مهاجران افغانستانی در ایران با مشکلات متعددی مواجهاند. این مشکلات در سطوح مختلف و در همهی عرصههای زندگی مهاجران کمابیش وجود دارد. از آنجایی که همهی مهاجران در یک طیف قرار نمیگیرند، مشکلات آنان نیز همسان نیست. میزان ادغام و پذیرش، سطح سرمایههای انسانی و فرهنگی این مهاجران، سابقهی حضور، نوع مدارک هویتی، دستهبندی قشری این مهاجران و برخی از شاخصهای دیگر، آنان را در دستههای متعددی قرار میدهد و بر میزان مشکلات زندگی آنان تاثیرگذار است. مثلا مشکلات زندگی یک کارگر بدون مدرک با مثلا یک آخند یا یک تاجر، یا یک دانشجو و مهاجر فرهنگی قابل مقایسه نیست.
از اواخر دههی ۱۹۷۰ تا اوایل ۱۹۹۰ میلادی حدود دو میلیون نفر از افغانستان به دلیل جنگ، فقر و بیکاری به ایران مهاجر شدند. در نیمهی دوم دههی ۱۹۹۰ میلادی موج دیگری از مهاجران افغانستانی در نتیجهی حاکمیت طالبان به ایران آمدند. اما زمانی که طالبان در ماههای پایانی سال ۲۰۲۱ در اثر تهاجم امریکا و ناتو از قدرت کنار زده شد و حکومتِ جمهوری اسلامی معرفی گردید، جمعیت بزرگی از مهاجران افغانستانی از ایران به وطن برگشتند. متاسفانه با از سرگیری جنگها و گسترش ناامنی در دههی دوم حاکمیت جمهوری اسلامی افغانستان، دوباره مهاجرت افزایش یافت. ماه اگست ۲۰۲۱ و سقوط دولت جمهوری اسلامی، سرآغاز مهاجرت کتلهای کمسابقه شد و میلیونها افغانستانی طی سه سال اخیر کشور را ترک کردند. بخشی از این جمعیت که سازمانهای بینالمللی تعداد آنان به غرب پناه گرفته، ولی اکثر آنان در ایران و پاکستان بهسر میبرند.
امروز در ایران مهاجران دیگری از کشورهای عراق و سوریه نیز زندگی میکنند. اما مهاجران افغانستان در وضعیت ویژه قرار دارند و سیاست مهاجرتی دولت ایران در برابر افغانها با برخورد این کشور با سایر مهاجران یکسان نیست. از اینرو مشکلات زندگی مهاجران افغانستانی در این کشور بیارتباط به سیاستهای مهاجرتی ایران نیست. بهتر است بگوییم دولت ایران چشمانداز واضحی در برخورد با مهاجران افغانستانی ندارد و مواردی در قانون برنامهی ششم توسعه و برنامهی هفتم توسعه در زمینهی مدیریت امور مهاجران درج شده است که در عمل اجرا نمیشود. سیاستهایی را که برای مدیریت و ساماندهی این مهاجران اعلام و اعمال میکنند، با چند مشکلی اساسی روبهرو است:
اول) این اعلامها و رفتارها را اگر سیاست مهاجرتی بخوانیم، بسیار سَیّال و زودگذر است. اعلامیهی امروز برای مهاجران، ممکن است فردا باطل اعلام شود.
دوم) ادارات ذیربط در اجرای اعلامها ناهماهنگ عمل میکنند. الزامات در نظر گرفته شده برای مهاجران از یک اداره تا ادارهی دیگر کاملا فرق میکند. چنانکه یک مهاجر اگر بخواهد از همهی خدمات استفاده کند باید ۲۱ کُد داشته باشد. حالا که کد فراگیر میدهند بازهم در بسیاری از جاها این کد را شناسایی نمیکند.
سوم) مدیریت و سیاستگذاری در مورد مهاجران به عهدهی وزارت کشور/ داخله است که حکایت از نگاه امنیتی دولت ایران به مهاجران دارد.
