در آستانه چهارمین سال بازگشت طالبان به قدرت، روسیه نخستین کشوری است که حکومت این گروه را به‌رسمیت شناخت و به گفته وزیر خارجه طالبان راه را برای کسب مشروعیت بین‌المللی اداره این گروه باز کرد. البته این اقدام روسیه غیر منتظره نبود، روسیه جزء معدود کشورهایی است که در چند سال گذشته روابط نزدیک با طالبان داشت، و در پی بازگشت طالبان به قدرت سفارت خود در کابل را باز نگهداشت و سفارت افغاستان در مسکو را به این گروه واگذار کرد. رئیس جمهور پوتین در جولای سال گذشته طالبان را  متحد روسیه در مبارزه با تروریسم خواند. روسیه در اپریل سال جاری نام طالبان را از فهرست گروه‌های تروریستی این کشور خارج کرد که زمینه‌ساز به‌رسمیت‌شناسی بود. با این وجود اعلام شناسایی اداره طالبان از سوی روسیه واکنش‌های گسترده را در سطح ملی و بین‌المللی در پی داشته و پرسش‌های مختلف را مطرح کرده است، از جمله این که آيا روسیه به مردم افغانستان پشت کرده‌ است و آیا این آغاز کسب مشروعیت بین المللی امارت طالبان خواهد شد و یا شاهد تشدید تقابل قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در افغانستان خواهیم بود؟

نادیده گرفتن ملت افغانستان

به‌نظر می‌رسد روسیه به رهبری پوتین، سلطه قهری طالبان بر جغرافیای افغانستان را معیار حاکمیت تلقی کرده و امارت این گروه را به‌رسمیت شناخته است. چنانکه نیکیتا مندکوویچ رئیس باشگاه تحلیلی اوراسیا در دفاع از تصمیم مسکو ابراز داشته است: «ما افغانستان دیگری نداریم». ولی انکار افغانستان غیرطالبانی بسیار غیرواقع‌بینانه است. امارت طالبان حاکمیت گروه استبدادی است که اکثریت مردم را از نظر سیاسی، فرهنگی، مذهبی، زبانی و قومی نمایندگی نمی‌تواند. طالبان عمدتا از درون جامعه پشتون برخاسته‌اند، ولی از همه پشتون‌ها نمایندگی نمی‌کنند. اقوام هزاره، تاجیک، ازبیک و دیگر اقوام افغانستان، نه تنها در حکومت طالبان حضور معناداری ندارند بلکه در معرض سرکوب و تصفیه هستند. 

از جانب دیگر زنان از تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی حذف شده و حقوق مسلم کار و تحصیل نیز از آن‌ها گرفته شده است. از این رهگذر طالبان نماینده اراده ملت افغانستان محسوب نمی‌شوند و از آن‌جایی که می‌دانند برای مردم افغانستان قابل قبول نیستند، چشم به مشروعیت‌بخشی بیرونی دوخته‌اند. بنابراین روسیه  با اتخاذ این تصمیم، ملت افغانستان را نادیده گرفته و از شعار ضرورت تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان عبور کرده است. واکنش‌های منفی گسترده چهره‌ها، احزاب، نهادها، اعضای جامعه مدنی و فعالان حقوق زن به این تصمیم روسیه، گواه روشن بر این برداشت است. اتخاذ چنین رویکردی با توجه به ماهیت اقتدارگرایانه نظام سیاسی روسیه و رویه رئیس جمهور پوتین در سرکوب مخالفان داخلی، نمی‌تواند دور از احتمال باشد. به نظر می‌رسد در شرایط کنونی و با توجه به فشاری که روسیه در رویارویی با ناتو احساس می‌کند، نوعی اشتراک منافع بین گروه طالبان و رهبران روسیه بوجود آمده است. البته استبداد سیاسی و کیش شخصیت در منطقه ما قاعده است و دولت‌های به ظاهر انتخابی نیز غیردمکراتیک می‌باشند. از این‌رو نزدیکی پوتین و امثال‌شان امارتی که رهبر فراتر از قانون دارد و کشور را با فرمان اداره می‌کند، چندان غیرمنتظره به‌نظر نمی‌رسد، چون خود او و بیشتر رهبران دولت‌های منطقه ما در راس حکومت‌های غیرانتخابی نشسته‌اند.

