آنچه در غزه این روزها میگذرد وجدان جمعی انسانهای عصر ما را لکهدار کرده است. دیدن صحنههای کشتار کودکان و زنان و مردان غیرمسلح، بیارتباط به جنگ و کاملاً بیدفاع، و سرگردانی جمعیت بزرگی از آدمهای گرفتار در جنگ که بیش از یک سال از این ویرانه به آن ویرانه، و از این دشت به آن صحرا میکوچند؛ درحالی که با هر کوچ جمعیتشان کوچکتر و گورستانهایشان کلانتر میشود، قلب میلیونها انسان را در سراسر جهان بهدرد میآورد. کسانی این درد را به اشکال بسیار افراطی تبارز دادهاند، چنانکه آرون بوشنر افسر برحال نیروهای هوایی ایالات متحده بهتاریخ ۲۵ اگست امسال پیش سفارت اسراییل در واشنگتن خود را آتش زد تا به آنچه «نسلکشی» در غزه میخواند اعتراض کند و توجه جهانیان را برای توقف آن جنایات جلب نماید. میلیونها نفر هر ماه مجالس اعتراضی و تظاهرات برگزار میکنند؛ عدهای پول و مواد غذایی کمک میکنند؛ و دیگران شعر و ترانه میسرایند و مقاله و داستان مینویسند تا شاید به توقف آن فاجعه کمک کنند.
خود فلسطینان در این سالها از انواع تاکتیکهای غیرخشونتبار چون تظاهرات و اعتصاب و لابی و تبلیغ تا اقدامات خشونتآمیزی چون طیاره ربایی، بمگذاری، انتحار و حمله فاجعهبار بر غیرنظامیان از نوع آنچه در هفتم اکتوبر ۲۰۲۳ رخ داد برای جلب توجه جهان به مساله فلسطین را آزموده اند. اما اسراییل به پشتگرمی حمایت امریکا و متحدانش، به کشتار و ویرانی ادامه میدهد و دادخواهی، اعتراض و خشم صدها میلیونی آدمها در سراسر جهان تاثیری بر توقف جنایات فاجعهبار جاری در غزه ندارد.
توجه فاجعهبار جهان
بعد از جنگ جهانی اول، فلسطین به کانون رقابتهای بزرگ جهانی بدل شد که از آن زمان تا کنون تقریباً همه دولتها، سازمانها و نهادهای معتبر دنیا را بهخود مشغول ساخته است. در این مدت موضعگیری دربرابر منازعات و فجایع ناتمامی که در فلسطین بهویژه بعد از جنگ دوم جهانی جریان داشته در تعیین هویت سیاسی دولتها، احزاب و نهادها نقش داشته است. کتابها، اشعار و بیانیههای بسیار در سراسر جهان درمورد فلسطین نشر شده و جادهها، بخصوص در خاورمیانه، شمال افریقا، اروپا و امریکا در این مدت شاهد حضور خروشان حامیان و مخالفان داعیه فلسطین بوده اند.
