شهاب آریایی* 

شهره*، ۱۵‌ساله، یکی از دختران دانش‌آموز در شهر فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان، است که در ماه دلو ۱۴۰۱ تحت فشار‌ خانواده‌اش مجبور به ازدواج‌ با پسر کاکایش شد. او صنف هشتم یکی از مکاتب دخترانه در این شهر بود‌ که طالبان دروازه‌های مکاتب را به روی دختران ‌بستند.‌ شهره ‌‌می‌گوید‌: «وقتی که‌ خبر شدم کاکایم مرا برای پسرش خواستگاری می‌کند، پیش پدرم رفتم و با چشم‌های پر از اشک از او خواهش کردم که قبول نکند و بگذارد ‌درس بخوانم و به دانشگاه راه پیدا کنم، اما پدرم با لحنی تند و غضب‌آلود گفت ‌مکتب خواندن و دانشگاه رفتن دختران یک آرزو باقی می‌ماند و مکتب و دانشگاه هیچ‌وقت به روی‌تان باز نخواهد شد.» شهره نتوانست به آرزوی خود یعنی ‌داکتر شدن‌ برسد. او ‌هنوز ‌از ازدواجش راضی نیست و درد‌هایش را در تنهایی گریه می‌کند: «امروز کسی شوهرم شده است که حتا خوش نداشتم سر یک سفره همرایش غذا بخورم.» 

معشوقه*، ۱۷‌ ساله، دانش‌آموز دیگری است که در ماه حمل ۱۴۰۲ مجبور ‌به ازدواج شد و حالا سه‌ماهه باردار است. اگر مکاتب به روی دختران بسته و حق اشتراک در آزمون کانکور از آنها سلب نمی‌شد، او امسال دانشجوی یکی از دانشگاه‌های کشور بود. او از صنف نهم مکتب به بعد، به امید اشتراک در آزمون کانکور، برنامه‌های آمادگی را تعقیب می‌کرد، اما به‌دلیل سیاست‌های زن‌ستیزانۀ گروه طالبان او، به‌جای دانشگاه، به خانۀ شوهر فرستاده شد‌. معشوقه با شوهرش، که بی‌سواد نیز است، ده سال  تفاوت سنی دارد‌. او در صحبت با زن‌تایمز می‌گوید‌ که یک سال بعد از بسته شدن مکاتب به روی دختران نوجوان، پدر ومادرش به این باور رسیدند که تصمیم طالبان برای ممنوعیت آموزش‌ دختران ‌شکست‌ناپذیر است و به خواستگارها پاسخ رد داده نشود: «وقتی خواستگار آمد، خانواده‌ام خیلی زود قبول کردند؛ برای آنها اهمیت نداشت که من چه می‌خواهم.» معشوقه که مي‌گويد: «آرزو داشتم ‌معلم شوم و به‌‌حيث يك زن فهميده براي كودكان روستانشينی كه به تعلیم دسترسي نداشتند، ‌خدمت کنم»، امروزه خود از فراگيري دانش محروم ‌شده است و واقعیت تلخ این است که از صنفی ۳۶ نفری، او ‌تنها کسی نیست که ازدواج ‌کرده باشد؛ پیش از او هشت هم‌صنفی دیگرش، که کوچک‌تر از او بوده‌اند، وادار به ازدواج شده‌اند و هیچ‌کدام نیز ‌رضایت نداشته‌اند: «‌این روزها که با هم صحبت می‌کنیم، می‌بینم که سرنوشت هر‌یک از ما تلخ‌تر از دیگری است.» 

او تصاویری از هم‌صنفی‌هایش را نشان می‌دهد که هرکدام از آنها بیشتر از ۱۴-۱۵ ساله ‌نیستند. دختران قد‌و‌نیم‌قد با اندام‌های لاغر که نشان می‌دهند به‌گونۀ معمول دست‌کم ده‌ سال دیگر تا مادر شدن ‌فاصله دارند، ولی با آسیب‌پذیری از سیاست‌های زن‌ستیز گروه طالبان، که به ‌کم‌ترین حقوق برای زنان باورمند نیست، حالا همخانۀ مردهای بسیار مسن‌تر از خود شده‌اند. 

 از این تازه‌عروس آدرس دانش‌آموزی را می‌گیریم که در ماه اسد ۱۴۰۱ عروسی کرده است و در یکی از روستاهای ولسوالی بهارستان این ولایت زندگی می‌کند. اما به‌دلیل حساسیت‌های جامعۀ سنتی و مشکلات امنیتی موجود، فرصت گفتگوی رودررو با او فراهم نمی‌شود و قرار می‌شود که ‌تلفنی به پرسش‌ها پاسخ دهد. 

فرحناز، ۱۳ ساله، به این دلیل ‌که خانوادۀ شوهرش دوست ندارد‌ او با رسانه‌ها صحبت کند، ترجیح می‌دهد‌ داستان زندگي‌اش‌ را به‌گونۀ مکتوب و از طریق ‌واتساپ به زن‌تایمز بفرستد. 

