مانند همۀ ‌انسان‌ها، من نیز ‌نقشی در تعیین جنسیت‌، ‌گرایش ‌جنسی‌ و نیز زادگاه خود نداشتم. اما از ‌روزی که ‌هویت و گرایش را خود به‌عنوان یک ال‌جی‌بی‌تی‌کیو را آشکار کردم، همواره مورد ‌تنفر خانواده و جامعه‌ام بوده‌ام. ‌چه اینکه در نگرش جامعۀ سنتی در این مورد فقط دو جنس موجودیت و رسمیت دارد: زن و مرد. ‌این نگرش البته که ‌به افغانستان منحصر نیست، بلکه در بسیاری از جوامع، اعضای جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی‌کیو به‌خاطر هویت خود سرکوب می‌شوند، هرچند شدت این سرکوب در افغانستان بالاتر به‌مراتب ‌به نظر می‌رسد؛ جایی که آنها به‌عنوان انسان‌های دارای کرامت و حقوق برابر دیده نمی‌شوند. به آنها به‌‌مثابه افراد «مریض»، «گنهکار»، «تن‌فروش» و «پدوفیلیا» یا همان بچه‌باز دیده می‌شود و این امر زمینۀ انسان‌زدایی و در نتیجه، سرکوب و حذف ‌آنها را فراهم می‌سازد‌. ریشه‌های این نفرت و تعصب را می‌توان در فرهنگ سنتی و بینش دینی در مورد جنسیت و گرایش‌های جنسی یافت.  

موضوع این نوشته اما سرکوب اجتماعی‌ـ‌تاریخی جامعۀ رنگین‌کمانی نیست، بلکه بررسی موضوع دگرباش‌ستیزی روشنفکران و به‌اصطلاح مدافعان حقوق بشر است؛ آنانی که در سکو‌های متفاوت جهانی‌ خود را مدافعان حقوق بشر معرفی می‌کنند و از برابری سخن می‌گویند، اما زمانی که نوبت به صحبت از حقوق جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی می‌رسد، بسیاری از آنان حتی حاضر نمی‌شوند با اعضای این جامعه سر یک میز بنشینند. من از آنها یک پرسش دارم: چرا؟ آیا آنها انسان نیستند؟  

بسیاری از این افراد، خود را مذهبی نمی‌دانند و مدعی روشنفکری‌ا‌ند، اما وقتی سخن از مسائل و موضوعات مربوط به جنسیت و به‌طور خاص جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی‌کیو، در میان آید، آنها در ردیف ملاها و طالبان قرار می‌گیرند که سرکوب و حذف اعضای این جامعه را ‌‌مطلوب ‌می‌دانند یا دست‌کم در برابر سیاست‌ها و رفتارهای حذفی گروه طالبان با این جامعه، محافظه‌کاری و ‌سکوت می‌کنند. 

متأسفانه اکثر این به‌اصطلاح روشنفکران و مدافعان حقوق‌بشر دربارۀ پژوهش‌هايی كه در حوزۀ جنسیت انجام شده، هیچ‌گونه اطلاعات و دانشی ندارند. تابو بودن ‌صحبت از حقوق جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی در افغانستان، کمتر از تابو بودن گفتگو در مورد «سکس» و مسایل مربوط به جنسیت‌ ‌‌نیست. به همین دلیل، کمتر روشنفکر و مدافع حقوق‌بشری را می‌توان یافت که باورهای نادرست خود‌ را کنار گذاشته باشد و با آگاهی و تعهد مدافع حقوق‌بشر باشد.  

‌این ناآگاهی و میل به سرکوب «دیگری» سبب می‌شود که آنها آشکارا دست به خشونت علیه افراد ال‌جی‌بی‌تی ‌و فعالان این گروه بزنند. در اینجا می‌خواهم ‌‌دو تجربۀ خود از مواجهه با فعالان مدنی و مدافعان حقوق زن افغانستانی را روایت کنم‌. 

