گل‌اندام*، ۳۲ ساله، کمرش را محکم گرفت‌ تا بتواند بنشیند. روزهای آخر ماه نهم بارداري‌اش با درد و سنگینی عجیبی همراه بود و شکم برآمده‌اش نشستن و برخاستن را ‌دشوار کرده بود.‌ بیشتر مواقع با درد کمر و لگن مواجه بود؛ چیزی که او و زنان باردار دیگر در روستای نایب‌رفیع آن را عادي می‌پنداشتند. ساعت ‌حدود یازده پیش از چاشت بود و گل‌اندام آن روز تا آن ساعت چیزی نخورده بود. خواهرش که آن روز مهمان او بود، به او غذا‌ ‌تعارف کرد، ولی گل‌اندام ‌اشتهایی نداشت. او لحظه‌ای ‌روی دوشک کنار پنجره دراز کشید. تمام شب ‌از درد کمر نخوابیده بود. همین که چشم‌هایش را بست، به خواب رفت. هنوز ‌لحظاتی نگذشته بود‌ که زلزله ‌خانه‌اش را به لرزه درآورد. لرزۀ اول کمتر، ولی دوم‌ شدید‌تر و به بزرگی‌ ۶.۳ ریشتر بود. 

زلزلۀ ‌شدید و ویرانگر ‌‌سقف را بر سر فرزندان گل‌اندام‌، مادر، خواهر و خواهرزاده‌هایش آوار می‌کند. پروانه*، خواهر گل‌اندام خود‌ را نجات می‌دهد و سعی می‌کند‌ فرزندان خود و خواهرش را نیز نجات دهد، ولی گل‌اندام همچنان زیر آوار گیر می‌‌ماند. 

درد زایمانش کم‌کم شروع می‌شود و همزمان آبریزی و خونریزی را نیز تجربه می‌کند. او به خاطر وزن زیاد و سنگینی شکمش نتوانست خود‌ را تکان دهد و وقتی سقف بر سرش فرو می‌ریزد، ‌با صورت و شکم بر زمین می‌افتد. درد شدیدی بدنش را فرا می‌گیرد و نفس کشیدن برایش سخت می‌شود. آخرین آرزویش در آن لحظه زنده ماندن جنین در شکمش بود: «یک رقم درد داشتم‌ که فکر می‌کردم‌ کسی با تیغ به درون شکمم می‌زند. چند ثانیه بیشتر نتوانستم تحمل کنم و بیهوش شدم.» 

با آنکه یک طفل سه‌سالۀ پروانه در این رویداد زیر آوار جان داد، ولی توانست خواهر باردار خود را از زیر آوار ‌بکشد و به بیمارستان انتقال دهد. داکتران گفتند لگن او بر اثر افتادن سقف شکسته‌ و کمرش به‌شدت آسیب دیده است. رنج‌آورتر اینکه ‌قلب جنین او از طپش بازمانده و در شکمش جان داده بود‌. گل‌اندام خون زیادی از دست داده بود. داکتران با ‌سزارین جنین را از بدن او خارج کردند: «من ‌نیم‌جان شده‌ام؛ نه خودم جور ماندم و نه طفلم زنده ماند. فکر می‌کنم‌ که از سینه به پایین اصلاً وجود ندارم.» 

او نزدیک به یک ماه در بیمارستان ماند و این مدت همه به گریه و شیون سپري شد: «ناامید شده‌ام. هیچ چیزی برایم نمانده است. حتا فرزند دیگرم را، که هنوز زنده است، نمی‌توانم در آغوش بگیرم.» 

پانزدهم میزان ۱۴۰۲، روزی که او در آن جنین، مادر کهن‌سال و ‌خواهرزاده‌اش را ‌از دست داد، برای او و خانواده‌اش به روز عزا بدل شد. پروانه می‌گوید‌ که خواهرش مثل دیوانه‌ها رفتار می‌کند؛ گاه‌ با صدای بلند می‌گرید و گاه‌ اصلاً حرف‌ نمی‌زند و فقط به یک نقطه خیره می‌ماند: «چند روز شده که از شفاخانه به خانه آمده‌ایم. حال هیچ‌یک از ما خوب نیست، ولی او بیشتر از همه صدمه دید. کم بود‌ شکمش تحت فشار زیاد پاره شود.» 

گل‌اندام و خانواده‌اش حالا در روستای نایب‌رفیع ولسوالی زنده‌جان ولایت هرات در خیمه به سر می‌برند و از ابتدایی‌ترین امکانات بهداشتی نیز برخوردار نیستند. 

