کریمه* ۲۲ ساله، باشندهی شهر پلخمری ولایت بغلان، که در سه سال زندگی مشترک با شوهر معتادش همواره مورد شکنحه و تحقیر قرار میگرفت، در بهار ۱۴۰۳ تصمیم گرفت که طلاق بگیرد. زمانی که او در ۱۹ سالگی با علی ۲۲ ساله ازدواج کرد، نمیفهمید که شوهرش معتاد به مواد مخدر است. این ازدواج با رضایت طرفین انجام شد، اما شش ماه بعد از ازدواجش کریمه متوجه بوی عجیب در بدن و لباسهای شوهرش شد. او بعد از اندک تحقیق پی بُرد که شوهرش معتاد به تابلیت کَ، چرس و شراب شده است. با آنکه کریمه از وضع پیشآمده ناراحت شده بود اما هنوز تصمیم برای طلاق نداشت. او مادر یک دختر یک ساله است و همواره به دخترش فکر میکرد، تا اینکه شوهرش به لتوکوب و تحقیر او پرداخت و این رفتارها با گذشت هر روز بیشتر میشد: «وقتی پول برای مواد نمیداشت، مرا به حدی لتوکوب میکرد تا که خسته میشد. بالاخره گفتم باید طلاق بگیرم و ترکش کنم.»
این زن جوان وقتی که مسالهی طلاق را با شوهرش مطرح میکند، خشونت در برابر او زیاد میشود، تا اینکه شوهرش گاهی اورا نمیگذارد از خانه بیرون شود و گاهی در داخل یک اتاق تاریک زندانی میکند. کریمه پس از چند روز به مبایل یکی از اعضای خانوادهی شوهرش دست پیدا میکند و با پدرش تماس میگیرد: «من از ترس ظلم خشو و شوهر از خانه بیرون برامده نمیتوانستم. به پدرم گفتم برو عریضه کن علیه شوهرم، پدرم هم در مورد خشونت خانگی و درخواست طلاق من به ریاست عدلیهی شهر بغلان رفت.»
پدر کریمه به درخواست دخترش سه بار به ریاست عدلیهی طالبان در ولایت بغلان رفته است. بار نخست در ماه حمل ۱۴۰۳ برای راجسترکردن درخواست دخترش رفت، اما جواب رد شنید. بار دوم هم نتیجه نداشت اما بار سوم پدر کریمه برای نجات او به خانهی شوهرش رفت و یک روز پس از آن با بزرگان قومی یکجا به ریاست عدلیهی طالبان در این ولایت رفت. یکی از افراد طالبان به کریمه گفته است که به جای طلاق به فکر اصلاح شوهرش باشد: «به من گفت باید تحمل کنی، اصلاحش کن، طلاق نگیر.»
در آن زمان علی به بزرگان قومی تعهد سپرد که بعد از این کریمه را لتوکوب نمیکند و میخواهد رفتار درست داشته باشد. کریمه مجبور شد با دخترش به خانهی شوهرش باز گردد: «این بار به دلیل اینکه چرا غذای دلخواه آنان را تهیه نکردهام مرا لتوکوب میکردند.»
سارا* ۲۱ ساله، زنی دیگری از ولسوالی خوست ولایت بغلان است که می خواهد پیوند شش سالهی زندگی مشترکش را پایان ببخشد و طلاق بگیرد. او در سن ۱۵ سالگی با مردی ۳۰ ساله ازدواج کرد که فقط هشت ماه با او بود و بعد با یک زن دیگر ازدواج کرد. سارا میگوید شوهرش با او بدرفتاری میکند. وقتی در اوایل در مقابل ازدواج دومش اعتراض کرد، شوهرش او را مورد توهین قرار داد: «برایم گفت برو تو دگه کی هستی که ازم حساب میگیری؟ یک مرد چهار زن حق دارد، برو آنقدر بزنمت که زندگی را بدت کنم»
سارا بعد از همان روز به جای زن خانواده به عنوان کارگر در این خانه زندگی میکند. او مجبور است به اعضای خانوادهی شوهرش به شمول خانم دوم شوهرش غذا بپزد، ظرف بشوید و لباس اوتو بزند: «فکر میکنم کارگر بیمزد هستم. تمام روز به امباقم و اعضای خانوادهی شوهرم کار میکنم، آنان یک اتاق برای زندگی برایم دادهاند.»
سارا یک دختر دو ساله دارد. به گفتهی سارا شوهرش در تمام سالهای زندگی مشترک به او توهین کرده است. حتا وقتی که باردار بود از سوی شوهرش به شدت لت و کوب شد: «در بارداری به شوهرم گفتم، چرا به من توجه نمیکنی؟ زنت مهمان واری نشسته مه با این تکلیفم دیگ و کاسه میکنم. شوهرم از موهایم کَش کرد و مرا به شدت به گوشهی اتاق پرت کرد، چند روز درد داشتم.»
اولین بار سارا بعد از تولد دخترش به طلاق فکر کرد و تصمیم گرفت که برای خود و دخترش زندگی جدید بسازد. وقتی کودکش هنوز یک ماهه بود، در هوای گرم ۴۵ درجهی ولسوالی خوست بغلان با برقه از خانه بیرون شده و به طرف شهر پلخمری به راه افتاد تا به خانهی پدرش برود: «من وقتی به ایستگاه رسیدم، دیدم یک زن که محرم هم داشت سوار موتر شد. من هم به دنبالش سوار شدم تا اینکه به شهر پلخمری رسیدیم.»
