بهار امسال در سراسر کشور باران فراوان باریده است. امید می‌رفت که این باران، برکت و شادی بیاورد. عکس‌ها و ویدیوهایی که مردم در هفته‌های اخیر از مناطق مختلف در رسانه‌ها شریک می‌سازند بیش‌تر حکایت از امیدواری دارد. قصه‌ی آب، سرسبزی و آرزومندی برای کشت‌های پرحاصل در رسانه‌ها شریک می‌شود. عده‌ای به میله‌جای‌ها می‌روند و کنار بندهای آب، چشمه‌ها، دریاها و شیله‌های پر از آب عکس می‌گیرند و هیجان‌شان را از دیدن تپه‌های سرسبز و مزارع شاداب با همدیگر شریک می‌سازند. اما در میان این خبرها، تصاویر و ویدیوهای نگران‌کننده نیز دیده می‌شود. تقریبا در هر موج این باران‌های امیدبخش، خبرهای ناگوار نیز شنیده می‌شود. آخرین آن در ولایت بغلان فاجعه‌ی وحشت‌ناکی شده که با گذشت هر روز عمق خسارات جانی و مالی‌اش بیش‌تر نمایان می‌گردد. در برخی جاها تمام قریه نابود شده و هیچ نشانه‌ای از خانه‌های گلی مردم بی‌پناه باقی نمانده است. تصاویر زنان و کودکان نالان، زخمی‌ها، بازماندگان سرگردان در جست‌وجوی اقارب و تدفین‌های جمعی حکایت از فاجعه‌ی بزرگ دارد. در ویدیوهای غور، بادغیس، تخار و سمنگان نیز صحنه‌های دردناک به‌چشم می‌خورد. اما علت اصلی این دردها و فجایع باران نی، بلکه بی‌دفاعی مردم ماست. برای مواجهه با حوادث معمول طبیعی حداقل آماد‌گی را نداریم، در هنگام حادثه بی‌استقامت‌ترین و بعد از آن از امکانات مداوا و بازسازی بی‌بهره‌ایم.

مواجهه‌ی انسان و طبیعت نه تازه است و نه تا وقتی که انسان وجود دارد پایان خواهد یافت. اما، بی‌دفاعی مردم افغانستان در برابر اتفاقات طبیعی در این عصر کم‌نظیر است. کمتر جامعه‌ای چنین بی‌پناه در جهان پیدا می‌شود. محققان می‌گویند که افغانستان ششمین کشوری در معرض تغییرات اقلیمی است و پیش‌بینی می‌شود که خشک‌سالی، سیلاب و دیگر بی‌نظمی‌های اقلیمی در آینده مشکلات بسیار برای هم‌وطنان ما خلق کند. اما در آغاز این راه، زمانی که هنوز درمورد چندوچون افزایش گرما و حدود تاثیرات آن در محافل سیاسی و علمی بحث و جدل وجود دارد و به اطمینان کامل نرسیده‌اند، ما این‌گونه بی‌دفاع و آسیب‌پذیر می‌باشیم؛ اگر پیش‌بینی‌های ترسناک محققان به تدریج محقق شود و با دوره‌ی بسیار پرطلاتم مواجه گردیم، آن‌گاه با باران‌های بی‌امان، برف‌های نابه‌هنگام، گرمای شدید و سیلاب‌های ویرانگر چه خواهیم کرد؟ اگر جامعه نورمال، صاحب دولت مردمی و نهادهای تحصیلی، آزمایشگاه‌های علمی و مراکز تحقیق فعال می‌بودیم، این سوال ما را به تحرک و تلاش وا می‌داشت و ترس به نیرو بدل می‌شد. می‌توانستیم از اتفاقات تازه و مبارزه با شرایط سخت لذت برده و با تجهیز کشور برای روزهای بحرانی ظرفیت انسانی خود را به نمایش بگذاریم و در خطرهای پیش‌رو فرصت‌های تازه بجوییم. اما چنین نیست. در زمانی چنین حیاتی فاقد دولت، حزب، سازمان و دیگر نهادهای جمعی هستیم و نمی‌توانیم ظرفیت‌های حداقلی فردی خود را برای منافع جمعی به ‌کار اندازیم.

