نرگس* ۲۴ ساله، دختر پرامید از ولایت بدخشان، روزگاری دانشجوی سال چهارم رشتهی ادبیات فارسی بود و آرزو داشت که در دانشگاه بدخشان استاد ادبیات شود. اتاقش پر از کتابهایی بود که با عشق و علاقه مطالعه میکرد و هر صفحهای که ورق میزد، گامی بود به سوی تحقق رویاهایش. اما امروز، دیگر خبری از آن اشتیاق و امید نیست. نرگس کتابهایش را جمع کرده است، گویی که آنها را با آرزوهایش به خاک سپرده باشد. او حالا نه تنها علاقهای به ادامهی تحصیل ندارد، بلکه به گفتهی خودش، «سرد و خشک» شده و نمیتواند به آیندهی روشن فکر کند. بغضی که گلویش را میگیرد، مانع از آن میشود که درد دلهایش را به زبان آورد. او با اشک در چشمانش میگوید: «من برای آیندهام خیلی زحمت کشیده بودم و خیلی آرزوهای قشنگ داشتم، ولی فکر میکنم به یگانه آرزویم نرسیدم… شبها و روزها گریه میکنم.»
سرنوشت نرگس پس از بازگشت طالبان به قدرت، مانند هزاران دختر دیگر، دگرگون شد. پس از آن که طالبان دروازههای دانشگاهها را به روی دختران در دسامبر ۲۰۲۲ بستند، نرگس از ادامهی تحصیل بازماند. با گذشت هر روز، افسردگیاش عمیقتر میشد، تا جایی که یکی از دوستانش او را تشویق کرد که خود را در انستیتوت قابلگی ثبتنام کند. دوستش به او گفته بود: «ازینکه هر روز در خانه بنشینی بیشتر خسته میشوی، از روی مجبوریت هم که شده برو و قابلگی بخوان.» با این توصیه، نرگس شش ماه پیش در یکی از انستیتوتهای قابلگی بدخشان ثبتنام کرد. اما این راهحل او را به مسیر دلخواهش نرساند؛ بلکه تنها به نوعی مشغولیت بیروح تبدیل شد.
این داستان نرگس تنها یک نمونه از واقعیت تلخیست که بسیاری از دختران افغانستانی پس از به قدرت رسیدن طالبان تجربه میکنند. در چهار ولایت سمنگان، بدخشان، هرات و پروان، با ده تن از دخترانی که مجبور به انتخاب رشتهی قابلگی شدهاند، صحبت کردیم. اکثر آنان به این رشته علاقهای ندارند و تنها برای پیداکردن کاری و پرکردن زمان خود به آن روی آوردهاند. مدینه*، یکی از این دختران، که در ولایت پروان زندگی میکند و پنج ماه پیش از انستیتوت فارغ شده است، اکنون در یکی از کلینیکها کار میکند. او از کیفیت پایین آموزش در انستیتوتها شکایت دارد و میگوید: «برای ما درس درست داده نمیشد. ما حتا در مضامین اساسی استاد نداشتیم و یک تعداد اساتید هم که بودند، فقط ساعت خود را تکمیل میکردند و میرفتند. حالا که وظیفه گرفتهام، در اکثر مواقع نمیدانم چی کار کنم و به مشورهی داکتر نیازمندم.»
داکتر مریم*، یکی از داکتران نسایی- ولادی در شمال افغانستان، نیز تایید میکند که سیستم صحی پس از آمدن طالبان بهشدت دچار نارسایی است. او میگوید: «آموزش افرادی که علاقمندی به قابلگی ندارند و عدم توجه به یادگیری درست آنها، بازی با جان زنان است که زایمان میکنند. این اقدامات طالبان باعث شده تا جان مادران و نوزادان به خطر بیفتد و مرگومیر آنها افزایش یابد.»
نتیجهی تکاندهندی این سیاستها این است که میزان مرگومیر مادران در افغانستان بالاست. بر اساس تازهترین معلومات سازمان صحت جهانی (WHO)، مرگومیر قابل پیشگیری، روزانه جان ۲۴ مادر را در افغانستان میگیرد. این در حالی است که حتا قبل از تسلط دوبارهی طالبان، سازمان صحت جهانی (WHO) افغانستان را یکی از خطرناکترین مکانهای روی زمین برای زایمان عنوان کرده و گزارش داده بود که در سال ۲۰۲۰، ۸۷۰۰ زن در افغانستان در هنگام زایمان جان خود را از دست دادهاند.
مدینه نیز پس از فارغالتحصیلی در یکی از کلینیکها مشغول به کار شد و اولین تجربهی تلخ خود را در مواجهه با زایمان تجربه کرد. او که با عدم توانایی در کنترل خونریزی شدید این زن مواجه شد، پس از دخالت داکتر و شستشوی رحم، خونریزی را متوقف کرد. او میگوید که این تجربه به او نشان داد که آموزش درست و تجربهی عملی کافی برای انجام این را نداشته است.
نرگس هم به این مشکلات اشاره میکند و میگوید: «از طرف انستیتوت توجه جدی به ما صورت نمیگیرد. دختران زیادی در بخش آموزش قابلگی هستند، اما هیچکس نسبت به ما مسوولیت نمیگیرد و ما را در انجام کارها تنها میگذارند.»
این در حالی است که برخی از زنان میگویند که به دلیل اشتباهات قابلهها، نوزادشان را از دست دادهاند. مرضیه* که در شفاخانهی ولایتی سمنگان، پس از یک شبانهروز درد شدید و عدم توجه کافی، فرزند پسرش را از دست داده است، از ناکارآمدی قابلهها شکایت دارد و میگوید: «دست راست و چپ خود را نمیشناسند و آمدهاند که زنان را ولادت بدهند.»
او که قرار بود بعد از چهار دختر صاحب فرزند پسر شود، میگوید: «چون طفلم تولد نمیشد، به شکمم فشار آوردند و با ماشینْ طفلِ مرا بیرون کشیدند. بعد گفتند طفلتان مریض است، اینجا امکانات نداریم، مزار شریف ببرید. وقتی به یکی از شفاخانههای بلخ بردیم، بعد از معاینات معلوم شد که بر سر طفلم فشار آورده بودند که باعث از بین رفتن او شده بود. شما تصور هم نمیتوانید که چگونه از بلخ تا سمنگان با طفل مردهام دوباره آمدم.»
*برای حفظ هویت مصاحبهشوندگان و نویسنده، نامها مستعاراند.


