تنها یک دولت سکولار میتواند بحران تاریخی افغانستان را حل کند. سکولاریسم، جدایی دین از دولت، به مردم اجازه میدهد که بر سرنوشت سیاسی خود مسلط شوند و آیندۀ خود را رقم بزنند. مدرنیته نشان میدهد که انسانها به صورت فردی و جمعی به عنوان جوامع، تاریخ خود را میسازند. این امر مستلزم گسست از جهانبینی پیشامدرن است که خداوند سرنوشت انسان را تعیین میکرد.
در افغانستان، مانند هر جای دیگر جهان، استقرار نظام سکولار گامی ضروری برای اتخاذ سیاست مدرن است، جایی که مردم این فرصت را دارند تا سرنوشت سیاسی خود را تعیین کنند. در نقطۀ مقابل، حکومتهای دینی (تئوکراسی) مخالف این ایدهاند که انسانها میتوانند سرنوشت سیاسی خود را توسط قانونگذاری رقم بزنند. تئوکراسی در لغت به معنای حکومت خداست. اما در عمل، حکومتِ کسانی است که خود را نمایندۀ خدا میدانند. از این رو، در مفهوم اسلامگرایانه دولت اسلامی، خداوند خود حاکم است و قوانین الهی توسط نمایندگان او پیاده شده و بر مردم حکومت میکنند.
مفهوم دولت اسلامی یک پدیدۀ مدرن است. در قرن بیستم توسط یک اسلامگرای هندی که بعداً به پاکستان نقل مکان کرد تا در آنجا یک دولت اسلامی تأسیس کند، توسعه یافت. ابوعلاء مودودی (۱۹۰۳-۱۹۷۲) اسلام را به عنوان یک «نظام» فراگیر و جامع تعریف کرد که دارای قوانین الهی و نظام حکومتی است. مودودی با الهام از فلسفۀ سیاسی مدرن غرب و بحث در مورد مفاهیم مدرن، استدلال کرد که تنها حکومت اسلامی مبتنی بر شریعت مشروع است. وی تأکید کرد که تشکیل حکومت اسلامی وظیفۀ مؤمنان است و اجرای احکام الهی وظیفۀ دولت اسلامی است.
با تکیه بر نظریۀ مودودی و رادیکال کردن بیشتر آن، سید قطب (۱۹۰۶-۱۹۶۶)، اسلامگرای مصری، اظهار داشت که حاکمیت منحصراً از آن خداست، نه مردم. او معتقد بود که جامعه یا بر اساس شریعت اداره میشود یا جاهلیت «حکومت جهل». بر اساس این نظریه، همۀ قوانین ساخته دست بشر جاهلیتاند. بنابراین، مؤمنان واقعی باید این وظیفه را بر عهده بگیرند که حاکمیت خدا را بر زمین تثبیت کنند و قوانین خدا را اجرا کنند. ابداع نظریۀ «دولتاسلامی» توسط مودودی و قطب، که دولت را از نظر الهیاتی برای اسلام الزامی میسازد، دستورالعملی برای جنگ بیپان است که با آن افراطیها و بعضاً عناصر بزهکار پوشش ایدئولوژیک و سیاسی پیدا میکنند.
جنبش طالبان محصول نظریۀ سیاسیـدینی مودودی و قطب است. هدف طالبان ایجاد یک دولت اسلامی در افغانستان است، اما مانند اکثر اسلامگرایان دیگر، آرزوی پیاده کردن حکومت دینی بر تمام جهان را هم دارند. عنوانی که برای رهبر خود به کار میبرند، امیرالمؤمنین، یعنی رهبر کل جهان اسلام است. این لقب مانند خلیفه، که به رهبر داعش داده شده است، بیانگر آن است که رهبر طالبان خود را رهبر امت اسلامی (همۀ مسلمانان جهان) و بنابراین تنها مرجع سیاسی مشروع در جهان میداند. بر اساس این جهانبینی طالبان هرگز نمیتوانند ایدۀ جهاد جهانی را کنار بگذارند. اگرچه دیپلماتهای طالبان دایم تأکید میکنند که خواهان «روابط مثبت» با سایر کشورهایند، ایدئولوگهای این گروه، از جمله رهبرشان، مرتب تکرار میکنند که جهاد آنها باید تا زمانی که «کل جهان تحت یک نظام اسلامی قرار گیرد» ادامه یابد.
