بعد از قدرت‌گیری گروه طالبان، ‌زنان و دختران ‌فهمیدند که حقوق بشری و شهروندی‌شان روز‌به‌روز بیشتر سلب می‌شود و نباید در مقابل این‌همه سکوت کنند. آنان ‌برای دفاع از حقوق و آزادی‌های خود به تاریخ ۶ سپتامبر ۲۰۲۱ در مزارشریف دست به تظاهرات دادخواهانه زدند.  

‌هماهنگی بین دختران و زنان مزاری از طریق یک گروه در شبکۀ اجتماعی صورت می‌گرفت. ‌خوشبختانه همۀ این زنان و دختران دانا و فهمیده بودند و نیاز به سر‌گروه یا رهبر‌ نبود. می‌توان گفت‌ که جنبش ما یک جنبش خودجوش بود و هریک از اعضای آن ‌برای انجام مسئولیت و ادای سهم خود احساس مسئولیت می‌کرد.  

سرکوب متعرضان از همین تاریخ ۶ سپتامبر آغاز شد، در نخستین اعتراض ما، مردان نیز شرکت داشتند. وقتی آنها به گونۀ خیلی بی‌رحمانه لت‌و‌کوب و تهدید شدند، دیگر جرئت اشتراک نیافتند. سرکوب این اعتراضات ‌منجر به قتل‌هایی مرموز شد که هنوز نیز ادامه‌ دارد.  

آنها متعرضان را شکنجۀ جسمی و روحی کردند‌. معترضان رنج‌های‌ فراوانی را تحمل کردند. ‌در این میان دو دوست صمیمی من نیز ‌بودند که تجربه‌های درد‌آوری از سرکوب‌ و بازداشت ‌‌داشتند. یکی از دوستانم‌ که در حکومت قبلی در بخش نظامی اجرای وظیفه کرده بود نیز با ما فعالیت می‌کرد. او وقتی بازداشت شد، خانواده‌اش خبر نداشتند. بعد از چند روز که ‌خبر شدند، پول گزافی پرداختند و سند مالکیت خانۀ‌شان را نیز به‌عنوان ضمانت سپردند. ‌اتاق او در بازداشتگاه خیلی سرد و دارای فقط یک چوکي بود. همۀ طالبان مرد بودند و هیچ زنی در اتاق نمی‌بود. مردان او را بازرسی بدنی می‌کردند. وقتی که دستشویی هم می‌رفت دستانش ‌پشت سر بسته بود و ‌مردی او را همراهي می‌کرد‌.  

موبایل ‌او را بررسی کرده بودند و حتا از عکس‌های‌ شخصی او پرسیده می‌شده است که مثلاً فلان عکس را کجا گرفته و با چه کسی گرفته است. مکالمات شخصی او با شوهرش خوانده می‌شده و ‌گفته می‌شده که چرا چنین صحبتی شده است.  

این دختر‌خانم را شکنجۀ روحی کرده بودند‌ که دیگر نمی‌تواند به وضعیت عادی برگردد‌. از تجاوز ‌و اذیت و آزار جنسی مواردی داریم، ولی کسی نمی‌تواند از ترس هویت خود را آشکار‌ یا در آن مورد صحبت کند. پیشتر از همه، هر دختر‌ی از خانوادۀ خود می‌ترسد. اگر فامیل‌ها از چنین چیزی خبر شوند، ‌معلوم نیست چه بلایی بر سر دختران خود خواهند آورد. دوم ترس از جامعه و گروه طالبان وجود دارد و کسی نمی‌تواند تجربه‌های خود را بیان کند. من از چندین مورد خبر دارم، ولی نمی‌توانم نام ببرم.  

خیلی دشوار است که سرگذشت تجاوز یا اذیت و آزار جنسی را تعریف کنم. در گروه ما دخترانی بودند که در معرض اذیت و آزار جنسی قرار گرفته بودند. وقتی ما با آنها در این مورد صحبت می‌کردیم، آنها در سکوت فقط اشک می‌رختند. مانند جسد‌هایی سرد بی‌صدا گریه می‌کردند. این وضعیت ‌بیانگر بلاهایی بود که بر سر‌شان آورده بودند. همۀ ما شاهد قتل‌های‌ هدفمند هستیم و دیدیم که بیشترین زنان و دختران در مکان‌هایی متفاوت‌ جدا‌جدا و به‌گونۀ مرموز به قتل رسیدند.  

من با زنان و دختران دیگر فعالیت‌های‌ پنهانی زیادی ‌در خانۀ خودم انجام می‌دادیم. وقتی که قتل‌های‌ مرموز و بازداشت‌ها دختران و زنان افزایش یافت‌، ترس بر ما مستولی ‌شد، در نتیجه، برای ‌محفوظ ‌ماندن، من و تعدادی از دختران از ولایت بلخ به‌ کابل سفر کردیم. بعضی از دوستان حمایت‌کننده بودند در ‌کابل که می‌‌گفتند آنجا می‌توانیم به خانه‌های امن پناه ببریم و ‌محفوظ بمانیم.  