چهارم) در جمهوری اسلامی ایران سیاستی برای ادغام و جذب مهاجران وجود ندارد و به آنان حتا اگر چند نسل در این کشور زندگی کرده باشند، به چشم مهمانِ رفتنی نگاه میکنند. در حالی که تجربهی چهل و چند سال اخیر نشان داده است که بخشی از این میلیونها مهاجر شاید هرگز ایران را ترک نکنند. قوانین بینالمللی و عرف رایج در کشورهای جهان نیز ایجاب میکند که مهاجران دستهبندی شوند و برای آنانی که شرایط ادغام اجتماعی و فرهنگی را دارند، زمینهی زندگی دایمی و برخورداری از تمام حقوق مدنی و سیاسی فراهم شود.
پنجم) قوانین تابعیت، کار و مالکیت و مقررات سفر و تردد در ایران همه ضد مهاجر است.
ششم) از وجود مهاجران چون ابزار سیاسی استفاده میشوند. دولت ایران بارها از حضور مهاجران برای اعمال فشار روی کابل استفاده کرده است. در عین حال خطر گشودن مرز به روی مهاجرانی که قصد خروج از ایران به سمت اروپا را دارند، نیز چون ابزار سیاسی برای چانهزنی با اروپا استفاده میشود.
علاوه بر سیاستها و رفتار دولتی، جامعهی ایران نیز به بیگانهستیزی آلوده شده است. افغانهایی که در ایران زندگی میکنند تجارب تلخ از رفتار برتریجویانه دارند. در ادارات، محل کار و بازار با مهاجران افغانستانی با نگاه تحقیرآمیز رفتار میشود. البته در تمام کشورهای مهاجرپذیر سطحی از مهاجرستیزی وجود دارد اما در اینجا این نگاه نسبت به مهاجران افغانستانی بسیار عریان و زننده است.
در رسانههای ایران نیز برخورد مسلکی و مسوولانه نسبت به مهاجران کمتر دیده میشود. گاهی نشر یک خبر دروغ در یک رسانه میتواند زندگی را برای میلیونها مهاجر در سراسر ایران تنگتر کند. در ادبیات رسانهای ایران کلمات توهینآمیز نسبت به مهاجران به آسانی راه مییابد و عباراتی چون جمعیت «سربار، جمعیت لجوج و سموج، جمعیت گرسنه، جنایتکاران و مهمانان ناخوانده» را میتوان در رسانهها بسیار خواند و شنید، بدون آنکه قانونی برای پیگرد اتهامزنان و آنانی که صفات ناروا به مهاجران نسبت میدهند، وجود داشته باشد.
گاهی اختلافات داخلی و جناحی داخل ایران نیز زمینهساز بدرفتاری با افغانهای مهاجر میشود. دکتر نصر اصفهانی برای بررسی این موضوع کتابی نوشته است با عنوان «در خانه برادر». او در این کتاب پروندهی مهاجران افغانستانی را در میدان بازیهای سیاسی ایران مفصل بررسی کرده است.
در نتیجهی این وضعیت، مهاجران در داخل ایران با مشکلات عدیدهی مسکن، تردد، آموزش، ملکیت و درمان مواجهاند. در خیلی از مناطق ایران برای مهاجر افغانستانی خانه کرایه نمیدهند. جالب است که در برنامهی اینترنیتی خرید و فروش موسوم به «دیوار»، بدون هیچ ملاحظهای در پایان اعلان رهن یا اجاره مینویسند «برای افغانی داده نمیشود. افغانی تماس نگیرد.» در مراجعهی حضوری نیز مهاجران ما با چنین پاسخهایی مواجه میشوند. همچنین، به اتحادیهی املاکداران (راهنمای معاملات) دستور میاید که برای مهاجران فاقد مدرک مسکن ندهند یا در فلان مناطق خانهدادن به مهاجران مجاز نیست.
غیر از مهاجران فاقد مدرک، حتا آنانی که کارت آمایش (سرشماری مهاجرت) و پاسپورت خانواری دارند نیز بدون اجازهی پلیس تردد نمیتوانند. آنانی که برگهی سبز دارند نیز حق خروج از محل تعیینشده را ندارند. آزارهای پلیس در ماههای اخیر برای همه مشهود است و حتا در درون شهرها نیز کسی با خاطر آرام گشتوگذار نمیتواند.