چند ماه پیشتر ‌در ‌نشستی مربوط‌به افغانستان در یکی از شهرهای آلمان دعوت شده بودم. احساس خوبی داشتم و فکر می‌کردم موقعیت‌ خوبی است و می‌توانم با استفاده از آن با برخی از فعالان حقوق زن افغانستان از نزدیک آشنا ‌شوم. هرچند من برخی از آنها را از راه دور می‌شناختم و فعالیت‌های‌شان را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کردم. زمانی که ‌وارد سالون محل برگزاری نشست ‌شدم، فوراً متوجه پوزخند و نگاه‌های سرزنش‌گرایانۀ فعالان زن افغانستانی شدم‌. خارجیان زیادی در نشست شرکت داشتند. جالب اما این بود که ‌‌‌هیچ‌یک از فعالان افغانستانی حاضر در نشست ‌حاضر نشدند با من همصحبت شوند. ابتدا تصور می‌کردم که ‌مرا نمی‌شناسند، از این رو تصمیم داشتم به آنان نزدیک‌ شوم و خود‌ را معرفی کنم، تا اینکه ‌یکی از فعالان حقوق زن که برای من بسیار مورد احترام بود و فعالیت‌های او را در فضای مجازی ‌دنبال می‌کردم، به من نگاه کرد و گفت: «حالا کونی‌ها و ایزک‌ها هم بالای ما یک چیزی شده‌اند.» او با نگاهی تمسخرآمیز و خشم‌گین ادامه داد: «حالا ایزک‌ها هم حقوق می‌خواهند در افغانستان! ما اینطور انسان‌ها را در کشور خود نداریم و نمی‌پذیریم.» گفته‌های توهین‌آمیز و تهاجمی این فعال زن مانند شلاقی ‌بر تن و روانم فرود آمد. لبخند بر لبانم خشکید و احساس تأسف و سرخوردگی و نیز حس ترحم به او به خاطر نادانی و سطحی‌اندیشی‌اش به من دست داد، چون هرگز انتظار چنین گفتار و رفتاری را از سوی او نداشتم. به یاد‌‌ شبی افتادم که افراد طالبان مرا در یک ایستگاه متوقف کردند و به جرم پوشیدن شلوار غربی ‌شلاق زدند. دردوسوز شلاق‌های طالبان را فراموش کردم، اما حرف‌های این فعال زن، ‌پس از ماه‌ها که از آن می‌گذرد، همچنان آزارم می‌دهد.  

بعد از چنین رفتار و گفتار توهین‌آمیزی تلاش کردم ‌خودم را کنترل کنم، اما وضعیت ‌روانی‌ام چنان وخیم شد که یکی از میزبانان خارجی متوجه موقعیت شد و از آن فعال زن خواست ‌سالون را ترک کند، اما هیچ‌یک از فعالان حقوق زن و حقوق‌بشر دیگر حاضر در نشست، ‌واکنشی به توهین‌های او نشان ندادند. برخی از آنها فقط با دهن‌کجکی و نگاه‌های تأییدآمیز ‌تماشا کردند. دیگر نتوانستم تحمل کنم و نشست را ترک کردم. فهمیدم که هنوز افرادی چون من بین اینان، که خود‌ را با وقاحت تمام فعال حقوق‌بشر و زنان می‌تراشند، جا و جایگاهی ندارند. 

تجربۀ دوم هنگام شرکت در یکی از تظاهرات‌هایی که فعالان افغانستانی علیه طالبان در آلمان برگزار کرده بودند، رخ داد.‌ به‌عنوان یک عضو جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی افغانستانی که سال‌ها طرد و در سکوت ‌سرکوب شده بودم و از هیچ حقوقی برخوردار نبودم و هویت و گرایشم در افغانستان جرم بود و مجازات داشت، با اشتیاق زیادی در این تظاهرات شرکت کردم. اما باتأسف‌ همین که ‌برخی از تظاهرات‌کنندگان بر لباسم پرچم رنگین‌کمانی‌ها را دیدند، از دستم گرفته و با خشونت و ‌توهین مرا از تظاهرات بیرون انداختند و گفتند: «کونی‌ها و ایزک‌ها بین ما جایی ندارند.» 

‌می‌دانیم که نفرت و تعصب علیه جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی‌کیو در ذهن بسیاری از هموطنان ‌و نیز فرهنگ عمومی ما نهادینه‌شده است، اما کمترین ‌‌توقع از فعالان مدنی و زن این است ‌که آگاهی و دانش خود را بالاتر ببرند و فراتر از افق دید طالبانی به حقوق‌‌بشر‌ و شهروند بیندیشند و بر اساس آن سخن بگویند و رفتار کنند.  