سازمان ملل از آغاز تا امروز بیوقفه مصروف جلسه و صدور قطعنامه درمورد فلسطین بوده است. بیشتر این قطعنامهها بر پایان درد و رنج مردم فلسطین تاکید داشته و برخی از قطعنامهها لحن تند و هشداردهنده علیه اسراییل نیز داشته است. در ویبسایت سازمان ملل بخش ویژهای به «مساله فلسطین» اختصاص یافته و آن بخش ۶۹ صفحه دارد. در اولین صفحهاش فهرست ۳۰ قطعنامه گنجانده شده که ۲۰ تای آنها در ده ماه اخیر صادر گردیده اند. تنها در ماه سپتامبر امسال ۳ قطعنامه صادر شده است. در آخرین قطعنامه ثبت شده در این صفحه که به تاریخ ۱۸ سپتامبر امسال صادر شده ۳۹۲۰ کلمه در حمایت از قربانیان و تقبیح ظالمان نوشته شده و در آن اسراییل اشغالگر و سرزمین فلسطینیها با عنوان «فلسطین اشغالی» خوانده شده است. مثلاً در شماره ۶ فقره «d» آن قطعنامه از همه سازمانهای بینالمللی و منطقهای خواسته شده است تا «حضور غیرقانونی اسراییل در سرزمینهای اشغالی فلسطین» را قانونی بهرسمیت نشناسند و با اسراییل در بهرهبرداری از منابع طبیعی سرزمین اشغالی فلسطین یا «ایجاد هرگونه تغییر در ترکیب جمعیتی یا ویژگی جغرافیایی» این سرزمین همکاری یا کمک نکنند. در شماره ۱۶ آن فقره از همه کشورها، سازمان ملل و سازمانهای منطقهای خواسته شده است تا مردم فلسطین را در تعیین سرنوشت {سیاسی} حمایت و کمک کنند. خلاصه این سند طولانی صادرشده از مجمع عمومی سازمان ملل متحد، بیانیه واضح در حمایت از فلسطین است و در آن راهکارهایی برای دفاع از مردم فلسطین پیشنهاد گردیده است. اما بازیگران اصلی، بهویژه اسراییل و حامیانش به توصیهها و قطعنامههای سازمان ملل هیچ ارزشی قایل نیستند و پیش چشم حیرتزده میلیاردها انسان، بهتکرار در یک سال گذشته خانهها، جادهها، مساجد و شفاخانههای پر از افراد ملکی را با بم و راکت بهخون کشیده است.
برخی تحلیلگران به این باورند که حماس و حامیانش فاجعه جنایتبار هفتم اکتوبر را برای جلب توجه جهان به مساله فلسطین و برهمزدن تلاشهایی انجام داد که بهمنظور عادیسازی روابط بین تعدادی از کشورهای عربی و اسراییل جریان داشت. حماس و متحدانش در واقع با حمله بر غیرنظامیان اسراییلی فریاد کشیدند که جهان به ما توجه کنید! آن تقاضای توجه بهقدر کافی بلند و واضح بود، و همه جهان را «متوجه» ساخت. بعد از کشتهشدن یحیی سنوار که مغز متفکر و گرداننده اصلی حمله هفتم اکتوبرش میخوانند، رسانهها گزارش دادند که او تا پایان عمر از تصمیماش پیشیمان نبود، و رنج و درد تحمیلشده بر ساکنان غزه را هزینه موجه برای بردن فلسطین به سرخط خبرها و دادوستدهای سیاست بینالملل میدانست. ناظران بیطرف وقتی از بیرون نگاه میکنند، نمیتوانند موضع سنوار و سازمانش را در اهمیت توجه جهانی تایید کنند. چرا که این همه ویرانی و کشتار، گرههای تازهای که بر کار تشکیل حکومت مستقل فلسطین افزوده شده، و عواقبی که این جنگ برای منطقه و جهان ما داشته است آن «سرمایه توجه جهانی» را توجیه نمیکند. البته این واقعیت را نیز نباید فراموش کرد که سیاستهای حذفی اسراییل و رنجی که محاصره اقتصادی و سیاسی دوامدار بر ساکنان غزه تحمیل شده، زمینهساز قدرتگیری حماس و حرکتهای انتقامجویانه فلسطینیها بوده است. معلوم نیست آیا صدای ما هرگز به فلسطینیها و رهبرانشان خواهد رسید یا خیر. هدف اصلی از بحث برسر جنگ خونبار جاری در غزه درسگیری در مسایل افغانستان است.
