اشاره: در دو و نیم سال تحت سلطۀ گروه طالبان‌، زنان افغانستان تقریباً از تمامی‌ حقوق و آزادی‌های بشری خود محروم شده‌اند و این گروه به‌گونۀ همه‌جانبه و سیستماتیک در پی حذف زنان از تمامی حوزه‌های عمومی و اجتماعی بوده است. شناخت وضعیت زیستی زنان تحت سلطۀ این گروه، در حالی که تمامی مجاری ارتباطی و اطلاع‌رسانی یا مسدود شده‌اند یا تحت کنترل این گروه ‌قرار دارند، دارای اهمیت شناختی زیادی است.

‌هدف از انتشار این سلسله روایت‌ها، بازتاب ‌زندگی روزمرۀ زنان ‌در جامعۀ تحت سلطۀ طالبان است. خبرنگاران محلی زن‌تایمز در یک روز ‌چندین بار با‌ هشت زن تماس گرفته‌اند‌ تا تصویری کامل ‌از زندگی و فعالیت‌های آنها در یک روز معمولی به دست دهند.

رقیه*

[ساعت: ۹:۳۵ (۷ فبروري ۲۰۲۴)[

بوی چوب حس خوبی به من می‌دهد. با کنده‌کاری روی چوب‌ می‌خواهم‌ نشان دهم‌ که ‌تسلیم نشده‌ام. هنرم همه چیز را به نمایش می‌گذارد. ‌هر قدر دیوارها بلند ساخته شوند و بر دروازه‌ها ‌قفل بزنند، ‌امید‌ ‌در درونم‌ جوانه می‌زند. من با ‌هنر این را ‌نمایش می‌دهم. من از تحصیل محروم شده‌ا‌م، اما آنقدر استعداد دار‌م که از پشت درهای بسته نیز کاری برای نسل خودمان انجام دهم. می‌خواهم آنچه ‌در درونم هست‌ را نمایان کنم. خاموشي و سکوت را دوست ندارم. به همین دلیل، در‌ ‌صدایی که از لابلای انگشتانم می‌براید نوای درونی‌ام جاری است. ‌کند‌ه‌کاری پیچیده و، با توجه به گرده‌های برخاسته از چوب، کمی هم اذیت‌کننده است. به همین علت، دچار حساسیت می‌شوم و همواره با آبریزش بینی درگیرم. اما این یگانه راهی است‌ که می‌توانم تحرک داشته باشم‌. امروز در حال آماده‌سازی یک پتنوسم که یک مشتری ‌خارج از افغانستان ‌سفارش داده است. نمونه‌ای که مورد پسند قرار گرفته است و ‌همواره سفارش داده می‌شود.

[۲۵:۱۱ دقیقۀ بعد از ظهر] 

بعد از فراغت از مکتب نتوانستم به تحصیلاتم ادامه بدهم، چون برای دختران حق اشتراک در آزمون کانکور داد نشد. ‌آرزو داشتم در رشتۀ اقتصاد تحصیل کنم. اکنون خوشحالم که حد‌اقل هنر آموخته‌ام. من دانش‌آموز صنف یازدهم بودم. ‌روزی متوجه شدم‌ که یک گروه از استادان زن ‌می‌خواهند هنر کنده‌کاری را به دختران قندهاري آموزش دهند. فکر کردم این فرصت خوبی است برای من که در جستجوی راهی برای کار و تحصیل بودم. چهار ساعت در روز می‌رفتم‌ به کارگاه آنان و این هنر را می‌آموختم. چوب، خط‌کش، پنسیل، کاغذ مخصوص و یک بکس داشتیم‌ که در آن چکش و میخ‌های مخصوص قرار داشت‌. از ساخت میوه‌دانی آغاز کرد‌م، ولی کم‌کم به اجرای طرح‌های متفاوت و پیچیده‌تر پرداختم. امروز از اینکه در کارگاه شخصی خودم کار می‌کنم حس بهتری دارم‌ و همزمان به ‌دختری دیگر که ‌دانش‌آموز صنف هفتم بود‌، آموزش می‌دهم. 

