امواج خطرناک سیلاب پشت خانه‌ی صدیقه* رسیده بود. وقتی صدای خروشان به گوش او زد، به عجله از جای خود برخاست. از پنجره‌ی اتاقش که به طرف بیرون کشیده شده بود و به خوبی انتهای کوچه از آن مشاهده می‌شد، نگاه کرد. او نگران و سراسیمه کودکانش را در آغوش گرفت و فریاد بلندی کشید: «سیل آمد، هله، بدوید!» مادرشوهر، خانمِ برادرشوهر و پدرشوهرش تنها بزرگ‌سالان حاضر در خانه بودند. دروازه‌ی عمومی حویلی به طرف موج سیلاب باز می‌شد. محمدکبیر پدرشوهر صدیقه، نخست صدیقه و دختر شش ساله‌اش، بعد عروس دیگر و خانمش را به بلندی‌ای که در نزدیک دیوار عقبی خانه‌اش بود، انتقال داد. محمد کبیر* هفتاد ساله، که می‌خواست پسر پنج ساله‌ی صدیقه را نیز نجات دهد، موج سیلاب به سرعت آنان را به دور هم چرخاند و به طرف دیگری بُرد. با آن که پدرکلان سعی کرد که نواسه‌ی کوچکش را نجات دهد، اما سیلاب محمدکبیر را به دیوار کوبید و دست نواسه‌اش از او جدا شد. محمدکبیر به زن‌تایمز می‌گوید «دست ابوبکر نواسه‌ام را محکم گرفته بودم که یک بار سیل هردوی ما را چپه کرد. سه ملاق خوردیم که در ملاق چهارمی دستکش از دستم خطا خورد، اول پاهایم بعد سرم به سنگ‌ها خورد و نواسه‌ام را برد».

در همان حال صدیقه‌ی بیست‌وچهار ساله با یکی از دختران شش ساله‌اش از بلندی تماشا می‌کرد. دختر کوچک یک ساله‌اش نزد خانم برادر شوهرش و پسرش نزد پدربزرگش بود. او سعی می‌کرد داخل آب برود و یگانه‌پسرش را نجات دهد، اما از ترس این‌که مبادا دخترش را نیز آب ببرد، نتوانست دنبال پسرش داخل آب برود: «وقتی می‌خواستم داخل آب شوم، دخترم که از پایم محکم گرفته بود، چیغ می‌زد و می‌گفت نروم و رهایش نکنم که او را آب ببرد».

آن روز برای صدیقه به ماتم‌ تبدیل شده بود. وقتی با او صحبت می‌کنم، نمی‌تواند روی حرف‌هایش تمرکز داشته باشد و فقط گریه می‌کند. من به عنوان خبرنگار زن در این ولایت رسالت دارم که صدای آنان را به جهان برسانم. با وجودی که خانواده‌ی من نیز مثل صدها نفر در ولایت بغلان به خاطر سیلاب‌های اخیر آواره شده‌اند، اما شنیدن قصه‌های غم‌انگیز صدیقه و ده‌ها زن دیگر بغلانی حتا برای یک خبرنگار نیز دردناک و غیرقابل تحمل است.

سیلاب‌ها از مردم ولسوالی‌های شهر پلخمری، بغلان مرکزی، برکه، گذرگاه نور، نهرین و ولسوالی دهنه‌ی غوری صدها قربانی گرفت. آمار ابتدایی قربانیان این رویداد را ۸۰ تن عنوان کرده است، اما بعدا این رقم کشته‌شده‌ها به بالاتر از ۳۰۰ نفر رسید. وزارت مهاجرین و عودت‌کنندگان طالبان، شمار جان‌باختگان سیلاب در ولایت بغلان را ۳۱۵ نفر و تعداد زخمیان را یک هزار و ۶۳۰ نفر اعلام کرده است. به گفته‌ی این وزارت بیش از دو هزار و ۶۰۰ خانه نیز به‌گونه‌ی کلی و قسمی تخریب شده‌اند.

 صدیقه با شوهر و دو فرزندش حالا در یک خیمه که از سوی نهاد آقاخان برای‌شان داده شده است، شب و روزشان را در روستای لقیها، ولسوالی بغلان مرکزی این ولایت می‌گذراند. او در دستش یک موترک کوچک به رنگ آبی دارد که یگانه بازیچه‌ی دل‌خواه پسرش بود. بی‌اختیار آن را لمس کرده و بوسه می‌زند: «از پسرم فقط همین موترک باقی مانده است، منتظرش می‌مانم شاید نزدم بیاید».

صدیقه پس از این حادثه بارها با شوک عصبی مواجه و بی‌هوش شده است. خواست داکتران این است که از هر آن‌چه او را به یاد پسرش می‌اندازد باید دور شود، اما او حتا یک لحظه نیز این بازیچه را از خودش دور نمی‌کند.

قصه‌های هر زن در ولایت بغلان پر از دردهای بزرگ است. سیاه‌موی* ۲۱ ساله یک سال می‌شود ازدواج کرده است و شوهرش برای کارگری به ایران رفته است. وقتی که سیلاب، «کرکر» منطقه‌ی آنان را فرا گرفت او با خواهرش که در دو خانه نزدیک هم زندگی می‌کردند راهی برای فرار نداشتند. هر دو خواهر درون حویلی ایستاده بودند و درخواست کمک کردند، اما کسی به دادشان نرسید.