توجه جهان به افغانستان
کشور ما از جهاتی مثل فلسطین گرهگاه پیچیده «توجه جهانی» است. مدتهاست که قدرتهای بزرگ به این سرزمین «توجه ویژه» دارند و در مجامع بینالمللی درمورد سرنوشت سیاسی ساکناناش چانه میزنند. توجه جهانی اکنون گویا به ستون اصلی سیاست افغانستان بدل گردیده و هرباری که نشانههایی از «کمتوجهی» ابرقدرتها بهچشم میآید، همه طرفهای درگیر داخلی، بخصوص آنهایی که به پشتگرمی حمایت بینالمللی به قدرت و سرمایه رسیدهاند، هشدار میدهند که کمتوجهی جهان فاجعهبار خواهد بود. متاسفانه راست هم میگویند. حالا وضعیت طوری شده که اگر جامعه جهانی برای مدیریت عریان و بیپرده امور در افغانستان وارد عمل شود، یا پنهانی و نیمه آشکار دخالت کند، و یا حمایتها و دخالتهای خود را کاهش دهد، در همه حال کشور از بحران نجات نمییابد بلکه تنها شکل بحران تغییر میکند. با یکی درس و تعلیم رونق میگیرد ولی جنگ تازهای نیز در میگیرد، با دیگری جنگ کاهش مییابد اما حاکمیت استبدادی جان میگیرد و عقبگرایان به میدان میآیند. با یکی پول سرازیر میشود ولی فساد و مافیای فلجکننده نیز حاکم میشود، و با دیگری پول کاهش مییابد و فقر و تنگدستی و جهالت و عقبماندگی رونق میگیرد.
پس از این نیز افغانستان گرفتار رقابت قدرتهای منطقه و جهان خواهد ماند. درعین حال این وضعیت ویژه افغانستان نیز نیست. کل دنیا میدان رقابت دولتها، سازمانها و شرکتهای قدرتمند است. نکته اصلی ظرفیت ساکنان یک سرزمین در مواجهه با آن رقابتها و چگونگی مدیریت «توجه» ذینفعان است. کمپاین صرف برای جلب حمایت و توجه جهان، گرهی از کار ملت ما گشوده نمیتواند بلکه توجه بیشازحد قدرتها در نبود توانایی داخلی برای بهرهبرداری ملی و دمکراتیک از آن، بحرانهای تازه خلق میکند. از اینرو برگزاری تظاهرات، سخنرانی در پارلمانهای دولتهای پرنفوذ؛ لابی در سازمانها، نهادها و شرکتهای بزرگ برای جلب توجه آنها و تقاضای «دخالت» در امور افغانستان از جمله برای دفاع از حق تعلیم و کار و آزادی در شرایط امروز، به تنهایی اثرگذار نخواهد بود حتی اگر منجر به دهها اعلامیه، مصوبه و قطعنامه گردد و میلیاردها دالر حمایت مالی بههمراه آورد.
کار روی ظرفیت داخلی نیروهای حامی کار، آزادی و تعلیم و تلاش برای کسب توانایی جمعی در مدیریت توجه جهانی در امور داخلی افغانستان، مهمتر از قطعنامه و پول و اعلامیه کشورها و نهادهای خارجی است. بسیار مهم است که منازعات جاری در افغانستان، بهویژه مساله حقوق زنان و اقلیتها، مضمون رقابت قدرتها نشوند. کاری نکنیم که رنج زنان و دختران افغانستان و یا ستمی که اقلیتهای جنسیتی و مذهبی و قومی میکشند منبع درآمد و پروژههایی شود که وقتی راه میافتند ذینفعان پیدا و پنهان بسیار را وابسته و معتاد میسازند. آنگاه خود پروژهها فرمان میدهند و در برخی موارد مانع اصلی حل منازعات میشوند. گاهی پروسه تظاهرات و جمعآوری کمک، برگزاری کنفرانس و تمویل گروهها به حمایت و مخالفت یک منازعه چون شرکت بزرگ و چندملیتی هویت مستقل پیدا میکند و برای ادامه حیات و توسعه نفوذش آتش را شعلهور نگه میدارد.


