لیلا خموش*
سهیلا*، دستانش را پنهان میکند تا کسی متوجه آبلههای کف دست و انگشتان او نشود. من اما از دور او را زیر نظر دارم که سیمهای درشتی را که بهسختی شکل میگیرد با دست میبافد. پسرش هم با او است. او سیمهایی را که درهم پیچیدهاند جدا میکند تا مادرش بتواند حلقههای کوچکی از سیمها را به هم ببافد. وقتی سهیلا پلاس، کتن و قیچی مخصوص سیمها را در دست میگیرد، چشمانش را از درد و سوزش دستانش میببندد، آه میکشد، ولی همچنان به کارش ادامه میدهد.
سهیلا، ۴۲ ساله است و شوهرش که یکی از نظامیان پیشین بود، هفت سال پیش از سوی افراد مسلح ناشناس کشته شد. او حالا سرپرست شش فرزند خود است. بزرگترین فرزند او شانزدهساله است و کوچکترین آنها هفتساله. او با فرزندانش در یک خانۀ دواتاقۀ کرایی زندگی میکنند که برای آن ماهانه ۱۵۰۰کرایه پرداخت میکند. او یک سال قبل زمانی که مصروف صفاکاری در خانۀ یکی از خانوادههای ثروتمند بود، از طریق یک دوست خود به مؤسسهای معرفي شد که به زنان کار گبیونبافي را میداد.
گبیون، چوکاتهای سیمیای است که بهمنظور استفاده در دیوارهای استنادی برای محافظت از زمینهای زراعتي، بندهای آبگردان و رودخانهها مورد استفاده قرار میگیرد. سهیلا و ۱۱ زن دیگر که بیشتر آنها مجرد و سرپرست خانوادهاند، در این مؤسسه کار میکنند. آنها روزانه هرکدام شش چوکات یک در یک، یک در دو و یک در سه متر میبافند و در بدل آن روزانه ۴۵۰ افغانی دریافت میکنند.
سهیلا میگوید، بهخاطر اولادش مجبور است سختی زیادی را تحمل کند: «زمانیکه سیمبافی میکنم دستانم از شدت آزردگی و زخم میسوزند. پاهایم را خواب میبرند و کمرم بهحدی درد دارد که وقتی خانه میروم، تمام شب نمیتوانم بخوابم.»
او نگران وضعیت خانواده و زمستان آینده است که کمتر کار گیرش میآید: «با این پول که بهدست میآوریم، قرضداريهای خود را تمام میکنیم. از همین حالا به فکر زمستان هستم.»
رحیمه* اما دختر ۱۷ سالهای است که از سه سال به اینسو در این مؤسسه کار گبیونبافي میکند. او قبلاً با مادرش کار میکرد، ولی یک ماه قبل در اثر ضعف بدن و بلند رفتن بیماري شکرش جان داد. رحیمه حالا در کنار یک خواهر ازدواج کرده و دو برادرش زندگي میکند. او در این سن میخواهد سرپرست خانوادۀ خود باشد.
رحیمه میگوید، وقتی مادرش زنده بود، او کمتر به کارهای اصلی و سیمبافی دست میزد، ولی حالا مجبور است تمام کارها را بهتنهایی انجام دهد: «پدرمه یک سال پیش از دست دادیم و حال مادرمه از دست دادیم. سرپرست خانواده نداریم؛ تنها خودم هستم. بیدرکهایم و فعلاً تنها خواهر کلان و یازنهام همراه ماست.»
او هنوز زیر سن است، اما زمانه بار مسئولیت سنگنی بر شانهاش گذاشته است. قبل از حاکمیت طالبان صنف نهم مکتب بود، آرزو داشت داکتر شود، ولی حالا فکر میکند، انگار حتا نمیتواند به آرزوهایش فکر کند: «مادرم میگفت باید درس بخوانی تا آیندهته بسازی. میخواستم، ولی حالا نه مکتب هست که بروم، نه زندگی خوب دارم.»
ثریا*، ۳۲ ساله، یکی ازخواهران رحیمه است که یک دختر دارد و با او یکجا کار میکند. او از مجردی تا سه روز قبل از مرگ مادرش، در نبود مادر از برادرانش محافظت میکرد و به کارهای خانه رسیدگی، ولی سه روز قبل از مرگ مادرش برای خود خانۀ جدید گرفت تا بتواند زندگی مشترک خود را سروسامان دهد. ولی حالا دوباره مجبور شده برگردد پیش خواهر و برادرانش: «سهونیم سال است که همراه مادرمشان استم و یک سال میشود که پدرم فوت کرده. پیش از او هم جابهجا بود و شیشته و خیسته نمیتوانست. مادرم برایم گفت مه کار میکنم و سختیها ره میکشم. تو برو برای خود زندگی بساز؛ از حویلی که برآمدم، دو روز بعد به سیمبافی رفت. روز سوم مریضیاش زیاد شد و مادرکم فوت کرد و حالی هم مجبور استم پیش اینها بمانم.»
سجیه*، ۴۵ ساله، زنی است که از شش سال پیش در این مؤسسه کار میکند و حالا بهحیث آموزگار کار گبیونبافی با زنان تازهوارد همکاری دارد. شوهر او سرباز اردوی ملی بود و دو روز قبل از قدرتگیری طالبان از سوی این گروه بازداشت و کشته شد. سجیه با دختر هفتسالهاش به این مرکز میآید.
او نسبتبه کارگران دیگر معاش بلندتر دریافت میکند و با آن پول مصارف خانوادهاش را تامین میکند: «روزانه باید به سه مرکز سر بزنم و کار زنان را زیر نظارت داشته باشم و به آنهایی که یاد ندارند کار یاد میدهم، اگر یاد دارند و درست نمیبافند، ازشان میخواهم کارشان را درست انجام دهند.»
او ماهانه ۳ هزار افغانی کرایۀ خانه میپردازد، ولی خوشحال است که میتواند کار کند: «با وجودی که پیدا کردن اینهمه مصارف برای من سخت است، ولی هنوز امید داریم.»
با اینکه آمار دقیقی از زنان مجرد و سرپرست خانواده در افغانستان وجود ندارد، اما در این دهه جنگها هزاران تن کشته شدند که این امر به افزایش رقم زنانِ همسرازدستداده و سرپرست خانواده انجامیده است.
یادداشت:
- لیلا خموش، نام مستعار روزنامهنگار آزاد در افغانستان است.
- برای حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نامهای مستعار استفاده شده است.