 بارانی که شاید در خیلی از جاهای دیگر جهان هیچ قربانی نگیرد و حتا مانع تحرک عادی آدم‌ها نشود، در شهرها و روستاهای ما زندگی ده‌ها هزار تن را زیرورو می‌کند و زخم‌های التیام‌ناپذیر به‌جا می‌گذارد. صدها نفر را غرق و ده‌ها خانه را از بیخ ویران می‌کند. چرا که ده‌ها سال جنگ و بی‌دولتی از یک‌سو نظام سنتی زندگی مردم را برهم زده و آن‌چه را گذشتگان در رویارویی با حوادث طبیعی آموخته بودند به فراموشی سپرده، و از سوی دیگر نظام جدید زندگی شکل نگرفته است و هیچ آمادگی، آموزش و زیربنایی برای مقابله با فجایع وجود ندارد. اکثر ساکنان کشور به نحوی در این چهل سال بی‌جا شده‌اند. از قریه‌ای به قریه‌ی دیگر، از شهری به شهر دیگر و از روستاها به شهرها به دلیل گرسنگی، بیکاری، جنگ و ناامنی گریخته‌اند. از این‌رو با سوابق طبیعیِ محل زیست کنونی خود آشنا نیستند. نمی‌دانند که سیل‌رو کجاست و به‌یاد ندارند که مثلا ده‌ها سال قبل وقتی سیل آمده کجاها را ویران کرده و کدام ساحات مصون مانده بوده است. خانواده‌ها از جایی کوچیده و در جای دیگر بدون نقشه و سنجش خطرات احتمالی خشت و گل را سرهم نموده و سقفی آباد کرده‌اند. دولتی نبوده است تا گسترش شهرها و روستاها را نظارت و مدیریت کند، سیل‌روها و مناطق پرخطر را نشانی نماید و برای حفاظت ساکنان جاهای خطرخیز تدابیر بسنجد، یا حداقل مردم را از خطرات احتمالی آگاه سازد. در نتیجه بخش قابل توجه ساکنان افغانستان در سیل‌روها و شیله‌ها زندگی می‌کنند. نه تنها برای مواجهه با تغییرات اقلیمی و باران‌های بی‌موقع آمادگی گرفته نشده، مسیرهای آب ‌نشانی، پاک، فراخ و محکم‌کاری نگردیده بلکه سیل‌روهای عادی نیز مسدود شده و در برخی مناطق در امتداد شیله‌ای که زخم‌ها و کندگی‌های سیل‌های گذشته در آن آشکارا دیده می‌شود صدها خانه آباد گشته است. در سال‌های اخیر تقریبا همیشه باران‌های موسمی شدید و گاه نه چندان شدید در گوشه‌ای از وطن خانه‌خرابی بار می‌آورد.

