فریضه اکبری و ۲۹ سالهام. رشتۀ فارمسی را در دانشگاه رابعۀ بلخی به پایان رساندم و با پدر و مادرشوهرم، که یک مرکز تشخصیۀ دندان در کابل داشتند، کار میکردم. آرزو داشتیم خدمات بهتر و بزرگتری برای مردم، بهویژه زنان، ارائه کنم. اما دیری نگذشت که کابل به دست گروه طالبان سقوط کرد و مرکز تشخصیهای که در آن کار میکردم مسدود شد و پدر و مادرشوهرم از افغانستان خارج شدند و تمام مسئولیتهای خانه به دوش من افتاد.
خانۀ ما در حوالی میدان هوایی کابل است. هر صبح که از خواب بلند میشدم، میدیدم که کوچههای این مسیر پُر از آدمهایی است که از ترس طالبان قصد فرار از کشور را دارند. این وضعیت بر روح و روانم اثرات بدی گذاشت. با خود گفتم صدا بلند کردن در جادههای کابل و حق خواستن از گروه طالبان بهتر است از اینکه در خانه دچار مرگ تدریجی شوم. با تعدادی از دختران معترض ارتباط برقرار کردم و دادخواهی خود را از اواخر ماه نومبر ۲۰۲۱ در جادههای کابل و در شبکههای اجتماعی با حمایت شوهر و خانوادهام آغاز کردم. طالبان همهروزه به سرکوب زنان معترض میپرداختند. آخرین اعتراض ما بهخاطر مشخص شدن سرنوشت زنان معترض بلخ، عالیه عزیزی و زینب عبداللهی بود که در دشت برچی به قتل رسیده بود. در مقابل دانشگاه کابل تجمع کرده بودیم که طالبان گردهمایی ما را به خشونت کشاندند و ما را با دندههای برقی لتوکوب کردند و به سر و صورتمان مرچ پاشیدند و گاز اشکآور زدند. طالبان پس از اعتراض ما اعلام کردند که تمام زنان معترض را شناسایی و بازداشت میکنیم، اما ما اخطاریههای آنان را جدی نگرفتیم و دو شب پس از اعتراض ما، طالبان تمنا را همراه با خواهرانشان بازداشت کردند و ما از ترس به مکانهایی متفاوتی پناه میبردیم.
اما دیری نگذشت که طالبان مکان ما را کشف کردند و به هوتلی که من و چند تن دیگر از دختران به سر میبردیم حمله کردند. من و شوهرم در اتاق بودیم و تازه احساس میکردم که در جای امنی هستم و به شبکههای اجتماعی که در مربوطبه جنبش زنان معترض بود، پیوسته بودم. روزی در حال صحبت بودم که بیرون از اتاق سر و صدا بلند شد. شوهرم برآمد و دیگر برنگشت. دروازه اتاق را باز کردم و دیدم که دهلیز هوتل در تصرف طالبان است. دچار شوک شده بودم و نمیدانستم چه بکنم. دو دختر دیگر هم به اتاق من آمدند و گفتند فریضه چپن و چادر خود را بپوش که کارمان تمام است. طالبان تلفونهای همراه ما را با تهدید تفنگچه گرفتند و تمام زنان و دختران را در یک اتاق و مردان را به اتاقی دیگر بردند. مردان را چنان لتوکوب کردند که داد و فریاد آنان در کل هوتل میپیچید.
به افراد طالبان، که زنان نیز با آنان بودند، گفتیم خشونت نکنند. کودکان با مایند و دچار وحشت میشوند، اما گفتند کودکان ما هستند و مانند ما فریبکار و مکارند. طالبان و دخترانی که همراهشان بودند با تهدید تفنگچه و باضرب و شتم ما را به تاریخ ۱۱ فبروری ۲۰۲۲ به بازداشتگاه بردند. شبانهروز از من و دوستانم بازجویی میکردند. رمزهای تلفونهای ما را گرفتند و از ما میپرسیدنند که در کدام گروههای اجتماعی هستیم. چرا عکس همکار ما را حلقه کردیم. به کدام شبکههای اجتماعی فعالیت میکنیم و… در زندان به ما غذا نمیدادند و سربازانشان میگفتند که دیگر شوهرانمان را نمیبینیم، سنگسار میشویم. این حرفها بر من تأثیرات بدی میگذاشت. طالبان در زندان ما را شکنجۀ جسمی و روانی زیادی کردند.
اما بیخبر از اینکه من بارداری خارج از رحم داشتم و این شکنجهها و وحشتها حالم را بدتر کرد و دچار خونریزی شدم. به سربازان طالبان هرچه میگفتم که خونریزی دارم و نیازمند داکتر و دوایم، به حرفم گوش نمیدادند. میگفتند به این بهانه میخواهم بیرون شوم. از درد زیاد کمر و خونریزی به خودم میپیچیدم و نمیتوانستم از جایم بلند شوم. بالأخر بعد از کلی شکایت و دیدن حال بدم، مرا به مرکز صحی منتقل کردند و پس از معاینۀ داکتر و دریافت دارو به بازداشتگاه برگرداندند. هیچ آرام نداشتم و شبها تا صبح خوابم نمیبرد تا اینکه برایم قرص خواب دادند و چند ساعتی خواب رفتم.
طالبان، پس از دو هفته بازجویی، سرانجام مرا آزاد کردند و به خانه رفتم. با وجود اینکه در خانه بودم، همچنان میترسیدم که طالبان مرا هم، مانند دختران معترض دیگر که پس از رهایی در کوچه و پسکوچهها کشتند، بکشند. همیشه درخانه میبودم. سرانجام، با گذشت یک هفته، من و شوهرم خود را به پاکستان رساندیم و چون حالم خوب نبود و خونریزیام هم بیشتر شده بود، به داکتر رفتم. پس از معاینه داکتر گفت که جنین بزرگ شده و با دوا نمیشود سقطش کرد و باید عملیات شوم.
پس از عملیات، داکتران تیوبی را که جنین در آن قرار داشت خارج کردند و پس از بهبود گفتند که دیگر حامله نمیشوم. هنوز هم امیدوار بودم، اما زمانی که به امریکا آمدیم و به داکتر زنان مراجعه کردم، او نیز نظر داکتر قبلی را تأیید کرد و گفت این کار بازی با زندگیم است و تنها راه بچهداری را لقاح مصنوعی دانستند که با این وضعیت نمیتوانم هزینۀ بالای آن را فراهم کنم.
* فریضه اکبری، ۲۸ ساله، قرار بود قبل از قدرتگیری طالبان در کابل دواخانه خود را افتتاح کند، اما با سقوط افغانستان به آرزوی خود نرسید.