[۱۵:۰۳ دقیقۀ بعد‌از‌ظهر]

در حال بسته‌بندی ‌وسایلم. وسایل را باید دور از چشم مردم و مخفی بسته‌بندی کنم. کارگاه من در ‌تهکویخانه‌ام قرار دارد، زیرا نمی‌توانم ‌فعالیت آشکار داشته باشم. معمولاً برادرم سفارشات مشتریان‌ را می‌رساند. چند لحظه قبل به برادرم زنگ زدم‌ که بیاید و سفارش‌های انجام‌شده را ‌برساند. سابق تمام محصولات‌مان را به بازار مخصوص زنان در شهر قندهار می‌بردیم. آنجا یک میوه‌داني به قیمت ۸۰۰ ‌افغاني به فروش می‌رسید. بیشتر محصولات ما به خارج از افغانستان فرستاده می‌شد. مشتریان زیادی و عاید خوبی داشتیم‌. یک سال قبل وقتی که بازار زنانه بسته شد، فروش‌ ما هم کم شد. کمتر مشتریان ما آدرس کارگاه را بلد بودند. ‌مدتی با چهار زنِ همکار به کار‌مان ادامه دادیم، اما طالبان حکم بسته شدن کارگاه‌مان را نیز صادر کرد و ‌مجبور شدیم‌ ‌آنجا را ببندیم. 

با ‌اینکه در کارگاه و بازار زنانۀ شهر قندهار همه زنان حضور داشتند و دارای ‌حجاب کامل بودند‌، باز هم همه‌چیز به روی ما بسته شد. من تا قبل از بسته شدن کارگاه امید داشتم ‌بتوانم در این بخش بیشتر رشد کنم و زمینۀ تجارت و کار برای زنان دیگر را نیز مهیا ‌سازم. با بستن کارگاه چند روز به‌شدت شکستم و رنج کشیدم. کاملاً نا‌امید شده بودم و ‌برای بیرون آمدن از این معضل راهی به ذهنم نمی‌رسید. دچار ‌بدبینی نسبت‌به خود‌ شده بودم. با خود فکر می‌کردم، من هم دیگر دختر خانه‌نشین شد‌م‌ که فقط باید در چهار‌دیوار زندانی باشد. اما به‌زودی دوباره از جا بلند شدم و همه چیز را از نو آغاز کردم.

[۱۷:۰۵ دقیقۀ بعد‌از‌ظهر] 

یک مشتري زن خارجی‌ دارم که ‌سعی می‌کند با من حرف بزند. او از لندن تماس می‌گیرد و همواره تلاش می‌کند‌ مرا کمک کند تا ‌انگلیسی‌ام بهتر شود. ‌سال گذشته در یک مرکز آموزشی، زبان انگلیسی و کمپیوتر می‌آموختم. وقتی کارم در کارگاه تمام می‌شد، به درس خواندنم ادامه می‌دادم. کمتر در کار خانه مشغول بودم. اما طالبان آن مرکز آموزشی را نیز بستند و دیگر جایی نبود که بتوانم زبان انگلیسی را تمرین کنم. 

حالا کار ‌کنده‌کاری‌ کم‌تر است و وقتی تمام می‌شود‌ مصروف کار خانه می‌شوم. باتأسف ‌در خانه ‌کسی انگلیسی بلد نیست. این روز‌ها را با آنکه سعی می‌کنم خوب بگذرد، باز هم خوب نمی‌گذرد. نمی‌توانم به گذشته برگردم و لبخند بزنم، فقط امیدوارم این تاریکی از روی سرزمینم کنار زده شود و چهره‌های پژمردۀ دختران دوباره نورانی شوند.

* رقیه، ۲۱ ساله، دارای حرفۀ ‌کنده‌‌کاري است. او پس از قدرت‌گیری طالبان، نتوانست ‌به تحصیلات عالی‌اش ‌ادامه دهد.

Leave a comment