نه‌تنها این زن باردار، بلکه اکثر زنان باردار در هرات، که این زلزله را تجربه کرده بودند، با وحشت عجیبی مواجه شدند. مریم*، ۲۶ ساله، زنی که چهار‌ماهه باردار بود، آن روز مشغول پخت غذا ‌بود‌ که ‌زلزله رخ داد‌. او ‌با ‌سراسیمگی، ترس و احتیاط به خاطر جنینش ‌خود را از آشپزخانه به دهلیز و از آنجا به حویلی ‌‌رساند تا در صورت ریزش سقف‌ آسیب نبیند. مریم در گفتگو با زن‌تایمز در این باره می‌گوید: ‌«وحشت‌زده‌ و ‌نگران ‌طفلم بودم. به سمت حویلی می‌دویدم. ‌‌هر رقم بود خود‌ را به حویلی رساندم، ولی یادم آمد که موبایلم را نیاورده‌ام تا به شوهرم زنگ بزنم. ‌حالا به این فکر می‌کنم اگر سقف ‌‌روی من می‌افتاد خدا می‌داند چه بر سر جنینم ‌می‌آمد‌.» 

با اینکه مریم از خانه‌اش بیرون شده بود، اما درد‌ شدیدی کمرش را فرا گرفته بود و دچار خونریزی در رحمش هم شده بود؛ اتفاقی که برای یک زن باردار به‌شدت نگران‌کننده است. او می‌گوید‌ با وجود آرامش پس از ‌زلزله، جرئت برگشتن ‌به خانه را نداشته است تا موبایلش را بردارد و ‌به همسرش تماس بگیرد. این زن باردار هراتی می‌افزاید: «درد تمام وجودم را فرا گرفته بود. ‌درد و خونریزی ‌نگرانم کرده بود که مبادا طفلم جان داده باشد. فکر می‌کردم به خاطر ترس و فرار ‌و تکان‌های شدیدی که در آن لحظه ‌خوردم این وضع برایم پیش آمده باشد.» 

با این حال همسرش پس از ۳۰ دقیقه از رویداد زلزله به خانه برگشت و بلافاصله مریم را به یک کلینیک خصوصی انتقال داد. مریم می‌گوید: «‌چاشت روز بود و در کلینیک‌ها داکتر متخصص زنان حضور نداشتند، با توجه به اینکه زلزله هم شده، طبیعی بود. اما با اصرار ‌یک ‌سنوگرافی انجام دادم تا ببینم وضعیت طفلم چطور است تا بعداً به داکتر مراجعه کنیم.» 

جواب سنوگرافی برای مریم و فریدون، که منتظر تولد اولین فرزند ‌خود بودند، خبر بدی بود؛ طفل ‌نه تکان می‌خورد و نه ‌صدای طپش قلبش شنیده می‌شد. ‌مراجعه به داکتر متخصص زنان در ساعات بعدی زلزله مشخص کرد که این زوج کود‌ک‌شان‌ را از دست داده‌اند. پزشک مریم برای سلامت او کورتاژ را توصیه کرده بود؛ چیزی که او هیچگاه تصور نمی‌کرد در اولین فرزندآوری‌اش تجربه کند. پس‌لرزه‌های دلهره‌آور در هرات و زندگی زیر خیمه در شب‌های سرد برای زنانی که هم طفل خود را از دست داده و هم دچار افسردگی شده‌ بودند، فاجعه‌بار بود. زنان باردار زیادی هنگام رویداد این زلزله‌ها و حین فرار دچار سقط جنین شده‌ بودند. 

یک پزشک در ادارۀ صحت عامۀ هرات، بدون ذکر نامش، به زن‌تایمز گفت‌: «آمارهای ثبت‌شده در مراکز صحی شهر و ولسوالی‌های هرات نشان می‌دهد که از روز هفتم اکتبر تا پایان این ماه، ۲۴۷ مورد مرگ جنین رخ داده که اکثراً از شهر هرات بوده‌اند.» این منبع می‌گوید که در این میان ۷۳ مورد در شهر هرات؛ ۵۵ مورد در ولسوالی انجیل؛ ۴۱ مورد در ولسوالی زنده‌جان؛ ۳۸ مورد در ولسوالی کشک رباط‌سنگی؛ ۲۹ مورد در کرخ و ۱۱ مورد به‌صورت پراکنده از دیگر ولسوالی‌ها گزارش شده است. این پزشک ‌می‌افزاید‌ در افغانستان مرگ و یا سقط جنین امری نسبتاً عادی به شمار می‌رود، اما اکثر موارد از این دست در ماه اکتبر به خاطر تکان‌های شدید و برخورد با اجسام ‌در حین فرار از زلزله ‌رخ داده است. او گفت‌ آمار سقط جنین در زلزله‌های هرات به‌مراتب بالاتر از این می‌باشد، اما به‌صورت جامع از سراسر ولایت هرات قابل دریافت نیست. 

