عبدالخبیر حکیمی* 

افغانستان از ‌جوامعی ‌با برخی از ‌سنت‌های غلط اجتماعی ‌است و حتا در برخی موارد این سنت‌های غلط با دین آمیخته شده و بر زندگی مردم، به‌خصوص زنان، سایه افکنده است. گذشتۀ تاریخی نشان می‌دهد که زنان افغانستان به‌عنوان نیمی از پیکر جامعه با این چالش مواجه بوده ‌است؛ چالش‌هایی که بیشتر محصول ساختارهای اجتماعی‌ـ‌فرهنگی و سنتی است. 

زنان افغانستانی با محرومیت‌های گوناگونی از جمله تبعیض جنسیتی، بحران هویتی و ‌دسترسی نداشتن به حقوق اساسی خود مواجه بوده‌اند و این‌همه ‌را با گوشت و پوست خود تجربه کرده‌اند. اکنون باید برای به‌دست آوردن حقوق اساسی خود در جامعه‌ای به‌شدت سنتی ‌مبارزه کنند. بنابراین، در این نوشته به مفهوم‌شناسی هویت و هویت زنان افغانستان در گرو شریعت طالبانی و جامعۀ سنتی میپردازیم. 

چیستی هویت 

هویت در معنای لغوی، حقیقت و ماهیت چیزی یا ‌پاسخ به پرسش چه کسی بودن و چگونه بودن است و در تعریف فلسفی، ‌همان حقیقت جزئیه است (الحقیقه تسمی هویه، یعنی هرگاه ماهیت با تشخص لحاظ و اعتبار شود، هویت گویند)، و لذا، می‌توان گفت هویت تشخص ماهیت در خارج است. (کرجی، ۲۶۵-۲۶۶: ۱۳۷۵)‌ 

هویت در مجموع بعد روان‌شناختی دارد و برخورداری از آن به معنای «‌احساس تمایز شخصی، احساس تداوم شخصی و احساس استقلال شخصی» است. (زرگر، ۲۳: ۱۳۸۶) 

به عبارت دیگر، هویت زمانی ظهور می‌یابد‌ که انسان با ‌غیر مواجه شود، و غیر عبارت است از جامعۀ دیگر، طرز تفکرهای مختلف و نقش‌های جدیدی که سازندۀ هویت اویند. از این رو، در تعریف‌ دیگر‌، هویت پدید‌ه‌ای ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه ‌به‌مثابه‌‌ یک پدیدۀ سیال و چند‌وجهی، حاصل فرایند مستمر تاریخی است‌ که تحت تأثیر شرایط محیطی‌ همواره در حال تغییر است. بنابراین، ‌در تعریف هویت، متغیرهایی چون: تمایز، تشخص، سیالیت، غیر و ماهیت خارجی‌ نقش اساسی دارند. 

از نظر «گیدنز»، هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد. به عبارت دیگر، هویت شخصی نیست که در نتیجۀ تدوام کنش‌های اجتماعی فرد به وی تفویض شده باشد، بلکه چیزی است که فرد باید آن را به‌طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت‌های بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد. (گیدنز، ۸۱: ۱۳۹۲)‌  

از نظر «ریچارد جنکنز»، هویت اجتماعی بسیار مهم است و بدون داشتن هویت اجتماعی هیچ اجتماعی معنا ندارد، در ضمن اینکه برای ترسیم هویت، چارچوب‌های الزامی‌ای هست تا بتوان‌ با دیگران ارتباط معناداری برقرار کرد. از نظر ‌جنکنز‌، هویت اجتماعی در فردیت تجسم می‌یابد. هویت یک استعداد و ظرفیت انسانی است که ریشه در زبان دارد. این امر مستلزم دانستن این است که آن‌ها بدانند که ما «که هستیم» و ما بفهمیم که آنها تصور می‌کنند که ما ‌که هستیم‌ و غیره. به عبارت دیگر، هویت یک طبقه‌بندی چند‌بعدی یا نقشه‌برداری از جهان انسانی و جایگاه افراد و اعضای اجتماع‌ها در آن است. (جنکنز، ۵: ۱۳۹۷)‌ 

