براساس آمارها و رتبهبندیهای جهانی، افغانستان خطرناکترین و بدترین کشور برای زنان بوده است. با وجود این، با روی کار آمدن مجدد طالبان، چالشها و محدودیتهای زندگی برای زنان بیشتر شده است و زنان در این کشور، حتا از حقوق اولیۀ زندگی و حقوق بشری خود مانند حق آموزش، حق کار، حق سفر، حق تفریح و سرگرمی و غیره برخوردار نیستند. این محدودیتها آثار و پیامدهای زیادی بر زندگی فردی و اجتماعی زنان داشته است که یکی از این آثار افزایش چشمگیرِ خودکشی در میان زنان بوده است. افزایش خودکشی زنان در افغانستان، مسئلهای است که واکنشهای درخوری را برنینگیخته است و گروه حاکم نیز به آن توجهی نداشته است. بنابراین، این یادداشت تحلیلی کوشیده است به این پرسش اساسی پاسخ دهد که: چرا خودکشی در میان زنان افغانستان افزایش یافته است. این یادداشت با بهرهگیری از نظریات علمی، گزارشهای معتبر جهانی و مشاهدات نویسنده، بهعنوان یک زن، از زندگی تحت سلطۀ گروه طالبان، بهموضوع پرداخته است.
تعریف و مفهوم خودکشی
واژۀ خودکشی (Suicide) نخستینبار در سال ۱۷۳۷ توسط دفونتن در فرانسه به کار رفت که بعداً در سال ۱۷۶۲ آکادمی علوم فرانسه آن را بهعنوان یک مفهوم مصطلح پذیرفت. خودکشی، عبارت است از هر نوع مرگی که نتیجة مستقیم یا نامستقیم کردار مثبت یا منفی خود قربانی است که از نتیجة عمل خویش آگاه بوده و میدانسته است که میبایست به همین نتیجه برسد. هرچند، برخیها پدیدۀ خودکشی را مسئلهای فردی میدانند، اما تحقیقات زیادی از جمله پژوهشهای جامعهشناسان نشان میدهند که این پدیده کاملاً اجتماعی بوده و به شرایط جامعه بستگی دارد. زمانیکه وضعیت بحرانی در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اخلاق فزونی پیدا میکند، این وضع بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به افزایش خودکشی منجر میگردد (عاشوری و همکاران، ۱۳۸۸). هرچند، برخیها، پدیدۀ خودکشی را ازعوارض مهم دنیای صنعتی و مدرن میدانند که بیشتر متأثر از نابهسامانیها، اختلالهای روانی و نابرابریهای اجتماعی است، اما امیل دورکیم، جامعهشناس مشهور فرانسوی، که نخستین پژوهش علمیـمیدانی را در باب خودکشی انجام داد معتقد بود که این پدیده در عصر باستان نیز بهعنوان یک واکنش علیه وضع حاکم وجود داشته است (دورکیم، ۱۹۹۳). آنچه که در تحقیق و کتاب مشهور دورکیم «خودکشی» حائز اهمیت است، مبحث رابطۀ خودکشی با اوضاع اجتماعی حاکم و درجۀ پیوستگی و تعلق افراد درگروههای اجتماعی است. او معتقد بود که خودکشی ربطی به آب و هوا، نژاد و وضعیت روانی ندارد، بلکه پدیدهای اجتماعی است و در نتیجۀ رابطۀ مشکلدار فرد با گروهاجتماعی خود به وجود میآید.