در چنین وضعیت اضطراری، کشور به دامن گروهی سقوط کرده که نه تنها ظرفیت تدبیر ندارد، بلکه به تلاش‌های بشری برای مهار طبیعت و آموختن تدابیر علمی به ‌دیده‌ی شک می‌بیند و دربرابر آن کارشکنی می‌کند. دروازه‌های مکتب و دانشگاه را به روی دختران بسته، نصاب تعلیمی و تحصیلی را به سود «توکل» و علیه «تدبیر» جراحی می‌کند. دفاتر را از آدم‌های تحصیل‌کرده و صاحب تجربه خالی می‌کند و با اعمال سیاست‌های تبعیض‌آمیز و استبدادی زمینه‌ی فرار سرمایه و نیروی بشری ماهر را فراهم می‌کند. پشت هر فاجعه حکمتی می‌جوید و از قربانیان انتظار شکرگزاری دارد. وقتی فاجعه‌ی طبیعی رخ می‌دهد، مقامات طالب غیر از شمردن خسارات و قربانیان دو کار دیگر انجام می‌دهند: یکی طلب کمک و خیرات از وطنداران و خارجیان و دیگر دعا به درگاه خداوند. آنان مراسم فاتحه‌خوانی، قرآن‌خوانی و دعا برگزار می‌کنند. در مساجد از رابطه‌ی سیلاب با اعمال قربانیان، رفتار زنان و پوشش دختران سخن می‌گویند. تفسیر بدوی از زلزله و طوفان می‌دهند و به ‌جای بسیج مردم به کسب آگاهی از راز و رمز ابر و باران و تعلیم و آموزش بیش‌تر، از ناپایداری زندگی و بی‌وفایی دنیا سخن می‌گویند و مرگ را نجات‌بخش تبلیغ می‌کنند. آنان چوکی اداره و کشورداری را قبضه کرده و از امکانات دولتی بهره‌ی انحصاری می‌گیرند، اما هیچ گونه مسوولیتی در نجات مردم از سیلاب، قحطی، بی‌کاری و بی‌تعلیمی به‌عهده نمی‌گیرند. حتا رییس‌الوزرای‌شان می‌گوید روزی‌تان را از ما نخواهید از خدا بخواهید.

توده‌ی مردم نیز در بهترین‌حال غم‌شریکی می‌نمایند و از امکانات محدود خود به آسیب‌دید‌گان کمک ناچیز می‌کنند که دردِ چندانی را دوا نمی‌کند. عده‌ای از توانگرانْ تبلیغات کمک‌رسانی و خیریه راه می‌اندازند. از دیگ‌های غذا، کمپل و بسته‌های پول خود فلم می‌گیرند و می‌کوشند مراسم کمک‌رسانی را کمپاین تبلیغات سیاسی، مذهبی یا تجاری بسازند. به ندرت کسانی را می‌توان یافت که در جست‌وجوی یافتن منبع شر و رفع آن شوند. شر و حادثه از سوی خیلی از متنفذان و رهبران، امر الهی یا تقدیر اجتناب‌ناپذیر خوانده می‌شود. آنان تلاش می‌کنند اذهان عامه را به جای علت‌یابی و چاره‌سنجی به سمت کسب ثواب و دعا هدایت کنند، تا در نتیجه هیچ صحبتی از آدم‌های مقصر و مسوولانِ غافل نشود. در این وضعیت، وظیفه‌ی عاجل و تاکتیکی همه ما رسیدگی به آسیب‌دیدگان است. اما مسوولیت جمعی و درازمدت ما چاره‌جویی برای جلوگیری از تکرار این فجایع می‌باشد. باید از خود بپرسیم که گره اصلی کار ما کجاست؟ از کجا شروع کنیم تا توانایی مبارزه با فجایع روزافزون بشری و طبیعی را به دست آوریم؟ نیاز است که در مجالس سیاسی، نشست‌های خانواد‌گی، گردهمایی‌های حرفه‌ای، نوشته‌ها و تحلیل‌های رسانه‌ای و پروژه‌های تحقیقی به این سوال‌ها بپردازیم. اما، یک چیز روشن است که با حاکمیت گروه ضد تعلیم، مخالف تدبیر و دشمن مکتب نمی‌توان به نجات دست یافت.

در نزدیک به سه سال حاکمیت طالبان، بارها بخشی از جامعه به پرتگاه حوادث افتاده بی‌آن‌که نظام حمایت‌گری برای نجات آنان وجود داشته باشد. در تاریخ ۲۲ ماه جون ۲۰۲۲، زلزله‌ی ۵.۹ ریشتری بخش‌هایی از ولایات پکتیا و خوست را لرزاند و هزاران کشته و زخمی به‌جا گذاشت. شیرازه‌ی زندگی هزاران خانواده فروپاشید. زلزله‌ی شش ریشتری برای جامعه‌ی درمانده، ترقی‌نیافته و فاقد اداره‌ی مسوول فاجعه بار است، اما در کشورهایی که مردم آموزش دیده‌اند و برسر نیاز تعلیم زنان بحث «شرعی» در وزارت‌خانه‌ها و نهادهای دولتی آن‌ها جریان ندارد، چنین زلزله‌ای اول ویرانی و خسارت چندان به جا نمی‌گذارد، و به خسارات محدودش بسیار زود رسیدگی می‌شود. بیش‌تر حادثه‌زد‌گان خوست و پکتیا هنوز با گذشت دو سال به تنهایی برای نجات از عواقب حادثه تقلا می‌کنند.