به خانهی پدر که رفت آنان نیز برایش گفتند که باید از طلاق منصرف شود و منتظر بماند تا شوهرش نزدش برگردد: «همه به من گفتند طلاق برای زنان تابو است. مادرم گفت اگر زنی طلاق بگیرد او را بدکاره میگویند و تمام ملامتی را سر تو میاندازند. نام پدرت را خم نکن و فکر طلاق را از سرت دور کن.»
سارا بیشتر از دو سال در خانهی پدرش ماند. وقتی دخترش دو ساله شد، خانوادهی شوهرش با بزرگان قومی آمدند و تعهد سپردند که دیگر در حق او ظلم نمیکنند. اما سارا میگوید همان روزی که پای او به آن خانه رسید، شوهرش در مقابل چشم تمام اعضای خانواده او را مورد لتوکوب قرار داد: «همه میدیدند و من زیر شکنجه چیغ میزدم. دخترم هم بیحد گریه داشت.»
سارا در ماه ثور ۱۴۰۲ وقتی نزد یکی از حوزههای پولیس طالبان در ولسوالی خوست بغلان رفت تا از شوهرش شکایت و درخواست طلاق کند، آنان نیز به پروندهی او توجه نکردند: «طالب برایم گفت اگر تو زن خوب باشی طلاق نمیگیری، مرد خو چهار زن حق دارد.»
سارا میگوید وقتی دید هیچ ادارهای (و حتا خانوادهاش هم) نتوانستد از او حمایت کنند، تصمیم گرفت که اقدام به خودکشی کند: «به مادرم زنگ زدم که اگر از دست شوهرم نجاتم نمیدهید خودم را میکُشم. واقعا هم قصد خودکشی داشتم، دیگر چارهای برایم نمانده بود.»
پدرش که حالا یگانه حامی او در خانواده است، میخواهد دخترش هر چه زودتر طلاق بگیرد و بتواند راحت زندگی کند، اما بیشتر از سه بار که پدر سارا به ریاست عدلیهی این ولایت مراجعه کرده است، طالبان این قضیه را راجستر نکرده و آخرینبار ورق عریضهی آنان را پاره کردهاند: «آخرینبار در ماه سنبله ۱۴۰۲ به پدرم گفتند که وقتی شوهرش راضی نیست، دیگر نزد آنان مراجعه نکند.»
با حاکمیت طالبان در افغانستان، قوانین سختگیرانهای علیه زنان وضع شد. اکثر ادارات مدافع حقوق زنان بسته شد. زنان از کار در ادارات عدلی و قضایی ممنوع شدند و هیچ ادارهای تحت حاکمیت طالبان نیز به قضایای خشونتهای خانواده گی رسیدگی نمیکند. سازمان حقوق بشری روا داری نیز در ماه جون ۲۰۲۳ گزارشی را منتشر کرد که نشان میدهد هیچ مرجعی برای برقراری عدالت برای زنان در افغانستان کار نمیکند. این سازمان گفته است که نهادهای عدلی و قضایی از جمله محکمه، سارنوالی، وزارت عدلیه و بخشهای مهم وزارت داخله از وجود کارکنان زن تصفیه شدند، تا جایی که اکنون هیچ زنی در نهادهای عدلی و قضایی تحت کنترول طالبان حضور ندارد و نیز زنانی که قبلا به عنوان وکیلمدافع فعالیت میکردند، فعلا به صورت رسمی اجازهی کار ندارند.
حبیبه* یک وکیلمدافع از ولایت بغلان است که در زمان جمهوریت در یک ادارهی دولتی نیز کار میکرد. او به زنتایمز تایید میکند که در حال حاضر هیچ ادارهای به صدای زنان گوش نمیدهند: «حالا خودم هم خانهنشین هستم و در بغلان شاهد خانمهایی بودم که از شوهرشان قضیهی طلاق دارند؛ اما رییس محکمه با آنان خیلی بدرفتاری میکند، برایشان میگوید که شما زنهای بداخلاق هستید که میخواهید تفریق کنید و یا به بهانههای مختلف قضایا را معطل میکند.»
بر اساس آماری که یک کارمند پیشین ریاست امور زنان در ولایت بغلان به زنتایمز داده است در سال ۱۴۰۰ در حدود ۳۱۸ قضیهی خشونت علیه زنان در این ولایت ثبت شده که از آن میان، ۳۹ قضیه طلاق بوده است. این منبع میگوید حالا به ندرت زنان برای قضایای طلاق به ادارات طالبان مراجعه میکنند: «اکثر قضایا در جرگههای محلی حل میشود. آنانی هم که نزد طالبان مراجعه میکنند، قضایایشان رسمی ثبت نمیشود.»
کریمه که حالا در نا امیدی به خانه شوهر خشونت گر خود زندگی می کند، راه برای فرار از این وضعیت را خودکشی میداند: «یک بار به اتاقم رفتم. تناب دار هم به خودم آویزان کردم، اما از بس دخترم گریه کرد نتوانستم انجام دهم. یک بار دیگر به این فکر افتادم که داروی مرگ موش بخورم. بالاخره اگر طلاق نگیرم، بار دیگر شاید این اتفاق بیفتد.»
اسارت ابدی: طالبان طلاق را غیرممکن میکنند