براساس قانون ایران، مهاجران هیچ مِلکی را خریده نمیتوانند. خرید موتر هم فقط برای تعداد اندکی از مهاجران ممکن است. همینطور در خرید سیمکارت، بیمه و سایر خدمات، مشکلات جدی وجود دارد.
طبق آمارها، حدود یک تا یکونیم میلیون نفر افغانستانی بدون مدرک قانونی در ایران زندگی میکنند. این جمعیت بزرگ از حق آموزش محرومند. مهاجرانی که یکی از انواع اقامت قانونی را هم دارند نیز در ثبت نام کودکانشان به مکاتب مشکلات جدی دارند. مثلا بسیاری از مکاتب دانشآموز افغانستانی ثبت نام نمیکنند و برخی تنها زمانی کودک افغان را میپذیرند که دیگر متقاضی ایرانی وجود نداشته باشد. هنگامی که فرصت برای ثبت نام کودکان مهاجر میسر شود، والدین باید از بروکراسی دستوپاگیر و دردسرهای بسیار عبور کنند.
اکثر مهاجران بیمه ندارند و هزینههای درمان در ایران بسیار زیاد است. در عین حال، برخی از دواها فقط با نسخهی داکتر و کد ملی فروخته میشود، یا مثلا خرید شیر خشک برای اطفال فقط با کد ملی کودک ممکن است.
زورگویی کارفرمایان و خودداری از پرداخت دستمزد کارگران مشکل بزرگ برای کارگران افغانستانی است. مهاجران در دریافت پول رهن خانه نیز با مشکلات زیاد روبرو میباشند. از آنجایی که کارگران فاقد مدرک معتبر کارت بانکی ندارند، مجبورند حقوقشان را نزد صاحبکار یا آشنایی ذخیره کنند ولی برخی از امانتداران، با تهدید و زورگویی از پرداخت پول این کارگران اِبا میورزند.
در مکانهای عمومی مانند صف نانوایی، میترو، اتوبوس، پارک یا هر جایی که برای گرفتن خدمات عمومی مراجعه شود، احتمال اینکه مهاجر افغانستانی با رفتارهای زننده و تحقیرآمیز روبهرو شود زیاد است.
دسترسی به نظام عدلی، و درج شکایت در ایران برای مهاجران بسیار سخت و بیشتر مواقع ناممکن است. اگر شکایتی از کسی داشته باشید باید در سامانهی «ثنا» شکایت را ثبت کنید. درج شکایت بدون کد مخصوص امکانپذیر نیست. این کد از طرف دفاتر کفالت اتباع به کسانی داده میشود که مدارک قانونی داشته باشند. پس، بخشی از مهاجران حق و فرصت شکایت ندارند. از آنجایی که شکایت حضوری پذیرفته نمیشود، مهاجران دارای مدارک باید چند روز سرگردانی بکشند تا حق درج شکایت پیدا کنند و مراحل بعدی رسیدگی به شکایتهای ثبتشده نیز چنان طولانی و پر دردسر است که برای خیلی از مهاجران خطرها و هزینههای پیگیری به مراتب بیشتر از سود آن میشود.
انتظار میرود که سازمان ملل و نهادهای بینالمللی حامی مهاجران برای کاهش این مشکلات با دولت ایران رایزنی کنند. ضمنا مهاجران امیدوارند که رسانهها در رساندن پیامشان به جهان و سیاستگذاران ایرانی یاری رسانند تا از بدترشدن شرایط کار و زندگی برای افغانستانیها در ایران جلوگیری شود. با اینحال همه میدانیم که گره اصلی کار مهاجران در داخل أفغانستان است و تا زمانی که نتوانیم زمینهی زندگی مرفه و آبرومند را در داخل کشور فراهم سازیم، رنج مهاجرت همچنان دامنگیر ما خواهد بود.