بنابراین، هویت اجتماعی عبارت است از فرایند و چگونگی تولید و تغییر دایمی الگوی ارزش‌ها، نمادها، تاریخ، اسطوره‌ها و سنت‌هایی که میراث متمایز جوامع مختلف را تشکیل می‌دهند. به تعبیری، هویت اجتماعی مفهومی است که می‌خواهد تعارض‌های موجود در هویت‌های گروهی را به‌نوعی کاهش داده و آن‌ها را تحت یک موضوع برتر، که همان هویت اجتماعی است، همگرا سازد و انگیزۀ همکاری، همدلی و همزیستی را میان افراد جامعه فراهم سازد. بنابراین، می‌توان گفت تعریف سنتی هویت زن در افغانستان در بنیاد ذات‌باورانه است. به این معنا که بافت فرهنگی افغانستان، به‌رغم تفاوت‌های قومی، اجزای اجتماعی، از جمله زن، را پارچه‌های جدابافته از هم تلقی می‌کند؛ ماهیت زن و مرد را متفاوت می‌پندارد که مبنای تبعیض هم همین قرار می‌گیرد. 

ادبیات هویتزدا برای زنان در جامعۀ سنتی افغانستان  

وضعیت زنان از تاریخی منشأ می‌گیرد که تحت حاکمیت مردان بوده است و بیشتر صبغۀ مردانه دارد. همانگونه که سیمین دوبووار می‌گوید: «‌زن، زن زاده نمی‌شود، بلکه نگاه مردان است که او را زن می‌سازد.»‌ این دید مردانه است که باعث شده زنان در موقعیت‌هایی قرار داده شوند‌ که در اصطلاحاتی چون: عاجزه، ضعیفه، ناتوان، عیال، سیاسر، کوچ‌ و غیره بازتاب یافته است. از این دید تاریخی است که زنان ‌مطیع، فرمان‌بردار، تسلیم و نامعترض دانسته شده‌اند و حتا اگر گاهی زنی سربلند کرده و به انجام کاری دست‌ زده است، ‌خود و ‌اطرافیانش ‌آن را ‌شگفت‌انگیز و استثنایی تلقی کرده‌اند و انجام چنین کاری از سوی یک زن ‌را امری خلاف تصور و انتظار ‌دانسته‌اند.‌ (خیری۱، ۱۹۵: ۱۳۹۲)‌ بنابراین، برای رهایی زنان از چنین نگرش سنتی‌ای، نیازمند دگرگونی ‌ذهنی و عینی در ‌نگرش‌مان به آن‌هاییم تا در موقعیت جدیدی که قرار می‌گیرند، هم خود ‌را به گونۀ دیگر‌ ببینند و هم دید مردان نسبت‌به آنان تغییر یابد‌. این امر زمانی امکان‌پذیر می‌شود‌ که زنان در عرصه‌های‌ مختلف سیاسی، اقتصادی، ‌اجتماعی، فرهنگی و غیره حضوری فعال و تعیین‌کننده داشته باشند و مبتکرانه به راه خود ادامه دهند و به‌ نگرش‌های سنتی‌ـ‌تاریخی تحقیرآمیز نقطۀ پایان بگذارند. از سوی دیگر، ‌باورهای ‌مردسالارانۀ مبتنی بر جنس دوم ‌بودن‌ را باطل کنند. ‌این‌همه مستلزم ‌مبارزۀ شدید و همه‌جانبه ‌با تمامی ساختارها، مناسبات، روابط، مصوبه‌ها و قراردادهایی است که مانع حضور زنان‌اند؛ مبارزه‌ای که با همبستگی آگاهانه و شجاعانۀ زنان در کشور امکان‌پذیر خواهد بود. 