حکومتهای دینی، استبدادیاند. آنها خواهان اطاعت کاملاند و فضایی برای ابراز صدای مخالفت نمیگذارند. تنها صدای مجاز صدایی است که ایجاد حکومت دینی را ترویج کند و در خدمت آن هدف باشد. امیرالمؤمنین طالبان تنها مرجع سیاسی و غیرقابل انکار در سیاست طالبان است. تأکید جنبش طالبان بر پیروی از رهبری است که منبع اصلی تدوین و اجرای قوانین الهی است. کسانی که با اظهارات و حکومت رهبر طالبان مخالفت کنند، دشمن قانون خدا محسوب میشوند. برای تصریح این موضوع، رهبر طالبان حکم داد که انتقاد گسترده از حکومت و رهبری طالبان ممنوع است. انتقاد را فقط میتوان به گوش مسئولان رساند، اما نه از طریق روشهای مثل اعتراضات و تظاهراتها.
اسلامگرایان برای توجیه استبداد دینی خود از «ویژگی» اسلام و جوامع مسلمان صحبت میکنند که به گفته آنها نمیتوانند جدایی دین از دولت را بپذیرند. اما، اکثریت جمعیت مسلمانان جهان در کشورهای سکولار زندگی میکنند و از پروژههای سیاسی که برای ایجاد دولتهای اسلامی طراحی شدهاند، حمایت نمیکنند. اکثریت مسلمانان تناقضی بین پایبندی خود به اسلام و زندگی در کشورهای مدرن و پاسخگو با قوانینی که رفاه اجتماعی و مادی آنها را تضمین کند، نمیبینند. برخلاف اکثریت مسلمانان، در عمل، با تعالیم عالم دینی مصری، شیخ علی عبدالرازق (۱۸۸۸-۱۹۶۶) هماهنگی بیشتری دارند، که گفته است: «اسلام یک دین است، نه یک دولت. یک پیام، نه یک حکومت.» برای اکثر مسلمانان، کار کردهای دولت و مذهب متفاوت است. دین برای رفاه معنوی و آخروی است، در حالی که وظیفۀ دولت تأمین و تضمین ثبات و رفاه مادی جامعه است.
در واقع سکولاریسم حافظ منافع مردم در برابر نیرنگ کسانی است که به نام خدا برای انحصار قدرت سیاسی و سلب حق رأی مردم تلاش میکنند. سکولاریسم به واسطۀ جدایی دین از دولت، امکان استقرار یک نظام سیاسی پاسخگو بر اساس استدلال علمی و نیازهای اجتماعی و سیاسی مردم را فراهم میکند. صلح و آزادی اجتماعی واقعی تنها در حکومتی امکانپذیر است که از نظر مذهبی بیطرف باشد و بین مذاهب تبعیض قائل نشود. تنها چنین دولتی میتواند فضایی را ایجاد کند که در آن همۀ شهروندان احساس امنیت، برابری و احترام کنند.
از زمانی که اسلامگرایان در سال ۱۹۹۲ در افغانستان به قدرت رسیدند، تلاشهای آنها برای ایجاد هژمونی دینیـسیاسی باعث درد و رنج بسیار برای مردم و همچنین تنزل فرهنگی و اخلاقی جامعه شده است. در نتیجه، «افغانستان» مترادف با جنگ، تعصب مذهبی، نقض حقوق بشر، جنایات علیه زنان، سرکوب خفقان، فقر و مهاجرت دستهجمعی شده است. اسلامگرایان کشور را برای مردم به جهنم و برای افراطیون به بهشت تبدیل کردهاند. آنها مرتباً کارناوالهای بربریت سازماندهی کردهاند و گناه آن را گردن خدا و فرهنگ مردم افغانستان انداختهاند.
اکنون، با قدرت گرفتن امارت اسلامی طالبان، نیاز جدی به بحث در مورد ضرورت مبارزه برای برقراری دولت سکولار در افغانستان پساطالبان وجود دارد. مردم افغانستان تنها از طریق یک دولت سکولار میتوانند بر سرنوشت سیاسی خود مسلط شوند.
* همایون رستگار، مسئول روابط و تحقیقات زنتایمز است.