از آنجاییکه پژوهش و نظریۀ خودکشی «دورکیم» تاکنون چهارچوب مبنایی و نظری برای تمام پژوهشهای علمی پیرامون پدیدۀ «خودکشی» بوده و دال اصلی آن نیز کموکیف پیوندِ «فردِ خودکش» با وضعیت اجتماعی است، و همچنین در این یادداشت بهچرایی افزایش میزان خودکشی زنان افغانستان در دورۀ حاکمیت مجدد طالبان پرداخته میشود، لازم است بهصورت مختصر انواع خودکشی نیز از نظر دورکیم بهخوانندۀ گرامی ارائه شود. دورکیم بهصورت کلی چهارنوع خودکشی را چنین مطرح میکند: یکم؛ خودکشی خودخواهانه: این نوع از خودکشی زمانی بهوجود میآید که فردِ خودکش، در گروه اجتماعی یا جامعۀ خود جذب نشده است. در واقع، آن فرد به انسجام اجتماعی نرسیده، خود را بیگانه از جمع و جامعه تلقی میکند و احساس آزادی و نیز تعلق و پیوند با جامعه ندارد. اقدام به خودکشی در این نوع یا برای رسیدن به آزادی است یا بهتصور رها شدن از افسردگی و ناتوانی. دوم؛ خودکشی دیگرخواهانه: این نوع از خودکشی برعکس خودکشی خودخواهانه است. در این نوع، فرد خودکش با گروهها و سازمانهای اجتماعی بهشدت همنوایی دارد و خود را قربانی اهداف و تعلقات جمع میکند. سوم؛ خودکشی ناشی از بیهنجاری: این نوع خودکشی ناشی از فقدان تعادل اجتماعی، دگرگونی ساختاری، رکود سریع و شدید، یا تغییرات عمیق و سریع در سازمانها و نظامهای اجتماعی و اختلال شدید بین اهداف و وسائل است. چهارم؛ خودکشی جبرگرایانه: این نوع خودکشی، ناشی از جبرگرایی و تحت فشار تنظیمکنندهها و کنترولکنندههای اجتماعی صورت میگیرد (دورکیم، ۱۹۹۳).
دلایل افزایش خودکشی زنان در افغانستان
با توجه به چهارچوب نظری مطرحشده، اکنون به علل و عوامل افزایش خودکشی در میان زنان افغانستان پرداخته میشود. اما قبل از آن باید اذعان کرد که با توجهبه بافتهای فرهنگیـاجتماعی جامعۀ افغانستان، که در بسیاری از مواقع خودکشی زنان با پنهانکاری اعضای خانوادۀ فردِ خودکش روبهرو است، نبود رسانههای آزاد در قلمرو گروه طالبان، و همچنین نبود مراجع و مؤسسات ثبتکنندۀ این آمار، و در عینحال، نبود نظام پزشکی و معاینه نشدن جسد برای تعیین خودکشی از غیرخودکشی و غیره، آمار و ارقام دقیق از تعداد خودکشیهای زنان در افغانستان وجود ندارد. با این هم رسانهها و نهادهای خارجی از افزایش چندبرابری خودکشی زنان در این کشور خبر دادهاند.
الف) خودکشی بهمثابه اعتراض علیه وضع موجود
با بازگشت طالبان به قدرت سیاسی و نظام مدیریتی، این کشور برای زنان یک «زندان بزرگ» شده است. در این زندان، زنان حق کار، حق آموزش، حق سفر، حق تفریح و سرگرمی، حق آزادیهای مدنی، حق مشارکت اجتماعی و بسیاری از حقوق بشری را ندارند. برخی از زنان، حتا مجبور به نکاح اجباری با اعضای گروه طالبان شدهاند، یا در بدل پول به فروش میرسند، برخی نیز که سرپرست خانوارند برای تأمین معیشت خانواده، مجبور به تکدی یا فروش اعضای بدن شدهاند و بسا موارد دیگر. در چنین وضعی، اقدام به خودکشی، نوعی اعتراض بهوضع موجود است. اعتراض به محدودیتها و تنگناهای زندگی، به نوع حاکمیت، به فقدانها و فشارها، به بیتوجهی و بیتفاوتی نهادها و سازمانهای بینالمللی، به نگاههای غیرانسانی به زنان و در واقع اعتراض علیه همۀ کسانی است که این وضع را پذیرفتهاند. زنان که اقدام به خودکشی میکنند، میخواهند صدای نارضایتیشان را با مرگشان بلند کنند. این اعتراض، با قربانی کردن و پایان دادن به زندگی خود صورت میگیرد. در این اعتراض میخواهند نشان دهند که برای زنان افغانستان بین زندگی موجود و مرگ تفاوتی نیست. شرایطی که طالبان برای زنان فراهم آورده با مرگ زنان تفاوتی ندارد و خودکشی بسیاریها را میتوان در این چهارچوب تفسیر کرد.
