عاطفه * ۲۵ ساله و در ایران است. او چهار سال پیش از شوهر معتادش جدا شد و به عنوان زن مجرد و سرپرست خانواده زندگی را از نو شروع کرد. زندگی تازه‌ی او، به خصوص در موارد مرتبط با کار و کاریابی مشکلات بسیاری داشت. می‌گوید: «در اکثر موارد وقتی که صاحب‌کار می‌فهمیدند مطلقه و سرپرست خانواده‌ام، یا برایم کار نمی‌دادند و یا کار در بدل رابطه‌ی جنسی پیشنهاد می‌کردند».

عاطفه در ایران تولد و همان‌جا بزرگ شده است. او ۱۱ سال را کنار شوهر معتادش به این امید سپری کرد که شاید یک روزی اعتیاد را ترک کند، اما زمانی که یک سال بعد از ازدواجش شوهرش به نیروهای بیرون‌مرزی «فاطمیون» ایران پیوست و بیش‌تر وقتش را در جنگ سوریه سپری می‌کرد، امید او برای تغییر زندگی شوهرش کم شد: «فکر می‌کردم شوهرم بعد از پیوستن به این گروه، اعتیادش را ترک کند ولی او هیچ تغییری نکرد و هر شش ماه یک بار به خانه برمی‌گشت. این برای من و پسرم قابل تحمل نبود».

او به خاطر عدم حضور همیشگی و فعالیت شوهرش در نیروهای فاطمیون ایران نمی‌توانست به صورت رسمی طلاق بگیرد. برای همین، مسیر دیگری را برای جدایی انتخاب کرد: در جرگه‌ی محلی که شامل ریش‌سفیدان و عالمان منطقه می‌شد، طلاق گرفت. اوفقط ورق عرفی با رضایت طرفین عقد برای جدایی را به دست آورد که هیچ وقت او را به عنوان زنی آزاد و مجرد در ایران ثابت نمی‌کرد. 

روند گرفتن طلاق رسمی برای زنان در ایران یک پروسه‌‌ی پیچیده و طولانی است که  به صورت معمول اگر طرفین برای طلاق توافق داشته باشند و زن تمام حق و حقوق خود را ببخشد حدود یک سال را در بر می گیرد، اما اگر زن افغانستانی مهاجردرخواست‌کننده‌ی طلاق باشد و شوهرش راضی نباشد ممکن است سال‌ها طول بکشد. 

فرزانه * کارشناس حقوقی و فعال حقوق زنانِ مهاجر در ایران به زن‌تایمز می گوید که زنان افغانِ سرپرست خانواده  در ایران به سه دلیل مورد بی‌عدالتی جامعه قرار می‌گیرند و با رفتار تبعیض‌آمیز مواجه می شوند: «ما در مورد زنان سرپرست خانواده با یک تقاطع بی‌عدالتی روبرو هستیم: اول این که زن است، دوم مهاجر است و سوم هم بی‌سرپرست».

خانم فرزانه معتقد است که در ایران قوانینی که بتوانند زنان مهاجر افغان را حمایت کنند وجود ندارند. او می گوید قوانینی که تا به امروز در مورد مهاجرین نوشته و اجرا شده، همه قوانین مردانه‌ بوده و حتا زنان عملا در بعضی دستورالعمل‌ها حذف شده اند: «مثلا در دستورالعمل فهرست مشاغلِ مجاز برای مهاجرین که شامل کوره‌پزخانه‌ها، آجرپزی، مرغداری و دیگر چیزها می‌شود، زنان، عملا از این فهرست حذف شده‌اند. هیچ زن مهاجر افغان نمی‌تواند کارت کار برای خیاطی یا آرایشگری بگیرد. خلاهای بسیاری در قوانین ایران وجود دارد و حتا در سازمان ملی مهاجرت ،که به ‌تازگی تاسیس شده است، فقط در مورد مردان سرپرست خانواده صحبت می‌کنند».

عاطفه دو سال دوید اما برای خود و تنها فرزندش کار و خانه پیدا نتوانست. او مجبور شد که سرپرستی پسرش را به خانواده‌ی شوهرش واگذار کند: «حالا که پسرم پیش خانواده‌ی پدرش است، آنان از من به او آن‌قدر بد گفته‌اند که پسر ۹ ساله‌ام از من متنفر شده و با من حرف نمی‌زنند».

عاطفه بعد از یک سال تلاش وقتی که نتوانست در شهر قُم، که قبلا زندگی می‌کرد، وظیفه بگیرد، تصمیم گرفت که با جمعی از زنان دیگر برای کار به شهر مشهد سفر کنند. آنان برای آن سفر نیاز به یک اجازه‌نامه‌ی سفر داشتند. در ایران برای گرفتن جواز سفر، زنان باید اجازه‌ی شوهر و یا طلاق‌خط رسمی داشته باشند. این زن جوان وقتی که به مامور یکی از ادارات دولتی که باید نامه‌ی سفر او را صادر می‌کرد، نتوانست ثابت کند که مطلقه است او در بدل صدور سفرنامه از عاطفه درخواست رابطه‌ی جنسی کرد: «آن مرد مامور دولتی به من گفت که اشکال ندارد، برایم نامه می‌دهد ولی باید قبول کنم که آدرس خانه‌ام را هم بدهم».