او می‌نویسد‌ صنف هفتم مکتب بوده که خانه‌نشین‌ و عروس یک خانوادۀ به‌شدت سخت‌گیر و مذهبی شده است؛ خانواده‌ای که در آن، به‌گونۀ مثال، وجود تلوزیون ‌گناه و صحبت کردن زنان با تلفون ‌جرم دانسته می‌شود. او می‌گوید: «غیر از مکتب، ‌هیچ مصروفیت دیگری نداشتم و حتا مرکزهای آموزشی خصوصی را هم به روی ما بستند، به همین دلیل، مرا به شوهر دادند.» 

فرحناز در حالی که دوست داشت‌ داکتر شود و به زنان دیگر در جامعۀ خود خدمت کند، حالا مجبور است برای شوهرش نقش زن ایده‌آل را بازی کند و برای خانوادۀ او خدمتکار تمام‌وقت باشد. 

در دو‌سالگی مسدود بودن مکاتب دخترانۀ بالاتر از صنف ششم در افغانستان، زن‌تایمز دریافته است‌ که ‌مسیر زندگی‌‌ ده‌ها دختر دانش‌آموز در ولایت بدخشان، ‌خلاف ‌خواست‌‌ها‌ و آرزوهای آنها تغییر یافته و به ازدواج زودهنگام مجبور شده‌اند. 

از آنجایی که در افغانستان هیچ نهاد حقوق بشری و مرتبط با زنان اجازۀ فعالیت ندارد، آمار موثق و رسمی در این زمینه وجود ندارد، اما پژوهش‌های میدانی و صحبت با منابع محلی در بخش‌های مختلف افغانستان نشان می‌دهند که از ۱۵ اسد سال ۱۴۰۱ تا اول سنبلۀ همین سال، تنها از مکتب دخترانۀ ‌حلیمۀ سعدیه‌ در بدخشان، ۸۷ دانش‌آموز بالاتر از صنف ششم مجبور به ازدواج شده‌اند‌. یک کارمند این مکتب با حفظ هویت خود به زن‌تایمز گفت که او هنوز هم با خانواده‌های دختران دانش‌آموزی که مجبور به ازدواج شد‌ه‌اند، در تماس است: «از بعضی‌ها دعوت‌نامه برای ازدواج‌شان دریافت کرده‌ام، به بعضی‌ها پیام می‌دهم و برخی‌ها هم هنوز برایم زنگ می‌زنند و می‌گریند که اگر مکتب باز نشود، به شوهر داده خواهند شد.» 

او می‌گوید که دخترانِ مجبورشده به ازدواجِ زودهنگام از صنف هفتم تا دوازدهم بودند که هیچ‌یک ‌سن قانونی (هجده‌‌سالگی) را ‌کامل نکرده‌اند: «‌فکر کنید تنها از یک مکتب، که تعداد شاگردهای ما نسبت‌به دیگر مکاتب کم هم است، به این تعداد عروسی کرده‌ باشند، اگر یک سروی درست انجام شود و [در مورد] تمام مکاتب همین‌گونه تحقیق شود، اوج فاجعه‌ مشخص خواهد شد؛ شاید ‌صدها و هزاران دختر زیرسن در سراسر بدخشان عروسی کرده باشند.» 

لانا ذکی نصیبه، نمایندۀ امارات متحدۀ عربی در سازمان ملل متحد به تاریخ ۴ میزان ۱۴۰۲ در نشست ویژۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد دربارۀ افغانستان گفت که بحران اقتصادی در افغانستان‌ وضعیت زنان را که بدترین بحران «حقوق زنان در جهان» است، افزایش داده و بیش از ۸۰ هزار دختر مجبور به ازدواج شده‌اند. نمایندۀ امارات متحدۀ عربی در سازمان ملل متحد گفته است‌ که به دلیل سقوط سیستم اقتصادی در افغانستان، برخی خانواده‌ها مجبور می‌شوند ‌دختران کم‌سن‌شان را در بدل پول با ناامیدی به شوهر بدهند. 

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی ارشد طالبان در واکنش به بحث در مورد حقوق دختران و زنان افغانستان در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در صفحۀ اکس (تویتر سابق) خود این موضوع‌ را کوچک عنوان داد‌ و گفت‌‌ که در سازمان ملل متحد بحث‌ها و نظرات تنها با طرح دو موضوع کوچک و داخلی [‌آموزش و کار زنان]‌ منحرف شد. 

موضوعاتی که طالبان آن را کوچک می‌نامند، سرنوشت اکثریت دختران دانش‌آموز در افغانستان را دگرگون کرده است. شهره می‌گوید، هر زمانی که از کنار ساختمان مکتبش می‌گذرد، بی‌اختیار اشک‌هایش جاری می‌شود: «گلویم پر از بغض می‌شود و می‌گریم. ‌اگر مکتب می‌رفتم و درس می‌خواندم‌، برای آینده برنامه می‌ریختم، ولی حالا بردۀ ‌دیگران شده‌ام.» 

یادداشت: 

– شهاب آریایی، نام مستعار خبرنگاری در افغانستان است. 

– به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است. 

Leave a comment