ب) شکاف عمیق بین اهداف و ابزارها
یکی از مسائل جدی که برای زنان افغانستان با بازگشت طالبان بهوجود آمده است، شکاف پرنشدنی بین اهداف و ابزارهای اجتماعی است. این بدین معناست که همۀ شهروندان برای زندگی یکسری اهدافی دارند و جامعه برای تحقق این اهداف ابزارهایی را فراهم میکند که هر فرد نظر به قشر و طبقهای که در آن قرار دارد، سهمی از این وسائل میبرد. اما این مهم برای زنان افغانستان وارونه است. یعنی ابزارها و امکانات اجتماعی برای رسیدن به اهداف، به شکل سیستماتیک و هدفمند نابود شده است. طوریکه کار و درآمد، وسیلهای برای تأمین نیازهاست، یا آموزش وسیلهای برای ارتقای پایگاه اجتماعی است، یا سفر و تفریح، وسیلهای برای دستیابی به آرامش و تعادل روانی است و غیره. با وجود این، زنان بهتبع نیازهای ذاتیشان این اهداف را دارند، اما ابزارهای رسیدن به آنها را در اختیار ندارند. این محرومشدگی، فقدانهایی را در پی دارد و فقدانها در زندگی سبب افسردگی، تنشهای روانی، احساس بیقدرتی و کاهش اعتماد بهنفس میگردد. در چنین وضعی، زنان اهداف را دستنیافتنی تلقی کرده زندگیشان را پوچ و بیمعنا تفسیر میکنند و این امر به افزایش تمایل و اقدام به خودکشی در میان زنان افغانستان کمک کرده است.
ج) تحمیل قواعد سخت علیه زنان
دورکیم گفته بود که تحمیل قواعد و هنجارهای سخت و طاقتفرسا و نیز گماشته شدن نظارتکنندگان سختگیر به خودکشی جبرگرایانه میانجامد و مصداق بارز این دیدگاه، قواعد سختگیرانۀ طالبان علیه زنان و توظیف گروهگروه از بازرسان و مفتشان امربهمعروف و نهیازمنکر آنها در جامعه است. برخی از زنان افغانستان، نه این قواعد سختگیرانه را قبول دارند، و نه یارای مواجه شدن با کنترولگرهای آنان را دارند. تحقیرها، توهینها، لتوکوب و شکنجههای وحشتناک، زندانی کردن، تجاوز و حتا قتلهای مرموزی که صورت گرفته، همه برای سازگار کردن زنان با قواعد طالبانی انجام شده است. این برخورد و این قواعد، نوعی خودکشی جبرگرایانه را افزایش داده و برخی از زنان از ترس مجازات و سازگارشدن با قواعد طالبانی، خودکشی و پایان دادن به زندگیشان را ترجیح دادهاند.
د) طرد و انسداد
طرد و انسدادی که زنان در دورۀ طالبان تجربه کردهاند، سویههای مختلفی داشته است. طرد از ارزشها و هنجارهای جامعه، طرد از ساختارهای مدیریتی و سیاسی، طرد و انسداد از مشارکت اجتماعیـفرهنگی، طرد از عرصههای عمومی و در نهایت انسداد برای هرنوع پیشرفت و ارتقای اجتماعیـفردی در مقابل زنان توسط طالبان فراهم شده است. شدت طرد و انسداد بهحدی بوده است که حتا بسیاری از پدران و مردان غیر از طالب، مدافعان حقوق زنان و… نیز از حقخواهی و دادخواهی برای زنان دستکشیدهاند. در چنین وضعی، احساس پیوند، انسجام، تعلق و همبستگی این زنان با جامعه بریده میشود و زنان خود را درمانده، بیارزش، و تافتۀجدابافته از جامعه میپندارند. این بریدگی، بیارزشی و گسست، عامل مهمی برای تمایل و اقدام به خودکشی است.
