وقتی نخستین راکت‌ها به تاریخ ۱۳ جون بر تهران فرود آمدند، پریسا دانشجوی ۲۱ ساله‌ی رشته‌ی علوم سیاسی در دانشگاه شهید بهشتی، هنوز امیدوار بود که بتواند درس‌هایش را ادامه دهد: «گفتند دانشگاه‌ها هدف حمله نیستند، نگران نباشید.» اما تا پایان همان روز، خبر رسید که دانشمندان هستوی کشته‌شده همه استادان دانشگاه شهید بهشتی بودند. دیپارتمنت مطالعات هستوی تنها پانزده دقیقه با خوابگاه ما فاصله داشت.»

شب‌های بعد آسمان تهران در نتیجه پرتاب پی‌در پی راکت‌ها خاکستری و پر از دود شده بود. در حالی‌که پاکستان و برخی کشورهای افریقایی دانشجویان‌شان را به‌سرعت تخلیه کردند، دانشجویان افغانستان بی‌پناه و بی‌سرنوشت به حال خود رها شدند. در همان روزهای آغاز جنگ،‌ ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان به طلوع‌نیوز گفت: «امیدواریم که انشاءالله مهاجران متضرر نشوند و وضعیت قابل کنترل باشد. باز هم ما با تمام مسوولان و نهادها در تماس هستیم تا خدای نکرده، در صورت بروز مشکل، راه‌حل‌ها را بررسی کنیم.»

پریسا و ۳۴ دانشجوی دختر افغان دیگر تلاش کردند موتری برای رفتن به مشهد پیدا کنند و از آن‌جا به مرز افغانستان بروند. اما وسیله‌ی نقلیه کمیاب و جستجوی آن خطرناک شده بود. «اکثر بس‌ها فقط یک یا دو چوکی خالی داشتند. جنگ شدت یافته بود و ما ناچار بودیم.» در روز سوم حملات، زمانی که یک راکت نزدیک دانشگاه برخورد کرد، مدیریت دانشگاه به همه دانشجویان، حتی آن‌هایی که اجازه‌ی رسمی خروج نداشتند، اجازه داد فوراً تهران را ترک کنند.

پریسا می‌گوید یافتن موتر در آن شرایط جنگی آسان‌ نبود: «ما فقط به راننده‌های افغان اعتماد داشتیم، چون شنیده بودیم راننده‌های ایرانی دختران افغان را آزار می‌دهند.» در نهایت، او و چهار دختر دیگر با کرایه‌ی دو میلیون تومان برای هر نفر، تکسی گرفتند. اما آنان می‌دانستند که بدون محرم نمی‌توانند از ایست‌های بازرسی ایران عبور کنند و از همین‌رو از پسرخاله‌ی یکی از دخترها خواستند تا به‌عنوان محرم با آن‌ها همراه شود.

آنان دوازده ساعت بعد به مشهد رسیدند. پریسا با اینترنت ضعیف توانست به نامزدش در اروپا پیام بدهد و از طریق او خبر سلامتی خود را به خانواده‌اش در افغانستان برساند. او شب را در خانه‌ی یکی از اقارب گذراند و فردا تنها به ترمینال موتر رفت. او برای عبور از مرز و سفر در داخل افغانستان نیز به محرم نیاز داشت. پریسا می‌گوید از یک جفت جوان خواستم که مرا در مسیر راه عضو خانواده خود معرفی کنند ولی آنان معذرت خواستند که نمی‌توانند مسوولیت دختر جوانی را به‌عهد بگیرند. راننده‌ها نیز کمک نکردند.

در نهایت خانواده‌ای که بیشتر اعضایش زن بودند، حاضر شدند او را با خود ببرند. پریسا صبح روز پنجم به مرز رسید و آن‌جا چالش دیگری آغاز شد. او می‌گوید: «ساعت‌ها در صف ایستادیم. ماموران ایرانی به ما می‌خندیدند. پاسپورت‌ها را دست‌به‌دست می‌کردند تا پروسه عبور ما از مرز طولانی‌تر گردد و اذیت شویم. یکی‌ از ماموران بدون ملاحظه گفت که از آزار ما لذت می‌برد.»

پریسا به سختی وارد افغانستان شد و نزدیک بود تکت هوایی کابل‌اش بسوزد. او پانزده دقیقه پیش از وقت پرواز به میدان هوایی هرات رسید. او آرزو داشت تحصیلاتش را در ایران تمام کند و به نامزدش در اروپا بپیوندد. حالا نمی‌داند چگونه و از کدام مسیر مراحل مهاجرت‌اش را دوباره از صفر شروع کند. به‌نظر می‌رسد تنها گزینه‌اش مسیر پاکستان است، اما هزینه و دردسر ویزه و اقامه پاکستان نیز هر روز بیشتر می‌شود.

در همین حال، دختران دانشجوی افغان باقی مانده در ایران از خوابگاه‌ها به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند. به دلیل محدودیت‌های وضع شد بر اینترنت و تلفون در ایران تا زمان نوشتن این متن اقارب برخی از آن دانشجویان به زن‌تایمز گفتند که از وضعیت عزیزان خود اطلاع ندارند.