او می‌گوید در کشور ایران نیز اکثرا به زنان تنها و سرپرست خانواده به دید منفی می‌نگرند، به خصوص اگر آن زن افغان باشد که اوضاع بدتر می شود: «من اگر مرد می‌بودم به دهن او می‌زدم. هیچ‌چیزی هم نمی‌شد. در نهایت رد مرز می‌شدم و می‌توانستم در افغانستان زندگی کنم، ولی چون زنم اوضاع فرق می‌کند».

زینب*  ۶۵ ساله، نیز که سرپرست خانواده‌ی شش‌نفره‌ی خود است، برای تامین هزینه‌های خانواده، با آن که دیگر توان کارکردن ندارد از سر مجبوری سه شیفت کار شاقه می‌کند. او از ۲۴ ساعت حد اقل ۱۷ ساعت کار می‌کند: «من تایم اول را، مثل کارگرانِ سرگذر، بر روی زمین‌های زراعتی و باغ‌ها کار می‌کنم، بعدش چندساعتی در خانه‌های مردم به‌ عنوان نظافت‌چی و در اواخر شب نیز در خانه‌ی خودم قالین‌بافی می‌کنم».

او در سال ۱۳۶۹ با خانواده‌ا‌ش به ایران رفت و اکنون سی سال می‌شود که سرپرست خانواده‌ی خود است. با وجود سپری‌شدن این همه سال اما مردم و قوانین ایران هنوز با او به عنوان یک مهاجر و سرپرست خانواده با تبعیض برخورد می‌کنند. «هیچ کمکی از هیچ نهادی به ما نشد. اگر این سی سال را در کشور دیگری کار می‌کردم حالا متقاعد بودم».

 با آن که شماری زنان افغانستانی مثل زینب در ایران با کار شاقه پیر شدند، نسل جدیدی از زنان نیز با حاکمیت طالبان همه‌ی دارایی و حقوق‌شان در افغانستان را از دست دادند و مجبور به فرار، از جمله در ایران شدند. وزارت خارجه‌ی ایران گفته است که در حدود ۵ میلیون افغانستانی به صورت قانونی در ایران زندگی می‌کنند. حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه‌ی ایران، در مارچ ۲۰۲۳ در جریان یک نشست خبری در کشور چین گفته است که تخمین زده می‌شود از زمان تحولات ماه آگست سال ۲۰۲۱ میلادی در مجموع یک میلیون افغانستانی وارد ایران شده‌اند. اما هنوز مشخص نشده است  که چقدر از این جمع زنان و زنانِ سرپرست هستند.

وحیده *۳۰ ساله، که در یکی از ولایات مرکزی افغانستان صاحب یک رستورانت بود، در ماه  جولای ۲۰۲۲ وقتی شوهرش ازدواج دوم کرد، تصمیم گرفت طلاق بگیرد. شوهر وحیده از آن‌جایی که با مقامات محلی طالبان در آن ولایت در تماس بود، وقتی در جرگه‌ی محلی به طلاق‌دادن وحیده موافقت کرد، حضانت سه فرزند، هتل و تمام دارایی اورا ازش گرفت: «زیاد کوشش کردم که حضانت فرزندانم را بگیرم، یا حداقل آن هتلی که با پول خودم ساخته بودم را بگیرم، ولی تهدیدهای شوهرم زیادتر شد. من تنها بودمو نمی‌توانستم به محکمه‌ی طالبان شکایت کنم. آنان همه هم‌دست بودند».

وحیده می گوید شوهرش شرم می‌دانست که زنش را طلاق بدهد. به همین دلیل شرایط را بر او سخت کرده بود و همیشه او را تهدید به مرگ می‌کرد: «من برای نجات خودم که مبادا شوهرم بعد از طلاق مرا بکشد، به ایران آمدم. اما این‌جا هم کار پیداکردن خیلی سخت است».

مدت زمان ویزه‌ی او به زودی تمام می‌شود و او برای تمدید ویزه هربار که به ادارات ملی ایران در امور مهاجرت و سازمان ملل مراجعه کرده و نتوانسته است که نتیجه بگیرد:« می‌ترسم، که اگر ویزه ام تمدید نشود، رد مرز شوم و به دست شوهرم بیافتم».

شکیبا رهیاب، نام مستعار خبرنگار افغانستانی در ایران است.

به منظور حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است.

Leave a comment