انحصاری نکنید. این مبارزهی دیگران نیست. مبارزهی ماست.
به متحدان ایرانی میگویم بسیاری از شما برای ایستادگی در برابر خشونت دولتتان همهچیز را به خطر انداختهاید. برای حقوق زنان، آزادی بیان، و زندانیان سیاسی ایستادهاید. حالا برای خانوادههای افغان برخیزید. پناهندگان افغان بخشی از جامعهی شما بودهاند، حتی اگر حکومتتان هرگز آنان را به رسمیت نشناخته است.
به جامعهی جهانی مدافع حقوق بشر میگویم وانمود نکنید که این موضوع پیچیده است. آنچه امروز در ایران بر پناهندگان افغان میرود خشونت علیه بیتابعیتها و انسانیتزدایی است.
روزی ایران به خانوادهی من پناه داد، و از آن جهت همیشه سپاسگزار خواهم بود. اما سپاسگزاری، فرمان سکوت نیست. آنچه امروز با مهاجران میشود باید خشم ما را بر انگیزد و همه ما را وادار به اقدام کند. باید به ریاکاریهای موجود در سیاست جهانی پناهندگی اعتراض کنیم.
پناهجویان افغان نه شبحاند، نه زباله، نه انسانهایی دورریختنی. آنها انساناند و سزاوار حقوق انسانی.
ناهید فتاحی رواندرمانگر و نویسنده است.