پس از جنگ ایران و اسرائیل، مهاجران افغانستان، چه دانشجو و چه مهاجر مقیم، بین دو انتخاب گیر مانده‌اند: ماندن در سایه‌ی بمباران تهران یا بازگشت به افغانستان تحت حاکمیت طالبان.

آصفه، دانشجوی ۲۵ ساله در جنوب تهران، روزهای نخست جنگ را پر از ابهام و ترس توصیف می‌کند: «صبح جمعه بیدار شدم، تلفون پر از پیام بود. همه از احوالم می‌پرسیدند. اول متوجه نشدم چه شده. فیسبوک را باز کردم و فهمیدم که جنگ به ایران رسیده.»

دانشگاه به آن‌ها پیام داده بود که هرکس می‌خواهد، حتی بدون اجازه‌ی رسمی، می‌تواند ایران را ترک کند. اما برای آن‌ها خروج نیز پر از هزینه و هرج‌ومرج بود: «انترنت قطع بود. آسمان سرخ می‌شد. صدای راکت می‌آمد اما نمی‌فهمیدی کجا می‌خورد.» آصفه قصد داشت امتحانات‌اش را تمام کند، اما مادرش از افغانستان پیام می‌داد که فوراً بیا خانه!

او و پنج دختر دیگر با پرداخت هر نفر ۶۰۰ هزار تومان خود را به مرز رساندند. آصفه مدعی‌ست که برای مهر خروج هر نفر ۴۰۰ هزار تومان رشوه به ماموران مرزی ایران پرداختند. رنج سفر آصفه و همراهانش در مرز پایان نیافت و به گفته‌ی او در هرات نیز با متلک‌ها و بدرفتاری موتروان‌ها و طالب‌ها مواجه شدند.

آصفه می‌گوید در ترمینال هرات همه چیز مردانه بود. طالب‌های مسلح گشت می‌زدند و با نگاه‌ها و رفتارشان ترس را به مردم القا می‌کردند، و راننده‌ها مثل ماموران امر به معروف از زنان می‌پرسیدند که محرم‌تان کجاست و چرا تنها سفر می‌کنید؟

زن بدون محرم در افغانستان اجازه‌ی سفر ندارد، آزادانه رفت‌وآمد نمی‌تواند، و اگر به‌جایی برود به سرپناه و حمایت دولتی دست‌رسی ندارد.

پروانه، ۲۰ ساله و دانشجوی روابط بین‌الملل، روز چهارم حملات تهران را ترک کرد. او می‌گوید: «همه ترسیده بودند. اما دختران پاکستانی و افریقایی بیشتر ترسیده بودند چون هیچ‌وقت جنگ ندیده بودند.»

او و دوستانش موفق شدند مرز را پشت سر بگذارنند. دانشگاه بعداً خبر داد که امتحانات نهایی به تاخیر افتاده و اگر جنگ پایان یابد در ماه سنبله برگزار خواهند شد. اما پروانه دیگر مطمئن نیست که آیا به ایران باز خواهد گشت یا خیر.

در آشفتگی جنگ، رفتار ایران با مهاجران افغان خشن‌تر شده است. برخی به جاسوسی متهم و مجازات می‌گردند، عده‌ای بدون هیچ اتهامی بازداشت، زندانی یا رد مرز می‌شوند.

رضا، ۴۴ ساله و باشنده‌ی مشهد می‌گوید در صف نانوایی، یک مرد ایرانی به او گفت: «شما افغان‌ها همه جاسوس‌اید، باید بیرون انداخته شوید.» او می‌گوید نتوانست در جواب چیزی بگوید، چون می‌ترسید: «هر حرفی ممکن است باعث بازداشت یا رد مرز شود.»

کرایه‌ی تکسی و بس چند برابر شده است. سمیع ۲۷ ساله می‌گوید: «قبلاً با ۲.۲ میلیون تومان از تهران تا مشهد می‌رفتیم. حالا ۴.۸ میلیون شده، و هرچه منتظر می‌مانی گران‌تر می‌شود.»

اکنون اسراییل و ایران آتش‌بس اعلام کرده‌اند، ولی فضا هنوز پر از ترس و تهدید است.

زنانی که در ایران گیر مانده‌اند دچار سردرگمی و بلاتکلیفی شدیدند. سارا، دانشجوی خبرنگاری، هنوز ایران را ترک نکرده چون نمی‌خواهد درس و کارش را رها کند. ولی مطمئن نیست که آتش‌بس تا چه زمان ادامه خواهد یافت. او می‌گوید: «اگر جنگ ادامه پیدا کند، مجبورم به پاکستان بروم. افغانستان برای زن‌هایی مثل من جای ماندن نیست.»

برای زنان افغان، به‌ویژه آن‌هایی که تنها سفر می‌کنند، عبور از مرز تبعیدی دوباره است. در افغانستان، آن‌ها با حکومتی روبه‌رو می‌شوند که سفر، سرپناه و کار را برای زنان بدون محرم ممنوع کرده است. حمایت‌های بشری نیز محدود است و زنان بدون همراه مرد به آسانی به حمایت‌های بشری دست‌رسی پیدا نمی‌توانند.

Leave a comment