در بین ما دخترانی از کابل و مزار بودند و ‌هر دختر را یک مرد به‌حیث محرم همراهی می‌کرد. همۀ ما در طبقات مختلف یک ساختمان ‌به سر می‌بردیم، ولی ‌بیشتر ما از همدیگر بی‌خبری بودیم.  

من با دختران دیگر مصروف برنامه‌ها و فعالیت‌های‌ خود بودیم‌ که ‌‌دختری از اتاق کناری آمد که حمام‌شان مشکل دارد و می‌خواهد از حمام ‌ما استفاده کند. من نیز ‌اجازه دادم. بعد از آن دوباره دروازه تک‌تک شد و من بدون اینکه ‌ببینم، ‌صدا کردم کیست. ‌دختری جواب داد که از دوستان است و باز کنم. من نیز دروازه را باز کردم و متوجه شخصی شدم که یونیفرم طالبان ‌بر تن داشت. ‌در جای خود میخکوب شدم و مات و مبهوت ماندم.  

‌دختران تلاش کردند قانع کنند که با هم خواهرند و برای تفریح یکجا شده‌اند، ولی موفق نشدند. یک نفر از طالبان صدا کرد موبایل‌های‌مان را بدهیم. من نخستین شخصی بودم که ناخودآگاه ‌رفتم و موبایلم از زیر توشک برداشتم و به طالب سپردم. تمام مردانِ همراه ‌را نیز ‌در ‌اتاقی جمع کردند و دستان‌شان با چادرهای‌ دختران بستند.  

در بازداشتگاه ‌همۀ ما را در یک مکان و یک سلول نگهداری می‌کردند. ‌شب اول را همۀ دختران با چشمان ‌اشکبار، ترس‌ و ذهن‌ها و تن‌های خسته سپری کردند.  

یک طرف ‌اتاقی که ما بودیم‌ ‌دهلیز قرار داشت و در ‌قسمتی از آن ‌پرده‌ای آویخته بود که ‌‌دختران را جدا‌جدا برای تحقیق‌ و بازجویی ‌آنجا می‌بردند. نخست از هر دختری خواسته می‌شد که موبایل ‌خودت را از میان مبایل‌ها شناسایی کند و سپس پسورد آن را باز کند. ‌موبایل‌ها جستجو می‌کردند و در مورد هرچیزی سؤال می‌کردند، حتا عکس‌ها‌ و مکالمات شخصی.  

بعضی از دختران می‌گفتند که مورد لت‌و‌کوب نیز قرار گرفتند، ولی من مورد شکنجۀ فزیکی قرار نگرفتم، اما سؤالات جریان بازجویی خشن، ‌تهدید‌آمیز و شکنجه‌گرانه بود.  

وقتی از ما اعتراف ‌اجباری می‌گرفتند، می‌‌‌گفتند‌ آن را ثبت و آرشیف می‌کنند و هر کسی که این ویدیو را زودتر ضبط کند، زودتر آزاد می‌شود و اگر حاضر نشو‌د، آزاد نمی‌شو‌د.‌ در جریان ضبط این را هم باید می‌گفتیم که طالبان با ما ‌خوب رفتار کردند. یک زن پولیس طالبان نیز در زمان ضبط ویدیو حضور داشت و از ما می‌خواست که چه باید بگوییم.  

ما ‌قبل از رفتن برای اعتراف اجباری، هماهنگ کرده بودیم، اگر ‌در مورد رهبر ‌گروه‌مان پرسیدند نباید به هیچ ‌اسمی از زنان و دخترانی که در داخل افغانستان هستند، اشاره شود. در این مورد از زنانی که بیرون از افغانستان بودند، حتا اگر معترض هم نبودند، ‌نام بردیم. می فهمیدیم آنها در امنیت هستند و مشکلی برای‌شان ایجاد ‌نخواهد شد.‌ ‌از زنان و دختران متفاوتی مانند: حمیرا قادری، هدا خموش، عطیه مهربان و…  نام برده شد، در حالی که بعضی از این خانم‌ها در فعالیت‌هایی ما هیچ مشارکتی نداشتند.  

بعد از سپری شدن چهارده روز در بازداشتگاه، من رها شدم، اما برادرم برای آزادی من سند مالکیت خانه را در اختیار طالبان قرار داد. من و محرمم‌ ‌سندی را امضا کردیم‌ که در آن ذکر شده بود اگر دیگر، به‌شکل نوشتاری یا تظاهرات، از من فعالیت اجتماعی ‌دیده شد، بلافاصله ‌گرفتار می‌شویم و خانه را نیز از دست می‌دهیم.  

* مروه مبارز‌ (نام مستعار)، ۲۷ ساله، فارغ‌التحصیل اقتصاد و از ولایت بلخ ‌است. او قبل از قدرت‌گیری طالبان کارمند ادارۀ دولتی بود‌. 

Leave a comment