در بسیاری از مناطق دوردست هرات زایمان به‌صورت سنتی و توسط قابله‌های محلی انجام می‌شود و در نبود مرجع مرکزی و رسمی در این بخش، دسترسی به آمار مرگ‌و‌میر مادران و جنین‌ها ‌‌ناممکن به نظر می‌رسد‌. نبود امکانات درمانی‌ـ‌بهداشتی و ‌متخصص زنان، زنان باردار را هنگام رویداد این زلزله‌ها‌‌ با مشکلات فراوانی ‌مواجه کرده است. 

نازیلا* یکی  دیگر از این زنان است که در شهر هرات زندگی می‌کند و در پی زلزله در هنگام فرار از خانه‌ جنینش سقط شد. او به زن‌تایمز می‌گوید: «‌با اینکه مدت زیادی از عروسی‌ام نمی‌گذرد، طفلم را از دست دادم و علت آن ‌نبود داکتر‌ بود. تمرکز تمام نهادهای امداد‌رسانی ‌روی قریه‌های زلزله‌زده بود و به ماهایی که شبانه‌روزهای‌مان را روی سرک‌ها می‌گذراندیم، هیچ توجهی نکردند. مانند من ده‌ها خانم بیمار در خیمه‌ها در خیابان‌ها بودند و‌ نمی‌توانستند به شفاخانه مراجعه کنند، چون هیچ رسیدگی صورت نمی‌گرفت. ‌در شفاخانه‌ افرادی ‌از مناطق زلزله‌زده‌ای مانند گلران و زنده‌جان بودند. از دست دادن طفلم ‌برای من خود مرگ است، [به‌خصوص که] برای مدت طولانی ‌نمی‌توانم دوباره حامله شوم.» تخریب یا تعطیل شدن مراکز صحی و نبود شفاخانه‌های سیار ‌دارای پزشک متخصص زایمان‌‌ از برجسته‌ترین دغدغه‌ها در ولسوالی‌ها به‌شمار می‌رود. 

عبدالرحیم*، یکی از اربابان روستاها در ولسوالی زنده‌جان‌، ‌کانون زلزله در هرات‌، می‌باشد. او در گفتگو با زن‌تایمز می‌گوید: «در دو هفتۀ اول زلزله وضعیت به قدری درهم بود که کمتر کسی پیدا می‌شد ‌به فکر زنان باردار باشد؛ بیشتر مردم و حتی کمک‌رسان‌ها به این فکر ‌بودند که مرده‌ها و زخمی‌ها را از زیر آوار خانه‌ها بیرون کنند. البته بیشتر زنان باردار به شهر هرات منتقل می‌شدند، اما در خود ولسوالی ‌داکتر و ‌‌امکانات لازم وجود نداشت تا به زنان باردار رسیدگی شود.» 

براثر یک رشته زلزله‌ها به بزرگی ۶.۳ در ۷، ۱۱ و ۱۵ اکتبر و چندین پس‌لرزه در هرات، دست‌کم ۲۵۰۰ تن کشته و دست‌کم ۲۰۰۰ تن دیگر زخمی شد‌ند. افزون بر این،‌ سیزده روستا در ولسوالی‌های زنده‌جان، گلران، کشک رباط‌سنگی و غوریان به‌صورت کامل ویران شدند. 

بنابر گزارش یونیسف، ۹۰ درصد قربانیان این زلزله‌ها زنان و کودکان‌ بود‌ند و صندوق جمعیت سازمان ملل متحد نیز گفته است که در این زلزله‌ها ۷۵۰۰ زن باردار بود‌ند. در همین حال، علاوه بر آسیب‌دیدگان این زلزله‌ها، برای زنان باردار نیز درخواست کمک فوری ‌درمانی شده است. 

یادداشت:  

  • فرشید آرام نام خبرنگاری در افغانستان است. 
  • به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است. 

Leave a comment