طالبان گروه؛ هویتزا یا هویتزدا برای زنان 

زنان که نیمی از جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند، علی‌رغم محدودیت‌های زیاد، ‌مبارزات گسترده‌ای را برای ارتقا و بهبود وضعیت حقوقی و اجتماعی خود در کشور انجام دادند. پس از سقوط رژیم بنیادگرای طالبانی در سال ۲۰۰۱ و تلاش‌ها برای ایجاد نظامی مبتنی بر دموکراسی در افغانستان، ‌‌نقش و جایگاه زنان در اجتماع و خانواده بیشتر مورد ‌توجه قرار گرفت. زنان افغانستان توانستند در بیست سال گذشته برای خود هویت‌سازی کنند و در ابعاد مختلف اجتماعی نقش خود را برجسته‌تر سازند. اما پس از سقوط جمهوریت و قدرت‌گیری دوبارۀ طالبان، زنان‌ ‌بار دیگر با رویکرد سرکوب‌گرایانۀ این گروه در قبال نقش و هویت اجتماعی خود روبه‌رو شدند؛ یک زن افغانستانی از جایگاه یک عامل به‌یکباره خود را در جایگاه یک قربانی سیاست‌های زن‌ستیز این گروه یافت. ذهنیت طالبانی در مورد زن با نمادهای سرکوب‌کننده‌ای مانند: حجاب اجباری، شلاق و خانه‌نشینی و غیره همراه بوده است. 

اگرچه طالبان می‌گویند که رویکرد و برخورد‌شان‌ با ‌زنان، موافق با شریعت اسلامی و فرهنگ افغانستان است‌ و زن افغانستانی از تمام حقوق خود در ‌رژیم آنها برخورداراند، ولی در واقع‌ چنین ‌نیست، بلکه حقوق و هویت زنان توسط این‌ گروه زن‌ستیز نادیده گرفته شده‌ و به‌کلی نابود‌ شده است‌. 

 این گروه در بیشتر از دو سال نظام استبدادی خود با فرمان‌های متعددی از ز‌ن هویت‌زدایی کرده و به ‌اجرای سیاست‌های محدودکننده‌ در مورد آنان ادامه داده است. دلیل عمدۀ چنین سیاستی ‌تغییر زنان و خودآگاهی بیشتر آنها در بیست سال اخیر ‌است که ‌سبب هراس بیشتر ‌این گروه شده است. اما زنان در برابر رفتار طالبان خاموش نیستند و تسلیم سیاست‌های ضد زن، مردسالارانه و متحجرانۀ این گروه نشده‌اند، چه اینکه هر روز برای رسیدن به حقوق برابر و هویت زنانۀ خود مبارزه می‌کنند. بنابراین، می‌توان گفت‌ طالبان برای زنان گروهی ‌هویت‌‌زدا و هویت‌‌ستیز‌ است. به‌طور کلی، این هویت‌زدایی علیه زنان را می‌توان در چهار زمینۀ اصلی صورت‌بندی  کرد: 

  • محروم کردن زنان از حضور در عرصه‌های سیاسی؛ 
  • ‌محروم کردن زنان از ‌مشارکت و فعالیت‌‌ اجتماعی؛ 
  • محروم کردن زنان از آموزش و پرورش؛  
  • محروم کردن آنها از ‌فعالیت‌های اقتصادی‌. 

سخن آخر‌ اینکه طالبان به عنوان یک گروه تندرو اسلامی با قرائت افراطی از دین‌ و آمیخته با‌ سنت قبیله‌ای ‌در ستیز با هویت، نقش و جایگاه حقوقی و اجتماعی ‌زنان قرار دارند. از این رو، در ادیدئولوژی و رژیم طالبانی حضور زنان در مکان‌های عمومی بدون ‌محرم جرم پنداشته شده و نگاه‌شان به زنان تحقیرآمیز ‌است. تنها نقشی را که برای زنان به رسمیت شناخته‌ است،‌ خدمت‌گزاری برای خانواده و مردان و تولید فرزند بوده است. 

* عبدالخبیر حکیمی، پژوهشگر روابط بین‌الملل و خبرنگار است. 

۱. خیری، صوفیا(۱۳۹۲) به بهانۀ روز جهانی زن، کابل: مجلۀ علمی دانشگاه تابش، شمارۀ دوم، سال دوم. 

Leave a comment