مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران و سایر کشورها ریشه در جنگ، فقر و ناامنی دارد. مهاجران با ورود به جامعه ایران، نه تنها  با چالش‌های هویتی و تعلق‌پذیری مواجه می‌شوند، بلکه عامل و مقصر برخی ناکامی‌ها و آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی هم معرفی می‌گردند. 

بسیاری از آنانی که اکنون در ایران دیگری، غریبه، اتباع بیگانه و مهاجر خوانده می‌شوند، نسل دوم و سوم مهاجرین‌اند، و در ایران متولد شده یا سال‌ها در این کشور زندگی کرده‌اند. اینان  بر اساس عرف بین‌الملل نباید مهاجر شمرده شوند. این وضعیت موجب شکل‌گیری «هویت دوگانه» یا «هویت معلق» شده است که در آن فرد نه خود را ایرانی می‌تواند ببیند و نه افغانستانی، و دچار  انگ‌ها و برچسب‌ها و یا قوانین تبعیض‌آمیز و محرومیت‌های شغلی می‌شوند. 

از طرفی در ذهن عده‌ای از ایرانیان، تصویر افغانستانی‌ها اغلب با کلیشه‌هایی مانند «کارگر ساده»، «بی‌سواد»، «مردمان فاقد فرهنگ»، «عقب افتاده»، «تهدید شغلی» «عامل انتقال بیماری‌های واگیر» و در تازه‌ترین این انگ‌ها «جاسوس موساد» همراه شده است. این کلیشه‌ها در رسانه‌های رسمی یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی و روزنامه‌های پرخواننده و سریال‌های طنز و فیلم‌ها و شبکه‌های اجتماعی بازتولید می‌شود و به تدریج به بخشی از گفتمان عمومی تبدیل می‌‌گردد. 

از جهتی، سیاست‌گذاری دولت ایران در قبال مهاجران افغانستانی همواره با نوسان و ابهام همراه بوده است. دولت ایران، همیشه سیاست موقتی و قابل تغییر را در پیش گرفته است که از قوانین بین‌المللی و حقوق بشری تبعیت نمی‌کند. در واقع می‌توان گفت سیاست این کشور همیشه به فراخور نیازهایش در قبال مهاجرین تغییر یافته است. در جنگ ایران و عراق، مهاجرین برادر خوانده شدند تا از آنان در جنگ استفاده کنند. 

نقش برادری افغان‌ها بعد از جنگ به کارگران ارزانی تغییر یافت که به درد بازسازی خرابی‌های جنگ می‌خورند و درعین‌حال به دید افراد مزاحم به آنان نگاه می‌شد که باید از کشور اخراج گردند تا گویا روان بیمار جامعه را با آن تسلی بدهند. ایجاد اردوگاه‌های سنگ سفید و عسگر آباد و تل سیاه و… به این منظور بود که مهاجرین را ابتدا جمع‌آوری و سپس در این اردوگاه‌ها آنان را تحقیر کنند. با ظهور داعش و در جنگ سوریه، دوباره نقش «برادر» و «مدافع حرم» برگشت. از افراد بی‌بضاعت و فقیر و نیز کسانی که چند دهه درد بی‌مدرکی و بی‌اعتباری را چشیده بودند با وعده پول و مدرک ایرانی، توانستند به شکل بسیار بی‌رحمانه سوء استفاده کنند و به کمک برخی روحانیان افغانستان، گروه فاطمیون را شکل بدهند که همگان با کارنامه آنان آشنایند.

در جریان جنگ ایران و اسراییل متاسفانه در یک اقدام کاملا برنامه‌ریزی‌شده، دوتن از افراد دستگیرشده را مهاجر افغانستانی معرفی کردند که با موجی از نفرت‌پراکنی و دشمن‌پنداری همراه شد. نگاه‎ها متفاوت شد و مهاجرین به دیده خصم و دشمن دیده شدند. در نانوایی‌ها، باشگاه‌های ورزشی، خیابان‌ها و کوچه‌ها و تاکسی‌ها و خیلی جاهای دیگر مهاجران جاسوس موساد خطاب شده و توهین و تحقیر گردیدند. مهاجرین افغانستانی متاسفانه ازاین برچسب‌ها و انگ‌هایی که موجب آزار و اذیت آنان شده است کم تجربه نکرده‌اند. بد‌ترین آن در ماجرای خفاش شب (جوزای ۱۳۷۶ شمسی) رخ داد، و خفاش شب، قاتل زنجیره‌ای ‌زنان تهران، افغانستانی معرفی شد. در بیست و چهار ساعت بعد از آن ماجرا، صدها مورد اذیت و آزار مهاجرین گزارش شد و حتی چند نفر کشته شدند. نگارنده‌ی این متن که آن زمان نوجوان بودم توسط دو مرد بزرگ‌سال جلوی سینمای شهر، در حضور ده‌ها نفر ایرانی که تازه از سینما بیرون شده بودند، به‌شدت لت‌وکوب شدم و با سر و وضع خونین از آن‌جا فرار کردم. آن دو مرد مرا به اتهام هموطنی با خفاش شب دشنام‌های رکیک می‌دادند و با مشت و لگد  می‌‌زدند. جمعیت تماشاچی با نگاه و خنده‌های تحقیرکننده ضربات محکم‌تری بر روان پریشان و بی‌گناهم وارد می‌کردند. متاسفانه این نوع تحقیر و انگ‌زنی بارها برای مهاجرین از جمله نگارنده تکرار شده است. از آن ماجرا بیش از ۲۸ سال گذشته، اما هر بار که دراین کشور بحرانی آمده است بخشی از دستگاه تبلیغاتی حاکم تلاش کرده است تا مهاجرین را مسبب اصلی معرفی کنند. در شیوع بیماری‌هایی مثل کرونا یا وبا نیز  مهاجرین افغانستانی متهم شدند. 

خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران به دو شکل نمادین و فیزیکی بروز می‌یابد. خشونت نمادین شامل تحقیر، توهین، کلیشه‌سازی و محرومیت از حقوق اولیه شهروندی مثل نداشتن کارت بانکی، سیمکارت،  گواهینامه، حق مالکیت اموال غیرمنقول، و اجازه تردد بین شهری و اقامت در شهرهای مختلف و در مواردی محرومیت از  استفاده وسایط نقلیه عمومی و متروی تهران است. خشونت فیزیکی نیز در قالب دستگیری، شکنجه، اخراج اجباری و حتی حمله‌ها و آزار و اذیت و لت‌وکوب خیابانی مشاهده می‌شود. این خشونت‌ها نه تنها توسط نهادهای دولتی، بلکه توسط بخشی از جامعه نیز اعمال می‌شود که تحت تاثیر گفتمان رسمی و رسانه‌ای قراردارند و بیشتر آنان افراد وفادار به نظام حاکم و مذهبی شمرده می‌شوند.

تبعیض و آزار مهاجران افغانستانی در ایران، پیامدهای عمیق اجتماعی و روانی نیز داشته است. بسیاری از آنان از ترس دستگیری و اخراج، مجبور به زندگی در حاشیه شهرها و کار در شرایط سخت و غیرقانونی شده‌اند. این وضعیت موجب انزوای اجتماعی، اضطراب، ترس مداوم، افسردگی و کاهش عزت نفس و خودحقیرپنداری مهاجران شده است. از سوی دیگر، این رفتار باعث انسداد اجتماعی و کاهش سرمایه اجتماعی جامعه ایران می‌شود، زیرا مهاجران که بخشی از جامعه‌اند، از مشارکت فعال و مثبت در توسعه کشور محروم می‌مانند.

بحران اخلاقی یا تناقض در ارزشهای انقلاب اسلامی

مهمترین مشکل جامعه ایران از نظر نگارنده، بحران اخلاقی است که در آن نظام ارزشی حاکم، دچار یک تناقض ارزشی و شناختی است. از طرفی خود را مدافع ارزشهای سنتی و مذهب شیعه معرفی می‌کند و از طرفی مجبور است به معیارهای خاک و خون در تعیین هویت ملی تکیه کند. این تناقض، دهه‌هاست که گریبان نظام را رها نکرده است. دولت‌مرد این نظام، مجبور است در ظاهر خود را یک ارزشی و پیرو مذهب شیعه معرفی کند و از جانب دیگر مجبور است به اصل خاک و خون، پای‌بندی نشان دهد. این امر گفتمانی را شکل داده است که غیرسازی در آن در اوج است و با غیرسازی و دشمن‌پنداری، می‌خواهد پایه‌های نظام خود را حفظ کند.

در شرایطی که جامعه با بحران‌های اقتصادی، سیاسی و مدیریتی و یا جنگ مواجه می‌شود، نیاز به یافتن یک «دشمن داخلی» برای تخلیه خشم و نارضایتی عمومی افزایش می‌یابد. مهاجران افغانستانی به عنوان گروهی قابل شناسایی و آسیب‌پذیر، هدف سیاست مهندسی اجتماعی و رسانه‌ای قرار می‌گیرند. رسانه‌ها و نهادهای رسمی با بزرگ‌نمایی اخبار منفی و نسبت دادن جرایم به کل این گروه، تصویری تهدیدآمیز از مهاجران ارائه می‌دهند که به تدریج در ذهن جامعه جا می‌افتد و نفرت را تقویت می‌کند.

گفتمان عمومی و رسانه‌ای، مهاجران را عامل جرم، رقابت شغلی، انتقال بیماری یا حتی جاسوسی معرفی می‌کند. این کلیشه‌ها به تدریج به بخشی از باور عمومی تبدیل شده و موجب هراس جمعی و نگاه تحقیرآمیز نسبت به مهاجران می‌شود. این تصویر منفی، زمینه‌ساز رفتارهای خصمانه و تبعیض‌آمیز در سطح جامعه است.

وجه دوم این است که مهاجران در گفتمان عمومی به عنوان «بیگانه» و «دیگری  معرفی می شوند تا از آنان امکان حضور فعالانه و ابراز وجود را بگیرند و در واقع آنان را «نامریی» کنند. این نامریی‌سازی و حذف نمادین از حوزه و منظر عمومی، به تداوم کلیشه‌های منفی و افزایش احساس بی‌عدالتی و دشمنی کمک می‌کند، و سبب می‌شود که مهاجر افغانستانی در ایران همیشه قربانی کفاره‌دهنده بماند تا هر وقت لازم شد بی‌تدبیری‌ها و ندانم کاری‌ها و رنج اخلاقی از بی‌اخلاقی نظام ارزشی خود را به گردن آنان بیندازند تا این گونه روح مریض و بیمار جامعه تسلی یابد.

احمد جان مرادی نویسنده‌ی آزاد و دارای کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی فرهنگ است.

Leave a comment