هـ) ناامیدی
ناامیدی، چه بهشکل فردی و یا اجتماعی، یکی از عوامل مهم در تمایل و اقدام به خودکشی است. زنان در حاکمیت طالبانی با آیندۀ مبهم و تاریک روبهرویند. این زنان، از همۀ امتیازات اجتماعی محروم شدهاند و هیچ روزنهای برای بهتر شدن اوضاع نمیبینند. در اینحالت، زندگی و زنده ماندن ارزش خود را از دست میدهد، و فرد پایان دادن به زندگی را تنها امید رهایی از ناملایمات موجود میداند. ناامیدی از اصلاح گروه طالبان و دخالت عناصر بیرونی برای اصلاح رفتار آنان نیز روبهگسترش است. بنابراین، سرنوشت تاریک و مبهمی را که زنان افغانستان تصور میکنند، عامل مهمی برای اقدام به خودکشی است.
و) عدم حمایت اجتماعی
از نظر روانشناسان و محققان اجتماعی، یکی از دلایل مهم برای تمایل و اقدام به خودکشی فقدان حمایت اجتماعی است. در وضعیتی که فرد دچار آسیبها و مصائب مختلفی میگردد، اگر حمایت اجتماعی شامل حمایت خانواده، دوستان، نزدیکان، سازمانهای اجتماعی و دولت را نداشته باشد، احتمال تمایل به خودکشی در او افزایش مییابد. این نظریه، در وضعیت بسیاری از زنان افغانستان صادق است. زنان سرپرست خانوار، دختران که به نکاح اجباری محکوم میشوند، زنانی که مورد تجاوز اعضای طالبان واقع میشوند و… هیچیک حمایت اجتماعی دریافت نمیکنند، و بهتنهایی قادر به حل این مسائل نیستند و در چنین وضعی، تمایل به مرگ و پایاندادن به خودکشی افزایش مییابد.
نتیجهگیری
آمارها و گزارشهای متعدد حاکی از افزایش بیپیشینۀ خودکشی در میان زنان افغانستان است. اینکه چرا خودکشی زنان در زمان حاکمیت طالبان افزایش یافته، هدف این یادداشت تحلیلی است. در این تحلیل با توجهبه چهارچوب نظری چهار نوع خودکشی از نظر امیل دورکیم، و با توجه به مشاهدات و وضع موجود در افغانستان، نتیجهگیری کلی این است که با توجهبه شرایط و اوضاع نابسامان و رنجآوری که طالبان برای زنان ایجاد کرده است؛ محرومیت آنان از حقوق اولیۀ خود؛ فقدان تعلق و همسویی با تشکیلات طالبانی؛ دریافت نکردن حمایت اجتماعی؛ پیشرفت سازمانیافتۀ فرایند حذف و طرد آنها و سرانجام، بیمعنا و تاریک شدن زندگی برای آنان به خاطر قواعد نفسگیر و تحقیرکنندۀ طالبانی برخی از زنان پایان یافتن زندگی خود را نوعی اعتراض به وضع موجود و نیز راه خلاصی از زندگی رنجآور و تاریک موجود تلقی میکنند و دست به خودکشی میزنند.
منابع:
- دورکیم، امیل (۱۳۹۳). خودکشی، ترجمة نادر سالارزاده امیری، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.
- عاشوری، احمد، سجاد، وکیلی، و کامبیز، سخایی. (۱۳۸۸). آسیبهای اجتماعی. تهران: کاوه.
* کریمه صفدری، ماستر حقوق و فعال حقوق اقلیتهای جنسی در افغانستان است.