روسیه پوتین و امارت طالبان هردو با تفاوت‌های در انزوای بین المللی به سر می‌برند. بدین ترتیب پیشگامی روسیه در مشروعیت‌بخشی به اداره طالبان، نادیده گرفتن ملت افغانستان بوده و خاطره تلخ دیگری بر خاطرات پیشین افزوده است. مردم افغانستان بعد از چهار دهه تلاش می‌کردند که خاطره تهاجم ارتش سرخ شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ و نه سال کشتار و تجاوز را نادیده گرفته روس‌ها را به‌عنوان دوست بپذیرند اما این اقدام یک‌بار دیگر پل‌های اعتماد میان دو ملت را ویران کرد. 

مشروعیت‌ یا تقابل بین‌المللی 

احتمال می‌رود که پس از روسیه کشورهای دیگری که در نزدیک به‌چهار سال گذشته به‌صورت غیر رسمی طالبان را طرف اصلی خود می‌دانستند در منطقه از جمله چین نیز امارت طالبان را به‌رسمیت بشناسند. اما اینکه شناسایی چند کشور بتواند به‌ طالبان مشروعیت بین‌المللی دهد و این گروه را برای مردم افغانستان تحمل‌پذیر سازد، خوش‌بینانه به‌نظر می‌رسد. پیشینه افغانستان از ابتدای شکل‌گیری موجودیت سیاسی به این نام به خصوص تحولات قرن بیستم و دو دهه نخست قرن حاضر، حکایت از آن دارد که ثبات سیاسی در افغانستان در گرو توازن بین‌المللی و مشروعیت داخلی است. هر نظام سیاسی که بتواند توازن در روابط بین‌المللی را برقرار و حفظ کند از بعد خارجی شانس بیشتری برای دوام و و بقا دارد و به هر میزانی که توازن در روابط بیرونی آسیب ببیند و نظام سیاسی به یکی از قطب‌های رقیب وابسته شود، به همان میزان انگیزه قطب مخالف برای تضعیف آن جدی‌تر می‌شود. شوروی جزء اولین کشورهایی بود که استقلال افغانستان به‌رهبری امان الله خان از بریتانیا  در ۱۹۱۹ را به رسمیت‌شناختند. همچنین شوروی نخستین کشوری بود که حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در پی کودتای هفت ثور ۱۹۷۸ را به رسمیت شناخت. هردو نظام سیاسی با مخالفت داخلی و قطب رقیب خارجی مواجه بودند و سقوط کردند. جمهوری اسلامی افغانستان در دو دوهه گذشته به قطب غرب متکی بود و نه‌توانست دوام بیاورد. بر این اساس هرچند طالبان در نزدیک به چهار سال گذشته در انزوای رسمی بین‌المللی به سر می‌بردند ولی نوعی توازن نسبی در مناسبات آن با قطب‌های قدرت جهانی باعث شده بود که هیچ یکی از قطب‌ها از مخالفان داخلی طالبان حمایت نکنند. اما به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی روسیه و احتمالا چین و دیگر کشورهای منطقه می‌تواند توازن در مناسبات بین‌المللی طالبان را به‌هم بزند. به‌هم خوردن توازن در روابط خارجی طالبان و نزدیکی بیش از پیش آن‌ها با یکی از قطب‌های قدرت، می‌تواند زمینه‌ساز حمایت امریکا و اعضای ناتو از مخالفان مسلح طالبان شود. چنین رخدادی از یک طرف چشم‌انداز ثبات در افغانستان و منطقه را با خطر مواجه می‌سازد و از جانب دیگر مخالفان مسلح طالبان را قادر خواهد ساخت که با جذب حمایت‌های بیرونی و استفاده از نارضایتی داخلی جبهه‌های قدرت‌مندی را علیه طالبان باز کنند. بنابراین شناسایی طالبان بدون تشکیل حکومت فراگیر و به رسمیت‌شناسی حقوق زنان و بدون هماهنگی در سطح بین‌المللی، به‌عنوان اقدام یک جانبه بسترساز تشدید رقابت قدرت‌های بین‌المللی در افغانستان خواهد بود.  

امید شرافت، نام مستعار یک استاد پیشین دانشگاه در کابل و پژوهشگر روابط بین‌الملل است.

Leave a comment