 خواهر بزرگ ۲۰ ساله‌ی او چهار فرزند داشت. بزرگ‌ترین فرزندش شش ساله و کوچک‌ترین فرزندش یک‌ماهه بود. آب همه‌ی آنان را با خودش برد. پسرِ بزرگ خواهر سیاه‌موی که در درخت بند ماند و سیاه‌موی که کمی پیش‌تر از خانه‌اش به خشکه برده شده بود، از بین آنان زنده ماندند: «من می‌دیدم خواهرم دستک و پایک می‌زد اما هیچ کسی به دادش نرسید. به یکبارگی یک طرف دیوار چپه شد و بعد دیگه طرف دیوار چپه شد و من دیگه چیزی ندیدم».

از بس که آب به گوش و دهن سیاه‌موی رفته بود بی‌هوش شده بود. وقتی چشمانش را باز کرده، کمی دورتر از خانه‌اش خودش را پیدا کرده است، اما دیگر نه از خواهرش و نه از خانه‌هایش خبری بود. موقعیت خانه‌اش به زمین هموار تبدیل شده بود که جز ناامیدی چیزی دیگری به همراه نداشت: «من به یک جای افتاده بودم، دورم مردم جمع شده بودند. دیگر هیچ چیز باقی نبود. چهار اطرافم فقط زمین سیلاب‌زده می‌دیدم».

سیاه‌موی و خواهرزاده‌اش نیز در این شهر زیر خیمه زندگی می‌کنند. او از شوهر خواهرش نیز خبر ندارد که آن روز برای کارگری به مرکز شهر پلخمری رفته بود. این زنِ تنها می‌گوید حالا نمی‌داند کجا برود و چه کار کند: «هیچ کسی را نمی‌شناسم.زیاد می‌ترسم که ممکن  است باز سیلاب بیاید و من این‌جا تنها چه خواهم کرد. شوهرم در ایران است و من این‌جا هیچ کس دیگری را نمی‌شناسم».

در نزدیک خیمه‌ی سیاه‌موی، زن کهن سالی را می‌بینم که در سوگ مرگ پسر ۱۸ ساله‌اش زانوی غم بغل کرده است. بصیره* و بقیه‌ی فرزندانش را همسایه‌ها به بام خانه بلند کرده و نجات دادند، اما پسر ۱۸ ساله‌اش زیر دیوار خانه شد و خیلی زود جان داد:«خانه می‌لرزید و دیوارها یکی پی‌هم می‌ریختند، فکر کردم که همه نجات پیدا کردند، اما دیدم که پسرک جوانم نیست».

بصیره زیاد حرف نمی‌زند. برای او نه خانه‌اش، که کاملا ویران شده، مهم است و نه بی‌سرپناهی‌اش در خیمه، درد او مرگ پسرش است که هرگز بر نمی‌گردد. یک منبع از یک نهاد امدادرسان به زن‌تایمز گفته است که آمارهای کشته‌شده‌ها و زخمی‌های این رویداد با گذشت هر ساعت زیاد می‌شود و مردم نیاز فوری به غذا، لباس و سرپناه دارند.

این منبع می‌گوید در ولسوالی برکه ولایت بغلان هنوز از ۱۰۰ در صد متضررین به ۳۰ در صدشان خیمه، لباس، غذا و آب آشامیدنی نرسیده است: «در بین کشته‌شده‌ها مردها کم‌تر است چون خودشان را نجات داده‌اند یا سر کار بوده‌‌اند. اما بیش‌تر آسیب‌دیدگان و کشته‌شدگان خانم‌ها و کودکان، مخصوصا دختربچه‌های ۱۰ الی ۱۵ ساله هستند».

در تاریخ (۱۰ می ۲۰۲۴) در بغلان از ساعت یک الا سه بجه‌ی بعد از ظهر باران‌های شدید و پی‌‌درپی آمد که سبب سیلاب خطرناک و بی‌سابقه شد. این سیلاب‌ها همه‌ی آن مناطق را فرا گرفت. هر چند که کم و زیاد داشته و در هر منطقه فرق می‌کرده، اما به گفته‌ی اهالی منطقه سیلاب‌ها تا ساعت چهار عصر آن روز ادامه داشته است. 

سازمان جهانی صحت گفته است که این سازمان همراه با شرکای خود در ولایت بغلان هفده تیم سیار را در مناطق سیل‌زده، مستقر کرده است. دروس ادهانوم گیبریسیوس (Adhanom Ghebreyesus) رییس سازمان جهانی در شبکه‌ی ایکس (توییتر سابق)خود نوشته است که این سازمان در حال فراهم‌کردن دارو و تجهیزات طبی ضروری هستند.

قبل از این نیز سازمان صحی جهان در افغانستان گفته بود که این نهاد هفت متریک تُن تجهیزات طبی را به مناطق سیل‌زده در شمال افغانستان ارسال کرده است. چند سازمان جهانی دیگر، کشور ها، تجارت پیشه های افغانستان، جوانان رضاکار و مدد رسان در حال توزیع کمک ها به سیلاب زده ها هستند. 

سیاه‌موی می‌گوید آنان همه چیز را از دست داده‌اند و بهتر است که سازمان‌های بین‌المللی و طالبان برای آنان کمک‌هزینه‌ی ساخت و اعمار مجدد خانه‌شان را بپردازند: «زنان به سرپناه امن و کمک بیش‌تر نیاز دارند. نمی‌توانیم درین خیمه‌ها بیش‌تر از این زندگی کنیم. من زنِ تنها و آواره‌ام، چه کار می‌توانم کنم»؟

لیلا خموش ، نام مستعار یک خبرنگار زن در افغانستان است.

به منظور حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است.

Leave a comment