اگر امروز یک مدافع حقوق زن که خود به‌خاطر هویتش در معرض سرکوب و ستم طالبان است، نمی‌تواند مرا انسانی مستحق حقوق‌بشری ببیند، آیا می‌توان امیدی به ساختن جامعۀ مبتنی بر برابری با شرکت چنین افرادی داشت؟ ‌تصور نمی‌کنم جامعه‌ای که حقوق‌بشر را فقط برای یک یا دو گروه اجتماعی خاص بخواهد، بتواند هرگز در مسیر ‌توسعه‌، صلح و رفاه حرکت کند.  

انتظار من از مدافعان حقوق‌بشر، به‌ویژه مدافعان حقوق زن، این است که کنار هم بایستیم و برای حقوق‌بشری و شهروندی‌مان مبارزه کنیم. در زمانی که طالبان در‌صدد حذف و سرکوب ماست، ما باید در سنگری متحد برای حقوق و منافع مشترک خود مبارزه کنیم و خواستار ‌حقوق‌بشر و شهروند برای همه‌ باشیم.  

خلاصۀ گفتارم این است که امروز من به‌عنوان یک ال‌جی‌بی‌تی و یک فعال این جامعه، ‌نه‌تنها از طرف طالبان و دیگر تیکه‌داران دینی، بلکه از طرف ‌فعالان مدنی و حقوق‌بشر افغانستانی ‌مورد تهدید، بدرفتاری، خشونت و سرکوب قرار داشته‌ام. فعالانی که حرف از آپارتاید جنسیتی در افغانستان می‌زنند و از جامعۀ جهانی می‌خواهند تا در کنار زنان افغانستان بایستند، نه‌تنها برای دفاع از حقوق جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی صدا بلند نمی‌کنند، بلکه در عمل در پی طرد، سرکوب و حذف مایند. درست مانند طالبان، آنها بر این باور‌ند که جامعه‌ای به نام ‌‌ال‌جی‌بی‌تی‌کیو وجود ندارد و اگر افرادی مدعی گرایش‌های متفاوت جنسی ـ‌‌جز دو گرایش رسمی زن و مرد‌ـ نیز باشند‌، ‌«مریض» یا «بد‌کاره»‌‌ و درنتیجه، در بهترین حالت نیازمند درمان یا ‌اصلاح‌‌اند و یا فراتر از آن باید‌ با آنها ‌برخورد جزایی کرد. در وضعیت کنونی اما‌ آنان یا در مورد موجودیت و حقوق این افراد سکوت می‌کنند و یا با رفتارهای خود نشان می‌دهند که خواستار نفی و ‌حذف این جامعه و اعضای آن‌اند. آنها حقوق‌بشر را فقط برای دو جنس می‌خواهند: زن و مرد، و ‌ال‌جی‌بی‌تی‌ها‌ چون در این این دسته‌بندی قرار ندارند، محکوم به طرد و حذف شدن‌اند. حرف من این است که وقتی یک مدافع حقوق زن نمی‌تواند هویت مرا بپذیرد و مرا ‌مستحق حقوق‌بشر نمی‌داند، چگونه آنها از طالبان انتظار دارند که حقوق آنها را بپذیرد؟ و در همین امتداد، اگر فعالان حقوق بشر و فعالان حقوق زنان نمی‌توانند حقوق انسانی را برای جامعۀ رنگین‌کمانی به رسمیت بشناسند و در کنار ما برای برابری مبارزه کنند، ما چگونه می‌توانیم از طالبان توقع داشته باشیم که حقوق انسانی جامعۀ رنگین‌کمانی را به رسمیت بشناسد و ‌‌رعایت کند؟ 

تأکید می‌کنم که «حقوق ال‌جی‌بی‌تی‌ها» «حقوق‌بشر» است و سخن گفتن و دفاع کردن از حقوق جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی‌کیو و اعضای آن نه‌تنها شرم و ننگ نیست، بلکه افتخار است. با ‌‌همۀ دردها و رنج‌هایی که به‌خاطر هویت جنسی‌ام و تعلق به جامعۀ ال‌جی‌بی‌تی‌کیو کشیده‌ام‌، ‌به هویت خود افتخار می‌کنم و به مبارزۀ خود برای دستیابی به حقوق برابر‌ برای همۀ انسان‌ها در افغانستان ادامه خواهم داد، حتی اگر افراد یادشده همچنان به ‌انکار من و ‌برخورد حذفی با من و ما ادامه دهند. 

* علی توکلی فعال حقوق ال‌جی‌بی‌تی و مدیر و بنیانگذار سازمان رنگین‌کمان افغانستان است. 

Leave a comment