خزان پارسال، زلزله‌ی دیگر در ولسوالی زنده‌جان ولایت هرات خانه‌های گلی ساکنان را با خاک یکسان کرد. شدت این زلزله (۶.۳ ریشتر) شدیدتر از زلزله‌ی خوست و پکتیا بود، اما به تناسب زلزله‌های دیگری که در کشورهای منطقه رخ داده (مثلا زلزله‌ی شرق ترکیه در سال ۲۰۲۳) بسیار شدید نبود. در زلزله‌ی ۷.۸ ریشتری که به تاریخ ۶ فبروری ۲۰۲۳ شهر غازی‌انتیب و چند شهر دیگر را در شرق ترکیه ویران کرد، بیش از پنجاه هزار نفر کشته شدند و ده‌ها هزار خانه ویران گردید. اما، در آن زلزله‌ی بزرگ نیز به ندرت منطقه‌ای را می‌شد یافت که مثل روستاهای زنده‌جان هیچ بنای ایستاده نمانده باشد. بخش قابل توجه شهرها و روستاهای زلزله‌زده‌ی ترکیه ویران نشدند و ساختمان‌های به ‌پا ایستاده بسیار بودند. مهم‌تر از آن توانایی احزاب، نهادها و نیز دولت ترکیه در رسید‌گی به قربانیان و بازسازی شهرها و روستاها آموختنی بود. در کنار دولت، تعدادی از احزاب و سازمان‌های اجتماعی‌ای چون دستگاه‌های مجهز و قدرتمند ظاهر شدند و برای بسیج مردم و رسید‌گی به زلزله‌زدگان عمل کردند. اکنون پس از یک‌سال و چند ماه، شهرهای زلزله‌زده دوباره جان یافته‌اند و اکثر ساکنان، صاحب خانه‌ی جدید شده‌اند. اگر وضعیت همین‌گونه ادامه یابد در خوست، پکتیا، زنده‌جان و بغلانِ آسیب‌دیده‌ی ما شاید تا ده سال بعد نیز کسانی بی‌خانمان بمانند. چرا که احتمال تکرار سیلی به سنگینی سیل بغلان و زلزله‌ای به‌شدت زلزله‌ی خوست و پکتیا بسیار زیاد است و هرسال ممکن است چندین حادثه‌ی طبیعی در این سطح رخ دهد و ویرانی پشت ویرانی و بی‌خانمانی برسر بی‌خانمانی انبار شود. چون کشور از حزب، نهاد و هر امکانی که به کار جمعی یاری رساند خالی گشته و طالبان هرجای سری بلند و جمعی باتدبیر و در تلاش کار و پیکار بیابند، سرکوب کرده و تمام دریچه‌ها را به‌روی ابتکار و ظرفیت‌سازی می‌بندند.

هم‌زمان با گردآوری کمک به حادثه‌زدگان بغلان، تخار، سمنگان، غور، بادغیس و دیگر مناطق کشور باید به خطرهایی که بی‌دولتی و حاکمیت طالبانی دارد بیاندیشیم و برای تشکیل نظام مردمی و حامی تعلیم و کار و آزادی، تلاش کنیم، ورنه غم‌شریکی، خیرات و کمک‌های بشردوستانه چاره‌ساز نخواهد بود و بارانی که برای دیگران برکت می‌آورد ما را هرسال باخود خواهد بُرد.

Leave a comment